تبیین شخصیت و جامعه ایدئولوژیک
رحیم زایرکعبه – دانشجوی دکترای جامعه شناسی
مندرج در روزنامه مردم سالاری مورخه 29/4/94
امروز در جهان فردی را نمی توان یافت که از وجود افراد و شخصیت هایی تحت عنوان «داعش» بی خبر باشد. داعشی ها افرادی هستند که دغدغه دینی و ایمانی داشته و به دنبال برقراری حکومت اسلامی در عصر مدرن سکولار هستند. اينان براي تحقق آرمان هاي شان و در راه ايمان شان، حاضر به حملات انتحاري شده، جان خود را فدا مي كنند. پرچم اینان مزین به سه کلمه مقدس «الله، رسول، محمد» هست. اینان به سنتهای دینی و شرعي چون حجاب زنان سخت حساسند و آن را رعايت مي كنند. اينان اهل نماز، روزه و قرآن هستند و...
اما از سوی دیگر همین افراد ، هر کسی را که در مقابل آرمانها، عقاید و اهداف آنان بایستد، دشمن خود و خدا دانسته، زنده زنده سر می بُرند یا می سوزانند. اینان به وفور هم رزمان خود را به جرم جاسوسی یا تعلل در کار اعدام نموده اند. اينان در ضربه زدن به دشمن به حمله انتحاري دست مي زنند و مهم نيست آنان كه كشته مي شوند، نظاميان مسلح هستند يا شهروندان بي دفاع و بي گناه. اینان برای حملات انتحاری و تروریستی خود از ناآگاهی کودکان و نوجوانان سوء استفاده کرده، آنان را به خدمت می گیرند. اينان زنان دشمنان خود را همچون بردگان عصر جاهليت به ديناري خريد و فروش کرده يا غنيمت جنگي محسوب می کنند. اينان پدر را در مقابل چشمان بچه خُردسالش و بدون برگزاري هيچ دادگاهي، سلاخي مي كنند و...
نبايد چنين فكر كرد كه اینان افرادی بي سواد و ناآگاه بوده و در عصر جاهليت ماقبل مدرن به سر مي برند؛ بلکه برعکس خيلي از آنها تحصیل کرده دانشگاه هاي معتبر خارجی بوده و حتي دركشورهايی متولد شده اند که مهد حقوق بشر، جامعه مدني، تكثرگرايي، آزادي و حقوق طبيعي انسانها می باشند. همچنين نبايد چنين فكر كرد كه داعش پديده اي منحصر به فرد بوده و از لحاظ زماني، صرفا مربوط به زمان حاضر و از لحاظ مكاني، تنها مربوط به خاورميانه و كشورهاي اسلامي است. چنين افرادي در قالب گروه و حتي دولت در طول تاريخ بارها ظهور كرده و آثار شوم خود را به جا گذاشته اند. مثل گروه خوارج در زمان امام علی (ع) در نخستين سالهاي استقرار حكومت اسلامي، دولت کمونیستی در اتحاد جماهیر شوروی (1990-1917)، دولت فاشیستی موسوليني در ایتالیا (1945-1922)، دولت نازیستی هيتلر در آلمان (1945-1939) و...
این گونه افراد و گروهها، اصطلاحا افراد يا گروههاي «ايدئولوژيك» نامیده می شوند. اما ايدئولوژيك بودن یا ایدئولوژی یعنی چه؟ ایدئولوژی یعنی «نظامی از عقاید به هم وابسته است که در میان اعضای یک گروه مشترک است و منافع بالقوه یا بالفعل آن گروه را توجیه می کند» (کوئن،1374). بنابراین افراد يا گروه های ایدئولوژیک شامل كساني هستند که مجموعه ای از عقاید مشترک را دارا هستند و اين عقايد را حقیقت مطلق و ابدی پنداشته و به هر قیمتی در پی محقق ساختن آنها هستند. این گونه افراد یا گروهها در هر زمان و مکانی وجود دارند و به محض آماده شدن شرایط اجتماعی منسجم شده، جریانی ضدبشری به راه می اندازند. این نوشته در مورد این افراد یا گروههای ایدئولوژیک، دو سوال اساسی را مطرح می سازد: نخست اینکه «افراد ایدئولوژیک کدام مشخصات شخصیتی را دارند؟» ثانیا«افراد ایدئولوژیک در چه نوع جامعه ای ظهور کرده، رشد می یابند؟» برای جواب به سوال اول از تبیین روان شناختی و برای سوال دوم از تبیین جامعه شناختی استفاده شده است.
