تبیین های جامعه شناختی نابرابری زن و مرد
نویسنده : رحیم زایر کعبه – کارشناس ارشد جامعه شناسی
روزنامه مردم سالاری- 29/5/1385
مقدمه
با پیروزی انقلاب فرانسه در 1789 فئودالسیم که از لحاظ اقتصادی بر شیوه کشاورزی و از لحاظ فرهنگی بر حاکمیت کلیسا، دین و ایمان مبتنی بود جای خود را به سرمایه داری بورزوازی داد که از لحاظ اقتصادی به شیوه صنتعی و از لحاظ فرهنگی بر حاکمیت انسان و عقل او استوار بود. سرمایه داری با تکیه بر شعارهایی چون انسانگرایی، عقل گرایی و لیبرالیسم و بعبارتی معیار قراردادن انسان و عقل او بجای دین و ایمان توانست جایگاه مهمی در سطح جامعه بدست آورد و بدین وسیله دین و ایمان را از اعتبار سابق خود انداخت . از اعتبار افتادن و کم رنگ شدن نقش دین و سنت باعث شد که انسانها به آن انتظارات، حقوق و وظایفی که دین از آنها داشت به چشم تردید بنگرند و در مقابل ، بخاطر مبنا قرار گرفتن انسان وعقل او بجای خدا ودین ، انسانها در صدد بازشناسی و تعریف حقوق و وظایف خود در برابر یکد یگر و جامعه بر آمدند و به این وسیله موجب نغییر و تحول شدند . یکی از این تحولات، موضوع نا برابری بین زن و مرد بود که بر اساس آن زنان به حقوق و وظایف سنتی نقش خود معترض شدند و حتی با تاختن به سنت ،دین و ارتجاعی و عصری خواندن آن حقوق جدیدی برابر با مردان خواستار شدند که در سایه تلاش خود نیز بتدریج توانستند حقوقی برای خود بوجود آوردند از جمله : داشتن حق رای مساوی با مردان در انتخاب کردن و انتخاب شدن ، اشتغال در بیرون ازخانه، حق تحصیل و ...اما با این اوصاف باز میزان نابرابری بین زنان و مردان حتی در کشور های پیشرفته بسیار است چنانکه افزایش فعالیت روز افزون جنبشهای فمنیستی خود گواهی براین مدعاست. با توجه به آنچه که گفته شد در این مقاله در پی دستیابی به تبیینی درباره موضوع نابرابری بین زنان و مردان به طرح سوالات زیر می پردازیم :چرا بین زنان و مردان نا برابری وجود دارد؟ آیا نا برابری امری طبیعی است یا امری اجتماعی و ناشی از محیط زندگی؟ آیا رفع نابرابریهای جنسی بین زنان و مردان ممکن است؟ برای جواب به سوالات فوق با استفاده از دو رویکرد جامعه شناختی به تبیین موضوع می پردازیم به همین جهت قبل از ارایه تبیین به توصیف مختصری از آن دو رویکرد می پردازیم .
رویکرد کار کرد گرایی (Functionalism) : این رویکرد جامعه را همچون یک نظام در نظرمی گیرد که از عناصر مختلفی تشکیل شده است وهر یک از عناصر آن نیز کارکرد و وظیفه خاصی دارند. بطورمختصر اصول اساسی این رویکرد درباره "نابرابری "چنین است : اولا افراد انسانی در تواناییهای فردی ذاتا وطبیعتا متفاوت از یکدیگر هستند پس رتبه بندی اجتماعی افراد برمبنای آن تواناییهای متفاوت، امری طبیعی است . ثانیا اهمیت کارکردی جایگاههای اجتماعی از یکدیگر متفاوت هست. بعبارت دیگر در هر جایگاه اجتماعی که افراد درآن قرارگرفته اند وبه ایفای نقش می پردازند،اهمیت خاصی برای جامعه دارد که از اهمیت جایگاه دیگر متفاوت است واین تفاوت درجامعه رنگ و بوی برتری و فروتری می یابد.برای مثال اهمیت کارکردی جایگاه اجتماعی یک مهندس بایک کارگریکسان نیست.
