فهم علت اتفاقات ناگوار و خوشایند
رحیم زایرکعبه-دکترای جامعه شناسی
داستان موسی و خضر در قرآن در سوره کهف بیان شده است. در این داستان که خضر به عنوان مربی و موسی به عنوان شاگرد است، سه اتفاق رخ می دهد.
۱. اتفاق قایق : خضر قایقی را که متعلق به افراد تنگدست است، بی دلیل سوراخ می کند.
۲. اتفاق قتل نوجوان: خضر، نوجوانی را به هنگام بازی با همسالان خود، گرفته و بی دلیل می کشد.
۳. اتفاق دیوار : هر دو وارد روستایی شده آب و غذا می خواهند، اما مردم روستا هیچ توجهی نمیکند؛ با وجود این ، آن دو به تعمیر دیوار خراب در روستا میپردازند.
موسی از خضر دلیل این اتفاقات عجیب را می پرسد. وی در تفسیر اتفاقات مذکور به ترتیب چنین میگوید:
۱. قایق را که متعلق به افراد تنگدست بود، سوراخ کردم تا پادشاه زورگو آن را غصب نکند.
۲. نوجوان را که در آینده فردی کافر و مرتد می شد، کشتم تا پدر و مادرش دین و ایمان خود را از دست ندهند.
۳ . دیوار متعلق به دو کودک یتیم بود که در زیرش گنجی نهفته بود، دیوار را تعمیر کردم تا آن دو کودک بزرگ شوند.
نتایجی که از این داستان می توان گرفت:
۱. هر اتفاقی شامل دو صورت ظاهری و باطنی کاملا متفاوت و حتی متضاد است.
۲.انسانها فقط صورت ظاهری اتفاقات را می بینند و از درک صورت باطنی اتفاقات ، ناتوان هستند.
۳. صورت باطنی اتفاقات در واقع نشانگر آینده آن اتفاقات است که انسانها از آنها ناآگاه هستند. چنان که غصب قایق از سوی پادشاه زورگو در آینده، نوجوان با آینده ای مرتد و کافر و نهایتاً کشف گنج مخفی در آینده.
۴. انسانها به دلیل ناآگاهی از آینده اتفاقات، اتفاقات اکنون را اموری عجیب و غریب، نادرست، نابجا و ناعادلانه تفسیر می کنند.
۵. انسانها با سپری شدن زمان و درک روند یک اتفاق به حکمت، چرایی و چگونگی اتفاقات پی برده و آنها را اموری درست، بجا و عادلانه می دانند.
خلاصه اینکه هر اتفاق ناگوار یا خوشایندی که برای انسانها رخ می دهد، دارای علت و حکمتی در آینده و یا حتی در گذشته است که انسانها معمولا به آنها آگاهی ندارند. لذا انسانها با گذشت زمان و تکمیل شدن فرایند زمانی مربوط به آن اتفاق، دلیل و حکمت آن را کشف می کنند. به این ترتیب جهان بی نظم، ناعادلانه و بی حساب و کتاب به جهانی دارای نظم، عادلانه و دارای حساب و کتاب تبدیل می شود.