الف) تبیین روان شناختی افراد ایدئولوژیک
افرادایدئولوژیک از لحاظ شخصیتی دارای مشخصات خاصی هستند که می توان آنها را در سه بُعد شناختی، عاطفی و رفتاری خلاصه کرد. این سه بعد با یکدیگر ارتباط داشته و بر هم تاثیر می گذارند. به این صورت که معمولا بعد شناختی، بعد عاطفی را شکل می دهد و بعد عاطفی نیز در رفتار فرد متجلی می گردد. البته باید توجه داشت که این سه بُعد صرفا رابطه يك طرفه و خطي نداشته، بلکه رابطه دوطرفه و ديالكتيكي بین آنها برقرار است.
1. بعد شناختی
1-1. تفکر بر مبنای منطق کلاسیک: در مورد منطق تفکر بشری، دو قالب منطقی یعنی منطق کلاسیک و منطق فازی (Fuzzy) را می توان از یکدیگر تفکیک کرد. منطق کلاسیک همان منطق سنتی یا قدیمی هست. این منطق اولا بر مبنای منطق دوارزشی مثل حق یا باطل، وجود یا عدم، درست یا نادرست و... کار می کند و به همین جهت آن را منطق «یا این یا آن» نیز نامیده اند. بر اساس این منطق مثلا «رنگ سبز یا زیباترین رنگ است یا نیست». این منطق، واقعیت را تنها در دو حالت «یا این یا آن» تصور می کند و به همین جهت همیشه به دنبال قطعیت گرایی است. ثانیا این منطق، منطق جزءنگر است. یعنی یک قضیه را به صورت منفرد و جدا از سایر قضایا مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. مثلا در مورد این سوال که: «آیا رنگ سبز، زیباترین رنگ است یا نیست؟»؛ آن را به صورت منفرد و جدا از سایر رنگها و همچنین بدون در نظر گرفتن آن در زمینه های و موقعیت های مختلف مورد بررسی قرار می دهد.
اما منطق فازی، منطق جدیدی هست که اولا بر مبنای منطق چندارزشی یا منطق «هم این هم آن» کار می کند. مثلا بر اساس این منطق، «رنگ سبز، هم زیباترین رنگ است و هم نیست». این منطق به دلیل اعتقاد به چندارزشی بودن مسایل و قضایا نه به دنبال قطعیت گرایی بلکه در پی احتمال گرایی است؛ زیرا معتقد است واقعیت نه فقط شامل دو حالت «یا این یا آن»، بلکه می تواند شامل حالت «هم این هم آن» نیز باشد. ثانیا این منطق، منطق کل نگر یا مجموعه نگر است. یعنی یک قضیه را نه به صورت منفرد و جدا از سایر قضایا بلکه در ارتباط با مجموعه مربوطه اش مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. مثلا در مورد این سوال که: «آیا رنگ سبز، زیباترین رنگ است یا نیست؟»؛ آن را در ارتباط با سایر رنگها و همچنین در ارتباط با موقعیت های مختلف، قرار داده به اظهار نظر می پردازد. برای مثال از نگاه این منطق، رنگ سبز برای یک پیراهن، می تواند زیباترین رنگ باشد؛ اما برای یک شلوار نمی تواند زیباترین رنگ محسوب شود.
با توجه به آنچه درباره دو منطق کلاسیک و فازی گفته شد، افراد ایدئولوژیک خصوصا در مورد مسایل انسانی- اجتماعی بر مبنای منطق کلاسیک می اندیشند. یعنی همه چیز را یا سفید می بینند یا سیاه و چیزی خاکستری برای شان وجود ندارد. اعتقاد این گونه افراد به یک ایدئولوژی خاص باعث می شود تا آنها همیشه به دنبال دقت، وضوح، قطعیت و صلابت باشند و در این راه، افراد دگراندیش را قلع و قمع کنند. این افراد برای همه امور، تحلیل قبلی دارند. زیرا هر ایدئولوژی ادراکی قبلی برای آنچه فرد باید ادراک کند فراهم می سازد؛ از این جهت، فرد، آنچه انتظارش را دارد می بیند نه آنچه باید ببیند. همچنین این گونه افراد، وقتی با مطلبی، قضیه ای یا شخصی روبرو می شوند، آن را به صورت منفرد و جدا از موقعیت یا مجموعه اش نگریسته و به اظهار نظر، قضاوت و ارزیابی آن می پردازند. مثلا می بینیم که برخی از اعضای تحصیلکرده داعش با وجود داشتن تحصیلات بالا معتقدند که دیگران در رابطه با داعش دو دسته هستند: یا با داعش هستند یا بر داعش. یا اینکه احساس می کنند برای رسیدن به پیروزی در هر زمان، مکان و موقعیتی، باید با شیوه ی قهر و استیلا رفتار کرد.
