رحیم زایرکعبه- کارشناس ارشد جامعه شناسی

مندرج در: دانشگاه پیام نور میانه، همایش منطقه ای دروغ، پیامدها وآسیب شناسی آن در جامعه، تابستان 1388

چکیده

دروغ  و دروغگویی بخاطر پیامدهای ناگوار یا کارکردهای منفی که برای جامعه دارد از جمله کاهش اعتماد اجتماعی، گسیختگی اجتماعی، افول سرمایه اجتماعی، تضییع حقوق افراد، دورویی و... اهميت و ضرورت بسیاری برای تحقیق و تامل پیدا می کند. دروغگویی و دروغپردازی پدیده ای عام بوده و در همه زمانها و در همه مکانها و جوامع وجود داشته است. اما واقعیت اینست که میزان دروغ در همه جوامع از جمله جوامع توسعه یافته و توسعه نیافته به یک میزان نبوده و نیست. لذا این سوال اساسی مطرح می شود که چرا میزان دروغ در جوامع توسعه نیافته در مقایسه با جوامع توسعه یافته بیشتر است؟

اصطلاحات اساسی این نوشته که عبارتند از  دروغ، توسعه و جوامع توسعه نیافته چنین تعریف شده اند. دروغ به معناي کتمان واقعيت و بيان سخني که واقعيت خارجي براي گوينده ندارد؛ توسعه به معنای مفهومی که  اولا مقوله ای ارزشی است. ثانیا جریانی چند بعدی و پیچیده است. ثالثا با مفهوم "بهبود" رابطه نزدیکی دارد ؛ جوامع توسعه نیافتگی شامل کشورهایی هست که شاخصهای توسعه را در چهار بعد توسعه فاقد هستند و یا در سطح بسیار پایینی دارا می باشند و تحت عناوین کشورهایی جهان سوم، عقب مانده، در حال توسعه و غیره از آنها یاد می شوند.  اما در این نوشته منظور دقیق از جوامع توسعه نیافته جوامعی هستند که دارای  چهار متغیر عاطفی بودن، اشاعه، خاص گرایی و انتسابی بودن می باشند.  

در جواب به سوال اساسی مقاله با استفاده از نظریه متغیرهای الگویی پارسونز به ارایه استدلال پرداخته ایم و آن متغیرها را در دو بعد از چهار بعد جامعه یعنی سیاست و فرهنگ که در توسعه یا عدم توسعه یک جامعه  نقش اساسی دارند؛ مورد بررسی قرار داده ایم. به این صورت که متغیرهای عاطفی، اشاعه ، خاص گرایی و انتسابی را در جوامع توسعه نیافته و در مقابل متغیرهای غیر عاطفی، تفکیک، عام گرایی و اکتسابی را در جوامع توسعه یافته مورد توصیف قرار داده ایم.

 اصطلاحات کلیدی: دروغ، جوامع توسعه نیافته، متغیرهایی الگویی، عاطفی و غیر عاطفی، اشاعه و تفکیک، عام گرایی و خاص گرایی،  انتساب و اکتساب.

 بسمه تعالی

فمن اظلم ممن کذب علی الله و کذب بالصدق اذ جاه (زمر 32)

ستمکارتر از کسی که بر خدا دروغ بندد و سخن صدق را که به سراغ آمده تکذیب کند چه کسی است؟

 1. مقدمه و طرح مساله

پدر به فرزند: برو بگو بابام خونه نیست.

کسان بیمار مشرف به موت به بیمار: چیزی نیست، دکتر گفت خوب می شوی.

شاگرد به معلم: آقا دیشب مهمان داشتیم، نشد تکالیفم را انجام دهم.

کاندیدای نمایندگی مجلس به مردم: پیروزی حتمی با ماست(کتبی 1377).

ما هر روز با چنین جملات و واقعیاتی و یا مشابه آنها روبرو می شویم. در چنین جملاتی به روشنی می بینیم که یکطرف قضیه با طرف دیگر آن ناهمخوان بوده و در تناقض هست. تناقض به این معنا که واقعیت، یا اصلا وجود ندارد یا آنگونه که ادعا می شود، موجود نیست. در این صورت ما با واقعیتی با نام "دروغ" مواجه هستیم. دروغ عبارتست از آنچه که کتمان واقعيت بوده و براي گوينده واقعيت خارجي ندارد. از آنجا انسان موجودی است که در او خوبی و بدی عجین شده است (فالهمها فجورها و تقوها). بنابراین آدمی می تواند بین خوبی و بدی انتخاب کرده، یکی را اراده کند. اما گاهی انسانها ترجیح می دهند که بدیها را انتخاب کنند. یکی از این بدیها و رذایل اخلاقی، دروغگویی و دروغپردازی است؛ چرا که دروغ بزرگترین دشمن حقیقت است. حقیقت نیز گوهری است که آدمی فطرتا همیشه در پی دست یابی به آن است. چون از طریق حقیقت است که حق و باطل از یکدیگر مشخص شده و نظم بر جامعه حاکم می گردد. پس وقتی حقیقت قربانی شده، مرز حق و باطل از بین می رود؛ بزرگترین خسران و زیان برای جامعه و نظم اجتماعی وارد می شود.

 دروغگویی و دروغپردازی پدیده ای عام هست. به این معنی که دروغ  در همه زمانها و در همه مکانها و جوامع وجود داشته و وجود خواهد داشت. اما واقعیت اینست که میزان دروغ در همه جوامع به یک میزان نبوده و نیست. به این معنا که در برخی جوامع، شرایط برای دروغگویی بسیار مساعدتر است. مثلا در جوامعی که از لحاظ سیاسی مردم در انتخاب حاکمان خود نقش چندانی ندارند و مشارکت و رقابت سیاسی حداقلی وجود دارد؛ از لحاظ اجتماعی قانون گریزی هست؛ اقتصادی ناسالم و زیرزمینی (مثل رشوه، اختلاس و...) بر اقتصاد جامعه جاری است؛ از لحاظ فرهنگی، خرافات، اسطوره سازی و خیالبافی بر جامعه حاکم است؛ در چنین جامعه ای دروغگویی و دروغ پردازی براحتی می تواند انجام پذیرد. در مقابل، در جامعه ای که سیاستمداران با رای و نظر مردم انتخاب می شوند؛ مشارکت و رقابت حداکثری وجود دارد؛ قوانین اقتصادی به صورت شفاف و برابر اجرا می گردد؛ عقلانیت بر رفتارهای مردم حاکم است. در چنین جامعه ای برای بروز دروغگویی و دروغپردازی دیگر مجال چندانی نخواهد بود. بنابراین در این نوشته، این سوال اساسی مطرح می شود که چرا میزان دروغ در جوامع توسعه نیافته در مقایسه با جوامع توسعه یافته بیشتر است؟

 

2. ضرورت و اهمیت موضوع

عاملی که باعث می شود امری از بین امور مختلف به موضوعی برای تحقیق و تامل تبدیل شود، همانا اهميت و ضرورت آن امر می باشد. اهميت و ضرورت موضوع حاضر نیز بخاطر پدیده " دروغ" است. زیرا دروغ و دروغگویی، پیامدهای ناگوار و یا به اصطلاح علم جامعه شناسی کارکردهای منفی (Dysfunction) برای جامعه و نظم اجتماعی در بر دارد.کارکردهای منفی دروغ و دروغگویی را از  لحاظ اجتماعی چنین می توان برشمرد.

