رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه شناسی

برخی از افراد بسیار به این ایده معتقدند که راه و رمز یک جامعه در رسیدن به توسعه منوط به مطالعه کتاب از سوی افراد آن جامعه است. یعنی یک جامعه زمانی به توسعه دست می یابد که افراد آن جامعه، کتابخوان باشند. زیرا کتابخوانی موجب آراسته شدن به فضایل اخلاقی، مقابله با خرافات، جهل زدایی، گشودن دریچه های علم و معرفت، افزایش سطح آگاهی، رشد سطح فکری، تمدنی و فرهنگی هر جامعه و... می شود. در این باره باید گفت که گرچه این ایده در جای خود، حرف درستی است؛ اما افراط در اهمیت آن، قابل پذیرش نیست. زیرا:

اولا افراد بسیاری هستند که کتابهای زیادی را مطالعه می کنند، اما کتابهایی مطالعه می کنند که فاقد محتوا بوده و حاوی یکسری چرندیات، مزخرفات و خزعبلات هستند. بنابراین هر کتابی ارزش مطالعه ندارد و مطالعه آنها چیزی جز هدر دادن وقت نیست. بنابراین باید کتابهایی را خواند که حاصل فکری فردی نخبه و یا نتیجه سالها کار علمی نویسنده باشد و به اصطلاح کتابهای ارزشمند، شاهکار و موثر هستند.

ثانیا افراد زیادی هستند که عمر خود را صرف مطالعه کتاب نموده اند، اما آنان نه تنها دچار هیچ تحول فکری و روحی مطلوب نشده اند، بلکه به حماقت، تعصب، تحجر، توطئه اندیشی، توهم پرستی، غرور علمی، نفرت انگیزی، جزم اندیشی و ارتجاعی گری آنان افزوده است. برای مثال امروزه در کشورمان، افرادی به اصطلاح روشنفکر و نخبه ای داریم که اتفاقا عمر خود را در راه مطالعه کتاب سپری نموده اند. اینان در کرسی های آزاد اندیشی، دانشگاهها، صدا و سیما، تشکل های مختلف، بسیج دانشجویی و... به ایراد سخنرانی های پرشور و مهیج می پردازند، اما خروجی مطالعه شان چیزی جز بلاهت، ارتجاعی گری، تحجرگرایی، واپسگرایی، تجددستیزی، عقلانیت ستیزی، دشمن تراشی، توهم گرایی، ترویج خشونت و... نیست. بنابراین مهمتر از مطالعه کتاب، تحلیل و تفکر انتقادی داشتن به محتوای کتاب مطالعه شده است؛ مهمتر از کتابخوانی، خروجی مطلوب گرفتن از کتاب خوانده شده است؛ مهمتر از کتابخوانی، نیت خوب داشتن برای رساندن جامعه به سوی توسعه و پیشرفت است.

ثالثا در طول تاریخ گذشته، تمدنهایی چون تمدن مایاها، اینکاها، روم و یونان باستان، تمدن بین النهرین، تمدن مصر و... وجود داشته اند که اکثریت مردم جامعه شان، بی سواد بوده اند و در نتیجه قادر به کتاب خواندن نبوده اند؛ اما این جوامع توانسته اند در زمان خود پله های پیشرفت و توسعه هم در بعد مادی (مثل اهرام ثلاثه مصر و معماری معبد آرتمیس) و هم در بعد فرهنگی (مثل اندیشه های سیاسی و اجتماعی فیلسوفان یونان باستان) را طی کنند. چرا که در این جوامع، رهبران و نخبگانی عاقل بوده اند که توانسته بودند در هدایت توده مردم به سوی پیشرفت و توسعه، موثر باشند.

نتیجه : مهمترین رمز توسعه و پیشرفت یک جامعه نه صرفا در کتابخوانی افراد آن جامعه بلکه در عقلانیت و کنش های عقلانی آنهاست. عقلانیت یعنی اینکه هر کاری که انجام می دهیم بر مبنای تعقل باشد؛ هر سخنی که می شنویم با عقل مان بسنجیم؛ هر سخنی که می گوییم مبتنی بر تعقل باشد؛ هر کتابی که می خوانیم در آن تعقل کنیم؛ هر مطلبی که می نویسم، عاقلانه بنویسم؛ هر قضاوتی که می کنیم، عاقلانه باشد و... . بنابراین رمز توسعه و پیشرفت یک جامعه در وجود عقلانیت و کنش های عقلانی افراد آن جامعه است و کتابخوانی تنها یکی از ابزارهای ترویج و تقویت عقلانیت است. خلاصه اینکه باید آن نوع کتابخوانی را داشت که بتواند موجب تقویت عقلانیت در ما شود.