2-1. فقدان بینش و بصیرت (Insight): بینش یا بصیرت توسط ولفگانگ کُهلر از صاحب نظران روان شناسی گشتالت این گونه تعریف شده است: «درک روابط میان اجزای موقعیت یادگیری به صورت یک کل سازمان یافته برای پی بردن به تمامیت آن موقعیت» (سیف، الف1386). اين تعريف را با يك مثال مي توان چنين توضيح داد. فرض کنید یک سری اعداد به این صورت (24681012) داده شود. اگر به تک تک این اعداد به صورت منفرد توجه شود، اعدادی تصادفی و بی ربط خواهند بود؛ اما اگر آنها در ارتباط با یکدیگر درک شوند، در اين صورت رابطه ای بین آنها کشف خواهد شد. به این معنی که آنها مضربی از عدد 2 هستند که پشت سر هم نوشته شده اند. بنابراين با درک روابط میان اعداد، بینش و بصیرت مربوط به این اعداد به دست مي آید و الگوي اعداد مذكور کشف مي شود. بینش را فرآیندی غیراحتمالاتی و برون یاب دانسته اند. غیراحتمالاتی هست از این جهت که بر اساس احتمال خاصی متکی نیست که بتوان آن را پیش بینی کرد. به عبارت دیگر امری شهودی و خلاقانه است. برون یاب هم هست از این جهت که فرد باید ذهنیت خود را از درون مساله مورد نظر بیرون کشيده و از بیرون به آن بنگرد. زيرا فرد وقتي در درون مساله مورد نظر غرق مي شود، قادر نمي شود منظره بيروني و الگوي كلي آن را ببيند. چنانکه مثلا افرادي كه كتاب يا مطلبي را مطالعه مي كنند، زماني به بینش و بصیرت در رابطه با مطلب مورد نظر می رسند كه «به هنگام خواندن کتاب نه «سطرها» و یا «بین سطرها» بلکه «ماوراء سطرها» را بخوانند» (سیف، ب1386).
با توجه به مطالب فوق، افراد ایدئولوژیک، افرادی هستند که فاقد بینش و بصیرت هستند، آنان به جای اینکه دارای اطلاعات،آگاهی و قدرت تجزیه و تحلیل باشند، صرفا داده های خام بسیاری را در ذهن خود انبار نموده اند. «زیرا «داده»، نشانه ای است که از منبعی به گیرنده می رسد و نشان دهنده واقعیتی عینی اما مجرد در مورد یک رویداد است. داده فقط بخشی از واقعیت را نشان می دهد و فاقد هر نوع قضاوت، تفسیر و مبنای قابل اتکا برای اقدام مناسب است. داده در واقع ماده خام تصمیم گیری است. در حالی که «اطلاعات» عبارتست از داده های پردازش شده ای که برای گیرنده قابل فهم و درک باشد و بینش و دید دریافت کننده اطلاعات را شکل دهد. اطلاعات کمک می کند شرایطی خاص درک، تصمیمی مناسب، اتخاذ یا مشکلی حل شود» (داونپورت و پروساک، 1379). البته معنی جملات فوق این نیست که افراد ایدئولوژیک فاقد قدرت تجزیه و تحلیل هستند؛ چرا که برخی از آنها اتفاقا دارای چنین قدرتی نیز هستند. مشکل این افراد اینست که تجزیه و تحلیلی که ارایه می دهند، تجزیه و تحلیلی مطلق، جزم اندیشانه و بدون توجه به مقتضیات زمانی و مکانی از قضایاست. زیرا تحلیلی که با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی انجام گیرد، از نظر اینان، بدعت، تحریف و التقاط انگاشته می شود (قریشی،1392). شاید در اینجا این سوال مطرح شود که هر فردی چه ایدئولوژیک و چه غیرایدئولوژیک ناگزیر به ایدئولوژی خاصی معتقد بوده و بر اساس آن می اندیشد و رفتار می کند. بنابراین ایدئولوژیک بودن یک فرد نباید مشکل خاصی تلقی شود. در جواب به این سوال باید به یک فرق مهم، دقت شود و آن اینکه اگر اعتقاد یک فرد به یک ایدئولوژی خاص از زاويه عقل و منطق (خصوصا منطق فازی) باشد؛ به گونه ای که چنین اعتقادی، حق انتخاب، آزادی و حیات دیگران را به خطر نیندازد، مشکلی ندارد. اما اگر اعتقاد فرد به یک ايدئولوژي خاص نه از زاويه عقل، علم و منطق بلكه از زاویه احساسات و عواطف شخصی باشد و فرد، آن را حقیقتي مطلق و ابدي بداند و بخواهد به هر قیمتی آن را مستقر سازد. در این صورت، چنین فردی، فردی ایدئولوژیک و رفتارش نابهنجار و مخرب محسوب خواهد شد (قریشی، 1392).
