چیستی مردمی بودن اصیل
رحیم زایرکعبه- دانشجوی دکترای جامعه شناسی دانشگاه تبریز
ماهنامه فرهنگ و جامعه- سال 1، شماره 6 و7، آذر و دی 1395
دنیای سیاست، دنیای قدرت هست. سیاستمداران برای اینکه بتوانند به قدرت برسند یا قدرت موجود در دستشان را حفظ کنند از مردم صحبت میکنند و خود را طرفدار مردم قلمداد میکنند. زیرا تکیه به مردم و جلب حمایت آنان میتواند موفقیت سیاسی یک سیاستمدار را تضمین کند. البته منظور از سیاستمدار در این نوشته فقط سیاستمداران رده بالایی چون رهبر و رییسجمهور را شامل نمیشود، بلکه میتواند پایینترین مقام سیاسی چون دهیار و بخشدار یک منطقه کوچک را نیز دربرگیرد. اما مردمی بودن و از جنس مردم بودن و خود را عضوی از مردم شمردن یک شکل نداشته و میتواند به اشکال مختلفی جلوهگر شود. مردمی بودن معمولا به دو شکل خود را آشکار می سازد: نخست، مردم فریبی یا پوپولیسم یا مردمی بودن کاذب؛ دوم، مردممداری یا مردمسالاری یا مردمی بودن اصیل. حال دغدغه و سوال اصلی این نوشته این است که چگونه می توان این دو را از یکدیگر تشخیص داد؟ چگونه میتوان مردمی بودن حقیقی و اصیل را از مردمی بودن کاذب و دروغین تشخیص داد؟
جواب را بهتر است با توجه به نظریه جامعهشناس آمریکایی، هورتون کولی[1] تحت عنوان «خودآینهسان» توضیح داد. این نظریه حاوی سه سوال اساسی است که در رابطه با موضوع «مردمی بودن یک فرد سیاسی یا سیاستمدار» میتوان این گونه بیان کرد: اول اینکه فرد چه تصوری از مردم دارد؟ ثانیا فرد درباره این تصور خود چه قضاوتی میکند؟ ثالثا این قضاوت، چه احساسی را در او نسبت به مردم ایجاد میکند؟ (ریتزر،1374). حال با توجه به این نظریه، مردمی بودن اصیل یک فرد سیاسی یا سیاستمدار را با الهام از نظرات هانا آرنت[2](بشیریه، 1380)، متفکر سیاسی قرن بیستم، چنین میتوان مورد تحلیل قرار داد:
کسی که مردمی است، مردم را تودهای بیشکل، بیریشه، همانند هم، منزوی، رهاشده، گسیخته و سرگشته تصور نمیکند که به دنبال سازماندهی و ریختن آنان در قالبی واحد و در راستای اهدافش باشد، بلکه آنها را به عنوان افرادی متنوع، متکثر، اجتماعی، آزاد، مستقل و عاقل میبیند. او مردم را تودهای تك افتاده، منزوي و تنها تعريف نميكند كه به واسطه خلاء هويتيشان در راستای اهداف خاص او سازمان سياسي یابند؛ بلکه او باور دارد که مردم متشکل از افراد متنوع و متکثری هستند که میتوانند اهداف و علایق متنوع و متکثر خود را با تشکیل انجمنهای مدنی پیگیری و تعقیب کنند.
کسی که مردمی است در نگاه پدیدارشناسانه او هر انسانی، موجودی جدید، بینظیر، پیشبینیناپذیر، آگاه و آزاد است. از نظر او هر فردی مبیّن آغازی تازه در جهان است و می تواند طرحی نو درافکند و کاری خلاقانه کند. او به افراد به منزله فاعل و عامل آزاد مینگرد، نه اسیر و گرفتار در چنگال نظام و ساختار اجتماعیِ از قبل ساخته شده. چرا که از نظر او این افراد جامعه هستند که نظام و ساختار جامعه را شکل میدهند و میسازند. از نظر او در سایه آزادی فردی هست که آدمیان، مسئولیت کارها و اعمال خود را به عهده میگیرند و سرنوشت جمعی و سیاسی خود را با مسئولیت خود رقم می زنند.
