راههای دستیابی به بینش جامعهشناختی
رحیم زایرکعبه
دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تبریز rahimzayer@yahoo.com
مجله رشد آموزش علوم اجتماعی- زمستان 1395 ،دوره 19، شماره 2
چکیده
یکی از كاستيهاي مهم جامعهشناسي ايران، ضعف بینش جامعهشناختی در دانشآموختگان علم جامعهشناسي و خصوصا معلمان جامعهشناسي میباشد. به همین منظور ابتدا مفهوم بینش جامعهشناسي توضیح داده شده، سپس این سوال اساسی مطرح شد که: «دانشآموختگان و معلمان جامعهشناسي از چه راههایی میتوانند بینش جامعهشناختی به دست آورند»؟ در جواب به سوال مذکور سه راه مهم معرفی شد که عبارتند از: حساسیت به مسایل اجتماعی، ارتباط با مردم و نهایتا مهارت نوشتن.
کلمات کلیدی: بینش جامعه شناختی، حساسیت به مسایل اجتماعی، ارتباط با مردم، نوشتن
نقدهاي گستردهاي بر كاستيهاي جامعهشناسي ايران وارد شده و علتهايي در سطوح مختلف كلان، مياني و خرد براي آن مطرح شده است. ماهيت متنوع این علل مانع از آن است كه بتوان تبييني تك علتي براي كاستيهاي جامعهشناسي در ايران ارائه كرد و بايد دربارة هر دسته از علل به طرح مسئله و مطالعة دقيق پرداخت(شارعپور و فاضلی، 1389). بنابراين نوشته حاضر یکی از مهمترین ضعفهای مربوط به جامعهشناسي کشور را ضعف بينش جامعهشناختي در دانشآموختگان علم جامعهشناسي و خصوصا معلمان این رشته درسی میداند. چراکه آنان نمیتوانند بینش جامعهشناختي را در بین افراد جامعه خصوصا دانشآموزان به وجود آورند تا آنان را قادر به تحلیل علمی مسایل اجتماعی و زندگی روزمره خودشان سازند و همچنین آنان بتوانند مطالب و مفاهیم جامعهشناختی را به صورت عینی و عملی در جامعه بکار ببرند. لذا نوشته حاضر سعی دارد به این سوال اساسی پاسخ دهد که: «دانشآموختگان و معلمان جامعهشناسی از چه راههایی میتوانند به بینش جامعهشناختی دست یابند»؟
مفهوم بینش جامعهشناختی
قبل از پرداختن به سوال مذکور، ابتدا مفهوم اصطلاح «بینش» به صورت مفرد و سپس «بینش جامعهشناختی» به صورت ترکیبی توضیح داده میشود. اصطلاح «بینش»[2] توسط ولفگانگ کُهلر[3] از صاحب نظران روان شناسی گشتالت این گونه تعریف شده است: «درک روابط میان اجزای موقعیت یادگیری به صورت یک کل سازمان یافته برای پی بردن به تمامیت آن موقعیت»(سیف،1386،الف). اين تعريف را با يك مثال مي توان چنين توضيح داد. فرض کنید یک سری اعداد مثل این اعداد «2 8101 6 24» داده شود. اگر به تک تک این اعداد به صورت جداگانه توجه شود، اعدادی تصادفی و بیربط خواهند بود؛ اما اگر آنها در ارتباط با یکدیگر درک شوند، در اين صورت به بینشی درباره رابطه بین آنها دست خواهیم یافت. به این معنی که آنها اعداد زوج از 2 تا 12 خواهند بود که پشت سر هم نوشته شده اند. لازم به ذکر است که روابط میان اجزاء در یک مجموعه در بسیاری مواقع از خود اجزاء مهمتر است. مثلا اگر تيم فوتبالی تشكيل شود كه همة اعضاي آن ستاره فوتبال باشند. اين تيم ضرورتا بهترين تيم نخواهد بود؛ مگر اینکه روابط تیمی خوب و هماهنگی بین آنها برقرار شود تا موجب کارایی آن گردد(مختاری،1388).
