رحیم زایرکعبه - مندرج در روزنامه مردم سالاری مورخه 93/5/14

 

اگر وضعیت اجتماعی چندین سال پیش را با اکنون مقایسه کنیم از بسیاری جهات دچار تغییر و تحول شده است و اگر مدت زمان مذکور را یک یا چند قرن در نظر بگیریم به همان میزان تغییر و تحول اجتماعی آشکارتر و مشخص‌تر به چشم خواهد خورد. پس با گذشت زمان، وضعیت اجتماعی آدمیان تغییر می یابد؛ زیرا  اگر چنین نبود، ما هنوز هم باید در عصری زندگی می کردیم که حاکمان مثل گذشته به تنهایی تصمیم می‌گرفتند و مجلس و پارلمانی در کار نبود؛ اکثریت مردم بی سواد بودند، وبا و سلّ جمع کثیری را از پا در می آورد و... در حالی که می دانیم چنین نیست و همین امر نشان دهنده اینست که وضعیت اجتماعی تغییر یافته و این تغییرات توسط عواملی انجام گرفته است که یا عوامل ساختاری چون دولت(سیاسی)، تکنولوژی (اقتصادی) و ایدئولوژی (فرهنگی-اجتماعی) هستند و یا عوامل انسانی چون نخبگان و جنبشهاي اجتماعي می باشند. نظر این نوشته بر اینست که در بین عوامل مختلف تغییر دهنده وضعیت اجتماعی، عامل"نخبگان" نقش بسیار اساسی دارد؛ چرا که نخبگان با کنشها، تصمیمات و الگوسازیهای خود موجب تغییر و تحول اجتماعی می شوند. براي مثال نخبگان علمي با تحقيقات و تلاشهاي علمي خود موجب پيشرفت علمي مي شوند يا نخبگان سياسي با تصميمات عاقلانه خود موجب توسعه سياسي جامعه خود مي شوند. چنانکه گاندی با اقدمات سیاسی-اجتماعی خود توانست وضعیت مستعمرگی کشورش را متحول سازد یا مارتین لوترکینگ توانست وضعیت نامطلوب سیاهان آمریکا را تغییر دهد یا مصدق صنعت نفت را از وضعیت استثماری-انحصاری به وضعیت انتفاعی-ملّی تغییر داد. با توجه به مطالب فوق، این سوال اساسی مطرح می شود که "نخبگان چگونه موجب تغییر و تحول اجتماعی می شوند؟"

قبل از ورود به بحث لازم است كه فضای مفهومی دو اصطلاح اساسی این نوشته یعنی "تغییر و تحول اجتماعی" و " نخبگان" روشن گردد. گی روشه جامعه شناس کانادایی بين تغيير اجتماعي و تحول اجتمـاعي فـرق مي گذارد. از نظر وی، تغيـير اجتمـاعي شـامل تغيـيرات قابل مشـاهده و قـابل بـررسي در زمان كـوتـاه است، امـا تحول اجتـماعـي بـه مجموعه تغييرات طولاني مدت در جامعه اطلاق مي شود (غفاری،1383). در این نوشته هر دو اصطلاح مدنظرند، هر چندکه اصطلاح تحول اجتماعی بیشتر مورد توجه می باشد. اصطلاح دوم این نوشته، واژه نخبگان می باشد که با توجه به رویکردهای مختلف، آن را می توان به صورتهای مختلف تعریف کرد. اما در اینجا تنها به تعریف نسبتا ساده "پاره‎‌­تو" جامعه شناس ایتالیایی بسنده می‌گردد. از نظر وی"نخبه كسى هست كه داراى خصوصياتى استثنايى و منحصر به فرد بوده و يا داراى استعداد و قابليت‏هايى عالى در زمينه كار خود يا در بعضى فعاليت‏ها مى‏باشد" (روشه، 1373). نخبگان را به شیوه های مختلف تقسیم کرده اند. مثل نخبگان ابزاری (صاحبان ثروت و قدرت) و فکری (صاحبان اندیشه) (لاور، 1373). اما در این نوشته، منظور از نخبگان، افرادی هستند که در عرصه های مختلف همچون عرصه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و هنری ... به عنوان مفاخر و مشاهیر قلمداد می شوند.