کسی که مردمی است به دلیل اینکه مردم را متشکل از افرادی متنوع و متکثر میبیند به همه افراد از هر جنسی، سنی، طبقهای، منزلتی، قومی، نژادی و مذهبی توجه دارد. او مردم را به معنی مطلق کلمه و نه اضافه کردن قید یا صفت خاصی، مورد خطاب قرار میدهد و بر همین اساس نیز به دنبال خیر عموم آنهاست نه خیر عده خاصی از آنها. عده خاصی که برای او بهرهای داشته باشند یا پلهای برای صعودش شوند یا ابزاری در دستانش گردند.
کسی که مردمی است، تصورش از جامعه، جامعه مدنی هست. جامعهای که در آن، افراد به دلیل وجود انجمنهای مدنی با یکدیگر در تعامل و ارتباط روحی و فکری هستند و همین امر موجب تقویت آگاهی وخرد جمعی آنان میشود. در حالی که در جامعه تودهای، افراد به دلیل منزوی بودن و ارتباط نداشتن با یکدیگر از آگاهی و خرد جمعی ضعیفی برخورداند. بنابراین او به عقل و شعور جمعی در مردم باور دارد، نه اینکه عقل و شعورشان را پیش پاافتاده و عوامانه بداند. او بر اساس همین تصور، نه در فکر تبلیغ و القای عقیده خود به تودهها و محدود کردن آنها در قالب فکری واحد، بلکه به دنبال استفاده از نظرات متکثر آنان در ساخت حقیقت و رسیدن به آنست. او نمیخواهد با تحمیل منطق ایدئولوژی خود، رابطه افراد با واقعیت را ویران سازد؛ بلکه میخواهد آنان از طریق عقل سلیم خود، واقعیت را کشف کنند. او آن قدر که به رای و نظر پویا و سیال مردم اهمیت قایل است، چنان اهمیتی را برای نظرات علمی و فلسفی ایستا و ثابت، قایل نیست. چرا که معتقد است حقایقی که مردم به آن می رسند، حقایقی واقعی و عملی هستند نه حقایقی فرامکانی، فرازمانی و نظری.
کسی که مردمی است، از مردم انتظار ندارد، هر چه او گفت کورکورانه تاییدش کرده، وحی مُنزلش بخوانند؛ بلکه انتظار دارد که با عقل نقادانه خود، نقدش کنند و با ابداع و نوآوری های خود، بهترش سازند. او از مردم انتظار دارد که در شناخت و کشف حقیقت یاریش دهند. چرا که از نظر او حقیقت امری ازلی، ابدی، معلوم و از پیش تعیین شده نیست؛ بلکه امری جاری، نامعلوم و قابل کشف است. همچنین به دلیل اینکه حقیقت، مصادیق متغیر و متعددی دارد، نمیتوان تصوری جزماندیشانه ازآن داشت و فرد یا گروهی را پیشاپیش به نشناختن و تخطی از آن متهم ساخت و یا سرزنش و تنبیه نمود.
کسی که مردمی است به دنبال مباحثه آزاد و واقعی با مردم است نه مباحثهای ساختگی و فرمایشی. چرا که او نیک میداند که نمیتوان به صورت تکذهنی، حقیقت را یافت، بلکه آن، از طریق گفتگوی دوطرفه و مباحثه آزاد ممکن است. او درمییابد که مردم در جایگاههای اجتماعی مختلفی قرار دارند و در نتیجه میتوانند از طریق عقل نقادانه، نظر جامع و مانعی نسبت به یک موضوع به دست آورند که از حداقل خطا و بیشترین ضریب درستی برخوردار باشد. کسی که مردمی است، میداند که اعتقاد داشتن به حقیقت از قبل تعیین شده، الزام آور، اجبارآمیز و سلطهگر است و در نتیجه همنوایی و اطاعت را طلبیده، خطا را برنمیتابد؛ در حالی که آزادی، متضمن امکان خطاست. زیراآزادی تا زمانی وجود دارد که حقیقتی ثابت نشده است. بنابراین سیاست عرصه آزادی، پیچیدگی، پیشبینیناپذیری، تنوع و تکثر است و با معرفت قطعیاندیش چندان نسبتی ندارد (بشیریه، 1380).