اصطلاح «بینش جامعهشناسی»[4] را نخستين بار سی رایت میلز[5] جامعه شناس آمریکایی با انتشار کتابی با همین عنوان در 1959 ابداع کرد. وی از کلنگری و مجموعهنگری در زمینه مسایل اجتماعی تحت عنوان «بینش جامعه شناختی» یاد می کند (شارع پور و فاضلی، 1389). وی معتقد است افراد غالباً به درستی احساس می کنند که نمیتوانند بر مشکلات زندگی روزانه شان چیره شوند. آنچه افراد عادی مستقیماً از آن آگاه هستند و آنچه می کوشند، انجام دهند به محورهای خصوصی که در آن زندگی میکنند، محدود است. این، همان چیزی است که وی آن را گرفتاریهای شخصی می خواند. اما از نظر وی این گرفتاریها با مسائل عام اجتماعی مرتبط است. او مینویسد: «از قرار معلوم، این احساس درماندگی در دگرگونیهای غیرشخصی ریشه دارد که در ساختار بنیادی جوامع گسترده در سطح قارهها رخ میدهد» (صدیقی، 1391).
به نظر میلز گرایشهایی چون روانشناسیگرایی، تجربهگرایی انتزاعی و تئوریهای کلان در جامعه شناسی، موانعی بر سر راه تشخیص پیوندهای بین سرگذشت های فردی با تاریخ جمعی و گرفتاریهای شخصی با مسائل عام اجتماعی و در نتیجه بسط بینش جامعه شناختی بوده است. وی مفهوم روان شناسیگرایی را اشاره به کوششهایی میداند که پدیدههای اجتماعی را با تکیه بر دادهها و نظریههای شخصیت توضیح داده و همچنین منابع اطلاعاتیشان، نمونهای از افراد بوده و مبتنی بر نفی واقعیت ساختار اجتماعی هستند. از نظر وی علل ظهور پدیدههای اجتماعی به عنوان پدیدههایی با علل گوناگون از افراد پوشیده بوده و اطلاعات حاصل از آنها کمکی به تبیین پدیدههای اجتماعی نمی کند.
میلز تجربهگرایی انتزاعی را نیز به لحاظ روششناختی دشوار توصیف میکند. زیرا برای جمع آوری دادهها به مصاحبه با تعدادی از افراد نمونهگیری شده میپردازد و پاسخ این افراد، طبقه بندی شده و روابط آماری میان آنها با به کارگیری فلسفه علوم طبیعی در علوم اجتماعی بررسی میشود. این نوع تحقیقات اجتماعی به نظریه، ساختهای اجتماعی و تاریخ بیتوجه هستند و تحقیقات را به شغلی رسمی، اداری و بوروکراتیزه تبدیل میکنند(صدیقی، 1391).
میلز تئوریهای کلان را گرفتار بتانگاری مفاهیم[6] میداند. چنانکه به عنوان مثال کتاب «نظام اجتماعی» پارسونز را با خصیصههایی چون مغلقگویی، کلیبافی و غیرتاریخی بودن معرفی میکند. وی در مقابل آن، سنت جامعهشناسی آلمانی (مارکس و وبر) را میستاید که بر پیوند نزدیک میان مفهومپردازی کلی در خصوص جامعه و تفسیرهای تاریخی تاکید می کند.
بنابراین فردي كه بينش جامعه شناسانه دارد، فقط به روند معمول كسب دانش جامعه شناسي و یا یادگیری مفاهيم كليدي آن نمیپردازد؛ بلکه ميتواند از بند فوريت اوضاع و احوال شخصي خويش رها شده و همه چيز را در متن وسيعتري قرار دهد. میتواند با فاصله گرفتن از رويدادهاي معمول زندگي روزانه، بينديشد و نگاه تازهاي داشته و متوجه باشد كه بسياري از تصميمهاي خصوصي افراد بازتابي از موقعيت آنها در جامعه است. همچنين درك اين نكته كه چگونه تصميمها و رفتارهاي شخصي افراد، جامعه را تحت تأثير قرار ميدهد(شارع پور و فاضلی، 1389).
خلاصه اینکه بینش جامعهشناختي به بررسی تاثیر متقابل سه بعد ساختاری، تاریخی و رفتاری میپردازد. بنابراین فردی که دارای بینش یا تخیل جامعه شناسانه است در تحلیل مسالهای چون بیکاری، آن را نه مسالهای فردی بلکه مسالهای ساختاری و ناشی از نهادهای اقتصادی و سیاسی جامعه می بیند؛ همچنین آن را نه مسالهای منفرد و ناگهانی بلکه مسالهای می داند که ریشه در گذشته جامعه داشته و فقط مختص آن عصر نیست و نهایتا اینکه خصوصیات، نحوه تغییر و رفتار افراد را در بروز مساله بیکاری و ساختار جامعه تاثیرگذار میداند(بیکر،1377).
