سوال و جواب درباره نابرابريهاي اجتماعي
سوالاتي از درس نابرابريهاي اجتماعي در دوره فوق ليسانس توسط استاد مربوطه به عنوان كار عملي طرح شد كه بنده نيز به عنوان دانشجوي دوره فوق ليسانس جوابهايي را براي آن سوالات نوشتم كه به شرح زير مي باشد:
1. شما از نظرگاه قشرها و نابرابریهای جامعه، کارکردگرا هستید یا تضادگرا یا به تلفیقی از این دو معتقدید یا طرفدار مکتب دیگری هستید؟
آدمی در نگاه سطحی به مساله برابری و بدون تعمق در آن بخاطر روحیه و فطرت انسانی که در همه انسانهاست می خواهد که همه با یکدیگر برابر باشند ولی وقتی با تعمق بیشتر در جنبه های عملی آن، نگرش نسبی گرایانه ای پیدا می کند و معتقد می شود همچنان که وجود برابری لازم است، وجود نابرابری هم لازم است. چراکه بقول هیتلر در غیر این صورت مور و ملخ بر ما حکومت خواهند کرد. یعنی وجود نابرابری خود یک برابری در حق نابرابرهاست. بطور خیلی ساده شاید بتوان گفت بنده درباره برابری در مرحله فکر تضادگرا (همه باید باهم برابر باشند) و در مرحله عمل و واقعیت، کارکردگرا (همه نباید باهم برابر باشند) هستم.
بنده برای تشریح مساله برابری و نابرابری می خواهم در چارچوب نظری پارسونز آن را تبیین کنم بدین صورت که جامعه دارای قسمتهای اقتصاد، سیاست، اجتماع و فرهنگ می باشد. حال باید دید که برابری و نابرابری در هر کدام از اینها چه صورتی پیدا می کند و تا چه حد معنی دار می باشد.
اقتصاد: دارای سه بخش اساسی تولید، توزیع و مصرف است. به نظر بنده به جز قسمت توزیع، وجود نابرابری در سایر بخشهای اقتصاد اجتناب ناپذیر است. چراکه برابری در آنها، جلوی تلاش و انگیزه رقابت و پیشرفت را خواهد گرفت و نوعی دلزدگی را سبب خواهد شد. چنانکه تجربه 75 ساله رژیم کمونیستی شوروی مثال بارز آنست. چراکه به قول دکتر سروش این جامعه (کمونیستی) مثل کلاسی است که در آن به همه دانش آموزان بدون توجه به استعدادهایشان نمره 20 داده می شود که این خود یک بی عدالتی و نابرابری بزرگ است؛ در مقابل پیشرفت و جهانگیر شدن رژیمهای سرمایه داری با اقتصاد باز و رقابتی خود وجود نابرابری را به سود پیشرفت، ثابت می کند.
سیاست: این حوزه که محورش "قدرت" است معتقدم که باید همه در فرصتِ قدرت برابر باشند. مثل داشتن حق رای، آزادی بیان و... ولی در بهرهِ قدرت، وجود برابری ضروری نیست. چراکه در این صورت جلوی خلاقیتهاي افراد شایسته و استعدادهای بزرگ گرفته خواهد شد. پس در این مرحله هر کس به اندازه لیاقت و استعدادش می تواند از قدرت بهره مند گردد و این باعث شایسته سالاری می گردد. همچنان که داروین می گفت زندگی دارای اصل تنازع بقاست و آنکه شایسته و مستعد است باقی خواهد ماند.
اجتماع و فرهنگ: این حوزه شامل مطبوعات، رسانه های گروهی، آموزش و پرورش و... می باشد همه باید و حتما برابری در فرصت آن را داشته باشند. زیرا یک ذره نابرابری در این حوزه مثل آنست که در همه حوزه ها نابرابری به عمل می آید. چراکه این حوزه در عین حال که وسیله منتفع شدن از فرصتها و بهره مندیها ی سایر حوزه هاست خود هدف زندگی را هم تشکیل می دهد. مثال خیلی ساده،کسی که به خاطر نابرابری در فرصت آموزش نتواند باسواد و متخصص و بامهارت باشد چگونه خواهد توانست در حوزه سیاسی به پست وزیری دست یابد.گرچه با وجود این، باز آنانکه شایستگی بیشتری دارند در بهره مندی از آن بیشترین بهره را خواهند برد ولی باید فرصت آن برای همه برابر باشند.
2. شاعری گفته است:
اگر بیضه زاغ ظلمت سرشت نهی زیر طاووس باغ بهشت
هنگام آن بیضه پروردش زا نجیر جنت دهی ارزنش
دهي آبش از چشمه سلبیسل در آن دم همی دردهد جبرئیل
شود عاقبت بیضه زاغ زاغ برد رنج بیهوده طاووس باغ
این شعر را در قالب آنچه از قشر و نابرابریها خوانده اید و شنیده اید معنی کنید و بنویسید که مضمون آن را قبول دارید؟ اگر قبول ندارید؟ چرا؟ اگر قبول دارید؟ چرا؟
این شعر خیلی بیشتر با نظریات متقدمتان اندیشه اجتماعی از جمله افلاطون و ارسطو کلا ارگانستیها سازگاری دارد. همچنان که افلاطون در کتاب "جمهور" خود می گوید: خدا عده ایی از طلا ، عده ایی را از مس و عده ایی را از نقره و سایر فلزها آفریده است و این ماهیت جبری و لايتغیر است. همچنان که بُرنز نمی تواند تبدیل به طلا شود، یک کارگر هم نمی تواند فرمانروا شود و بر همین اساس در جامعه آرمانی اش طبقات جامعه را بر حسب اندیشه ارگانسیتی به سه طبقه فرمانروایان(سر)، نگاهبانان(سینه) و مردم عادی(پا) تقسیم می کند. یعنی تقسیم طبقات جامعه با ارزشگذاری فوق العاده بیشتر. ارسطو هم درکتاب "سیاست" خود می گوید: برخی از زندگان از همان نخستین لحظه زادن برای فرمانروایی یا فرمانبری مقدّر می شوند. همچنان که در سایر سوالات پیشینِ مشابه اشاره شد. تفاوت و نابرابری به دو دسته تقسیم می شود: 1) نابرابری در ذات(مثل انسان وآهو). 2) نابربری در عَرَض(مثل انسان سفیدپوست سیاهپوست). حال در شعر مذکور نیز نابرابری از سنخ مورد اول است(نابرابری در ذات) و باید چنین هم باشد؛ زیرا هر گونه دستکاری در آن غبرمعقول و غیرمقبول واقع خواهد شد و همین نابرابری در این حیطه، خود یک برابری است. ولی مورد دوم بر حسب یک سری ارزشهای حاکم به وجود می آید و باعث نابرابری می شود که می توان نه بطور کامل بلکه بطور نسبی از بین برد.
تفاوت در ماهیت ← نابرابری ← جبری و لايتغیر به علت مشیت الهی ← لازمه هستی است و باید باشد و هرگونه دستکاری در آن غیرمقعول است.
تفاوت در عرض ← تبعیض ← غیرجبری و قابل تغيیر به علت پایه ارزشی داشتن ← لازمه هستی نیست و نباید باشد ولی چون نبود مطلق آن ممکن نیست؛ زیرا آنوقت هیچ ارزشی نباید داشته باشیم.