توجه به مقتضیات زمانی و مکانی در اعتقاد به یک باور یا ارزش به معنی نسبی گرایی و بی پایه شدن آن باور نیست. زیرا یک باور یا ارزش به عنوان یک مفهوم، امری ثابت هست، اما به عنوان یک مصداق می تواند به اشکال مختلف تغییر یابد. برای مثال بشر در طول تاریخ برای ایجاد روشنایی در تاریکی از وسایلی مختلفی چون چراغ پیه سوز، چراغ نفتی و چراغ الکتریکی استفاده کرده است. هر کدام از آنها به عنوان مصادیقِ وسیله روشنایی از لحاظ شکل و ظاهر، مواد تشکیل دهنده و مکانیسم ایجاد روشنایی از یکدیگر متفاوت هستند؛ اما مفهوم «چراغ» در همه آنها مشترک بوده و ثابت است. به عبارت دیگر هر چند مصادیق چراغ در طول زمان تغییر پیدا کرده، اما «روشنایی بخشی و نوردهی» در همه آنها به عنوان یک مفهوم، ثابت بوده است (طباطبایی، 1362). بنابراین اگر افراد غیرایدئولوژیک به این بینش دست یافته اند که تغییر مصادیق به معنی تغییر مفاهیم، ارزشها و باورهای ثابت نیست، اما افراد ایدئولوژیک از رسیدن به چنین بینشی ناتوان هستند و گمان می کنند که یک ارزش و باور خاص در هر زمان و مکانی باید با شکل و فرم خاصی همراه باشد و گرنه آن ارزش دچار بدعت و تحریف گشته، نابود می گردد. برای مثال در آيه شريفه 92 از سوره انفال آمده است:«واعدوا لهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم» به اين معنا که: «و هر چه در توان داريد از نیرو و اسبهاي آماده بسیج کنید، تا با اين ]تدارکات[، دشمن خدا و دشمن خودتان را بترسانید». افراد ایدئولوژیک بدون اینکه به مقتضیات زمانی و مکانی این آیه توجه کنند، اصرار می کنند که امروزه هم برای ترساندن دشمنان باید اسبهاي جنگی آماده کرد و معنای غیر از این را تحریف و ایجاد بدعت در دین می پندارند. در حالی که درنمی یابند که عبارت «اسبهاي جنگی» در آیه نه جنبه ذاتی بلکه جنبه ابزاری دارد (قریشی، 1392).
2. بعد عاطفی یا نگرشی
دومین بُعد از ابعاد افراد ایدوئولوژیک بعد عاطفی هست که شکل دهنده نگرش ها می باشد. بعد عاطفی یا همان نگرش خود ناشی از بعد شناختی بوده و سخت تحت تاثیر آن قرار دارد. فرق نگرش با شناخت در اینست که شناخت درباره دانستن و ندانستن است در حالی که نگرش درباره خوب و بد بودن. بنابراین افراد ایدئولوژیک که بر مبنای منطق سفید و سیاه می اندیشند، گرایش عاطفی شدیدی دارند که افراد را به دو دسته دوست یا دشمن، حق یا باطل، خودی یا غیرخودی و... تقسیم کنند. این گونه افراد یا با دشمن می ستیزند یا در صورت نبود دشمن، دشمنی برای خود می تراشند. اینان هر آنچه را که با منافع ایدئولوژیکی شان متناسب باشد، برمیگزینند تا ارزشهای خود را توجیه کنند و در مقابل، ارزشهای دیگران را نفی کنند.اینان چون دانسته ها و آگاهی هایشان را قطعی و یقینی می دانند؛ تعلق شدیدی نسبت به آرزوها، آرمانها و علایق شان داشته، آنها را ارزشهایی متعالی، اصیل و حقیقی می پندارند و در مقابل، علایق، گرایشات و آرزوهای دیگر را باطل، ضداخلاقی، جعلی و خرافی می انگارند. اینان به دلیل حقیقی دانستن آرمانهای خود به دنبال استقرار آنها در آرمانشهر اتوپیایی خود برمیآیند و آرمانهای دیگر را باطل، جعلی و ضدانسانی دانسته در پی محو و نابودی آنها برمیآیند.