راههای ایجاد بینش جامعه شناختی
چنانکه ملاحظه شد میلز، مفهوم بینش جامعهشناختی را مشخص ساخته است؛ اما آنچه میلز به آن نپرداخته و جای بحث دارد، راههای دستیابی به بینش جامعهشناختی است. بنابراین در این نوشته این سوال اساسی مطرح می شود که دانشآموختگان و معلمان جامعه شناسی از چه راههایی میتوانند به بینش جامعهشناختی دست یابند؟ در جواب به این سوال، راههای متعددی میتواند وجود داشته باشد که در این نوشته، سه راه عمده و مهم معرفی میگردد:
1. حساسیت به مسایل اجتماعی
در هر جامعهای کمابیش مسایل اجتماعی متعددي چون فقر، شکاف طبقاتی، رشد مصرف مواد مخدر، کاهش سرمایه اجتماعی، نبود صداقت در گفتار و رفتار سیاستمداران، اختلاس از منابع دولتی، کاهش سرانه مطالعه کتاب و... وجود دارد. این گونه مسایل در جنبههای مختلفِ فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود را نشان میدهند. بسياري از توده مردم در مقابل چنین مسایلی، حساسیت چندانی از خود نشان نداده با بیاعتنايي از كنار آنها رد ميشوند. چرا که احساس میکنند این گونه مسایل به آنان ربطی نداشته و آنان بهتر است به جاي درگيري و مشغول شدن به اين گونه مسايل، وقت خود را صرف مشکلات شخصی خود بکنند. همين احساس و باور عمومي باعث مي شود تا مسايل اجتماعي به تدريج گسترش يافته، عقب ماندگي و فساد جامعه را فرا بگيرد.
براي حفظ و مصون نگه داشتن جامعه از اثرات و پيامدهاي نامطلوب مسايل اجتماعي لازم است كه به بروز و وجود چنين مسايلي در جامعه حساسيت ورزيده شود تا از اين طريق از شكلگيري و گسترش آنها ممانعت به عمل آيد. بروز این گونه حساسیت و دغدغه اجتماعی در درجه اول از سوی جامعه شناسان انتظار می رود كه بر تاثیر متقابل فرد و جامعه بر یکدیگر واقف بوده و درباره جامعه و مسايل آن از تخصص علمی لازم برخوردار هستند. جامعهشناس بر اساس همین درک و آگاهی از جامعه هست که در برابر کوچکترین آسیبی که بخواهد به ساختار جامعه وارد شود از خود حساسیت نشان مي دهد. البته «آگاهیِ جامعهشناس، آگاهیِ خنثی نبوده و معطوف به تغییر است، معطوف به شناساییِ تناقضات و آسیبها و همچنین نقادانه است. آگاهی او اگرچه آگاهی پراتیک است، اما پراتیک او ساختوساز وجدان عمومی و نیز افکار عمومی است تا به این طریق در مسیر تغییر، بازیگر نقشی باشد. برنامه او ایجاد تغییر در فرهنگ عمومی به قصد ایجاد تغییر در نسبت جامعه و قدرت است. او به دنبال قدرتمند کردن شهروندان در برابر دولت و مدافع و سخنگوی شهروندان است. او دغدغه امرِعمومی داشته، سرنوشت مشترکِ همگان برایش مهم است» (شریعتی، 1387).
آگاهي و شناخت جامعهشناس از جامعه و مسايل آن منجر به ايجاد احساس تعلق[7] او به جامعه ميشود. به عبارت ديگر تعلق فرد به جامعه، احساسي عاطفي است كه در سايه شناخت و آگاهي در او شكل ميگيرد و شدت و ضعف آن نيز متاثر از شدت و ضعف آگاهي است. بنابراين از آنجا كه جامعهشناس، آگاهي علميِ عميقي از جامعه دارد، لذا حساسيت و احساس تعلق او به جامعه نيز عميقتر و بيشتر است. اما نبايد تصور شود كه هميشه روال به اين گونه بوده و حساسيت اجتماعي در سايه آگاهي علمي و به طور غيرارادي در فرد ايجاد مي شود. زيرا گاه مشاهده مي شود كه برخي با وجود آگاهي به مسايل اجتماعي، حساسيتي نسبت به آنها ندارند. باور اين نوشته در چنين وضعيتي بر اين است كه فرد بايد اين احساس را به صورت ارادي و بر اساس يك وظيفه و مسئوليت بيقيد و شرط بيروني در درون خود ايجاد نمايد و يا وجود چنين پتانسيل و ظرفيتي را در خود كشف نمايد. «در آموزههای دین اسلام نيز حساسيت به وضعيت اجتماعي نامطلوب از طريق فریضه امر به معروف و نهی از منکر در جلوگيري از آلوده شدن جامعه به كارهاي زشت و مسایل اجتماعی بر هر مسلماني واجب گرديده است» (عبدي، 28/9/1387).