کسی که مردمی است از مردم انتظار اطاعت کورکورانه و همنوایی اجتماعی ندارد، بلکه منتظر حمایت آگاهانه آنهاست. او به دنبال سرسپردگی، وفاداری تام و بیچون و چرا و یا پروراندن نیروهایی مخلص و سر به راه نیست، بلکه در پی جلب افرادی مستقل، صاحب فکر، منتقد وآزاد است که بتوانند با ایجاد تشکلهای مدنی، جامعه مدنی و دموکراتیک را مستقر سازند.
کسی که مردمی است قدرت واقعی را در مردم و در سایه همکاری و مشارکت آنان میداند نه اینکه چنین گمان کند که خود به تنهایی قادر است مردم را به سعادت و خوشبختی برساند. او ادعا ندارد که به تنهایی و بر اساس قدرت خارقالعاده خود میتواند یک شبه، وضعیت نامطلوب را برگرداند و بهشت برین را در دنیای واقعی بر پا سازد؛ بلکه معتقد است که این مردم هستند که می توانند بهشت زمینی خود را با دستان خود بسازند. چنانکه خداوند درباره رسالت پیامبران به عنوان هدایتگران جامعه می فرماید:"لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناسُ بالقسط"( حدید، آیه 25). یعنی ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و به آنها کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل و قوانین عادلانه) نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. چنانکه ملاحظه میشود، نمیفرماید:"لیقیم الناسُ بالقسط" یعنی انبیاء، مردم را وادار به عدالت کنند، بلکه می فرماید:"لیقوم الناسُ بالقسط" یعنی مردم (به عنوان فاعل اقامه قسط) خود باید به عدالت قیام کنند. به عبارت دیگر بعد از اینکه پیامبران به عنوان هدایتگران جامعه به مردم آگاهی و قدرت تشخیص حق را از باطل را دادند؛ این مردم هستند که در مرحله عمل باید خود دست به کار شوند و عدالت و قسط را در زندگی اجتماعی خود محقق سازند؛ نه اینکه انبیا به زور مردم را وادار به تحقق عدالت نمایند (کرمانی،1384).
کسی که مردمی است به قول کارل پوپر، فیلسوف سیاسی قرن بیستم به دنبال یک تغییر زیر و روکننده در جامعه نیست. زیرا در این تغییر انقلابی و ریشهای، قطعا منافع عدهای به نفع منافع عدهای دیگر از بین خواهد رفت و همین زیر و رو ساختن منافع افراد مختلف در جامعه، خود منجر به پیدایش تنشها و کشکمشهای اجتماعی شده، نظم جامعه را مختل می سازد. بنابراین فردی که مردمی است و برای مردم میاندیشد برای جلوگیری از بروز چنین وضعیتی سعی میکند، تغییرات اجتماعی به صورت اصلاحی و تدریجی و نه انقلابی و رادیکال صورت گیرد. در این باره میتوان به برخورد پیامبر اسلام با مساله اجتماعی بردهداری اشاره کرد. ایشان در جامعه زمان خود به جای برخورد انقلابی و ناگهانی با پدیده بردهداری، برخورد اصلاحی و تدریجی را در پیش گرفتند تا واکنش نامطلوب اجتماعی به وجود نیاید. زیرا وجود جنگهای زیاد در جامعه عرب موجب پدیدهای به نام اسیران جنگی میشد و از آنجا که دولت متمرکزی در کار نبود تا نگهداری از آنان را به عهده داشته باشد. لذا اسیران جنگی به بردگانی برای خدمت خانوادهها درآمده، منافع