تبیینهای جامعه شناختی خرافات
رحیم زایرکعبه ـ کارشناس ارشد جامعه شناسی
چکیده
باورهای خرافی به عنوان یکی از عناصر فرهنگ در زندگی فردی و جمعی آدمی نقش اساسی در رکود و جمود جامعه بر عهده دارند. مفهوم خرافه با استنتاج از نظریه پاره تو چنین تعریف شد:" نوعی از کنشهای غیر منطقی که در آن اهداف با وسایل در دنیای واقعی و عینی رابطه ندارند؛ اما کنشگر در تصور ذهنی خود تصور می کند که بین آن اهداف با وسایل، رابطه وجود دارد و به همین جهت آنها را واقعی و درست می پندارد". در ادامه با استفاده از دیدگاههای سه جامعه شناس برجسته یعنی کنت، پاره تو و وبر به تحلیل و تبیین پدیده خرافات پرداختیم.
اگوست کنت در نظریه "مراحل سه گانه" خود معتقد است ذهن بشر در جستجوی علل حوادث، سه مر حله "ربانی"، "فلسفی" و "اثباتی" را بصورت تکاملی پشت سر گذارده که مراحل اولیه آن (ربانی و فلسفی) نسبت به مرحله علمی_اثباتی، مراحلی غیرعلمی، اثبات نشده و خرافی هستند.
ویلفرد پاره تو نیز در نظریه کنش خود معتقد بود که غرایز (همان بازمانده ها) در وجود آدمی نسبتا ثابتند. در حالیکه دستگاههای منطق (همان مشتقات) بسیار متغیرند. بنابراین بیشترکنشهای آدمی نه از روی تفکر و منطق بلکه ناشی از غرایز و غیر منطقی است. اما آدمی سعی می کند بر اساس منطق، آنها را توجیه کند. با استفاده از نظریه پاره تو، خرافات را از کنشهای غیر منطقی نوع دوم به حساب آوردیم.
ماکس وبر نیز کنشها را به چهار نمونه ایده آل یعنی کنش "عاطفی"، "سنتی"، "عقلانی معطوف به ارزش" و "هدف" تقسیم می کند. بر مبنای تعاریف وبر از انواع کنشها، مفهوم خرافات، نزدیکی زیادی با کنشهای سنتی دارد. در نتیجه خرافات را از نظر وبر چنین می توان تعریف کرد: کنشی که غالبا مبتنی بر یک رفتار ماشینی و اطاعت ناآگاه از سنن اجتماعی، عادتها و عرف است و بدین عنوان شامل عناصر غیر قابل فهم است.
بر اساس نظریات جامعه شناختی کنت، پاره تو و وبر می توان به دو سوال این مقاله چنین پاسخ داد: سوال اول: "درکدام نوع جوامع، باورهای خرافی به وجود می آیند؟" در جواب باید گفت این جامعه از نظرکنت، جامعه "نظامی" و جامعه "مبتنی بر قانون"، از نظر پاره تو، جامعه ای مبتنی بر "کنشهای غیر منطقی" و از نظر وبر، جوامع "سنتی" و"کاریزماتیک" (جوامعی که بر احساسات و عواطف شدید مبتنی اند) می باشد.
سوال دوم: "چگونه می توان باورهای خرافی را در جامعه از بین برد یا اثرشان را خنثی نمود؟" در جواب می توان گفت، به زعم کنت با وارد شدن به "مرحله علمی– اثباتی" یا تقویت کردن آن؛ به زعم پاره تو، با استفاده از "کنشهای منطقی" به جای کنشهای غیر منطقی و به زعم وبر، با استفاده از "کنشهای عقلانی معطوف به هدف" و "علم مدرن" می توان اثر باورهای خرافی را خنثی نمود. به عبارت دیگر راه خروج از فضای خرافه آلود و به حداقل رساندن خرافات به نظر هر سه جامعه شناس، استفاده از عقلانیت در تمامی عرصه های بشری است. یعنی هر چه در جامعه ای، میزان کنشهای عقلانی بیشتر شود به همان میزان، خرافات نیز کاهش پیدا خواهد کرد. در جوامع مدرن امروزی نیز که فضای عقلانیت بر جامعه حاکم است؛ خرافات به کمترین میزان وجود دارد. البته لازم به ذکر است که نباید تصور نمود که خرافات به طور کلی و ریشه ای در جامعه از بین برود. زیرا با استنتاج از نظریات سه جامعه شناس مذکور علت عدم زوال خرافات را چنین می توان تبیین کرد. به زعم کنت، علت عدم زوال خرافات در خصلت "نقص علم نسبت به آینده"، به زعم پاره تو، در وجود غرایز یا "بازمانده های ثابت" آدمی (یعنی بر اساس آنها، آدمی سعی دارد کارهایش را صبغه منطقی ببخشد) و به زعم وبر، در خصلت "ناتمامی ذاتی علم" و در خصلت "قفس آهنین عقلانیت" می باشد.
در پایان به طور استنتاجی می توان تفاوت خرافه اندیشی گذشته و زمان حاضر را چنین بیان کرد: اولا در زمان حاضر، کمیت خرافات کاهش یافته است و در بعضی ساحتها، باورهای خرافی به حداقل خود رسیده است. به عنوان مثال برای شناخت طبیعت از علوم تجربی استفاده می شود و برای تفسیر و علت یابی به علل زمینی و قابل سنجش توجه می شود. ثانیا در عصر کنونی، خرافات در حوزه فردی مطرح می شود و نه در ساحت زندگی جمعی و ساختارهای اجتماعی. امروزه ساختارهای اجتماعی و سازمانهای عمومی بر مبنای آنچه وبر عقلانیت مدرن می نامد اداره می شود. البته باید گفت که اگر در زندگی جمعی، مشکلاتی ایجاد گردد که بشر امروزی قادر به حل آنها نباشد؛ در چنین حالتی نیز آدمی ناخواسته درباره آن مشکلات، به شکل خرافی فکر خواهد کرد. مثل مخاطرات گرم شدن کره زمین، بمبهای هسته ای و ظلمهای ناشی از دیکتاتوریها که انسانها را به اندیشه های اتوپیایی فرو می برد.