حساسیت اجتماعی در برابر مسایل و رفتارهای نامطلوب اجتماعی داراي پيامدها و نتايج مثبت زير مي باشد: اولا جامعهشناس بر اساس حساسيتي كه در قبال يك مساله اجتماعي معمولی و روزمره از خود نشان مي دهد، «باعث می شود تا آگاهی و دانش فردی او به آگاهی جمعی در افراد جامعه تبدیل شود؛ سپس همین آگاهی جمعی موجب کنش جمعی میگردد. البته باید توجه داشت که آگاهی جمعی هم منشاء و هم محصول کنش جمعی است که عموماً از طریق رسانههای جمعی و با عمل جمعی و سازمانیافته، تولید و منتقل میشود و این نوع از آگاهی است که عمدتا منشاء تحول و دگرگونی میشود» (عبدی،21/1/1387). مثلا اگر اختلاس در جامعه به رویهای معمول و جاافتاده تبدیل شده و چندان جدي گرفته نمي شود، جامعهشناس با مطرح نمودن ابعاد و پيامدهاي منفي آن براي سلامت و توسعه جامعه «از طریق انتشار و پیگیری خبری در رسانهها و مطبوعات، طرح آن در شبكه هاي اجتماعي، آن را به مساله ای مهم و در سطح ملي مبدل مي سازد. به این ترتیب حساسیت کل طبقات و گروههای اجتماعی را برانگیخته، کنشی جمعی را به وجود میآورد. همین امر موجب میشود تا نهادهای رسمی مثل دولت و مراجع قضایی به طور جدیتر وارد ماجرا شده، رسیدگی آن را در دستور كار خود قرار دهند»(عبدی، 28/9/1387).
ثانيا حساسيت جامعهشناس به مسايل اجتماعي و جستجوي راههاي رفع و اصلاح آنها موجب ميگردد او به بينش جامعهشناختي درباره مسايل جامعه دست يابد. بينشي كه بر اساس آن درمييابد كه توده مردم، محصولات و پدیدههای اجتماعی را به عنوان پدیدههای طبیعی، ازلی، فراتاریخی، غیرقابل تغییر و شیگونه[8] تصور میكنند. در حالی که جهان اجتماعی، امری زمانمند، تاریخی و قابل تغییر هست و نهادها و واقعیات اجتماعی، مخلوق انسانها بوده و در حقیقت، ذهنیتهای عینیت یافته آنهاست و انسانها می توانند آنچه را که می خواهند بیافرینند (بشیریه،1384).
ثالثا حساسيت اجتماعي جامعه شناس موجب ميگردد او به یک منتقد تمام عیار تبديل شود. اما بايد توجه داشت كه او «نقد» میکند و نه اینکه «نق» بزند. زيرا نق زدن یک فرایند هیجانمدار بوده و موجب آرام و سبك شدن فرد و درد دل او با دیگران مي شود. اما نقد کردن یک فرایند مسألهمدار بوده و موجب حلاجي كردن مساله مي شود. نق زدن، مخاطب تعریف شده ای ندارد، کافی است گوش مفتي يافت و شروع به نق زدن كرد؛ ولی نقد کردن، مخاطب تعریف شدهای دارد. مخاطبِ جامعه شناس پیش از همه، نهادهای قدرت وگروههای ذی نفع و رسانهها هستند. بنابراين نقد کردن کار آسانی نبوده و به تخصص، مهارت و صرف وقت و انرژی نياز دارد(آقاسي،7/10/1394). بنابراین جامعهشناس با انتقاد از وضع نامطلوب اجتماعی و ترسيم وضع مطلوب و ایدهآل اجتماعي «به معترضی آگاهیبخش، انذاردهنده، دیدهبان جامعه، شناسنده بحرانها و توانا بر نمایاندن آنها و چادر زدن در حاشیهی قدرت و به تعبیر سارتر به وجدان خردهگير يا معذب عمومی تبديل ميشود»(شریعتی، 1387).
