هربرت مارکوزه (1989-1898) یک مارکسیست ایده آلیست هگلی و از اعضای مکتب فرانکفورت یا انتقادی است که می خواست بر اساس تفکر هگل مبنی بر بازسازی عقلانی جامعه با عمل مستمر، ایجاد دگرگونی کند. وی معتقد است در گذشته زمينه‌هاي بيشتري براي خلق انسانهاي قوي و استوار فراهم بود افرادي كه براي خود تصميم گرفته و سبك زندگي مورد علاقه خود را اتخاذ مي‌كردند. آنها درون دارتر از انسانهاي ضعيف امروزين بودند. در مقابل انسانهاي امروز از توان لازم براي مقابله با جبرهاي اجتماعي و تحركات بيروني برخوردار نيستند و بسته به ميزان اثرگذاري و شدت عوامل اجتماعي، سبكها و شيوه‌هاي زندگي بعضاً ضد و نقيضي را پيش مي‌گيرند. امروزه فرهنگ توده‌اي عوام‌گونه، مصرف‌گرا، غيرخلاق و منفعل در جامعه رشد مي‌يابد و بدين ترتيب فرد مبدل به ابزاري براي برآوردن اهداف نظام مي‌شود.

به زعم مارکوزه، نظام سرمايه‌داري با استفاده از شيوه‌هاي نادرست به دنبال ايجاد همبستگي اجتماعي و پيوند ميان افراد است. از اين حيث، نظام براي آنكه بقا و دوام كاركردي خويش را تضمين نمايد به توده‌سازي و همانند نمودن افراد بر اساس خلق نيازهاي كاذب و طفره رفتن از ارضاي نيازهاي راستين و حقيقي آنان دست مي‌زند. نيازهاي حقيقي، نيازهايي هستند که ارضاي آنها به رشد و شكوفايي استعدادهاي فردي منجر شده و موجب تقويت و تكامل استعدادهاي انساني و مسالمت‌جويانه در روابط با ديگر انسانها مي‌گردد. نيازهاي كاذب نيز شكل تحريف شده اين نيازها قلمداد مي‌شوند. لذا نظامهاي موجود از مكانيزمهايي براي بازتوليد چنين وضعيتهايي در جامعه بهره مي‌گيرند. بدين معني كه از رسانه‌هاي جمعي، تبليغات فراگير و توده‌اي با تكيه بر روشهاي تداعي معاني و حتي آموزش افراد براي تحقق اهداف خويش سود مي‌جويند. بدين سان براي تحقق اهداف نظام، افرادي شبيه به هم و همسان پرورش مي‌يابند. تنوع و تكثرزدايي به طور چشمگيري رونق مي‌يابد و عرصه‌هاي گوناگون اجتماعي به كارخانه‌هاي آدم‌سازي تبديل مي‌شوند. انسانهايي كه كمتر به چرايي علت اعمال خود مي‌انديشند؛ بلكه اغلب چگونگي انجام عمل براي دستيابي به هدف در نزد آنان اولويت دارد. استفاده از مُدهاي لباس، اجناس لوكس و حتي افكار و عقايد مختلف از جمله مواردي هستند كه در اين ميان به نحو فزاينده‌اي بروز مي‌كنند.

نمونه مشخص نيازهاي كاذب را مي‌توان در مصرف و بهره‌گيري از اجناس و كالاهاي لوكس خانگي مشاهده نمود؛ آنجا كه افراد با وجود برخورداري از مواهب و وسايل رفع نيازهاي ضروري، به تلاش بيشتري براي بدست آوردن كالاها و خدمات مشابه مبادرت مي‌ورزند. بدين سان پس از مدتي كوتاه، قبل از مصرف كالاي در دسترس به فكر داشتن نوع بهتر آن برمي‌آيند در حالي كه در مواردي تفاوتهاي اين اجناس ممكن است بسيار صوري و به لحاظ كاركردي به هم نزديك مي‌باشد. در اينجا سعي نظام در ايجاد امنيت كاذب به چشم مي‌خورد. حس عدم برخورداري از آزادي و انحصار در جبر و انفعال در برابر عناصر فرهنگي، امنيت و احساس آرامش را از افراد مي‌گيرد. اينكه نتوانيم براي خود تصميم بگيريم و زندگي خود را با انتخاب خود تعيين كنيم؛ موجب از بين رفتن آرامش رواني و احساس سرخورگي است. لذا نظام سعي دارد تا با ايجاد محصولاتي مشابه در عرصه‌هاي گوناگون يك زمينه واحد و مشابه را پايه‌ريزي نمايد؛ به طوري كه بنيان اشياء از يك جوهر بوده، اما در ظاهر تفاوتهاي مشخصي ميان آنها وجود داشته باشد. به طور مثال اين افراد هستند كه با انتخاب خود از ميان لباسهاي مختلف حس آزادي و توانايي انتخاب يافته و بدين ترتيب آرامش دروغيني را در خود باز مي‌يابند؛ در حاليكه در تمام اين اوقات افراد از ميان گزينه‌هاي مشابه انتخاب مي‌كنند. در واقع به لحاظ محتوايي انتخابي در كار نيست بلكه تفاوت تنها در صورتهاست. بدين‌ترتيب نظام سرمايه‌داري تأثير شگرفي در بازتوليد مُد و سبكهاي زندگي جديد براي امنيت‌بخشي كاذب و مصرفي كردن جامعه دارد (قصابیان،1386).