اینان، ایمانی وصف ناپذیر به اعتقادات خود دارند، اما در ایمان شان، غلظت عاطفه و احساسات بیشتر از شناخت و آگاهی هست. احساسی و عاطفی بودن ایمان باعث می شود تا ایمانی ایدئولوژیک در آنها به وجود آید. ایمانی که به قول استاد مطهری، سریعا به جمود، تعصب کور و خرافه تبدیل می شود. ایمانی که این مومنان نادان را وسیله ای در دست منافقان زیرک می سازد که نمونه اش را در خوارج صدر اسلام می بینیم (مطهری، 1385).
3. بعد رفتاری
شناخت و نگرش آدمی در رفتارهایش متجلی می شود. به این معنی که شناخت، عواطف، علایق و آرزوهای فرد در شکل رفتار و عمل به منصه ظهور می رسند. از آنجا که افراد ایدئولوژیک با منطق سفید یا سیاه می اندیشند، تعلق شدیدی به ارزشها و آرمانهای خود پیدا کرده آنها را برحق، متعالی و اصیل می پندارند و در نتیجه هر کسی را که به آنها معتقد نباشند در ردیف دشمن، خائن، برانداز، توطئه گر و غیرخودی قرار داده، محو و نابودش می سازند. از آنجا که اینان در سودای درانداختن طرحی نو در عالم هستند و به فکر استقرار آرمانشهر خود می باشند؛ به همین جهت بیشتر به دنبال حرکت و تغییر هستند تا به دنبال حقیقت. اینان با چنین تفکرات و رفتارهایی نهایتا موجب شکل گیری جامعه ایدئولوژیکی می شوند که در آن، تنوع آراء برنمیتابد؛ تبعیت و تقلید اصالت می یابد؛ گرفتار پندار کمال می شود که برآیند آن قطع تبادل اجتماعی و فکری با جوامع دیگر است و مانع هر نوآوری و نقد می شود به گونه ای که تقلید و تجلیل بر تحقیق، نوآوری، نقد و پرسشگری غلبه می یابد (سروش، 1378).
فرد ایدئولوژیک به قول علی (ع) از لحاظ رفتاری، فردی جاهل هست که یا افراط می کند یا تفریط (لایری الجاهل الا مفرط او مفرطا) و از اعتدال در اندیشه و رفتار به دور است. قرآن کریم نیز در آیات مختلف، در نقطه مقابل افراد افراطی و ایدئولوژیک از افراد و جامعه های معتدل نام برده، آنها را می ستاید (مثل سوره قلم، آیه 28؛ اسراء، آیه 110؛ لقمان، آیه 19؛ بینه آیه 5 ؛ اعراف، آیه 29؛ نحل،آیه 9). چنانکه امت اسلامی را طبق آیه 143 سوره بقره، یک امت وسط (معتدل) و به دور از افراط و تفریط خطاب کرده، می فرماید: «وکذلک جعلناکم امه وسطا». یعنی«همان گونه شما را نیز امت میانه ای قرار دادیم». فرد معتدل برخلاف فرد افراطی و ایدئولوژیک، اعتدال بر اندیشه و رفتارش، حاکم است و به جای منطق سیاه و سفید، دارای منطق خاکستری می باشد. چنین منطقی، حداقل پتانسیل را برای دسته بندی افراد به دوست و دشمن دارد. زیرا فرد معتدل، گرفتار پندار کمال و خودبرتربینی نبوده و چنین احساسی ندارد که همه حقیقت در پیش اوست، بلکه معتقد است که دیگران نیز بهره ای هر چند اندک از حقیقت دارند. فرد معتدل، سخنان و رفتارهای دیگران را نه خیانت و بدعت بلکه تکمله ای بر حقیقت و بیانگر گوشه ای از کل حقیقت می داند. فرد معتدل به جای اینکه سعی در توجیه ایدئولوژی و رفتار خود داشته باشد و موجب دشمنی ها، غرورها و مطلق اندیشی ها شود؛ به انتقادات و نوآوریهای دیگران مجال عرض اندام می دهد تا از ضریب خطای امور کاسته، موجب افزایش عقلانیت، دوستی ها و اعتدال اندیشی ها شود.