با مشخص شدن فضای مفهومی دو اصطلاح فوق، حال می توانیم به سوال اصلی این نوشته یعنی چگونگی تغییر و تحول جامعه توسط نخبگان پاسخ دهیم. تغییر و تحول اجتماعی توسط نخبگان، خواسته یا ناخواسته سه مرحله را طی می کند. این سه مرحله عبارتند از: تغییر در آگاهی، نگرش و رفتار افراد جامعه.

 مرحله اول یا "تغییر در آگاهی": جوامع معمولا با مشکلات و مسایلی مواجه می شوند؛ اما همین مسایل سالها در جامعه دوام یافته، تغییر و تحولی برای رسیدن به وضعیت مطلوب در جامعه رخ نمی دهد. مهمترین علت این امر را نخست باید در عدم تبدیل مساله به مساله اجتماعی دانست. این مطلب را با ذکر مثالی چنین می توان توضیح داد. مثلا اگر رشوه‌گیری در ادارات و بخشهای مختلف جامعه به صورتی مطرح باشد که از لحاظ وسعت صرفا برخی افراد از آن شاکی باشند و از لحاظ شدت، مساله ای چندان بحرانی و مغایر با ارزشهای جامعه تلقی نگردد؛ همچنین از لحاظ زمانی، مساله ای موقتی باشد در چنین صورتی، مساله ای اجتماعی محسوب نشده و در نتیجه افراد، انگیزه لازم برای ایجاد تشکل و برخورد با آن مساله را در خود احساس نخواهند کرد. اما اگر به صورت مساله ای مطرح باشد که از لحاظ وسعت، اکثریت افراد از آن شاکی باشند و از لحاظ شدت، مساله ای حاد و بحرانی و از لحاظ زمانی، مساله ای دایمی مطرح باشد در این صورت، مساله ای اجتماعی قلمداد شده در نتیجه راه حلی برای رفع آن و تغییر وضعیت جستجو خواهد شد. بنابراین برای تبدیل یک مساله به مساله اجتماعی به طور خلاصه سه شرط باید وجود داشته باشد: 1) مساله باید در سطح عموم جامعه گریبانگیر اکثریت افراد جامعه شود. 2)آن مساله باید با ارزشها و هنجارهای جامعه مغایرت داشته باشد. 3) اندیشمندان و آگاهان جامعه برای رفع آن مساله و تبدیلش به وضع رضایت بخش راه‌حلها و چاره اندیشیهایی بنمایند (رابینگتن و واینبرگ، 1382). البته گاهی مواقع، مساله ای قبل از اینکه به مساله اجتماعی تبدیل شود و به تبع آن خسارات و هزینه هایی را بر جامعه تحمیل کند، روشنفکران و نخبگان جامعه، آن مساله را از حالت فردی و شخصی خارج نموده به عنوان درد و مساله ای اجتماعی، تئوریزه (پروبلماتیک سازی) می کنند. بنابراین در این مرحله، نخبگان سعی می کنند افراد جامعه را از این لحاظ آگاه سازند که مساله مورد نظر، نه مساله ای فردی و شخصی بلکه مساله ای اجتماعی و عمومی هست و همین مساله هزینه ها و لطمات جبران ناپذیر اجتماعی دارد. نخبگان تا حد ممکن سعی می‌کنند این آگاهی را به پایین ترین لایه های اجتماع نفوذ دهند تا همگان از آن مطلع شوند. چراکه آگاهی، نخستین جرقه تغییر را بر انبار سکون و رکود می زند.

مرحله دوم یا "تغییر در نگرش": ابتدا باید ذکر شود که نگرش با آگاهی فرق دارد؛ زیرا در آگاهی، اطلاع داشتن یا نداشتن (جهل) به مساله مطرح است در حالی که در نگرش، جهت گیری مثبت یا منفی داشتن مد نظر است. در این مرحله نخبگان همچون پیامبران جلوه‌گر می شوند. چراکه سعی می کنند جهت گیری انسانها را به یک مساله تغییر دهند؛ جهت گیریی که بر اساس آن، تعلق افراد به وضعیت نامطلوب را از هم بگسلند و در عوض، تعلق دیگری به جای آن بنشانند. در این مرحله، افراد چیزهایی را که قبلا ارزش تصور می نمودند در سایه آگاه سازی نخبگان آنها را ضدارزش می یابند و یا برعکس. به عبارت دیگر افراد، اموری که قبلا برایشان مهم نبود، مهم و ارزشمند تلقی کرده در نتیجه حس تعلق به آن ارزشها را در خود احساس می کنند و یا اینکه با ارزش ها و جهان بینی جدیدی آشنا می شوند.