2. ارتباط با مردم
اگر حساسیت اجتماعی جامعهشناس بیشتر به بعد ذهنی و عاطفي مرتبط است؛ ارتباط او با مردم بیشتر به بعد عینی و رفتاری مربوط میشود. جامعهشناس درباره مسایل و اتفاقات جامعه خود نباید فقط در مقام یک ناظر منفعل بیرونی قرار گیرد که صرفا از آنها مطلع است، بلکه باید در امور اجتماعی مشارکت نماید. زیرا «جامعه شناسی که به رابطهاش با مردم بیاعتنا باشد و برجِ عاج نشین، بریده از خلق، خزیده در خویش و صرفا دلخوش به رستگاریِ خود باشد و برای خلاصی از شرّ عمل زدگی، عوام زدگی و قدرت زدگی به نقش و تاثیرش در میان مردم بیاعتنا باشد؛ در این صورت در اذهان عمومی به آدمی غیرمسئول، موجودی آرمانی و فرد ناراضیِ بدون داشتن راه حل تبدیل میشود(شریعتی،1387). در حالی که او باید با مردم ارتباط داشته با آنها وارد تعامل و گفتگو گردد تا به اين طريق به درون جامعه راه یافته به بیناذهنیت افراد دست یابد. زيرا از اين طريق هست كه مي تواند به فهم مردم و همدلی با آنان برسد.
در دنياي امروزي، جامعهشناس با مردم به دو نوع واقعی و مجازی میتواند ارتباط داشته باشد. ارتباط او با مردم در دنیای واقعی میتواند شامل این موارد باشد: مثلا مقالهای در روزنامهای کثیرالانتشار منتشر سازد؛ کمپینی در راه مبارزه با امور نابهنجار اجتماعی به راه اندازد یا در آن شرکت کند؛ در سخنرانیها و همایشهای مختلف اجتماعی شرکت کند؛ در کرسیهای آزاداندیشی در دانشگاهها نظر خود را ابراز کند؛ در مباحثات صدا و سیما به عنوان کارشناس، نظر کارشناسی خود را ابراز دارد. ارتباط او با مردم در فضای مجازی نیز میتواند شامل این موارد باشد: مثلا مطالبی در راستای اطلاع رسانی و تحلیل مسایل در وبلاگ خود قرار دهد؛ در شبکههای اجتماعی مجازی مثل توييتر، فیسبوک، تالارهای گفتگو[9]، اتاقهای گفتگو[10]، وایبر، واتس اپ، لاین و تلگرام وارد شده با گروههای مختلف مردم به تعامل پردازد. زیرا افراد در این شبکهها، فعال بوده و در تولید محتوا و اشتراکگذاری اطلاعات مشارکت دارند. همزمانی تعامل و در دسترس بودن شبکههای اجتماعی موجب شده شهروند[11] دنیای سنتی به «شبکهوند»[12] تبدیل شود و کاربران در کهکشانی از ارتباطات و اطلاعات غوطهرو شوند. در این شبکهها، خورشید غروب نداشته و کاربران آن شب و روز مشغولند(نقیب السادات و قصابی،1392).
بنابراین جامعه شناس اهل انزوا و در خود فرورفتن نیست و از جامعه قهر نکرده و ناامید نیز نمیشود. او به حرکت دايمی و پله پله اجتماع امیدوار است؛ بنابراین تماسش را با جامعه حفظ میکند و تیم و تشکّل می سازد. منظور از تشکل، محفل نیست، بلکه نهادهای مدنی است که به طور دایمی رشد کرده، با جامعه بیرون از خود ارتباط برقرار میکنند، اثر میگذارند و اثر میپذیرند(آقاسي،7/10/1394). جامعهشناس خود را عضوی از افراد جامعه می داند و در هر مکان و زمانی با تعهدی عاشقانه برای مردم میاندیشد و خود را در مقابل مشکلات آنان مسئول شناخته و بر دوش خود رسالتی سنگین در جهت خدمت به مردم احساس می کند. او از طریق ارتباط با مردم قادر می شود:
اولا به زبان آنها سخن بگوید و زبان آنها را بفهمد؛ در حالی که وقتی با مردم در ارتباط نیست به زبانی تخصصی سخن میگوید که مردم زبانش را درک نمیکنند و او نیز به طور متقابل قادر به فهم سخنان آنان نميشود.
ثانیا مفاهيم بنيادي را که در طول تحصیل یاد گرفته بتواند در دنياي واقعي به كار ببرد و چگونگی طرح مسایل و راهحلها از ديدگاه افراد مختلف مورد مقایسه قرار داده به بینشی جامعه شناختي دست یابد.
