پوپولیسم، دموکراسی قلابی
پوپولیسم، دموکراسی قلابی
رحيم زايرکعبه - مندرج در روزنامه مردم سالاری به تاریخهای 26 و 24 /6/1390
ايدئولوژي پوپوليسم يا عوام فريبي برآراي هربرت شيلر و بر اين فرض اوليه مبتني است که عامه مردم را افرادي ناآگاه، منفعل و ضعيف مي پندارد. از نظر تاريخي ريشه پوپوليسم در ميان روشنفکران تندرو روسيه در دهه 1860 با ظهور نارودنيکي ها پديد آمد. آنها بر آن بودند که روسيه بي آنکه مرحله سرمايه داري را بگذراند; مي تواند مستقيما به سوسياليسم برسد (آشوري،1373). همزمان، جنبش پوپوليستي ديگري در غرب آمريکا با يک روند نهادي و سازمان يافته پديدار شد که دهقانان طرفدار اين حزب معتقد بودند; ملي سازي دولتي زمين و راه آهن بهتر از تاکيد بر عملکرد بانکها و شرکتهاي خصوصي انحصارطلب، منفعت ايجاد مي کند (توانا، 1385). از ديگر جنبشهاي مهم پوپوليستي مي توان به جنبش پرونيسم در اواسط دهه 1930 در آرژانتين، جنبش پوژاديسم و ژان ماري لوپن در فرانسه، جنبش موگنس کليستروپ در دانمارک و... اشاره کرد. پوپوليسم از واژه لاتين popularis يا populous به معناي توده مردم يا عامه گرفته شده و به واژه هايي چون مردم انگيزي، عوام گرايي و مردم باوري ترجمه شده است. پوپوليسم پديده اي متنوع و فاقد جوهري خاص مي باشد و در نتيجه به راحتي قابل تعريف نيست. اما مي توان گفت پوپوليسم به معناي دموکراسي مستقيمي است که حکومت هاي ديکتاتوري با دستاويز قرار دادن آن، اذهان عمومي را فريب مي دهند. يعني با بهانه قرار دادن عدم مشارکت مردم در دموکراسي پارلماني، آنان را به اسم مشارکت سياسي در راستاي منافع خود بسيج مي کند و نوعي اميد واهي به جامعه تزريق مي کنند (تاگارت،1381). به عبارتي ويژگيهاي کلي پوپوليسم عبارتند از: 1.جلب پشتيباني مردم با توسل به وعده هاي کلي و مبهم و معمولا تحت کنترل رهبر فرهمند و شعارهاي ضدامپرياليستي. 2.پيشبرد اهداف سياسي، مستقل از نهادها و احزاب موجود، با فراخواني توده مردم به اعمال فشار مستقيم بر حکومت. 3. بزرگداشت و تقديس مردم، با اعتقاد به اينکه هدفهاي سياسي بايد به اراده و نيروي مردم و جدا از احزاب يا سازمان هاي سياسي پيش برود (ابوطالبي، 1387).