رویکرد تضادگرایی (Conflict) : این رویکرد جامعه را متشکل ازنیروهای متضادی در نظر می گیرد که چالش بین آنها در نهایت موجب تغییر و پویایی جامعه می شود و از این لحاظ درست درنقطه مقابل رویکرد کارکردگرا قرار دارد که در پی بر قراری نظم وحفظ ایستایی در جامعه است . اصول اساسی رویکرد تضادی درباره" نابرابری" را چنین می توان خلا صه کرد : اولا افراد انسانی در تواناییهای فردی ذاتا و طبیعتا متفاوت از یکدیگر نیستند بلکه این محیط اجتماعی یا شرایط زندگی است که این توانا ییها را متفاوت می سازد. بنابراین اگر محیط زندگی و شرایط اجتماعی حاکم بر زندگی افراد انسانی یکسان با شد آنها از نظر استعدادها برابر خواهند شد .ثانیا اهمیت کا رکردی جایگاههای اجتماعی از یکدیگر متفاوت نیست زیرا جامعه به همه جایگاههای اجتماعی نیاز دارد. بنابراین ارزشگذاری و اهمیت بیشتر یا کمتر قایل شدن به یک جایگاه اجتماعی، بی معنی است(1) .
باتوجه به توصیف کلی که از دو رویکرد جامعه شناختی در باره نابرابری ارایه شد . حال به تبیین نابرابری جنسی بین زنان و مردان از نقطه نظر آن دو رویکرد می پردازیم : چنانکه قبلا گفته شد طبق اصل اول رویکرد کارکرد ی بین تواناییهای فردی افراد تفاوت وجوددارد . بر این اساس می توان گفت که زنان و مردان نیز بعنوان دوجنس متفاوت دارای استعدادها وتواناییهای متفاوت ازهم هستند و این تفاوت، امری عارضی یا ناشی از تاثیرات محیط اجتماعی و زندگی نیست بلکه هر فرد به حکم مرد یا زن بودن این ویژگیهای طبیعی را با خود دارد . این تفاوتهای ذاتی یا ویژگیهای منحصر به فرد هر دو جنس را می توان دردوبعد خلاصه کرد:نخست در بعد زیستی که بر اساس آن مثلا متوسط وزن ، قد، حجم مغز و فرکانس صدای مردان بیشتر از زنان هست .دوم در بعد روانی که طبق آن زنان انسانهایی عاطفی ، احساسی، ذوقی، تجملاتی و رقیق القلب تر از مردان هستند .کارکردگرایان معتقدند که با پذیرش تفاوتهای ذاتی یا طبیعی (زیستی و روانی ) منطقا باید اصل دوم این رویکرد را نیز پذیرفت. چراکه ازدید اینان هراستعداد طبیعی مبنای یک حق طبیعی است . منظور از اصل دوم نیز اینست که زنان ومردان بدلیل تفاوتهای طبیعی باید نقشهای اجتماعی متفاوتی داشته باشند . به این معنی که هر یک از آنها در جامعه نقشی متفاوت وخاص خود را برعهده گیرد وبه این وسیله موجب چرخش چرخهای جامعه گردند .