ثالثا جامعهشناسی که با مردم در ارتباط است به تقاضای «حوزه عمومی فرهیختهای» پاسخ میدهد که انگیزه دانایی دارند ولی دانشگاه عملا نتوانسته زمینهای برای ارضای نیازشان فراهم سازد. او به این منظور به ایجاد موسساتی در خارج از دانشگاه و در عین حال موازی با آن، تحت عنوان «پاراآکادمیها[13]» دست می زند. او از طریق این موسسات به توزیع و اشتراکگذاری عمومی دانش در جامعه کمک میکند که روابطی غیررسمیتر، گفتگوییتر و افقیتر بر آنها حاکم بوده و سلسله مراتب استاد و دانشجو بر آنها مسلط نیست. چنانکه مبحث بینش جامعهشناختی در ایران در این پاراآکادمیها مطرح شده، دانشگاهها را به طرح آن در برنامه درسی برانگیخت(قانعیراد، 6/8/1394).
نهایتا اینکه جامعهشناسي كه با مردم در ارتباط هست، جامعه شناسياش طبق تقسيم بندي چهارگانه مايكل بورواوي[14] نه از نوع حرفه اي يا سياستگذارانه بلكه از نوع انتقادي و خصوصا مردممدارانه[15] است. زيرا کارِ علمی در جامعهشناسی مردممدار مستلزم ورود در حوزهی عمومی و تعامل با افراد و گروههای گوناگون اجتماعی است. توجه به حوزهی عمومی منجر به این دیدگاه میشود که شناخت همهجانبهی پدیدههای اجتماعی مستلزم ورود به عرصهی عمل اجتماعی باشد. کار تحقیقی و علمیِ در جامعهشناسی مردممدار به معنی هدایت عملی و قدم به قدم خرد جمعی وگفتگوی انتقادی در فضای عمومی برای ساختن یک زندگی بهتر است. حاصل این فرایند تولید دانشی بر پایه عقلانیت تعاملی و همراه با آن، تلاش برای حل مسائل گروههای مردمی توسط خود آنهاست. در اینجا نقش جامعهشناس به جای پژوهشگری منفعل و ناظری بیرونی به پژوهشگری مشاركتگر و تسهیلگر اجتماعی تبدیل میشود. جامعهشناسی مردممدار در خدمت مردم و جامعه مدنی است، مخاطبش را مردم میداند، برای آنان و به کمک آنان به تولید دانش جامعه شناختی میپردازد و مقیاسهایش را نیز متناسب با چنین شرایطی تنظیم میکند. چرا که علم جامعهشناسی محصول پالایش یافته معرفت عامه است (محمدزاده،10/3/۱۳۹۳).
3. مهارت نوشتن
زبان، پدیده ای شگفت انگیز و پیچیده است. سیستم زبان شامل چهار مهارت شنیدن و گفتن(زبان گفتاری) و خواندن و نوشتن (زبان نوشتاری) میباشد. شنیدن و خواندن به عنوان مهارتهای درونداد، اطلاعات را وارد سیستم عصبی کرده، موجب یادگیری ميشوند. در حالی که گفتن و نوشتن به عنوان مهارتهای برونداد، افکار را از مغز به بیرون ارسال می کنند. بنابراین آنچه که فرد از طریق زبان گفتاری یاد میگیرد، دانش پایه ای برای زبان نوشتاری شده، آن را رشد و گسترش میدهد. از طریق نوشتن، یادگیریها و تجربیات قبلی مربوط به شنیدن، گفتن و خواندن، منسجم میشوند. بنابراین نوشتن خردمندانهترین و پیچیدهترین موفقیتی است که در سیستم زبان به آن نایل میشویم(فراهانی و کرمی نوری،1386).
نوشتن في نفسه در همة رشتههاي دانشگاهي از اهميت بسياري برخوردار است. اما اين كار در رشتههاي علوم انساني از جمله جامعه شناسي اهميتي دو چندان دارد. زیرا برآيند نهايي فعاليت علمي در این رشتهها، متن نوشتاری بوده و به مثابه اصليترين وسيلة عينيت بخشيدن به تأملات و كردار علمي اهمیت دارد (شارع پور و فاضلی، 1389).
بسیاری از فیلسوفان متقدم به كم ارزش دانستن نوشتار برگفتار معتقد بودند، برخلاف آنها، ژاک دریدا[16] در نظریه زبانی خود برتری را به نوشتار داده، ارزشهای نهفته در آن را این گونه بیان می کند:
«اولا در گفتار دقیقا برآنچه به زبان میآوریم، کنترل نداریم. به عبارت دیگر گفتار تنها در لحظه وجود خود قابل بررسی است و در نتیجه امکان سوءبرداشت مخاطب در آن وجود دارد؛ در حالی که در نوشتار بر آنچه به زبان میآوریم از راه ويرايش و تجديدنظر در آن، کنترل بیشتری داریم و در نتیجه امکان سوءبرداشت مخاطب در آن کمتر است.