زیادی برای آنها به وجود میآوردند. به این معنی که چرخه اقتصادی و نیروی نظامی جامعه عرب آن زمان بر بردهداری متکی بود. با توجه به این شرایط اجتماعی اگر همه بردگان در یک زمان معینی آزاد مىشدند، یک جمعیت عظیم بیکار ظاهر مىگشت که نه کسب و کار مستقلی داشتند و نه خانهای برای زندگی کردن و در نتیجه، ممکن بود نظم جامعه را مختل کنند. بنابراین پیامبر اسلام با روشها و اقدامات تدریجی مثل آزاد کردن برده از طریق کفاره قتل سهوی، کفاره سوگند به دروغ، کفاره روزهخواری و کفاره ظهار کردن همسران (نساء، آیه 92؛ مائده، آیه 89؛ مجادله، آیه 3)، خریدن بردگان و آزاد کردن آنها به عنوان یکی از مصارف هشتگانه زکات (توبه، آیه 60)، آزادی بردگان طبق قراردادی که با مالک خود می بستند (نور، آیه 33) و... زمینه برچیده شدن مساله برده داری را فراهم ساخت(زایرکعبه،20/11/1394).
در خاتمه بحث و به عنوان خلاصه باید گفت فرد یا سیاستمداری که حقیقتا مردمی است از جامعه انسانی، تصوری مدنی و نه تودهای دارد. او در تصور هستیشناختیاش از مردم، آنها را افرادی متنوع و متکثر و نه تودهای بیشکل و قالبپذیر میشناسد. در قالب مثال میتوان گفت او، آنها را همچون کلمات معناداری میداند که با قرار گرفتن در کنار هم، واجد معنایی خاص می گردند، نه اینکه همچون حروف مقطّعی بداند که حتی اگر در کنار هم نیز جمع شوند، معنایی نخواهند داشت. او مردم را دارای شعور و عقل جمعی میداند و سعی میکند در کشف حقیقت امور از عقل جمعی بهره بگیرد نه اینکه آنها را دارای عقلی ناقص و عوامانه بداند. او مردم را افرادی آزاد، مسئول و خالق ساختار جامعه مینگرد و نه اسیر و مجبورِ آن. نهایتا او در پی خیر عمومی همه افراد جامعه و نه عدهای خاص از آنهاست.
او در بعد قضاوتی و احساسی نیز این احساس و انتظار را از مردم دارد که آگاهانه حمایتش کنند، نه اینکه کورکورانه در اطاعتش باشند. او به دنبال ایجاد این احساس در مردم هست که حل مسایل اجتماعی و بهبود وضعیت اجتماعی را نه به صورت رادیکال و ناگهانی بلکه به شکل اصلاحی و تدریجی بخواهند. او در ایجاد تغییر اجتماعی نیز از مردم این احساس و انتظار را دارد که با او مشارکت و همراهی داشته باشند؛ چرا که تغییر اجتماعی امری جمعی و از پایین به بالاست و نه امری مبتنی بر کنش قهرمانانه یک کاریزما و از بالا به پایین.
منابع
- قرآن کریم
- بشیریه حسین(1380) ، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم (2) لیبرالیسم و محافظه کاری، تهران، نشر نی، چاپ 3 . (گفتار هفتم: هاناآرنت).
- ریتزر جورج(1374)، نظریه های جامعه شناسی دردوران معاصر، ترجمه محسن ثلاثی، انتشارات علمی.
- زایرکعبه رحیم، انتظارات حداکثری نابودگرفرق نامزدهای انتخاباتی، روزنامه آفتاب یزد،20 بهمن 94 ، شماره 4546، ص8.
- کرمانی طوبی(1384)، "مفهوم عدالت در قرآن کریم"، همایش بین المللی عدالت و مهرورزی در قرآن کریم، 25 مهر 1384، مندرج در ماهنامه گلستان قرآن، شماره 215 ، سال1384.