شاید در اینجا سوالی مطرح شود و آن اینکه «چگونه می توان شخصیت های ایدئولوژیک را که دارای آثار زیان باری بر جامعه هستند، تغییر داد؟» در جواب باید گفت فرد یا افراد ایدئولوژیک باید از بعد شناختی تغییر یابند. زیرا بعد شناختی موجب شکل گیری بعد عاطفی و نهایتا بعد رفتاری می شود. هر چند که بین این سه بعد، رابطه ای متقابل، پیچیده و دوطرفه ای حاکم است. اما بعد شناختی از دو بعد دیگر مهم تر و تاثیرگذار است؛ چرا که سرچشمه آن دو محسوب می شود. بنابراین مهمترین عامل تغییر شخصیتهای ایدئولوژیک، دادن آگاهی، بینش یا بصیرت به آنهاست تا به این ترتیب از دایره تنگ کوته اندیشی ها، تعصبات کور و جمود فکری در آمده، واقعیت و حقیقت را دریابند.
فردی به بینش و بصیرت دست می یابد که به درک طرحواره (Schema) و الگوی کلی از یک موضوع رسیده باشد. منظور از الگوی کلی، مجموعه ای از روابط الگومند و نسبتا ثابت بین واحدهای پدیده مورد نظر است (غفاری،1383). چنین فردی می تواند این الگوی کلی را با توجه به موقعیت ها و مقتضیات زمانی و مکانی مختلف بکار بندد و انعطاف پذیری لازم را به آن بدهد و در نتیجه دچار جزم اندیشی (Dogmatism) و مطلق اندیشی نشود (قریشی، 1394). استاد مطهری در این باره می فرمایند: پیوستن یک فرد به یک ایدئولوژی آنگاه صورت واقعی به خود می گیرد که از طرفی بر نوعی جهان بینی تکیه داشته باشد که بتواند عقل را اقناع و اندیشه را تغذیه نماید؛ از طرف دیگر بتواند منطقا از جهان بینی خودش، هدف هایی استنتاج کند که برای عموم کشش و جذبه داشته باشند (مطهری، 1385). چنین فردی عقاید خود را حق مطلق نمی انگارد و احساس نمی کند که همه حقیقت به تمامی در پیش او قرار دارد؛ بلکه درمی یابد که در عقاید و گفتار دیگران نیز رگه هایی از حقیقت وجود دارد. او درمی یابد که حقیقت نه یک پدیده واحد و عینی بلکه پدیده ای با جلوه ها و لایه های متکثر و عمیق می باشد که هر عقیده و گفتاری نشانگر جلوه و لایه ای از آن می باشد. چنین فردی به عقاید و قضایا نه به صورت قطعی، یقینی و مطلق بلکه به صورت احتمالی، محتاطانه و نسبی می نگرد.
افراد ایدئولوژیک از بُعد شناختی دارای دو مشخصه یعنی دارای منطق کلاسیک و فقدان بینش هستند. این دو مشخصه در این گونه افراد با یکدیگر رابطه ای معنادار دارند. به این معنی که افراد ایدئولوژیک که از طریق منطق کلاسیک می اندیشند، پتانسیل بیشتری برای نداشتن بینش و بصیرت دارند؛ زیرا به قضایا به صورت قطعی و مطلق می نگرند و به همین جهت ناخواسته افراد را به دو دسته دوست و دشمن تقسیم می کنند. همچنین قضایا را به صورت منفرد و بریده از کل و موقعیت مربوطه مورد ارزیابی قرار می دهند؛ در نتیجه دچار تعصب کور، انعطاف ناپذیری در اندیشه و جزم اندیشی می شوند. این گونه افراد به دلیل نداشتن آگاهی و بصیرت کافی از یک موضوع یا جریان اولا به تکه پاره هایی ازشواهد دست می یابند و بدون اینکه به بررسی نقادانه ودقیق آنها همت گمارند به گونه ای انعطاف ناپذیرآنها را مبنا قرار داده به نتیجه گیری و صدور رای قاطع خود می پردازند یا گاه همین شواهد تکه پاره و پراکنده را بیش از حد بزرگ می کنند. ثانیا ممکن الخطابودن انسان و ناآگاهانه بودن برخی رفتارهای آدمی در نظام فکری آنان جایی ندارد و تصور می کنند همیشه همه اتفاقات از روی نیت آگاهانه و از پیش تعیین شده صورت می گیرد. ثالثا همیشه خود را ملزم می دانند که درباره هر اتفاقی، فورا تجزیه وتحلیلی ارایه دهند و حاضر نیستند تا به دست آوردن شواهد و مدارک لازم وکافی صبرکنند. تجزیه وتحلیلی هم که از اتفاقات به عمل می آورند قابل ابطال نیست درحالی که براساس اندیشه های فیلسوف بزرگ معاصر کارل پوپر، ابطال ناپذیری نشانه غیرعلمی بودن مدعاست. رابعا همیشه احساس می کنند در پشت هراتفاقی حتی اتفاقات ساده یک سری نیروهای شیطانی توطئه گر نقش آفرین هستند (غفاری،1381).
