راز ماندگاری نخبگان مردمی
جامعه انسانی در طول زمان از طریق عوامل مختلفي چون تکنولوژی، ایدئولوژی و جنبشهاي اجتماعي دچار تغییر و تحول اجتماعی می شود. يكي از اين عوامل، "نخبگان" مي باشد که با کنشها، تصمیمات و الگوسازیهای خود موجب تغییر و تحول اجتماعی می شوند. براي مثال نخبگان علمي با تحقيقات و تلاشهاي علمي خود موجب پيشرفت علمي مي شوند يا نخبگان سياسي با تصميمات عاقلانه خود موجب توسعه سياسي جامعه خود مي شوند. قبل از ورود به بحث لازم است كه مفهوم "نخبه"، مشخص شود. واژه نخبه را با توجه به رویکردهای مختلف می توان به صورتهای مختلف تعریف کرد. اما در اینجا تنها به تعریف نسبتا ساده "پاره تو" جامعه شناس ایتالیایی بسنده می گردد. از نظر وی"نخبه كسى هست كه داراى خصوصياتى استثنايى و منحصر به فرد بوده و يا داراى استعداد و قابليتهايى عالى در زمينه كار خود يا در بعضى فعاليتها مىباشد"(روشه، 1373). در این نوشته منظور از نخبگان، افرادی هستند که در عرصه های مختلف همچون عرصه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و هنری ... به عنوان مفاخر و مشاهیر قلمداد می شوند. نخبگان را به شیوه های مختلف تقسیم کرده اند. مثل نخبگان ابزاری (صاحبان ثروت و قدرت) و فکری (صاحبان اندیشه)(لاور، 1373). نوشته حاضر، نخبگان را از منظر افراد و مراجعی که آنها را نخبه می دانند به دو نوع یعنی نخبه رسمی و نخبه غیررسمی یا مردمی تقسیم کرده است. منظور از نخبه رسمی، فردی است که توسط مراجع رسمی به عنوان فرد نخبه، شناخته می شود. مثل یک استاد دانشگاه که از سوی دایره ارزشیابی دانشگاه به عنوان استاد نخبه معرفی می شود. منظور از نخبه مردمی نیز فردی است که توسط توده مردم به عنوان فرد نخبه، شناخته می شود. مثل یک استاد دانشگاه که از سوی توده مردم به عنوان استاد نخبه شناخته می شود؛ هر چند که شاید همین فرد از سوی دایره ارزشیابی دانشگاه، استاد نخبه محسوب نشده و حتی شاید چنین انتخابی برای آنان امری غریب و نامفهوم باشد. البته لازم به ذکر است که نخبه رسمی و غیررسمی لزوما در مقابل هم قرار ندارند و چه بسا نخبگانی باشند که هم نخبه رسمی به شمار می روند و هم در نزد مردم مورد احترام بوده و نخبه مردمی محسوب می شوند. مثل امیرکبیر كه با داشتن مقام صدرالاعظمي هم از نخبگان رسمی دربار به حساب می آید و هم محبوب دل مردم بوده، جزو نخبگان مردمی قلمداد می شود.
با توجه به مطالب فوق، ادعا و پیش فرض اصلی این نوشته بر آنست که نخبگان مردمی در مقایسه با نخبگان رسمی از ماندگاری بیشتری برخوردارند. برای مثال مصدق و سپهبد زاهدی هر دو در زمان پهلوی دوم به مقام نخست وزیری رسیده و به این دلیل جزو نخبگان رسمی محسوب شدند؛ اما مصدق به دلیل مردمی بودنش توانست جایگاه نخبه مردمی را کسب کرده، خود را در یاد و خاطره مردم، ماندگار سازد؛ اما سپهبد زاهدی به دلیل مردمی نبودنش نتوانست به دل مردم راه یافته خود را ماندگار سازد. شاید بتوان گفت نخبه مردمی بعد از مرگش همچون پلی هست که هر چند پویایی نداشته، ثابت و ایستاست؛ اما امکان حرکت قطار جامعه را از بالای درّه ها میسر می سازد. بر اساس پیش فرض مذکور این سوال مطرح می شود که "چرا نخبگان مردمی، ماندگارتر هستند؟ و راز ماندگاریِ بیشتر آنان در چیست"؟
جواب سوال فوق را با توجه به مکانیسم انتخاب نخبه می توان پاسخ داد؛ به این صورت که نخبگان رسمی که از سوی مراجع رسمی برگزیده می شوند؛ بیشتر بر اساس معیارهای "کمّی و صوری" انتخاب می شوند. مثلا وقتی یک استاد دانشگاه از سوی دایره ارزشیابی دانشگاه به عنوان استاد نخبه معرفی می شود؛ بر اساس معیارهایی چون سابقه و تعداد سالهای تدریس، تعداد مقالات، کتابها، ترجمه ها، تعداد پایان نامه های راهنمایی شده و غیره مورد ارزیابی قرار می گیرد. بنابراین هراستادی که در هر کدام از این معیارها، بتواند تعداد بیشتری را به خود اختصاص دهد، نمره بیشتری کسب کرده و در نتیجه به عنوان استاد نخبه معرفی می شود. اما اگر همین فرد از سوی توده مردم مورد ارزیابی قرار گیرد؛ وی نه بر اساس معیارهای کمّی بلکه بیشتر بر اساس معیارهای "کیفی و اثرگذار" همچون داشتن قدرت استدلال در مباحثه، ارایه راهکار عملی در مورد مسایل، میزان موفقیت عملی در سابقه اجرایی خود و میزان اثرگذاری در جامعه ارزیابی می شود. به عبارت ساده تر از نظر مردم، مهم نیست که یک استاد دانشگاه چند کتاب نوشته بلکه مهم اینست که چند نفر تحصیلکرده مربوط به آن رشته، کتابهای او را خوانده اند و او را می شناسند و یا اینکه کتابهای او چه مشکلی از مشکلات جامعه را رفع نموده و یا اینکه آثار او چه تاثیری بر زندگی مردم داشته است.