مرحله سوم یا "تغییر در رفتار": گفتیم وقتی که افراد نسبت به مساله ای آگاهی پیدا می کنند؛ بر اساس آن آگاهی، اموری برایشان ارزشمند گشته به آن احساس تعلق پیدا می کنند، اما این تعلق باید به احساس تعهد تبدیل شود تا بتواند در عمل و رفتار خود را نشان دهد. بنابراین در این مرحله، افراد بر اساس آگاهیی که بدست می آورند، خود را متعهد می دانند که وضعیت نامطلوب را برچینند و در مقابل، وضعیت مطلوب را مستقر سازند. به عبارت دیگر در این مرحله، نخبگان مثل دو مرحله قبلی الزاما نقش مستقیمی ندارند. به این معنی نخبگان با ایجاد تغییر در آگاهی و نگرش افراد جامعه، آنان را مستعد انجام اعمال و رفتارهایی در جهت برقراری وضعیت مطلوب و نفی وضعیت نامطلوب می‌سازند. چنانکه خداوند در آیه 25 سوره حدید درباره رسالت پیامبران به عنوان نخبگان و هدایتگران جامعه می فرماید: "لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناسُ بالقسط". یعنی ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. چنانکه ملاحظه می شود، نمی فرماید: "لیقیم الناسُ بالقسط" یعنی انبیاء، مردم را وادار به عدالت کنند؛ بلکه می فرماید: "لیقوم الناسُ بالقسط" یعنی مردم (به عنوان فاعل اقامه قسط) خود باید به عدالت قیام کنند. به عبارت دیگر بعد از اینکه پیامبران به عنوان هدایتگران جامعه به مردم آگاهی و قدرت تشخیص حق را از باطل را دادند؛ این مردم هستند که در مرحله عمل باید خود دست بکار شوند و عدالت و قسط را در زندگی اجتماعی خود متحقق سازند؛ نه اینکه انبیا به زور مردم را وادار به تحقق عدالت نمایند (کرمانی،1384). زیرا اگرچه فرهنگ‌سازان عدالت، پیامبران و نخبگان هستند،‌ اما احساس‌كنندگان و تجربه‌ كنندگان عدالت، عموم‌ مردم هستند. یعنی مردم شاید نتوانند تعريف دقيقی براي عدالت‌ بيان كنند،‌ ولی مي‌توانند كارهاي معيني را عادلانه يا ظالمانه بنامند. بنابراین قرآن، عدالت را تعريف نكرده، بلكه پيگيري همان عدالتي را توصيه كرده كه مردم آن را عدالت مي‌دانند. البته قرآن در پاره‌اي موارد در فرهنگ‌سازي عدالت شركت كرده و مصاديق ويژه‌اي براي عدالت نشان داده، اما معناي اين كار تأسيس معناي عام و جامعي براي عدالت نيست (مجتهد شبستری، 1388). بنابراین در مرحله عمل و رفتار، همه افراد جامعه مسئولند تا هر کس برحسب ظرفیت و توانایی خود عملی را در راستای نشان دادن نارضایتی خود از وضعیت نامطلوب و در مقابل اظهار رضایت خود از برقراری وضعیت مطلوب انجام دهند. چرا که به قول میلز جامعه شناس آمریکایی، اگر انسانها خود تاریخ را نسازند به تدریج به آلت دست تاریخ سازان تبدیل می شوند (لاور، 1373).   