ثانیا در گفتار، امکان بروز خلاقیت و اندیشههای نو کاهش مییابد. زيرا فرد آنچه را به ذهنش می رسد به زبان میآورد؛ در حالی که فرد در نوشتار، فرصت می یابد با منظم کردن ایده های خود، آنها را مورد بررسی قرار داده، خلاقانه ترين ايدهها را به رشته تحرير بكشد.
ثالثا متنهای نوشتاری قابلیت تفسیر داشته، هر مخاطبی با توجه به طرز نگرش و درک خود به موشکافی متن پرداخته، حتی فراتر از آن نيز ميتواند قدم بردارد؛ در حالی که چنین امکانی در گفتار ممکن نیست»(خلیلی و باقری، 1389).
نوشتن علاوه برگفتار با خواندن نيز ارتباط دارد. خواندن، داده و اطلاعات را براي نوشتن آماده مي سازد. به همين جهت یک فرد برای نویسنده شدن باید آثار نویسندههای دیگر را مطالعه کرده باشد. بنابراین مقدمه خوب نوشتن، خوب خواندن است. «خوب خواندن نيز معنايش اينست كه فرد باید به هنگام خواندن دقت نماید که نه «سطرها» و یا «بین سطرها» بلکه «ماوراء سطرها» را بخواند» (سیف، 1386 ، ب).
نوشتن فقط بازتاب آينهوار واقعيت نيست. در فرآیند نوشتن، تفکر نقش مهمی دارد و نویسنده باید به نوشته خود فکر کرده، بهترين مفاهيم را انتخاب نموده به سازمان دهی مطالب خود بپردازد. نوشتن مستلزم تفکر روبه جلو و روبه عقب است. یعنی هم به آنچه بعدا باید بنویسد فکر کند و هم به آنچه نوشته شده، بازگشت نموده، تجدیدنظر کند(فراهانی و کرمی نوری،1386). نوشتن، اصليترين ابزار سازماندهي ايدهها در ذهن فرد است. ايدههاي مبهم نويسنده در جريان نوشتن مشخص ميشود؛ در معرض خودانديشي انتقادي قرار ميگيرد؛ با خلاقيت افزونتر تقويت ميشود؛ تناقضهاي ايدهها آشكار ميشود و نقاط ضعف و قوت فكري نمايان میگردد. به اين ترتیب نوشتن مانند نوار مغزي است که هر چه را در ذهن نویسنده میگذرد، ثبت كرده در اختیار مخاطب قرار ميدهد.
در هر نوشتني نوعي مخاطب ذهني در پيشآگاهي نويسنده مد نظر است و بدون مشخص کردن مخاطب، نوشتن امکان ندارد. زیرا نوشته با توجه به مخاطب فرضي، توصیف و مورد نقد و بررسي قرار می گیرد. به همين جهت برخي، رابطه بین نویسنده و مخاطبش را به «پینگپنگ ذهنی» تشبیه کرده اند که از طریق آن، انتقال و فهم واقعیت صورت میگیرد(باقری،1371). همين تعامل بين نویسنده و مخاطب هست كه موجب تقويت يادگيري و ایجاد بینش در نویسنده مي شود و به او كمك مي كند به راحتی بتواند سخن و پیام خود را بر قلم براند. زیرا میداند که طرف خطاب نوشته اش چه کسانی هستند و چه تقاضایی از او دارند؛ لذا نوشته خود را به تناسب مخاطبانش، سامان می بخشد.
بنابراين نوشتن داستانهاي كوتاه تخيلي، یادداشتهای روزانه درباره حوادث اجتماعی، مقاله نويسي براي مجلات عمومي و نوشتن مطلب براي روزنامهها که برخلاف نوشتن طرح تحقيق و گزارش مرسوم دانشگاهی، حاصل اندیشه و احساس درونی فرد هستند، بیشتر میتوانند موجب تقويت بينش جامعه شناختي، درگير كردن ذهن فرد با واقعيت اجتماعي، ساخت واقعيت اجتماعي، ايجاد تعامل با اجتماع گفتماني و به نظم كشيدن ايدهها و ساختار مفاهيم در ذهن شوند (شارع پور و فاضلی، 1389).