در حالی که افرادی که از طریق منطق فازی می اندیشند، زمینه بیشتری برای داشتن قدرت بینش و بصیرت دارند؛ زیرا به قضایا به صورت احتمالی و نسبی می نگرند. همچنین قضایا را در ارتباط با کل و موقعیت مربوطه مورد ارزیابی قرار می دهند. سی رایت میلز، جامعه شناس آمریکایی از کل نگری و مجموعه نگری در زمینه مسایل اجتماعی تحت عنوان «بینش جامعه شناختی» یاد می کند. به نظر میلز کسی که دارای بینش جامعه شناختی هست می تواند با فاصله گرفتن از رويدادهاي معمول زندگي روزانه، رويدادها و سرگذشت های فردی را در پیوند با تاریخ جمعی و شرایط تاریخی، همچنین گرفتاری ها و مسایل شخصی را در پیوند با مسائل عام اجتماعی و ساختار اجتماعی تحلیل کند (شارع پور و فاضلی، 1389).
به طور خلاصه باید گفت فردی که دارای بینش و بصیرت هست در مسایل اجتماعی- انسانی بیشتر بر مبنای منطق فازی و نه منطق کلاسیک می اندیشد. زیرا منطق فازی بر اصولی استوار است که منافی تفکر ایدئولوژیک است. نخست، «اصل چندارزشی بودن»: برخلاف منطق کلاسیک که واقعیت را دوارزشی(مثل خوب یا بد، درست یا نادرست) می داند، منطق فازی آن را چندارزشی(مثل هم خوب و هم بد، هم درست و هم نادرست) دانسته و به درجه بندی واقعیت مورد نظر می پردازد. دوم، «اصل مجموعه ها و موقعیت ها»: کسی که بر مبنای منطق فازی می اندیشد در تحلیل و ارزیابی یک پدیده ابتدا آن را در داخل مجموعه یا موقعیت زمانی و مکانی مربوطه می نشاند، سپس به بررسی و ارزیابی آن می پردازد. سوم «اصل احتمال»: فردی که با منطق فازی می اندیشد به هنگام صدور احکام ارزشی، اظهار قضاوت و اعلام موضع نظر درباره یک پدیده خاص از قطعیت محوری و مطلق اندیشی اجتناب نموده و از منظر احتمال و نسبیت به آن می نگرد. البته نسبیت نه از نوع مطلق که موجب از بین رفتن تمامی اصول و رسیدن به پوچ گرایی شود؛ بلکه نسبیت از نوع ملایم که جلوی مطلق گرایی، جمود و تحجر را گرفته، انعطاف پذیری و تحول در اندیشه را موجب گردد.
ب) تبیین جامعه شناختی جامعه ایدئولوژیک
افراد و گروه های ایدئولوژیک در هر زمان و مکانی وجود دارند و به محض آماده شدن شرایط اجتماعی، خود را نشان می دهند. اما اینکه چه شرایطی موجب ظهور افراد و گروه های ایدئولوژیک می شود؟ در جواب می توان به دو عامل اشاره کرد:
- وجود بحرانها و نابسامانیهای اجتماعی
گرایش به یک ایدئولوژی خاص را باید در محیط اجتماعی و نحوه زندگی افراد جستجو کرد. زیرا نحوه زندگی افراد ایدئولوژیک به گونه ای بوده که ایدئولوژی خاصی را در آنها پرورش داده است. به این معنی که شرایط اجتماعی و محیطی به گونهی مثبت یا منفی موجب شده تا حقانیت یک ایدئولوژی برای فرد به صورت تمام و کمال اثبات شود. مثلا شرایط پس از جنگ جهانی اول در آلمان به گونه ای مثبت باعث شد تا اکثریت قابل توجهی از مردم، یهودیان را مسئول شکست آلمان در جنگ بدانند؛ در نتیجه هیتلر ایدئولوژی ضدیهودی گری خود را فرموله کرده؛ آن را حقیقت مطلق انگاشت. یا وضعیت محیط اجتماعی اروپا در قرن وسطی و دخالتهای همه جانبه کلیسا در امور مختلف به گونه منفی باعث شد تا حقانیت و درستی ایدئولوژی غیردینی شدن (لاییسم) برای افراد محرز گردد.