- از نقطه نظر علم جامعه شناسی دو نوع کنش وجود دارد. کنش پیوسته و کنش گسسته. کنش پیوسته کنشی است که براي بقا و دوام جامعه و براي رعايت نظم و صلابت جامعه سودمند است و باعث پیوند بین افراد جامعه می شود. مثل تعاون، ایثار. در حالیکه کنش گسسته، کنشی است که براي نظام و نظم اجتماعي زيانبار است و باعث گسسته شدن پیوند بین افراد جامعه می شود. مثل رقابت، تعارض و دروغ. دروغ از نوع کنشهای گسسته هست که شیوع آن در جامعه موجب گسسته شدن روابط بین افراد جامعه می شود (یوسفی  18/2/1387).

- دروغ باعث می شود که اعتماد اجتماعی(Social Trust) در جامعه از بین برود و با از بین رفتن اعتماد اجتماعی نیز امور روزمره که قبلا با هزینه کمتری انجام می گرفت؛ با صرف هزینه های بیشتر عملی گردد.  مثلا با از بین رفتن اعتماد اجتماعی مردم به یکدیگر، تجارت روزانه در بازار با بیشترین هزینه چون صرف وقت بیشتر برای انجام مراحل رسمی و ادرای، پرداخت پول به جای چک یا تقاضای ضمانت در پرداخت وام انجام خواهد پذیرفت. یا مردم به علت عدم اعتماد به غریبه ها و دیگران ناشناس، ارتباطات خود را به  روابط تنگ درون گروهی محدود خواهند ساخت.

- گسیختگی اجتماعی، افول سرمایه اجتماعی، تضییع حقوق افراد و... از دیگر کارکردهای منفی دروغ از لحاظ اجتماعی می باشند. دروغ از لحاظ فردی نیز دارای کارکردها منفی است. از جمله: از اعتبار افتادن حرفهای درست فرد به خاطر سابقه دروغگویی (همان اصطلاح چوپان دروغگو)، دورویی، فرایند انباشتی یا قارچ گونه دروغگویی که فرد بر اساس آن مجبور می شود برای پوشاندن دروغ قبلی خود، دروغ جدیدی بگوید و این روند تا مکشوف شدن حقیقت ادامه می یابد.

گرچه دروغ و دروغگویی کارکردهای منفی بسیار جدی برای فرد و جامعه دارد و از اینرو در همه زمانها و در همه فرهنگها و جوامع سخت مورد نکوهش قرار گرفته است. اما با این وجود، دروغ گاهی مواقع می تواند کارکرد مثبت نیز ایفا کند. برای مثال وقتی اطرافیان بیمار مشرف به موت برای او می گویند که : "چیزی نیست، دکتر گفت خوب می شوی". یا حکومتی از اعلام مبتلا شدن تعدادی از افراد جامعه به یک بیماری مسری مثلا آنفلونزای خوکی به دروغ مدعی می شود که هیچ فردی در کشور مبتلا به این بیماری نیست. در اینجا آشکارا دروغ گفته می شود. اما دروغی که برای دلداری و قوت قلب یا جلوگیری از وحشت زدگی مردم انجام می پذیرد و در نتیجه از ایجاد پیشامدهای بد و ناگوار و ضررهای احتمالی جلوگیری می کند. چنین دروغی، از یک طرف نفعش بیشتر از ضررش هست و از طرف دیگر موجب تضییع حق فرد یا جمعی نمی شود و در شرایط خاص و با در نظرگرفتن مصلحتهایی بیان می شود. بنابراین این نوع دروغ را اصطلاحا دروغ  مصلحت آمیز (white lie)  نامیده اند. تذکر این نکته لازم است که کارکردهای منفی برای دروغ یک قاعده و کارکرد مثبت برای دروغ تنها یک استثناست. از دیگر کارکردهای مثبت دروغ اینست که باعث می شود محدوده راستی و حقیقت در مقابل نادرستی و دروغ مشخص و شفاف شود.

3. تعریف مفاهیم اساسی

دروغ

ابتدا درباره ریشه کلمه "دروغ" باید گفت. دروغ در لغت تغییر یافته "دروج" است و دروج دیوی است که دشمن "اشه" یا راستی و اهورامزدا و مهر ایزد پیمان است. دروج مانند اهریمن مادی نبوده و مفهومی انتزاعی دارد و سر منشا تمام بدیهاست.  اما دروغ از نظر مفهومي به معناي کتمان واقعيت است و بيان سخني که واقعيت خارجي براي گوينده ندارد. از نظر دایره المعارف اینترنتی ویکی پدیا، دروغ یعنی" فریب در شکل یک بیان نادرست است؛ مخصوصا به قصد فریب دیگران، یا حفظ یک راز و اعتبار، یا حمایت از احساسات کسی یا پرهیز از مجازات است" (سایت ویکی پدیا). ارسطو در تعریفی ساده و در عین حال رسا، دروغ  را چنین تعریف می کند: " گفتن اینکه امری هست درحالیکه نیست یا امری نیست در حالیکه هست "کذب" است. به عبارت دیگر گزاره ای که در خارج، ما به ازاء نداشته باشد، کاذب است" (رسولی شربیانی 1383 ). اگوستین هم  بر مبنای متغیرهای "نفع"، "ضرر" و "تعداد افراد" به  طبقه بندی انواع دروغ می پردازد. مثلا دروغی که به نفع برخی و به ضرر همه است یا دروغی که به نفع برخی و به ضرر هیچ کس نیست. دروغ را از لحاظ شدت و میزان مجازات، می توان از "دروغ کودکانه" شروع کرد و در "شهادت دروغ" (Perjury) پایان داد (سایت ویکی پدیا).

 

توسعه و ابعاد آن :

 توسعه (Development): برای درک مفهوم توسعه نیافتگی منطقا لازم است که ابتدا مفهوم توسعه و ابعاد آن فهمیده شود. توسعه در لغت به معنای "خروج از لفاف" است. در قالب نظریه نوسازی لفاف همان جامعه سنتی و فرهنگ و ارزشهای مربوط به آن است که جوامع برای متجدد شدن باید از این مرحله سنتی خارج شوند. از توسعه تعاریف مختلفی از طرف صاحب نظرانی چون تودارو، برنشتاین، سیرز، دونالدسن، میسرا و بروگفیلد ارایه شده است. اما نکاتی که در آن تعاریف ناگزیر مشترک است؛ عبارتند از: اولا توسعه مقوله ای ارزشی است. ثانیا جریانی چند بعدی و پیچیده است. ثالثا با مفهوم "بهبود" (Improvement) رابطه نزدیکی دارد. منظور از چند بعدی بودن جریان توسعه، ابعاد مختلف آن از جمله ابعاد فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است؛ که به تعریف مختصر آنها بسنده می کنیم.

توسعه فرهنگی: تغییرات شناختی، ادراکی، ارزشی در افراد بمنظور ایجاد باورها، قابلیتها و کنشهای مناسب برای توسعه.

توسعه سیاسی: شامل شاخصهای مشروعیت، ثبات ، مشارکت و رقابت سیاسی (وجودآزادیهای سیاسی، شفافیت، احزاب) می باشد.

 توسعه اجتماعی: شامل فرصتهای اجتماعی، نظام حمایتی، شهرنشینی، رسانه های گروهی، آموزش، فقر، بهداشت، شایسته سالاری، قوانین حقوقی و طول عمر یا امید به زندگی است.