زیرا در غیر اینصورت بسیاری ازجایگاههای اجتماعی در نظام اجتماعی بدون متصدی مانده ، درنتیجه نظام اجتماعی دچار اختلال وکژکارکرد می شود . بر همین اساس هست که پارسونز بنیانگذار رویکرد کارکردگرایی ، نقش مادر را در خانواده نقش"بیانگر" میداند به این معنی که مادر مسئولیت تمام آن چیز هایی را بر عهده دارد که جنبه عاطفی واحساسی دارند ونقش پدر ، نقشی " ابزاری " است زیرا پدر مسئول برقراری تماس با جهان خارج از خانواده و تامین کننده نیاز اقتصادی خانواده است(2). یا همچنین جان گری نویسنده کتاب "مردان مریخی و زنان ونوسی "در جهت بیان نقشهای متفاوت زنان و مردان از یکدیگر و انتقاد از دیدگاه فمنیستهای افراطی در این زمینه، به طرح یک داستان تخیلی می پردازد به این صورت که مردان در سیاره مریخ و زنان در سیاره ونوس زندگی می کردند . بعد از مدتها ایندو همدیگررا کشف کردند و به بازشناسی تفا وتهای خود با یکدیگر پرداختند . وجود همین تفاوتها برای آنها بسیار جذاب و مسرت بخش بود اما وقتی آن دو به سیاره زمین منتقل شدند و آن تفاوتها ی جنسی خود را از یاد بردند از همان لحظه فراموشی تفاوتها ، نارضایتی و اختلاف در بین آنها بروز کرد (3). اما با وجود همه این اوصاف به رویکرد کارکردی می توان انتقاداتی وارد کرد از جمله اینکه اگر افراد ذاتا متفاوت از هم هستند وبه تبع همین تفاوتها نیز، باید قوانین و نقشهای متفاوتی برای آنها قایل شد در اینصورت مشکلاتی بوجود می آید :اولا به تعداد افراد باید قوانین و نقشهای متفاوت بوجود آید . ثانیا طبق اندیشه کارکردی مثلا می توان اعمال استعمارگرایانه سفید پوستان اروپایی در برده کردن سیاهان را توجیه کرد زیرا اروپاییان سفیدپوست مدعی بودند که سیاهان از لحاظ نژادی و ذهنی پایینتراز آنها قرار دارند و باید برده و زیر دست آنها شوند . در جواب به انتقادهای فوق طبق تبیین کارکردی باید گفت تفاوت جنسی بین زن و مرد بسیار متفاوت از تفاوت نژادی بین سیاهپوستان و سفید پوستان هست زیرا تفاوت جنسی یک امر کاملا ذاتی و طبیعی است بهمین جهت نیز در تفاوت نقشهای اجتماعی موثراست در حالیکه تفاوت نژ ادی یک امر کاملا ذاتی نبوده و بیشتر یک امر محیطی و ناشی از محیط زندگی است . چنانکه سیاهان برده ای که پانصد سال پیش به آمریکا برده شدند امروزه از لحاظ ظاهر و قیافه، تفاوت محسوسی با سیاهان آفریقایی یافته اند . همچنین تفاوت نژادها در میزان بهره هوشی ، احساس، عاطقه و حجم مغز و... یک امر اثبات شده و مورد اجماع همچون تفاوت جنسی نیست و در عین حال نمیتواند موثر بر تفاوت نقشهای اجتماعی باشد و اگر چنین اتفاقی افتاده ، صرفا بخاطر تسلط اقتصادی و نظامی گروهی بر گروهی دیگر بوده است نه تسلط ذاتی و تفاوت طبیعی (4)
رویکرد تضادگرا طبق اصل اول خود تفاوت ذاتی بین زن ومرد را به رسمیت نمی شناسد و مدعی است که این تفاوتها نه امری ذاتی بلکه ناشی از شرایط زندگی و محیط اجتماعی است .