مطلب را با یک مثال عینی تر می توان توضیح روشن تری داد. اساتید بسیاری در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشگاههای کشور بوده و هستند که برخی از آنان از سوی دایره ارزشیابی دانشگاه به عنوان استاد ممتاز و نخبه معرفی شده اند؛ اما چنین افرادی لزوما برای مردم، نخبه محسوب نمی شوند. چرا که مردم در انتخاب نخبه بر اساس معیارهای خود (همان معیارهای کیفی و اثرگذار) عمل می کنند. مثلا افکار عمومی، فردی چون محمدحسین شهریار را که در رشته ای غیر از رشته زبان و ادبیات فارسی تحصیل کرده و حتی زبان مادریش (ترکی آذری) غیر از زبان فارسی است به عنوان استاد و شاعرِنخبه قلمداد می کنند. اینکه چرا مردم چنین انتخابی می کنند؛ در جواب باید گفت که شهریار شاعری است که توانسته اشعاری بسراید که اولا اشعاری بلیغ، فصیح، دلنشین و زیبا هستند. ثانیا اشعاری ساده بوده و توده مردم قادر به درک محتوای آنها هستند. ثالثا این اشعار در رابطه با زندگی روزمره مردم و مسایل مبتلابه آنان است. بنابراین همین اشعار به آسانی در بین مردم نفوذ کرده و جزء فرهنگ آنان می گردد. چنانکه شعر "علی ای همای رحمت" ایشان در مناسبات مذهبی چون روز شهادت حضرت علی(ع) جزء اشعار مرسومی می شود که در هیئت های مذهبی توسط مداحان خوانده می شود و بدین ترتیب به عنصر ی از عناصر فرهنگی هیئت های مذهبی درآمده است.
بنابراین درباره ماندگاری هرچه بیشتر نخبه مردمی می توان گفت، وقتی فردی خود را عضوی از افراد جامعه می داند و در هر مکان و زمانی با عشق و علاقه خاموش ناشدنی برای مردم می اندیشد و خود را در مقابل مشکلات و مصایب آنان مسئول شناخته و بر دوش خود رسالتی سنگین در جهت خدمت به مردم احساس می کند و در راستای خدمت به مردم، کتاب می نویسد، سخن می گوید، شاگرد تربیت می کند، سرزنشها و ناملایمات را به جان خریده، حبس و حصر می شود و در مقابل این همه فداکاریها، زحمات و ازجان گذشتگی ها هیچ پاداش و چشمداشتی جز رضایت خاطر مردم ندارد. چنین فردی بدون آنکه بخواهد و فکرش را نیز بکند محبوب دل مردم قرار می گیرد. مردمی که به او عشق می ورزند؛ به کلامش گوش جان می سپارند و عملش را الگوی خود قرار می دهند. بدین ترتیب او به یک نخبه مردمی تبدیل می شود که تلاشها و آثارش به میان توده مردم راه یافته، جزء فرهنگ مردم می گردد. از آنجا که فرهنگ جامعه نیز همچون رودی در طول زمان جاری است و به نسلهای بعدی منتقل می شود. لذا آثار نخبه مردمی همچون قطرات باران بر زمین جامعه فرود آمده و از طریق کانال افراد جامعه وارد رود فرهنگ مردم شده، رودی خروشان تر و غنی تر می سازد. رود خروشانی که در طول زمان جریان داشته و رو به سوی نسلهای آتی در حرکت است و از هر سرزمین خشکی که می گذرد، سیرابش نموده، سبزی و شکوفایی به بار می آورد و به این ترتیب خود را ماندگار و جاودانه می سازد.
منابع
1. لاور رابرت اچ(1373)،دیدگاههای درباره دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سید امامی،تهران، مرکزنشر دانشگاهی.
2. روشه گی(1373) ،تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی،تهران ،نشر نی.