 توسعه اقتصادی: شامل رفع نابرابری، استفاده از علم و تکنولوژی، سرانه تولید ناخالص داخلی، رشد ناخالص ملی، تقسیم کار، نبود فساد اقتصادی، بالا بودن بهره وری می باشد (ازکیا 1377: 8).

جوامع توسعه نیافته (Underdevelopment): کشورهایی که شاخصهای توسعه را در چهار بعد توسعه فاقد هستند و یا در سطح بسیار پایینی دارا می باشند؛ تحت عناوین کشورهایی جهان سوم، عقب مانده، در حال توسعه و توسعه نیافته از آنها یاد می شود.  اما در این نوشته منظور از جوامع توسعه نیافته بطور دقیق، شامل جوامعی می شود که دارای چهار متغیر عاطفی بودن، اشاعه، خاص گرایی و انتسابی بودن می باشند و در مقابل کشورهایی که دارای متغیرهای غیر عاطفی بودن، تفکیک، عام گرایی و اکتسابی بودن هستند؛ جزو جوامع توسعه یافته  تلقی شده اند. این متغیرها در قسمت چارچوب نظری مفصلا توضیح داده خواهد شد. این نکته نیز لازم به ذکر است که رویکرد "وابستگی" علت توسعه نیافتگی را  ناشی از عوامل خارجی و رویکرد "نوسازی" ناشی از عوامل  داخلی می داند. در این نوشته نیز، بیشتر با رویکرد نوسازی به بررسی رابطه بین دروغ و توسعه نیافتگی توجه شده است.

 

4.چارچوب نظری

برای اینکه مساله یا موضوعی مورد تحلیل علمی قرار گیرد؛ لازم است از یک چارچوب نظری استفاده شود. زیرا نظریه به مثابه عینکی است که از پشت آن به مشاهده پدیده ها می پردازیم. یا به عبارت دیگر نظریات باعث سازماندهی و تنظیم مشاهدات وآگاهیهای ما می شوند و ما را از وضعیتی که در آن با مشاهدات و داده های پراکنده و نامنظم قرار داریم، رها می سازند و بین داده های پراکنده، ارتباط منطقی برقرار می سازند. بنابراین در این نوشته، ابتدا به تشریح نظریه متغیرهای الگویی پارسونز به عنوان چارچوب نظری خواهیم پرداخت و سپس نظریه مذکور را در جامعه توسعه نیافته، مخصوصا در دو بعد آن یعنی سیاست و فرهنگ که در توسعه یا عدم توسعه نقش اساسی دارند؛  مورد بررسی قرار خواهیم داد. 

پارسونز جامعه شناس آمریکایی به عنوان یک نظریه پرداز کارکردگرای ساختی به نظام کنش معتقد است. وی نظام کنش را متشکل از اجزای نسبتا پایداری می داند که اصطلاحا به آن ساخت (Structure) می گویند. ساخت از نظر پارسونز دو سطح عینی و انتزاعی دارد. ساخت در سطح عینی همان الگوهای هنجاری است و در سطح انتزاعی همان متغیرهای الگویی یا ساختی(Pattern Variables) است. پارسونز متغیرهای الگویی یا ساختی را با الهام از طبقه بندیهای دو وجهی کلاسیکها مخصوصا تونیس درباره انواع جامعه مثل گماین شافت (اجتماع) و گزل شافت (جامعه) مطرح کرد. متغیرهای الگویی بیانگر این معناست که عاملی که باعث می شود کنش کنشگر با اشیا و کنشگران دیگر انجام گرفته و دوام بیاورد به خاطر نظم و الگو هست. این نظم یا الگو همان متغیرهای الگویی یا ساختی است. به عبارت دیگر کنشگر بر اساس یک سری ارزشهای دوگزینه ای در مقابل وضعیتها، اشیا و کنشگران دیگر به داوری، انتخاب و موضع گیری می پردازد و با این انتخابها و موضع گیریها، نظام کنش، ساخت پیدا می کند؛ یا به عبارت دیگر موجب ساخت یابی نظام کنش می شود. متغیرهای الگویی یا ساختی در ارتباط با کنشگر و وضعیت به چهار نوع تقسیم می شوند.

متغیرهای ساختی در ارتباط با  کنشگر:

عاطفی و غیر عاطفی (Affectivity & Neutrality): کنشگر در رابطه با دیگرکنشگران یا بیطرف و غیر عاطفی هست. مثل رابطه تجاری فرد با افراد دیگر؛ یا عاطفی هست. مثل رابطه فرد با اعضای خانواده اش.

اشاعه و تفکیک (Diffusion & Specificity): رابطه کنشگر با دیگرکنشگران یا بصورت ویژه و تفکیک شده هست. مثل رابطه استاد با دانشجویانش که تنها به رابطه استاد و دانشجویی مختص می باشد؛ یا به صورت پخش و اشاعه یافته هست. مثل رابطه همان استاد با پسرش که دانشجویش نیز هست. این رابطه علاوه بر رابطه استاد و دانشجویی، به رابطه پدر و پسری نیز گسترده است.

متغیرهای ساختی در ارتباط با  وضعیت:

عام گرا و خاص گرا (Universalism & particularism): داوری کنشگر درباره یک موضوع و شی یا بر اساس معیارهای عام هست. مثل ارزیابی استاد از دانشجو بر اساس معیارهای عام و کلی چون باهوش بودن و منظم بودن؛ یا بر اساس معیار خاص و جزیی هست. مثل  ارزیابی استاد از دانشجو بر اساس معیارهای خاص و جزیی چون همشهری بودن و هم فرقه بودن. 

اکتسابی و انتسابی (Accomplishment & Quality): یک موضوع یا شی برای کنشگر یا به خودی خود (ماهیتا) مهم است. مثل جنسیت و نسب خانوادگی برای استخدام شدن در یک شرکت؛ یا به سبب کاری که انجام می دهد و دستاوردی که دارد. مثل مهارت و تحصیلات برای استخدام شدن در یک شرکت.

