رحیم زایرکعبه-دکترای جامعه شناسی

 

یکی از ویژگیهای اساسی دوره مدرن، علم و معرفت تجربی است. علم و معرفت مدرن، اموری را علمی و قابل بررسی می داند که تجربه پذیر، قابل سنجش و قابل اندازه گیری باشند. به این معنی که علم مدرن با روش اثباتی(positive) به یافتن جواب سوالات علمی و پژوهش علمی می پردازد. علم و معرفت مدرن در برخورد با پدیده های غیرقابل تجربه، غیرقابل سنجش و غیرقابل اندازه گیری در حالت ملایم، آنها را غیرعلمی و در حالت افراطی، آنها را خرافی و موهومی می داند. یکی از این امور غیرقابل تجربه ،غیرقابل سنجش و غیر قابل اندازه گیری، قسمت و تقدیر الهی است.

 

نویسنده این سطور نه با فهمی صرفا مذهبی بلکه با فهمی پدیدارشناختی که حاکی از تجربه زیسته وی و فهم تاریخی وی از امور انسانی است، معتقد است که نگرش مدرن و اثباتگرایانه درباره امور غیرقابل تجربه، غیرقابل سنجش و غیرقابل اندازه گیری از جمله تقدیر و قسمت، درست نیست. چرا که تجربه ناپذیری و سنجش ناپذیری یک پدیده به معنی عدم آن نیست.

 

اما قسمت و تقدیر چیست که نویسنده بر وجود آن اعتقاد داشته و معتقد است بر زندگی آدمیان حاکمیت دارد؟ پاسخ این سوال بر اساس یک چارچوب نظری سیستمی (systematic theory) داده می شود. بر اساس این چارچوب نظری، نظام هستی در سطح وسیع‌تر و جامعه انسانی در سطح محدودتر، یک سیستم می باشند. منظور از سیستم، مجموعه‌ای از اجزاء و عناصر مختلف هستند که هر یک دارای نقش و کارکردی در سیستم می باشند و همه آنها در ارتباط با یکدیگر برای رسیدن به هدف خاصی در تلاش هستند. برای درک مفهوم سیستم می توان «ساعت» را مثال زد. ساعت یک سیستم است، چون از اجزای مختلفی چون چرخ دنده ها، تسمه، باتری، عقربه و... تشکیل شده است و هر کدام از آنها، کارکرد و نقشی خاص را بر عهده دارد. همه آنها در ارتباط با یکدیگر کار می کنند؛ چنانکه تا باتری نباشد، چرخ دنده کار نمی کند، تا چرخ دنده کار نکند، عقربه به حرکت درنمی آید و تا عقربه حرکت نکند، اجزاء ساعت نمی توانند به هدف خود یعنی نشان دادن «زمان» نایل شوند.

 

 با توجه به مطالب فوق، جامعه انسانی نیز یک سیستم است و در آن هر فردی همچون یکی از اجزاء سیستم در جایگاهی، موقعیتی و شغلی خاص، وظایف و کارکردهای خاصی را برعهده دارد. وظایف و کارکردهای خاص هر فرد در رابطه با وظایف و کارکردهای خاص افراد دیگر مشخص و تعیین می شود. به این معنی که افراد در رابطه با یکدیگر، حق و وظیفه شان معلوم می شود. بنابراین ما چه بخواهیم و چه نخواهیم افراد دیگر به سبب قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی دیگر بر موقعیت، وظایف و حقوق ما تاثیر می گذارند.  بنابراین رسیدن ما به اهداف مان شدیدا با موقعیت ها، وظایف و حقوق دیگر افراد در ارتباط است.

 

ثانیا انسانها در جامعه، موقعیتهای خاصی را اشغال می کنند که این موقعیتها هم اکتسابی و هم انتسابی است. به زبان ساده‌‌تر این موقعیتها هم در سایه تلاش و اراده انسانها به دست می آیند و هم بدون تلاش و اراده انسانها، از قبل برای شان تعیین و تقسیم شده است. بنابراین موقعیتها هر چقدر اکتسابی بوده و در سایه تلاش و کوشش به دست می آیند، به همان میزان نیز امری انتسابی و از قبل تعیین شده اند. جالب اینکه برخلاف تصور ما، بسیاری از موقعیتها، انتسابی بوده و از قبل برای ما تعیین شده اند. مثل ویژگی‌های جسمی( قد، وزن و...) ویژگی های عاطفی (تندمزاجی، اعتدال و...) فرزند چندم خانواده بودن، دختر یا پسر بودن، در چه خانواده ای بزرگ شدن، در چه کشور یا جامعه ای متولد شدن و ... چنانکه ملاحظه می شود این ویژگی‌ها از قبل برای ما تعیین شده اند، بدون اینکه ما در تعیین آنها نقشی داشته باشیم. پس بهره گیری ما از ویژگیهای انتسابی جزو تقدیرات و قسمتهای ما از هستی است، بدون اینکه ما آنها را انتخاب کرده باشیم.

 

 ثالثا حتی آن اموری که به تلاش و کوشش انسانها بستگی داشته و به عبارتی اموری اکتسابی هستند، تماما دست ما انسان‌ها نیست. برای مثال برخی از دانشمندان هسته‌‌ای در ایران زحمت بسیار کشیدند و به مدارج عالی دانش هسته‌ای پیدا کردند؛ اصولا این دانشمندان باید از بهترین پاداشهای مادی و معنوی برخوردار می شدند. در حالی که تقدیر و قسمت شان به گونه ای دیگر رقم خورد و مساله هسته‌ای ایران با غرب موجب شد که برخی از آنان ترور شده، جان شان را از دست دهند. به عبارتی چنین آینده ناخوشایندی برای این دانشمندان قابل پیش بینی نبود، در حالی که چنین تقدیری و قسمتی برای آنان رقم زده شد.

 

نتیجه اینکه بسیاری از موقعیت ها و ویژگی‌های از قبل برای ما انسانها تقسیم و تقدیر شده، بدون اینکه ما در تعیین آنها سهمی داشته باشیم. همچنین موقعیت ها و ویژگی‌هایی که ما آنها را با تلاش و کوشش و اراده خود به دست می آوریم، شاید به نتیجه ای غیرقابل پیش بینی منجر شود که ما هرگز تصور آن را نمی کردیم.  چرا که نتیجه موفقیت آمیز و یا ناموفقیت آمیز به همان میزان که در دست ماست به همان میزان نیز در دست ما نبوده و به احتمالات مختلف و یا به تعبیر دیگر به تقسیمات اجتماعی وابسته است.