البته باید توجه داشت که این عوامل می توانند تاثیر گذار باشند و نه تعیین کننده. زیرا بسیار دیده شده است که مثلا دو برادر دوقلو که از شرایط اجتماعی و خانوادگی مشابهی برخوردار بوده اند، دارای دو شخصیت کاملا متفاوت (ایدئولوژیک در مقابل غیرایدئولوژیک) شده اند. این امر نشان دهنده این موضوع هست که هر چند شرایط اجتماعی می تواند بر آگاهی، نگرش و رفتار یک فرد موثر باشد؛ اما این تاثیر به صورت مطلق و قطعی نیست؛ بلکه اراده و خواست افراد در این میان، تعیین کننده می باشد.
2. وجود دولت ایدئولوژیک
عامل دیگری که می تواند در رشد و پرورش افراد ایدئولوژیک نقش بسزایی داشته باشد، وجود یک حکومت یا دولت ایدئولوژیک هست. حکومت در حال گذار، سلطانیسم، نئوپاتریمونیال، دموکراسی نمایشی و در نهایت «دولت ایدئولوژیک» نامهایی هستند که دکتر حسین بشیریه، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در معرفی حکومتهای اقتدارگرا و توتالیتر بکار می برد. او مفهوم ایدئولوژی را نفی و تقبیح کرده و ایدئولوژیها را توتالیتر می داند. مطلقگرایى فرمالیسم (بها دادن به فرم بیشتر از محتوا، فرمالیسم دولت ایدئولوژیک این بود که اساسا روند تاریخ و بستر اجتماعی را در نظر نمی گرفت و مسائل را فراتاریخی می کرد)، جزمیتگرایى، جبریت، خودحقپندارىِ مطلق و حکومت اقلیت بر اکثریت صفاتی هستند که او برای دولت ایدئولوژیک بر می شمارد. او دولت ایدئولوژیک را دولتى میداند که بر اساس ایدئولوژى واحدى که مدعى کنترل و تنظیم تمامی وجوه زندگى سیاسى، اجتماعى و فرهنگى جامعه است، تأسیس شده و مىکوشد تا بر حسب اصول عقاید آن ایدئولوژى، زندگى اجتماعى را تنظیم و کنترل کند و همچنین ابعاد مختلف زندگى اخلاقى و فرهنگى را تحت انضباط درآورد (بشیریه، 1381).
بنابراین دولتهای ایدئولوژیک روز به روز قدرت سیاسی را در دست خود متمرکز می سازند و با استفاده از انواع وسایل ارتباط جمعی از جمله رادیو، تلویزیون، روزنامه و نشریات که منحصرا در دست گروه حاکمه است به تبلیغ و القای افکار خود می پردازد و به این ترتیب افکار ایدئولوژیک را در جامعه شکل می دهد.
منابع
- قرآن کریم
- بشیریه، حسین، دیباچه ای بر جامعه شناسی ایران، تهران، نگاه معاصر، 1381.
- داونپورت تامس و اچ. پروساک، لارنس(1379)، مدیریت دانش، ترجمه حسین رحمان سرشت، تهران، نشر ساپکو.
- سروش عبدالکریم(1378)، فربه تر از ایدئولوژی، تهران، موسسه فرهنگی صراط.
- سیف علی اکبر، (الف، 1386)، روان شناسی پرورشی نوین: روان شناسی یادگیری و آموزش، ویرایش ششم، تهران، نشر دوران.
- سیف علی اکبر (ب، 1386)، روشهای یادگیری و مطالعه ، چاپ نهم، نشر داوران.
- شارع پور محمود و فاضلی محمد(1389)، آموزشجامعهشناسيوبينشجامعهشناختي، دانشنامة علوم اجتماعي، دورة 1، شمارة3.
- طباطبایی محمد حسین(1362)، تفسیر المیزان، مترجم سید محمد باقر همدانی، انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
- غفاری هشجین زاهد(1381)، "شیوه تفکرمبتنی برتوطئه باوری؛ارکان وخاستگاهها"، مجله اطلاعات سیاسی– اقتصادی180-179، سال16، ش 12و11.
- قریشی فردین(1394)، مبانيمعرفتشناسانه انديشهورزياجتماعيدرايران، تهران، انتشارات جامعه شناسان.
- کوئن بروس (1374)، در آمدی به جامعه شناسی، ترجمه محسن ثلاثی، تهران ، نشر فرهنگ معاصر.
- مطهری مرتضی (1385)، انسان و ایمان، تهران، چاپ 27 ، انتشارات صدرا.