متغیرهای الگویی پارسونزی از این خاصیت بهره مند است که می توان آنها را در هر سطحی، چه خرد و چه کلان  بکار برد. با استفاده از متغیرهای الگویی که مبتنی بر ارزشهای دوگزینه ای  است؛ در سطح خرد می توان انواع رفتارهای اجتماعی را فهمید و طبقه بندی نمود. در سطح کلان نیز با استفاده از این متغیرها، ماهیت متفاوت جوامع را فهمید. چون هر جامعه ای دارای مجموعه ارزشهای متفاوتی هست. چنانکه متغیرهای غیر عاطفی بودن، تفکیک، عام گرایی و اکتسابی بودن در جوامع توسعه یافته و در مقابل متغیرهای عاطفی بودن، اشاعه، خاص گرایی و انتسابی بودن در جوامع توسعه نیافته شایع هستند. برای فهم مطلب می توان متغیر"عام گرایی" را مثال  زد که می توان هم در سطح خرد و هم سطح کلان آن را بکار برد. در سطح خرد، معیارهای عامی چون باهوش بودن و منظم بودن که یک استاد برای ارزیابی دانشجویش بکار می برد. در سطح کلان نیز معیارهای عامی چون شایسته سالاری و مردمی بودن که یک نظام سیاسی برای ارزیابی سیاستمدارانش بکار می برد. بنابراین در این نوشته با استفاده از نظریه متغیرهای الگویی سعی شده است به این سوال اساسی جواب داده شود که"چرا میزان دروغ در جوامع توسعه نیافته در مقایسه با جوامع توسعه یافته بیشتر است؟"به همین منظور بر اساس نظریه متغیرهای الگویی، میزان دروغ در جوامع توسعه یافته و توسعه نیافته در دو بعد سیاست و فرهنگ مورد بررسی و مقایسه واقع می شود. قبل از ورود به بحث، ذکر دو نکته لازم است. نکته اول: ابعاد مختلف جامعه هر چند در سطح تحلیلی، قابل تفکیک از یکدیگر هستند اما در سطح انضمامی و واقعی چنین نبوده و در عمل بر یکدیگر متداخل هستند. نکته دوم:  به نقل از فرانک باید گفت نباید چنین تصوری حاصل شود که متغیرهای الگویی دقیقا یک وضعیت دو قطبی را توصیف می کنند. به این معنی که جوامع توسعه یافته در شکل متغیرهای الگویی "جدید" سازمان یافته اند و جوامع توسعه نیافته نیز بر حسب متغیرهای الگویی"سنتی". (ازکیا97:1377).

 

 

نظریه متغیرهای الگویی پارسونز

متغیرهای ساختی در ارتباط با 

جامعه توسعه نیافته (سنتی)

جامعه توسعه یافته (مدرن)

کنشگر

 

عاطفی                Affectivity  

غیر عاطفی      Neutrality

اشاعه                     Diffusion

تفکیک          Specificity

وضعیت

خاص گرا        particularism

عام گرا     Universalism

انتسابی    Accomplishment

اکتسابی                Quality

 

1-4. عاطفه گرایی در برابر غیرعاطفه گرایی

وبر جامعه شناس آلمانی کنشهای انسانی را به سه دسته کلی تقسیم بندی می کند: کنشهای عاطفی، سنتی و عقلانی. وی معتقد است هرکدام از این نوع کنشها، جامعه خاص خود را ایجاد می کند. یعنی  کنشهای عاطفی، جامعه قهرمان مدار و کاریزماتیک (جامعه مبتنی بر ایمان، رابطه عاطفی و ارادت اتباع به حاکم) و کنشهای سنتی، جامعه سنتی( که بیشتر شامل جوامع دین مدار می باشد)؛ نهایتا کنشهای عقلانی که جامعه عقلانی– قانونی و بوروکراتیک را ایجاد می کنند. طبق این دسته بندی می توان دو نوع جامعه کاریزماتیک و سنتی را در ردیف جوامع توسعه نیافته و جوامع عقلانی– قانونی را در رده جوامع توسعه یافته جای داد. بر اساس نظریه وبر می توان گفت در جوامع توسعه نیافته بیشتر کنشها از نوع کنشهای عاطفی و سنتی است. مثلا در حوزه سیاسی مردم در استقبال از رهبر و پیشوای خود و نشان دادن حس وفاداری و احترام خود به او گریه و فغان می کنند و به اصطلاح اشک شوق می ریزند یا بطور احساسی از سر و کول یکدیگر بالا می روند؛ یا به دنبال مرکبش مسافتها راه می دوند و بی حال می شوند. این کنشهای عاطفی و احساسی گاه در اوج خود کاملا حالات غیر عقلانی به خود می گیرد. در حالیکه در جوامع توسعه یافته، مردم باایستادن در صفهایی منظم و تکان دادن پلاگارد و پوسترهایی که خود آنها را نوشته اند؛ حس وفاداری و احترام شان را نشان می دهند. بشیریه درباره خصوصیات گفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک با دو گرایش کاریزمایی- پوپولیستی و محافظه کارانه- سنتی اینگونه می نویسد:"روی هم رفته گفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک در پی ایجاد اتباعی مطیع و تابع اقتدارهای سنتی بوده است. وفاداری، اعتماد، ارادت شخصی و مذهبی به رهبران و ارزشهای مقبول آنها اساس کردارهای سیاسی در این گفتمان را تشکیل می دهد. طبعا در چنین گفتمانی جایی برای فردگرایی، نقد و انتقاد، رقابت فکری، کثرت گرایی و شیوه زندگی دموکراتیک وجود ندارد. در مقابل اطاعت پذیری، سرسپردگی، سکوت و انفعال در این گفتمان امکان پرورش می یابند." (بشیریه 1385: 70 ).

رژیمهای ایدئولوژیک با استفاده از راههای مختلف سعی می کنند علایق گروهی و همبستگیهای سنتی و تمایزات اجتماعی چون هویتهای طبقاتی و قومی را  ضعیف تر و کمرنگ تر سازند. زیرا با فروپاشی و نابودی چنین علایق گروهی و همبستگیهای سنتی،  افراد جامعه از همنوعان خود جدا شده و همچون ذره ای در فضای جامعه دچار احساس عدم امنیت، خلا و سرگشتگی معنوی، ازخود بیگانگی، اضطرابات روحی، بی پناهی و فقدان همبستگی اجتماعی شده، در نتیجه جویای همبستگی جدید و اقتدارگرایی می شوند. گروه حاکم با مشاهده چنین وضعیتی بسرعت دست به کار می شود تا این افراد سرگردان در فضای جامعه را در جهت اهداف و منافع خود بکار گیرد. بهمین منظور، با استفاده از انواع وسایل ارتباط جمعی از جمله رادیو، تلویزیون، روزنامه و نشریات که منحصرا در دست گروه حاکمه متمرکز است؛ به تبلیغ و القای افکار خود پرداخته به شبیه سازی، تسطیح اجتماعی  و یکسان سازی افکار و عقاید توده ها همت می گمارد؛ در نتیجه یک جامعه توده ای(Mass society) یا به تعبیر دورکیمی، جامعه ای آنومیک و بی هنجار شکل می گیرد. جامعه ای که به لحاظ یکدست بودن به سرعت می توان آن را در راستای اهداف خاص بسیج کرد و این بسیج شدن نه خودجوش بلکه بصورت برانگیختن هست. رژیم حاکم در راهپیماییها، متینگها و اعتراضات از آنها سود می  برد و از این راه به تثبیت و تقویت  ایدئولوژی خود می پردازد. جامعه توده ای تشنه ایدئولوژی، بسیج شدن و رهبری است و سعی می کند همبستگی سنتی  از دست رفته را بوسیله ایدئولوژی سیاسی احیا کند. گروههای حاشیه ای مانند خرده بورژوازی ، روشنفکران بی طبقه، مهاجران، کارگران جدید، جوانان، بیکاران و سربازان از جنگ برگشته که دارای ریشه های اجتماعی سست تری هستند؛ استعداد بیشتری دارند و هسته اصلی جامعه توده ای را تشکیل می دهند. نمونه بارز جوامع توده ای رژیم نازیستی آلمان هیتلری و رژیم فاشیستی موسولینی در ایتالیا بودند که برای بسیج کردن توده در راستای ایدئولوژی خود به انواع حیله ها، دروغها، اغراق و مبالغه کردنها ، بزرگ کردن مسایل فرعی، دشمن تراشی و... دست می زدند. اما با وجود این  باید گفت همبستگی توده ای یک همبستگی تصنعی و انگیزشی هست که گرچه از لحاظ عاطفی شدید است لیکن سطحی و گذرا ست و نهایتا شکننده هست (بشیریه1377: 333).   