بنابراین اگر شرایط اجتماعی برای همه یکسان گردد آنگاه تفاوتها از بین خواهد رفت . بهمین جهت است که فمنیستهای رادیکال، ذات زنانه را بعنوان چیزی مستقل از تاریخ و فرهنگ جامعه قابل تصور نمی دانند و معتقدند علت نابرابری جنسیتی در نظام پدرسالاری است و برای از بین بردن نابرابری و احقاق زنان در تلاشند تا تمامی مظاهر پدر سالاری رااز بین ببرند(5). یا مارکسیستها مدعی اند که زنان زمانی به آزادی واقعی و مدینه فاضله خود دست خواهند یافت که بجای دشمنی و رقابت با مردان باید با همکاری آنها نظام سرمایه داری را سرنگون سازند و نظام کمونیستی را بر پا کنند . بعبارت دیگر شرایط اجتماعی نامساعدی که تقویت کننده نابرابریهاست رااز بین ببرند و شرایط اجتماعی مساعد یا همان کمونیسم رابر پاسازند که موجب تحقق استعداد های هر دو جنس خواهد شد .اما درانتقاد به همین مطلب نیز باید گفت که تجربه 75ساله کمونیسم نتوانست چنین ادعایی را عملی سازد .زیرا زمانی شرایط اجتماعی برای هر دو جنس یکسان میشود که آن دو ذاتا نیز از استعدادها و پتانسیلهای یکسان برخوردار باشند در غیر اینصورت نا برابری، به عنوان یک امر طبیعی خود را در هر مکان وزمان نشان خواهد داد .همچنین در صورت برابری تمام و کمال زنان با مردان دو مشکل بوجود خواهد آمد :اولا مساله "تذکیر زنان " بوجود می آید یعنی زنان هویت اصیل خود را از دست داده همچون مردان می شوند ودر اینصورت دیگر نمیتوان از فمنیسم سخن راند .چنانکه در همین راستا حتی فمنیسمهای رادیکال نیز اذعان می کنند که زنان می توانند با مردان برابر یا از آنها متفاوت باشند ولی نمی توانند در عین حا ل هم برابر وهم متفاوت باشند(6).ثانیا اصل شایسته سالاری که امروزه رمز دموکراسی وتوسعه شمرده می شود، نقض خواهد شد .چون برای مثال فمنیستهای افراطی مصرانه می خواهند زنان با مردان برابر باشند بدون آنکه به شایستگیهای واقعی آنها توجهی داشته باشند .هر چند عده ای از فمنیستها موضع خود را تعدیل کرده ، این نابرابری را نه در نتایج بلکه در فر صتها میدانند(7).اما درباره اصل دوم رویکرد تضادی باید گفت که این اصل بیانگر اینست که اهمیت کارکردی جایگاههای اجتماعی از یکدیگر متفاوت نیست زیرا جامعه به همه آنها نیاز دارد . برای مثال اهمیت نقش و کارکرد مردان در جامعه برتر از اهمیت و نقش زنان نیست یا اهمیت نقش یک مهندس از یک کارگر. زیرا هریک از آن ها جایگاه و کارکرد خاص خود را دارد وهیچ یک نمی تواند ،جای دیگری را بگیرد. به عبارت دیگر جامعه هم به مرد و هم به زن و یا همچنین هم به مهندس وهم به کارگر نیاز دارد. به این جهت نمی توان یکی را مهم تر از دیگری دانست. اما به این مطلب نیز از سوی کارکرد گرایان این انتقاد وارد شده است که صرف نیاز جامعه به یک نقش نمی تواند به معنای یکسان بودن اهمیت و اعتبار آن نقش با نقش های دیگرباشد چرا که بعضی از نقش های اجتماعی به دلیل کمیابی، نیاز مندی به تخصص ،دوره آموزش طولانی ، بهره هوشی بالا و تقاضای زیاد جامعه به آن نقش، مهم تر و برتر ازسایر نقش های اجتماعی هستند.
