تبیین کارکردی تئوری توهم توطئه
تبیین کارکردی تئوری توهم توطئه
رحیم زایرکعبه - کارشناس ارشد جامعه شناسی
چاپ در روزنامه مردم سالاری-25/12/1385
چکیده
در این مقاله سعی شده به دو سوال اساسی پاسخ داده شود. نخستین سوال اینکه چرا بعضی از افراد وقایع و اتفاقات سیاسی- اجتماعی را از منظر توهم توطئه مورد تجزیه وتحلیل قرار می دهند؟ در جواب به این سوال، از دو دیدگاه روانشناختی و جامعه شناختی، تئوری توهم توطئه مورد تبیین قرارگرفت.
دیدگاه روانشناختی: روان شناسان و روانکاوان، توطئه باوری را بیشتر به انسانهایی نسبت می دهند که دچارپارانویا و توهم هستند. به نظرآنان حالات توهمی دربرخی افراد مبتنی بر بی اعتمادی، بدگمانی و سوءظن نسبت به دیگران بوده و ناشی از نگاه و تفسیربدبینانه آنان نسبت به پدیده ها و دنیای پیرامونشان است.
دیدگاه جامعه شناختی: تئوری توهم توطئه در بعد جامعه شناختی، از دو جنبه قابل بررسی است. نخست وجود بحرانها ونابسامانیهای اجتماعی دوم وجود رژیم سیاسی غیردمکراتیک. درارزیابی این دو دیدگاه باید گفت که دیدگاه جامعه شناختی نسبت به دیدگاه روانشناختی از قدرت تبیینی بیشتری برخوردار است. چرا که اولا موضوع "توهم توطئه" موضوعی مربوط به جامعه و افکارعمومی است. ثانیا تئوری توهم توطئه بیشتر با توجه به متغیرهای اجتماعی چون: غیردمکراتیک حکومت، سانسور اطلاعات، آرمانی بودن اصول و قوانین اساسی جامعه ، وجود بحرانها و مسایل حاد سیاسی-اجتماعی رشد و توسعه می یابد.
دومین سوال مقاله عبارت بود از اینکه مبتلا شدن به تئوری توهم توطئه چه پیامدها و کارکردهای منفی و مثبت برای جامعه دارد؟ درجواب به این سوال، کارکردهای منفی و مثبت آن تئوری مورد بررسی قرار گرفت. کارکردهای منفی :1. نفرت روانی از مخالفان و سرکوب آنان 2. طرد در عرصه جهانی 3. توجیه ضعفهای داخلی 4. ساده کردن تحلیل و ایجاد حالت اقناع. کارکردهای مثبت: 1. سلب مسئولیت از خود و انداختن همه تقصیرها به گردن بیگانگان 2. ایجاد حس قدرتمندی و افسانه ای بودن. به روشنی مشخص شد که کارکردهای منفی تئوری توهم توطئه بسیار بیشتر از کارکردهای مثبت آنست. بنابراین برای جلوگیری از شیوع چنین آثار منفی در سطح جامعه باید اقداماتی به عمل آید. با استنتاج از دیدگاه جامعه شناختی مذکور می توان گفت که نخستین وضروری ترین اقدام عبارتست از توجه به اصول دمکراسی چون: ارایه شفاف اخبار و اطلاعات، مدیریت دمکراتیک بحرانها و ازمیان بردن راههای بروز آن بحرانها و مسایل، توجه به ضعفهای داخلی و سعی در رفع آنها به جای توجیه آنها یا بزرگ کردن محرکات وعوامل خارجی.