  در جوامع توسعه نیافته، کنشهای عاطفی و سنتی را در عرصه فرهنگی نیز می توان به وضوح مشاهده کرد. برای مثال در تشکلات و محافل مختلف، سخنرانیها، اشعار و داستانهایی که احساسی و عاطفی هستند بیشتر مورد توجه جمع قرار گرفته، افراد را به وجد می آورند. یا فیلمهای احساسی و عاطفی همچون فیلمهای هندی که زیاد هم ریشه ای  در واقعیت ندارند؛ بسیار مورد توجه قرار گرفته و بیشترین بیننده تلویزیونی را به خود جلب می کنند. در حالیکه در جوامع توسعه یافته سخنرانیها، اشعار و داستانهایی که از بار علمی و عقلی برخوردارند؛ می توانند بیشترین مخاطب را به خود جلب کنند. یا فیلمهایی علمی و مستند بیشترین نقدها و مشاجرات را بر می انگیزانند. بنابراین منطقا می توان گفت در جوامع توسعه نیافته در دو شکل سنتی و کاریزمایی، کنشهای عاطفی-احساسی و سنتی پتانسیل و قابلیت بیشتری برای پروراندن مبالغه، افراط کاری، بنیادگرایی، دروغ و دروغگویی دارد. در حالیکه در جوامع توسعه یافته که مبتنی بر کنشهای عقلانی است؛ هر کلامی به محک عقل سنجیده می شود و در مقابل  هر گونه مبالغه، افراط کاری و دروغ، جامعه از خود  واکنش نشان میدهد.

2-4. اشاعه در برابر تفکیک

چگونگی توزیع قدرت در نظامهای سیاسی جوامع مختلف را می توان بر اساس دو معیار "دامنه اختیارات" و "طول دوره کنترل" ارزیابی کرد. در جوامع توسعه نیافته، دامنه اختیارات حاکم، اولا گسترده و پخش شده است؛ به این معنی که فرد حاکم یا هیئت حاکمه حیطه قدرتشان چنان گسترده است که در کوچکترین امورد دخالت دارند. بدین ترتیب از دموکراسی فقط حالت صوری و نمایشی آن بجا می ماند. بشیریه درباره اقتدار بی حد و حصر شاه در دوره قاجاریه چنین می نویسد : "گفتمان پاتریمونیالیسم سنتی ایران مبتنی بر اندیشه اقتدار و مرکزیت شاه به عنوان مالک جان و مال مردم و صاحب کل مملکت بود. لطف و قهر شاه اساس سیاست بشمار می رفت و وی به دلخواه خود عطایای خویش را میان اعضای خانواده و کارگزاران و چاکران خویش توزیع می نمود" (بشیریه 1385: 67). محمد قوچانی نیز رژیم مطلقه و تمامیت خواه رضاخانی را که در پی تمرکز و انحصار قدرت در تمامی ارکان جامعه بود؛ چنین توصیف می کند: "دولت رضاخانی به تدريج در هر امرى دخالت كرد. تعداد وزارتخانه ها بسيار شد، دولت آموزش و قضاوت را از مجتهدان، صنعت و تجارت را از بازرگانان، ارتش و لشكر را از مزدوران قراردادى و عشيره اى و پول و سرمايه را از قرض الحسنه ها گرفت و در انحصار خود قرار داد.... رضاخان اولين بانك دولتى را با نام بانك سپه و سپس بانك ملى ايجاد كرد و سرمايه را از جامعه مدنى به دولت منتقل كرد. اگر اصناف در عصر مشروطه قدرت اول كشور بودند و شاه تعيين مى كردند و نخست وزير عوض مى كردند؛ نهادهاى صنفى در عصر پهلوى از بين رفتند. ايجاد ارتش منظم كه اقدامى درخور دولت مدرن بود نيز پشتوانه دولت جديد در اين فربهى و غلبه بر جامعه مدنى بود" (قوچانی1384).

 کاتوزیان نیز درباره انحصارگری و مطلقه بودن  قدرت در ایران چنین می نویسد: " در جامعه سنتی ایران، دولت از جامعه جدا بوده و نه فقط در رأس بلکه در فوق آن قرار داشته؛ در نتیجه( در تحلیل نهایی) دولت پایگاه و نقطه اتکای محکم و مداومی در درون اجتماع نداشته و به همین دلیل نیز از نظر طبقات مردم مشروعیت سیاسی نداشته و منافع آنان را نمایندگی نمی کرده است. به این ترتیب، همه حقوق اجتماعی مآلاً در انحصار دولت بوده و «حقوقی» که هر فرد، گروه و طبقه اجتماعی ( و حتی کل جامعه ) از آن برخوردار بوده، اساساً بر مبنای اجازه و اراده دولت قرار داشته، یعنی در حیطه «امتیازی» بوده که دولت در هر لحظه می توانسته آن را ملغی کند. یعنی قدرت دولت به هیچ سنت، عرف، قرارداد یا قانون مداومی منوط و مشروط نبوده و این درست معنای عادی واژه استبداد (یعنی خودرایی و خودسری ) است. شکی نیست که به این ترتیب در برابر خود کامگی مهتر، دفاع کهتر شکل می گیرد؛ هجوم قوی، حیله ضعیف را صورت می دهد؛ سلطه بی حساب، دسیسه بی کتاب را به دنبال می آورد و رابطه انسانهای اجتماعی از خط مستقیم بیرون می افتد. طرفین رابطه به اعمال روشهای دروغ آمیز و خدعه انگیز می پردازند. در اینجاست که ظالم و مظلوم هر دو در یک توطئه شرکت می کنند و هر دوگناهکار تلقی می شوند. در واقع هر «آزادی»، «مسئولیتی» را ایجاد می کند و هر «حقی»، «وظیفه ای» را به گردن می نهد. در جامعه ای که هیچگونه آزادی و حقی وجود نداشته باشد، هیچگونه احساس مسئولیت و وظیفه ای به بار نمی نشیند... در چنین اجتماعی، ملت یعنی کل جامعه اساساً با دولت در ستیز است، یعنی حتی در زمانی که امکان عصیان و طغیان نیست، اطاعت مردم از دولت تنها مبتنی بر ضرورت و عاقبت اندیشی (و در تحلیل نهایی ترس) است، نه رضایت و پذیرش. آنها مالیات نمی پردازند، اجناس را احتکار می کنند، نرخها را برهم می زنند، به سؤال های سرشماری پاسخ درست نمی دهند، از خط عابر پیاده عبور نمی کنند و در برابر عدم آزادی، عدم مسئولیت نشان می دهند (همایون کاتوزیان 1372: 4).  

