رحیم زایرکعبه - دانشجوی دکترای جامعه شناسی

1. نقد درونی

a.   شیوه تولید که شامل ابزار تولید و مناسبات تولید می باشد ؛ جزو زیربنا محسوب می شوند. نقد: ابزار تولید ریشه در دانش و تکنولوژی دارد که آن نیز جزو روبنا می باشد. همچنین مناسبات تولیدی که ریشه در روابط حقوقی بین کارگر و سرمایه دار دارد که آن نیز جزو روبنا می باشد.

b.   مارکس علل ایجاد آگاهی طبقاتی را در شرایط عینی(استثمار حاصل از طبقه سرمایه دار) و ذهنی (آگاهی طبقاتی) می داند و این امر باعث می شود که عدم وقع انقلاب را به یکی از این دو مصادره کند.

c.    مارکس معتقد است که در جامعه سوسیالیستی با از بین رفتن طبقه سرمایه دار ، تضاد انسان با انسان نیز از بین می رود و به تضاد بین انسان با طبیعت تبدیل می شود. نقد: مگر تضاد بین انسان با طبیعت در دوره های قبلی وجود نداشت. ثانیا مگر تنها تضاد طبقاتی هست که با محو آن تضاد انسان با انسان از بین برود. زیرا تضادهای دیگری نیز در جامعه بین انسانها وجود دارد.

d.   اگر در کمون اولیه به خاطر وجود افرادی با قابلیتهای مختلف باعث شد تا آن به دوره برده داری تبدیل شود همین عامل در دوره کمون ثانویه نیز وجود دارد.

 2.  نقد بیرونی

a.   زمانی: سرمایه داری زمان مارکس سرمایه داری انحصاری قرن 19 بود و سرمایه داری زمان فعلی سرمایه داری رقابتی قرن 20 هست که بسیار از همدیگر متفاوت هستند.

b.   مکانی: انقلاب کمونیستی در هیچ کشور سرمایه داری اتفاق نیفتاد.

c.    گروهی: انقلاب کمونیستی نه توسط گروههای طبق پرولتاریا بلکه توسط گروههای دهقان در چین و شوروی اتفاق افتاد. همچنین در جامعه سرمایه داری  تنها دو طبقه (کارگر و سرمایه دار) وجود ندارد بلکه طبقات دیگری چون طبقه متوسط یا طبق مدیران نیز وجود دارند بعلاوه خود آن دو طبقه در درون خود به انواع دیگری تقسیم می شوند.

d.   جنسی: در نظریه مارکس هیچ توجهی به تضاد بین زن و مرد نشده است .

 3. نقد کارکردی

هدف جامعه کمومنیستی برپایی یک جامعه نسبتا برابر از لحاظ اقتصادی می باشد . اما آیا در جامعه فقط نابرابری اقتصادی وجود دارد که باید اصلاح شود. به عبارت دیگر غیر از آن نابرابری های دیگری چون نابرابری ذاتی بین انسانها نیز وجود دارد.

4.  نقد روشی

روش تضاد دیالکتیک علمی مارکس مبتنی بر دو اصل است:

1.      "هر شیی دارای ضدش است". این اصل به سه معنا می تواند مورد تفسیر قرار گیرد:

1.1.              "یک شی دارای دو صفت متضاد باشد"(منطقی). نقد: منطقا ممکن نیست دو صفت متضاد در یک شی جمع گردد.

1.2.   "یک شی در درون خود دارای دو شی باشد". نقد: سخن بی معنایی است. زیرا آنگاه یک شی باید دو شی باشد و آن شی دوم نیز به نوبه خود باید هر کدام دارای دو ضد دیگر باشند و الی آخر که این امر به تسلسل می انجامد. همچنین باید منظور از "یک" مشخص شود . زیرا مثلا پدیده ای چون سرمایه داری که به عنوان یک شی در نظر گرفته می شود در حالی که سرمایه داری در درون خود  دارای انواع پدیده های مختلف می باشد.

1.3.   "دو شی دارای دو صفت متضاد باشند"(فلسفی). نقد: منطقا و عملا درست است. اما در این معنا نیز اصل مذکور، ابطال می شود. زیرا اصل مذکور بیانگر یک شی هست نه دو شی.     

2.      "تضاد موجد حرکت است". نقد: اگر منظور از تضاد، تضاد بین قوه و فعل در داخل یک شی هست باید گفت اولا "قوه" جنبه عدمی دارد و نه وجودی؛ در نتیجه عدم نمی تواند با "فعل" دارای وجود، تضاد داشته باشد.ثانیا عامل تبدیل قوه به فعل، حرکت هست نه تضاد. زیرا تضاد تنها شرط و زمینه حرکت است. ثالثا اگر تضاد بین دو شی مستقل موجب حرکت است در این صورت تعاون بین دو شی مستقل را هم می توان عامل حرکت دانست.

پس: روش تضاد دیالکتیک علمی مارکس یک روش فلسفی ایت نه علمی . زیرا عام، ابطال ناپذیربوده و همچنین مبتنی بر یک "حمل شی بر نفس" یا تکرار می باشد(کتاب دیالکتیک سروش).