با توجه به مطالب فوق، مارکوزه علت روی آوردن افراد جامعه به مُد و مُدگرایی را به خاطر پروژه ای می داند که نظام سرمایه داری آن را طراحی نموده تا بر اساس آن  نیاز کاذبی چون مُدگرایی را نیاز راستینِ افراد جلوه دهد. اما در ارزیابی این نظر مارکوزه باید گفت وی به این ترتیب نه همه واقعیت بلکه تنها بخشی از واقعیت را مورد تبیین قرار داده است. چرا که گاهی علت انتشار گسترده یک مُد یا پذیرفتن عناصر فرهنگ سرمایه داری نه به خاطر پروژه ای از قبل برنامه ریزی شده و یا توطئه ای مخفیانه از سوی نظام سرمایه داری؛ بلکه بیشتر به خاطر قابلیتها، امکانات و ظرفیتهایی هست که آن عنصر فرهنگی (مثلا یک مُد) حاوی آنست و به همین سبب مورد استقبال عموم قرار گرفته و افراد آن را فرهنگ پذیری (Acculturation) می کنند. برای مثال در نیمه قرن نوزده، کارگران کشاورزی و مخصوصا کارگران معادن طلای کالیفرنیا در آمریکا به لباسهای بادوام و محکم نیاز داشتند. برای رفع این نیاز کارگران، در سال ۱۸۷۳ ژاکوب دیویس و لوی استراوس در آمریکا، لباسهایی را با استفاده از پارچه کتانی، قیطان و نوعی پرچ فلزی (برای محکم تر شدن نقاطی از شلوار که زودتر دچار پارگی دوخت می شدند) و با رنگ آبی تیره (زیرا رنگ نیلی به دلیل تیرگی، دیرتر کثیف می شد) ابداع کردند. این لباسها، لباس کار نامیده شدند و به شدت مورد استقبال افراد نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان قرار گرفت. در سال۱۹۶۰ نسل جوان، نام "بلوجین" را بر روی این شلوار های مورد علاقه خود گذاشتند و نهایتا به شلوار های "جین" رایج شدند. (سایت فصل نو). بنابراین آنچه باعث جذب بیشتر جوانان به سوی مُدهای غربی می شود؛ قابلیتها، امکانات و ظرفیتهایی هست که در آنها وجود دارد. چنانکه به عنوان مثال کيف و کفش مرد عنکبوتي و جومونگ، مُد می شود و دوام بیشتری نیز پیدا می کند؛ اما کيف و کفش دارا و سارا به عنوان یک مُد داخلی در اندک زمانی مُد بودن خود را از دست می دهد. زيرا در وهله اول اين شخصيتها (دارا و سارا) دايم در حال خلق کارهاي بزرگ نبودند و هر لحظه در عرصه تلويزيون تبليغ نمي شدند و در نتيجه از صحنه حذف شدند (شايان). در حالی که مرد عنکبوتي و جومونگ به دلیل کارهای بزرگ و خارق العاده ای که خلق می کردند؛ به عنوان مجسمه رشادت و شجاعت مورد عشق و پرستش کودکان قرار می گرفتند. مثال دیگر به کشور مالزي مربوط می شود. این کشور از سال 2006 روي صنعت مُد اسلامي سرمايه گذاري کرده است و در نظر دارد خود را به پايتخت مُد اسلامي جهان تبديل کند. مُد اسلامي مالزی به دلیل پاسخگویی به نیازهای پوشش اسلامی به قدري جاي خود را در دنياي مُد باز کرده است که کمپاني معروف کريستين ديور هم به توليد پوشاک اسلامي روي آورده است. اورکتهاي اسلامي از ديگر طرحهاي اسلامي اين شرکت محسوب مي شود. اين در حالي است که روسري به سرعت در حال تبديل شدن به يک مُد جديد در غرب است و مشهورترين طراحان مُد اروپا نگاه ويژه اي به استفاده از اين پوشش اسلامي در طراحي هاي خود دارند(سایت روزنامه قدس). بنابراین هرگاه ما نیز از پشتوانه قدرتمند علمى و فرهنگى و اعتقادى برخوردار باشيم و بتوانیم مُدلهایی طراحی کنیم که دارای قابلیتها، امکانات و ظرفیتهایی برای رفع نیازها باشد؛ آن هنگام، اين ما هستيم كه مُد را مى‏آفرينيم، الگو مى‏دهيم، رنگها را انتخاب مى‏كنيم و در اين حضور تلخ، بازيگر صِرف نخواهيم بود. ولى، وقتى خالى باشيم و فاقد آن پايگاه ارزشى و اعتقادى و علمى، ديگر پر كاهى بيش نيستيم. اين رنگها و طرحها و مُدلها هستند كه ما را انتخاب مى‏كنند.