ثانیا دامنه اختیارات حاکم در جوامع توسعه نیافته، مبهم ، نامشخص و از عدم شفافیت برخوردار است. به عبارت دیگر فرد حاکم یا هیئت حاکمه  قوای سه گانه حکومتی یعنی قوه مجریه، قضاییه و مقننه را در دست دارند. همچنین محدوده فعالیت قوای سه گانه نیز از یکدیگر به روشنی  تفکیک نشده است. در نتیجه معمولا هر یک از قوا به دخالت در امور یکدیگر متهم می شوند. حاکم نیز می تواند بطور فراقانونی عمل کرده، در هر مسئله ای دخالت کند. به جرات می توان گفت در چنین جامعه ای حاکم تنها حق و اختیار دارد نه تکلیف و وظیفه. در این گونه جوامع سیاستمداران برگزیده و منتخب واقعی مردم نیستند. چراکه اصلا شرایطی برای انتخاب واقعی برای مردم وجود ندارد؛ بلکه این انتخاب، مصلحتی و شبه انتصابی است. سیاستمداران یا منتخبان مردم جوشیده از متن و بدنه اجتماعی نیستند؛ در نتیجه بین آنها با مردم فاصله ای واقعی در اهداف، خواسته ها، رفتار و گفتار وجود دارد. بنابراین سیاستمداران برای اینکه بر این فاصله سرپوش بگذارند، ناگزیرند با استفاده از انواع راهها، اهداف و آمال خود را صبغه و ظاهری مردم پسند دهند و آن را مردمی جلوه دهند. به همین منظور به عوام فریبی، دروغ، ظاهر سازی، عدم صراحت و عدم شفافیت، ریاکاری، ابهام گویی و چند پهلو حرف زدن روی می آورند. در حالیکه در جوامع توسعه یافته، دامنه اختیارات حاکمان، به میزانی هست که در قانون مشخص است. اگر هم شرایط خاص و غیرمنتظره ای اتفاق بیفتد، آنگاه نیز به عقل جمعی و نظر نمایندگان مردم یا رفراندوم بر سر یک راه جمعی توافق کرده، آن را به قانون تبدیل می سازند. همچنین محدوده فعالیت قوای سه گانه حکومتی یعنی قوه مجریه، قضاییه و مقننه از یکدیگر به روشنی تفکیک شده است و تا حد ممکن از دخالت در امور یکدیگر منع شده اند.

اما درباره معیار دوم یعنی "طول دوره کنترل" نیز باید گفت که حاکمان در جوامع توسعه نیافته دوره حکومتشان مادام العمر و یا موروثی است و حتی اگر در زیر فشارهای دمکراتیک مجبور به ترک قدرت شوند؛ باز از پشت پرده به دسیسه چینی، اعمال فشار از طریق گروههای فشار، ایجاد آشوب توسط گروههای به اصطلاح خودسر به هدایت و یا دخالت در امور سیاسی خواهند پرداخت. در حالیکه در جوامع توسعه یافته طول دوره کنترل حاکمان مثل دوره چهار ساله ریاست جمهوری به صراحت در قانون مشخص است. در نتیجه از یکطرف جایی برای مردم فریبی و دروغگویی برای طولانی کردن دوره ریاست یا مادام العمر و موروثی ساختن حکومت وجود ندارد. از طرف دیگر نیز به خاطر محدود بودن دوره تصدی  امکان تمرکز قدرت و انحصارگری وجود ندارد.

3-4. خاص گرایی در برابر عام گرایی

در جوامع توسعه نیافته معیارهایی که افراد از طریق آن می توانند به مناصب و مزایا دست یابند معیارهای خاص گرایانه است نه عام گرایانه. منظور از معیارهای خاص گرایانه، معیارهایی است که فقط عده ای خاصی از افراد را تحت پوشش خود قرار می دهد؛ نه همه افراد را. بشیریه در این باره می گوید:"در نظام سیاسی سنتی ایران، قدرت شدیدا جنبه خانوادگی یاپاتریمونیالیستی داشت. از همین رو شاه اغلب حکام و کارگزاران و صاحب منصبان مهم را از بین نزدیکان و اعضای خاندان خودش می گماشت. به طور کلی در پاتریمونیالیسم ایرانی اصل وابستگی به خاندان شاه برای احراز مناصب دیوانی مهم، مسلم تلقی می شد" (بشیریه1380: 47). محمد قوچانی نیز درباره رابطه خاصی که وزیران با شاهان قاجار داشتند؛ چنین اشاره می کند: "وزيران نيز كه عمدتاً از شهرنشينان و علماى غير روحانى برگزيده مى شدند بسته به رابطه اى كه با شاه قاجار و دربار داشتند داراى اقتدار بودند. وزيركشى به عنوان يك سنت تاريخى در ايران محصول سلب اعتماد شاه به وزير و دسيسه هاى درباريانى بود كه دولتمردى فردى خارج از عشيره و قبيله را برنمى تافتند... قتل ميرزا تقى خان اميركبير دقيقاً همين سير را سپرى كرده است: دسيسه دربار عشيره اى بر عليه نخبه اى خارج از عشيره". (قوچانی1384). از مصادیق دیگر معیارهای خاص گرایانه در جوامع توسعه نیافته می توان از سلطه گروههای نیمه رسمی متعلق به گروه حاکمه بجای احزاب سیاسی نیز یاد کرد.

در مقابل، در جوامع توسعه یافته معیارهایی که افراد از طریق آن می توانند به مناصب و مزایا دست یابند؛ معیارهای عام گرایانه است نه خاص گرایانه. منظور از معیارهای عام گرایانه، معیارهای عامی هستند که عموم افراد و نه یک طیف خاص را تحت پوشش خود قرار می دهند و افرادی که شایستگی و صلاحیت بیشتری داشته باشند؛ شانس بیشتری برای انتخاب شدن خواهند داشت. چنانکه در انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده شاهد بودیم که اوبامای سیاهپوست توانست پست ریاست جمهوری را تصاحب کند یا در آلمان یک زن (آنگلا مرکل) توانست به سمت صدر اعظمی دست یابد. بنابراین در ارتباط بین معیارهای خاص گرایی و عام گرایی با دروغ می توان گفت در جامعه ای که راه دست یابی افراد به مناصب قدرت تنها از طریق معیارهای خاص گرایانه  است و جایی برای گردش نخبگان و اظهار شایستگی و لیاقت نیست؛ تنها راهی که می ماند اینست که فرد سعی کند از راه فتنه، تملق، تلّون، مبالغه، عیب پوشی، نیرنگ، فرصت طلبی، افترا، تحریک و دهها خصیصه منفی دیگر که جملگی برپایه دروغ شکل گرفته، نظر صاحبان قدرت را بدست آورد. در حالیکه در جوامع توسعه یافته به دلیل تاکید بر معیارهای عام گرایانه چون شایستگی و لیاقت، دیگر جایی برای چاپلوسی، تملق و دروغگویی وجود ندارد.  

خاص گرایی در بعد سیاسی، آثار و پیامدهایی را در دیگر ابعاد مخصوصا در بعد فرهنگی نیز به بار می آورد. چنانکه در عصر رضاخانی تمرکز همه چیز در تهران باعث شد تهران از لحاظ فرهنگی محوریت پیدا کند و در نتیجه سایر فرهنگهای قومی و محلی مورد تمسخر قرار گیرد. قوچانی در این باره می گوید: "تبريز در قيام مشروطه حتى پيش از تهران پرچم قيام را بر افراشت. رضاخان اما همه چيز را در تهران خلاصه كرد. در عهد پسرش تهرانى بودن يا تهران نشين شدن به مزيتى براى حكومت كردن تبديل شد. در نمايش هاى راديويى و تلويزيونى لهجه ها و اقوام ايرانى به سخره گرفته شدند و همه ادارات و ثروت ها و قدرت ها در تهران متمركز شد" (قوچانی1384).