علل اجتماعي ظهور پوپوليسم
ظهور پوپوليسم را از زواياي گوناگوني چون روان شناختي، سياسي و اقتصادي مي توان مورد بررسي قرار داد. اما در اين نوشته، ظهور پوپوليسم درکشورهاي جهان سوم از زوايه جامعه شناختي مورد تحليل قرار گرفته است. از اين زوايه مي توان استدلال نمود که پوپوليسم در کشورهاي جهان سوم در واکنش به درونمايه غربي فرايند نوسازي (modernization) به مثابه جريان گذار اجتماع سنتي به جامعه نوين در ابعاد مختلف خودنمائي مي کند. در واقع نوسازي به لحاظ اقتصادي و در تمايز از صنعتي شدن، متضمن تقسيم کار، استفاده از مديريت علمي، پيشرفت فني و رشد تسهيلات بازرگاني است; به لحاظ سياسي از بسط احزاب، پارلمان، انتخابات مخفي و مشارکت جمعي در تصميم گيريها حکايت دارد; به لحاظ اجتماعي نشانگر افزايش باسوادي، رشد شهرنشيني و کاهش اقتدار سنت به واسطه تفکيک پذيري ساختي است و به لحاظ فرهنگي به دنيوي شدن، عقلانيت، علم گرايي، سلب امور فرهنگي از نظام دين ياري و بيعت با ايدئولوژيهاي ملي گرايانه ناظر است (محمدي اصل، 1385). بنابراين جريان گذار اجتماع سنتي به جامعه نوين در ابعاد مختلف به سادگي صورت نمي گيرد; بلکه تا رسيدن نقطه تعادل و ثبات، مشکلات و گاه بحرانهايي را موجب مي گردد; در اين هنگام براي پاسخ به احساس وقوع بحران و فروپاشي اخلاقي، فردي با ويژگيهايي کاريزمايي ظهور کرده و با دادن شعارهاي جذاب و اميدوارکننده براي هواداران بالقوه خود در چنين دورانهاي دشوار، آرامش بزرگي به همراه مي آورد. به اين معني که مشکلات جامعه را همان اموري قلمداد مي کند که مدرنيته به ارمغان آورده و موجب اختلال در نظم و هماهنگي سنتي شده است. لذا به انتقاد از دستاوردهاي مدرنيته چون نظام دمکراسي پارلماني، تعدد احزاب سياسي، تنوعات اجتماعي، فردگرايي، نخبه گرايي، مادي گرايي و سکولاريزم مي پردازد و در مقابل دموکراسي مستقيم، برچيدن تعدد احزاب، هم شکل کردن توده، جمع گرايي، عامه گرايي، آخرت گرايي و دين گرايي را مورد ستايش قرار مي دهد. بدين ترتيب اميدي واهي به جامعه تزريق نموده و با سوار شدن بر موج احساسات توده اي، رسيدن به جزيره سعادت و کمال را به پيروان خود بشارت مي دهد. بر همين اساس هست که تورکواتو دي تلا پوپوليسم را محصول فرايند توسعه جوامع به سمت مدرنيته و پل تاگارت نيز آن را واکنشي به عنصر سياسي مدرنيته يعني نظام ليبرال دمکراسي مي دانند (تاگارت،1381).
ويژگي هاي پوپوليسم
صاحب نظران از ديدگاههاي مختلف، ويژگيهايي را براي پوپوليسم برشمرده اند. (تاگارت،1381: 29 و 38). در اين نوشته با استفاده از نظريات مختلف، خصوصا نظريه تاگارت، ويژگيهاي پوپوليسم در پنج ويژگي اصلي خلاصه گرديده است:
1.دشمني با نظامهاي دمکراسي پارلماني: در نظام هاي دمکراسي پارلماني يا مبتني بر نمايندگي، خواسته هاي مردم توسط نمايندگان منتخب آنها و از طريق نهادها و نظامهاي سياسي برکرسي مي نشيند. اما پوپوليستها به دليل دشمني با نهادها به ايجاد اشکال ساده تري از سازماندهي گرايش داشته و خواهان ايجاد سياستهاي شفاف و صريح هستند. آنها مدعي اند که امور سياسي بايد ساده و صريح بوده و در واقع تجسم خرد مردمان ساده باشد. به اين ترتيب پوپوليسم ابتکارات سياسي پيچيده و فني را فاقد مشروعيت مي کند. البته بيان ادعاي سادگي و صراحت تا حدي موجب موفقيت پوپوليسم مي شود; چراکه احزاب ديگر مجبور مي شوند مواضع خود را هم در مخالفت با ادعاهاي پوپوليستي و هم به پيروي از سبک ساده پوپوليسم بازسازي کنند. توسل مکرر به مردم به پوپوليستها امکان مي دهد تا با دست و پا کردن وجهه اي دمکراتيک براي خود بتوانند سياست هاي دمکراتيک مبتني بر نمايندگي را رد کنند. چنانکه به نظر کورن هاوزر دمکراسي پوپوليستي با مشارکت مستقيم مردم، نهادها و نظامهاي سياسي پارلماني را تضعيف و آزادي افراد را کاهش مي دهد. زيرا در دمکراسي پوپوليستي، مردم به دليل اينکه يکپارچه فرض مي شوند; دست بالا را دارند. اما رهبري فعالانه، آموزش و برانگيختن توده هاي مردم به وسيله حکومت پوپوليستي، دست کم به اين معناست که اراده مردم از بالا پديد مي آيد نه از پايين (تاگارت،1381).