نتیجهگیری
چنانکه ملاحظه گردید، سوال اساسی نوشته حاضر این بود که دانشآموختگان و معلمان جامعهشناسی از چه راههایی می توانند به بینش جامعهشناختی دست یابند. در جواب به این سوال، سه راه مهم تحت عناوین: حساسیت داشتن به مسایل اجتماعی، ارتباط داشتن با مردم و مهارت نوشتن ذکر گردید. هر کدام از این راهها در جای خود دارای اهمیت هستند، اما مهارت نوشتن از بقیه مهمتر بوده، بیشتر و عمیقتر میتواند بینش جامعهشناختی را در فرد ایجاد نماید. زیرا فرد در طول نوشتن به تنظیم و بازسازی نظرات و تفکرات خود میپردازد و آنها را بارها مورد بازاندیشی و تجدیدنظر قرار میدهد. بعد از اتمام یافتن نوشته نیز میتواند آن را هم در دنیای واقعی و هم در فضای مجازی در معرض دید دیگران قرار دهد تا مورد نقد و بررسی قرار گیرد. نقد و بررسی نوشته این امکان را به نویسنده میدهد که به محاسن و معایب نوشته خود پی برده، بینش اجتماعی عمیقتری را به دست آورد.
منابع
- آقاسی محمد (7/10/1394)،«از متخصص تا متفکر علوم انسانی»، سرویس خبرگزاری ایسنا، کد خبر: 94100703724.
- باقری خسرو (1371)، «نوشتن رویش اندیشه 2»، مجله تربیت، شماره 71، مهرماه، صص 43-30.
- بشیریه حسین(1384) ، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم (1) اندیشه های مارکسیستی، تهران، نشر نی، چاپ 6 .
- بیکر ترز ال (1377)، نحوه انجام تحقیقات اجتماعی، ترجمه هوشنگ نایبی، نشر روش.
- خلیلی سمانه و خسرو باقری (1389)، «بررسی آرای دریدا و بهره جستن از آن برای بهبود فرآیند ارتباط کلامی در آموزش و پرورش»، فصلنامۀ نوآوری های آموزشی، شماره ٣ ، سال نهم، شماره بهار، صص 72-47.
- سیف علیاکبر (1386، الف)، روان شناسی پرورشی نوین: روان شناسی یادگیری و آموزش، ویرایش ششم، تهران، نشر دوران.
- سیف علیاکبر (1386، ب)، روشهای یادگیری و مطالعه ، چاپ نهم، نشر داوران.
- شارع پور محمود و محمد فاضلی (1389)، «آموزش جامعه شناسي و بينش جامعه شناختي»، دانشنامةعلوماجتماعي، دورة 1، شمارة3 .
- شریعتی سوسن(1387) ، کدام روشنفکر؟، روزنامه اعتماد
- صدیقی بهرنگ (1393)، «معرفي و بررسي كتاب: جامعه شناسي مردم مدار خوب/ جامعه شناسي مردم مدار بد بازخواني جامعه شناسي خودماني با عينك بينش جامعه شناختي اثر حسن نراقي»، مجلة جامعه شناسي ايران، دوره پانزدهم، شماره 3، صص 215-199.
- عبدی عباس(21/1/1387)، «آگاهی جمعی؛ شرط لازم بهبود امور»، روزنامه اعتماد ملی(www.etemademeli.com).
- عبدی عباس(28/9/1387)، «حساسیت اجتماعی؛ شرط لازم بهبود امور»، روزنامه اعتماد ملی(www.etemademeli.com).
- فراهانی محمدنقی و رضا کرمینوری (1386)، روان شناسی، سال سوم متوسطه1/268، شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ هفتم.
- قانعیراد محمدامین(6/8/1394)، «ارزیابی فعالیت پاراآکادمی ها و نقش آنها در جغرافیای فکری ایران فرصتی برای دغدغه مندان دانایی»، روزنامه ایران، سال 21، شماره 6063، ص 17.
- محمدزاده علي (10/3/۱۳۹۳)، «جامعه شناسی مردم مدار؛ دانشی تعاملی»، وبلاگ(www. research-society.ir).
- مختاری قاسم(1388)، مقدمهاي بر تفکر سیستمی، تهران، ويرايش 6.
- نقیب السادات سیدرضا و فاطمه قصابی (1392)، ساختار و طراحی شبکه هاي اجتماعی تحلیل محتواي ساختار و طراحی شبکه هاي اجتماعی ایرانی و غیرایرانی، فصلنامهمطالعاتتوسعهاجتماعی- فرهنگی، سال اول، شماره 3.