تاکید بر معیارها خاص گرایانه در جوامع توسعه نیافته تنها محدود به حوزه سیاست نیست. بلکه در حوزه فرهنگی و اجتماعی نیز قابل مشاهده است. برای مثال تاکید بر معیارهای خاص گرایانه ای چون خویشاوندگرایی، پارتی بازی، باند بازی که تنها منافع عده خاصی را تامین می کند؛ سبب می شود که آن معیارها تنها برای آن افراد خاص، اعتبار داشته باشد  و در نتیجه جامعه  فاقد معیارهای  عامی  باشد که برای همه افراد جامعه معتبر و مهم باشد. در چنین وضعیتی اعتماد اجتماعی (Social Trust) از بین می رود. "منظور از اعتماد نیز انتظارات و تعهدات اکتسابی و تایید شده ای است که به لحاظ اجتماعی افراد نسبت به یکدیگر و نسبت به سازمانها و نهادهای مربوط به زندگی اجتماعی شان دارند. اعتماد اجتماعی را به نظر گیدنز می توان در دو سطح مورد بررسی قرار داد: در سطح خرد یعنی اعتماد به  افراد  خاص و در سطح کلان یعنی اعتماد به افراد و نظامهای انتزاعی مثل اعتماد به نظام استاندارد ماشین یا اعتماد یک روستایی به ماموران دولتی یا پرداخت مالیات به دولت از طرف مردم. با از بین رفتن اعتماد اجتماعی، مثلا تجارت روزانه در بازار با بیشترین هزینه (مثل صرف وقت بیشتر و پول بجای چک یا ضمانت در پرداخت وام ) انجام خواهد پذیرفت. همچنین مردم در ارتباطات تنگ درون گروهی، محدود خواهند ماند" (فیروز آبادی 13 ). در جو اجتماعی مملو از بی اعتمادی، روابط از دوستی های مشکوک و نافرجام گرفته تا رودربایستی ها، ملاحظه کاریها، مصلحت جویی ها، پنهان کاریها، بازیها و در نهایت انواع دشمنی ها پیش می رود و به صورتهای بسیار متنوعی از روابط روانی- اجتماعی از قبیل فتنه ، تملق ، مبالغه ، فرصت طلبی و تحریک و دهها خصیصه منفی دیگر که جملگی بر پایه دروغ شکل گرفته، تجلی می کند. فرهنگ دروغ به فرهنگ اصیل قومی، محلی و ملی پیوند می خورد و آن را آلوده می سازد. شخصیت پایه دستکاری می شود: آدمها به مالکان طّماع، اطبای بی وجدان، کسبه حقه باز، کارگران تنبل، دانش آموزان متقلب، معلمان بی مسئولیت، سربازان خائن، پدران بی فکر، سرایداران سارق، نانواهای رفیق نواز، کارمندان رابطه باز، رؤسای تبعیض کار تبدیل می شوند و دهها برچسب از این قبیل در کنار مشاغل پرزحمت و آبرومند و ضروری جامعه نقش می بندد و دوگانگی بیان و رفتار در جامعه نهادینه می شود (شکربیگی ،1387). 

 

 4-4. انتسابی در برابر اکتسابی

چنانکه قبلا اشاره شد در جوامع توسعه نیافته،  به دلیل اینکه کنشها از نوع کنشهای احساسی و عاطفی و سنتی هستند. بنابراین این نوع کنشها، رژیمهای سیاسی خاص خود را بوجود می آورند. یکی از این نوع رژیمهای سیاسی، رژیمهای ایدئولوژیک هستند. رژیم ایدئولوژیک "رژیمی است که هدف اصلی خود را اجرا و تحقق یک ایدئولوژی سراسری می داند و در پی آنست تا در چارچوب آن ایدئولوژی به زندگی اجتماعی و فرهنگی شکل و سامان ببخشد. در دولتهای ایدئولوژیک تنها کسان و گروههایی می توانند به عرصه قدرت وارد شوند که مومن و متعهد به ایدئولوژی باشند و از صافی گزینش عقیدتی بگذرند. پس ملاک صلاحیت برای پیوستن به گروه حاکمه نه استعداد و شایستگی های فردی و نه پیوندهای خویشاوندی بلکه رابطه عقیدتی و ارادت است. موضوع این ارادت ممکن است مکتب، رهبر  و یا آرمان خاصی باشد... اما دولتهای ایدئولوژیک اصولا متضمن عناصر بالقوه ای از بحران مشروعیت، مشارکت و کارایی هستند. تعبیر و تفسیرپذیری ایدئولوژی،آنها را به طور مستمر در معرض بحران مشروعیت قرار می دهد؛ تمایل به انحصار قدرت در دست گروههای مومن و وفادار به ایدئولوژی، همواره موجب بحران مشارکت می گردد. همچنین تاکید بر تعهد اخلاقی و ایدئولوژیک بجای تخصص و کاردانی، کارایی اداری و اجرایی در چنین رژیمهایی را معمولا کاهش می دهد." (بشیریه184:1385). بنابراین نتیجه می گیریم که در رژیمهای ایدئولوژیک که در جوامع توسعه نیافته، سر بر می آورند؛ راه دستیابی افراد به مناصب قدرت بیشتر انتسابی است تا اکتسابی. یعنی فردی که می خواهد به یک پست سیاسی مثلا نمایندگی مجلس دست پیدا کند باید خود را به عقیده و فرقه سیاسی خاصی که حاکمیت آن را درست می داند؛ منتسب سازد و رفتارهایی را از خود نشان دهد که بیانگر وفادری فرد به آن  عقیده یا مرام خاص باشد. به همین جهت فرد ناگزیر حرفهایی را بر زبان می راند که عقیده ای به آنها ندارد و در رفتار خود به کردارهایی تظاهر می نماید که در خفا هیچ التزام عملی به آنها  ندارد. بدین ترتیب تزویر، دروغ و ریاکاری در جامعه جاری و ساری می شود. در حالیکه در جوامع توسعه یافته راه دستیابی افراد به مناصب قدرت، راههای اکتسابی هست. یعنی فرد بر اساس شایستگی و توانایی اش می تواند به سمت سیاسی مورد نظر خود دست یابد ؛ در نتیجه نیازی به تزویر، ریاکاری، دروغگویی و دروغپردازی وجود ندارد.  

در جوامع توسعه نیافته معیارهای انتسابی نه فقط در حوزه سیاسی بلکه در حوزه فرهنگی نیز خود نمایی می کند. برای مثال روزنامه ای که به فرقه یا جناح خاصی منتسب نباشند؛ نمی تواند از گزند سانسور و توقیف در امان باشد. استاد دانشگاهی که طرز فکری غیر از طرز فکر حاکم داشته باشند؛ مورد اذیت واقع می شود یا نهایتا مورد پاکسازی قرار می گیرد. فیلمی به عنوان بهترین فیلم سال انتخاب می شود که در جهت ایدئولوژی و گرایش سیاسی هیئت حاکمه باشد. نویسنده ای که در نوشته هایش بر خط فکری و سیاسی گروه حاکمه صحه گذارد؛ مورد تجلیل و بزرگداشت قرار می گیرد. در مقابل در جوامع توسعه یافته روزنامه، کتاب، فیلم یا نوشته برتر در یک رقابت سالم و بر اساس معیارهای اکتسابی همچون جذب بیشترین مخاطب، فروش بیشترین اثر ، برخورداری از محتوای مردم پسند و... گزینش می شوند.