ارزیابی و نتیجه گیری
با توجه به تبیین های که از دو رویکرد کارکردی و تضادی درباره نابرابری جنسی ارائه شد. حال به ارزیابی و در نهایت نتیجه گیری از آن دو رویکرد می پردازیم . رویکرد کارکردی یا مسامحتا رویکرد " تفاوت" در اصل اول خود به تفاوت های ذاتی جنسی (Sex) اشاره دارد و معتقد است که زن ومرد ذاتا از یکدیگر متفاوت هستند و این نکته ای است که حتی افراطی ترین فمنیستها به نوعی به آن اذعان دارند. چنانکه در ماده 11 کنوانسیون محو تبعیض علیه زنان خواسته شده که شرایط اشتغال به گونه ای باشد که مشکلات خاص زنان مثل مسایل دوران بارداری در نظر گرفته شود (8). در مقابل، رویکرد تضادی یا مسامحتا رویکرد " برابری" طبق اصل اول خود به تفاوت های جنسیتی ناشی از محیط اجتماعی ( (Genderمعتقد است و اعتقادی به تفاوت های طبیعی و ذاتی بین زن و مرد ندارد. در حالیکه، چنان که گفتیم حتی افراطی ترین فمنیستها، این تفاوت ها را قبول دارند. پس میتوان گفت استدلال رویکرد کارکردی از پشتوانه منطقی و تجربی بیشتری نسبت به رویکرد تضادی برخوردار است. اما در ارزیابی اصل دوم هر دو رویکرد، باید گفت : اصل دوم رویکرد تضادی مبنی بر اینکه هیچ یک از جایگاههای اجتماعی بر یکدیگر برتری ندارند چون جامعه به همه آنها نیازمند است، بیشتر قابل قبول است .چرا که برای مثال نمی توان گفت در کالبد آدمی اهمیت کارکردی قلب بیشتر از اهمیت معده می باشد یا اهمیت مردان در جامعه بیشتر از اهمیت زنان است. چون هرکدام از آنها جایگاه و کارکرد خاص خود را دارد و این جایگاه های خاص و متفاوت، اصلا قابلیت مقایسه شدن با یکدیگر را ندارند که بتوان بر اساس آن یکی را بر دیگری برتر دانست. در حالیکه رویکرد کارکردی به موضوع تفاوت جایگاه های اجتماعی به صورت ارزشی و جانبدارانه نگاه می کند و بر همین اساس نیز بر جایگاه مردان اهمیت بیشتری نسبت به جایگاه زنان قائل است. پس نتیجه اینکه اصل اول رویکرد کارکردی و اصل دوم رویکرد تضادی با توجه به استدلالاتی که ذکر شد ، به نظر منطقی تر و درست تر می باشند و این دقیقا همان اندیشه ای است که دیدگاه اسلامی آن را مطرح کرده است که به طور خیلی مختصر، آن را می توان چنین بیان کرد : زنان با مردان تفاوت های ذاتی و طبیعی دارند و در سایه این تفاوتهای طبیعی باید تفاوتهای نقشی و کارکردی نیز داشته باشند (همان اصل اول رویکرد کارکردی) اما این تفاوت های نقشی و اجتماعی به معنی نقص یکی و کمال دیگری یا به تعبیر دیگر به معنی برتری یکی و فروتری دیگری نیست بلکه این دو مکمل هم هستند و از راههای متفاوت برای رسیدن به هدف غایی گام بر می دارند (9).
منابع
1- خدابنده لو سعید، جامعه شناسی قشرها و نابرابری های اجتماعی، تهران، 1370، ص 18 تا 30 .
2- سگالین مارتین، جامعه شناسی تاریخی خانواده، ترجمه حمید الیاسی، تهران، نشر مرکز، چ. اول، 1370، ص 254.
3و 4و 8- ستوده نیره، بنیان های فکری اسلام و غرب در دفاع از حقوق زنان (4)، ماهنامه علمی فرهنگی اجتماعی زنان حورا، ش 4، اردیبهشت 1383.
5و 6و 7- بشیریه حسین، نظریه های فرهنگ در قرن بیستم، تهران، نشر آینده پویان، چ. اول، 1379، به ترتیب صص 110، 113، 109و 111.
9- مطهری مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، شرکت افست، چ. نهم، دی ماه 1359.