    خلاصه و ارزیابی

در این نوشته این سوال اساسی مطرح گردید که نخبگان چگونه موجب تغییر و تحول اجتماعی می شوند. در پاسخ به این سوال سه مرحله تغییر در آگاهی، نگرش و رفتار افراد جامعه ذکر گردید. در مرحله تغییر در آگاهی، نخبگان ابتدا وضعیت نامطلوب موجود را مساله ای اجتماعی قلمداد کرده و توده مردم را از آن، آگاه می سازند. سپس در مرحله تغییر در نگرش، جهت گیری منفی نسبت به وضعیت نامطلوب و در مقابل جهت گیری مثبت یا تعلق نسبت به وضعیت مطلوب را در افراد ایجاد می کنند. نهایتا در مرحله تغییر در رفتار، افراد در سایه این تغییر نگرش و جهان بینی، آمادگی می یابند تا وضعیت مطلوب را در عمل متحقق سازند. به این ترتیب نخبگان موجب تغییر و تحول اجتماعی شده و جامعه را از وضعیت نامطلوب به وضعیت مطلوب تغییر می دهند. اما شاید این نقد وارد شود که این گونه تغییر جامعه توسط نخبگان، روندی بسیار کُند و طولانی بوده و با چنین روندی، شاید افراد در طول زمان، تعلق و تعهد خود به تغییر وضعیت را از دست بدهند و در نتیجه تغییر اجتماعی انجام نپذیرد. در جواب باید گفت: اولا هر چند که این روند، روندی کُند و طولانی مدت است اما در عوض، بازدهی اش نیز طولانی مدت و تاثیرگذار است. به عبارت دیگر همچون درختی است که مدت زمان زیادی طول می کشد تا به بار نشیند، اما وقتی به بار نشست، سالها ثمردهی خواهد داشت. چنانکه جریان پروتستانتیزم در اروپا با اراده و همت نخبگان سالها طول کشید تا به یک جنبش مردمی و اجتماعی تبدیل شود ولی وقتی چنین شد، قرنها اروپاییان را از دیگر ملتها به جلو انداخت. چرا که به قول اشپنگلر صاحب نظر تاریخ، تاریخ غرب ارادی بود و تاریخ سرخپوستان اتفاق افتاد (لاور، 1373). ثانیا در دنیای جهانی شده امروزی، تغییر و تحولات اجتماعی با سرعت بیشتر و در مدت زمان کمتری اتفاق می افتند. چرا که جریان آزاد و سریع اطلاعات و آگاهی ها از طریق وسایل الکترونیکی و فضاهای مجازی، فرصت عمل را از انحصارگران می رباید. چنانکه جریان بهار عرب دلیلی بر این مدعاست، جریانی که با خودسوزی جوانی در تونس شروع شد و در مدت زمان چند ماهه توانست، حاکمیت سیاسی در سه کشور تونس، لیبی و مصر را تغییر دهد و سایر حاکمان عرب را به تجدید نظر در قانون اساسی و رفتار خود وادار سازد. ثالثا این گونه تغییر اجتماعی از این امتیاز برخوردار هست که تغییری درون زاست نه برون زا. به این معنی که در این گونه تغییر اجتماعی، افراد برای تغییر وضعیت نامطلوب به کمک یک کشور خارجی یا دست غیبی امید واهی نمی‌بندند، بلکه به نخبگان خود به عنوان سرمایه های اجتماعی چشم می دوزند که هنگام قرار گرفتن جامعه بر لب پرتگاه نابودی، افراد جامعه را آگاه می سازند تا آنان وضعیت مطلوبی را در جامعه خود به دست خودشان مستقر سازند.

منابع

-        قرآن کریم

-         رابینگتن ارل و واینبرگ مارتین(1382)، رویکردهای نظری هفتگانه در بررسی مسایل اجتماعی، ترجمه رحمت اله صدیق سروستانی.

-         لاور رابرت اچ(1373)، دیدگاههای درباره دگرگونی اجتماعی، ترجمه کاووس سید امامی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.

-         روشه گی(1373) ،تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نشر نی.

-         کرمانی طوبی(1384)، "مفهوم عدالت در قرآن کریم"، همایش بین المللی عدالت و مهرورزی در قرآن کریم، 25 مهر 1384، مندرج در ماهنامه گلستان قرآن شماره 215 سال1384.

-         مجتهد شبستری محمد(1388)،"معناي عدالت در قرآن"، مجله آئین، آذر و دی 1388.