    

5. خلاصه و نتیجه گیری

چنانکه اشاره شد دروغ و دروغگویی بخاطر پیامدهای ناگوار یا کارکردهای منفی که برای جامعه دارد؛ اهميت و ضرورت بسیاری برای تحقیق و تامل پیدا می کند. دروغگویی و دروغپردازی پدیده ای عام بوده و در همه زمانها و در همه مکانها و جوامع وجود داشته است. اما واقعیت اینست که میزان دروغ در همه جوامع از جمله جوامع توسعه یافته و توسعه نیافته به یک میزان نبوده و نیست. لذا این سوال اساسی مطرح می شود که چرا میزان دروغ در جوامع توسعه نیافته در مقایسه با جوامع توسعه یافته بیشتر است؟

در جواب به این سوال با استفاده از نظریه متغیرهای الگویی پارسونز به ارایه استدلال پرداخته شد و آن متغیرها را در دو بعد از جامعه یعنی سیاست و فرهنگ که در توسعه یا عدم توسعه یک جامعه  نقش اساسی دارند؛ مورد بررسی قرار داده شد. به این صورت که متغیرهای عاطفی بودن، اشاعه ، خاص گرایی و انتسابی بودن را جزو مشخصات جوامع توسعه نیافته و در مقابل متغیرهای غیر عاطفی بودن، تفکیک، عام گرایی و اکتسابی بودن نیز جزو مشخصات جوامع توسعه یافته تلقی گردید. سپس اینگونه مورد توصیف قرار گرفت که: اگر در جامعه ای روابط مردم با گروه حاکمه، احساسی- عاطفی و سنتی باشد؛ اگر گروه حاکمه تمام قدرت را در دست گیرد و به اصطلاح به قدرت مطلقه جامعه تبدیل شود و تمامی حوزه های جامعه را در انحصار خود کند؛ اگر الیگارشی حاکم، قدرت را تنها در حلقه بسته خود منحصر سازند و هیچ گونه فرصتی برای گردش نخبگان ندهد؛ اگر در جامعه تعهد، سرسپردگی و ارادت بجای تخصص و کاردانی و شایستگی حکمفرما باشد؛ چنین جامعه ای بهترین بستر و زمینه، برای پرورش تخم دروغگویی و دروغ پردازی خواهد بود. پس نتیجه اینکه جامعه توسعه نیافته موجد دروغگویی و دروغپردازی است. همچنین بطور متقابل دروغگویی و دروغپردازی نیز موجد توسعه نیافتگی جامعه است و این یک دور بسته و کوری است که رهایی از آن به سادگی ممکن نیست.

اما برای برون رفت از تسلسل کور و دایره بسته دروغگویی و توسعه نیافتگی راه حلی ارایه می شود. البته لازم به ذکر است که با توجه به رویکردی که به مساله در نظر گرفته می شود؛ راه حل پیشنهادی نیز متفاوت خواهد بود. مثلا اگر با رویکرد روانشناختی به مساله بنگریم؛ آنگاه  راه حلهایی چون رعایت اصول تعلیم و تربیت صحیح، پرهیز از سخت گیریهای بی مورد، در نظر گرفتن توانایی افراد و توجه به آثار خوب راستگویی در مقابل آثار بد دروغگویی، برای رهایی از دروغ و دروغگویی پیشنهاد خواهد شد. اما اگر با رویکرد جامعه شناختی به مساله بنگریم؛ آنگاه باید راه حلی کلان و اجتماعی را ارایه کرد. از آنجا که این نوشته نیز بر اساس رویکرد جامعه شناختی پارسونز (نظریه متغیرهایی الگویی) مساله دروغ را مورد تحلیل قرار داده است. لذا "توسعه سیاسی یا همان تحقق جامعه مدنی" به عنوان راه حل مساله پیشنهاد می شود. " اما منظور از جامعه مدنی در مقابل دولت، به حوزه ای از روابط اجتماعی اطلاق می شود که فارغ از دخالت قدرت سیاسی است و مجموعه ای نهادها، موسسات، انجمنها و تشکلهای خصوصی و مدنی (غیر خصوصی ) را در بر می گیرد. اگر بگوییم ویژگی اصلی دولت، ساخت قدرت آمرانه یا آمریت و تابعیت است، در آن صورت جامعه مدنی فاقد چنین ساختی خواهد بود" (بشیریه329:1377). با توجه به تعریفی که از جامعه مدنی شد. حال این سوال مطرح می شود که کدام عوامل می توانند زمینه را برای تکوین جامعه مدنی فراهم سازند. در جواب باید گفت عواملی چون رشد طبقه متوسط، آموزش، شهرنشینی، صنعتی شدن و ارتباطات زمینه های لازم برای تکوین جامعه مدنی هستند. تکوین جامعه مدنی نه تنها به تحولات در حوزه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی، بلکه به تغییر در ساختارهای قدرت و گفتمان نیز بستگی دارد. از سوی دیگر با توجه به روابط فزاینده کشورها در عصر سرمایه داری جهانی، عوامل مربوط به نظام بین المللی نیز می توانند شرایط مساعد یا نامساعدی برای تکوین و نهادمندی جامعه مدنی در کشور خاصی فراهم آورند (بشیریه  1378: 64).

 

منابع

-  ازکیا مصطفی (1377)، جامعه شناسی توسعه، نشر کلمه، تهران.

- بشیریه حسین (1380)، موانع توسعه سیاسی در ایران ، تهران ، نشر گام نو ، چاپ اول .

- بشیریه حسین(1377) ، جامعه شناسی سیاسی : نقش نیروهای اجتماعی در زندگی سیاسی ، تهران ، نشر نی، چاپ چهارم.

- بشیریه حسین(1378) ، جامعه مدنی و توسعه سیاسی در ایرن گفتارهایی در جامعه شناسی سیاسی ، تهران، موسسه نشر علوم نوین ، چاپ اول.

- بشیریه حسین(1385) ، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران دوره جمهوری اسلامی ایران ، تهران، نشر نگاه معاصر ، چاپ چهارم.

- رسولی شربیانی( 1383)، نظریه مطابقت در صدق و پارادوکس دروغگو، مقالات و بررسیها، دفتر 75(2)، ص 217-201.

- شکربیگی عالیه (1387) ، دروغ آفتی در روابط فرد و جامعه ، سایت نصور(www.nasour.net).  

-  فیروز آبادی سید احمد و ازکیا مصطفی(1383)، سرمایه اجتماعی و نقش آن در تشکلهای تولیدی، مجله جامعه شناسی ایران، دوره 5، شماره 4.

- قوچانى محمد(1384)، هيولايى ۱۵۰ساله مدرنيته دولتى عليه دولت مدرن، سایت اینترنتی.

-کتبی مرتضی(1377) ، "جایگاه "دروغ" و الگوهای رفتاری آن در روابط اجتماعی ما"، نشریه نامه علوم اجتماعی، شماره 12.

- همایون کاتوزیان، محمد علی(1372)، دموکراسی، دیکتاتوری و مسئولیت ملت، اطلاعات   سیاسی – اقتصادی، شماره ۶۸-۶۷ ، سال هفتم.

- یوسفی مجید،"دروغ حاصل توزیع بحران زده قدرت است"، روزنامه مردم سالاری، مورخه 18/2/1387

- www.wikipedia.com\“Lie”.