2.ايجاد جامعه توده اي: مفهوم پوپوليستي مردم اساسا مبتني بر يکپارچگي و انسجام است. البته عامل انسجام نه امري اجتماعي بلکه رواني است. مردم چون تني واحد بازنموده و چون موجوديتي متحد و هم بسته و مبرا از تقسيمات طبيعي و بنيادي پنداشته مي شود. در انديشه پوپوليستي مردم شکل يافته و خودآگاه هستند و همين ويژگي است که آنان را به سوژه هاي ساده اي تبديل مي کند. توسل به مردم به سادگي امکان پذير مي شود. پوپوليستها براي اينکه بگويند چه کسي هستند به نام مردم سخن مي گويند. پوپوليسم اگرچه در عمل به حمايت طبقات خاصي وابسته است اما غالبا در نظريه فراتر از طبقه و حتي بي طبقه تلقي مي شود. مردم را توده اي يکدست و همگون تبليغ مي کنند و معتقدند مردم به واسطه جمعي بودن، خرد را بوجود مي آورند.
پوپوليسم منافع جامعه را از زبان حزب مسلطش بيان مي کند و حزب مسلط را عامل آزادي و توسعه اقتصادي تبليغ مي کند (تاگارت، 1381 ). پوپوليستها همواره تاييد سياستهاي خويش را نه در مجامع کارشناسانه که آشکارا در ميادين بزرگ شهرها و در ارتباط رودررو با توده مردم مي جويند. در مرام يک پوپوليست تاييد سياست هاي اجرا شده و يا در معرض اجرا بايد به نحوي توسط عوام فرياد شود تا آن برنامه رنگ واقعي و عملي به خود گيرد; برنامه ها خوانده شده و بر درستي اين امر پاي فشاري مي گردد; فارغ از آنکه پرسيده شود، آيا عقيده و باور مردم براي بسياري از موضوعات غامض و تخصصي که سطح مطالعه و سواد خاصي را طلب مي کند، مي تواند احسن آرا» باشد و يا خير (موسوي خوانساري، 1386). در اينجا اين سوال اساسي مطرح مي شود که "چرا مردم در معادله پوپوليستي چنين عنصر مهمي به شمار مي آيند؟"
در جواب بايد گفت اولا مردم مقوله اي است که دقيقا بنا به نياز پوپوليسم شکل پذير و انعطاف پذير است. ثانيا پوپوليستها مي توانند از عده پرشمار مردم استفاد ه هاي عملي بيشتري کنند. زيرا از آنجا که تعداد مردم پرشمار هست، پس مشروعيت بيشتري به کساني مي دهد که به نام آنها سخن مي گويند و پايگاه اجتماعي قدرتمندي هستند که اگر کسي به طور کامل حمايت آنها را جلب کند از چنان توان خردکننده اي برخوردار مي شود که هيچ نيرويي توان مقاومت در برابر آن را نخواهد داشت. هر چند که پايبندي پوپوليسم به مردم در بهترين حالت، ادعايي مبهم است (تاگارت، 1381 ).
3.مخالفت با نخبگان: پوپوليستها با پليد نشان دادن گروههاي اجتماعي و به ويژه انزجار از نخبگان براي خود دشمن مشخصي مي آفرينند; البته همين کار، بخش مهمي از تلاش آنان براي هويت يابي است. زيرا بدون آن، مردم فقط توده اي بي شکل و نامتجانس است. پوپوليستها مي کوشند خود را بر حسب تقابل شان با آن دسته از گروههاي اجتماعي که ناخوشايندشان مي پندارند، توصيف کنند. بنابراين پوپوليستها در عمل غالبا از آنچه نيستند; بيشتر مطمئن اند تا اينکه چه هستند. زبان گزافه گوي پوپوليستي سرشار از تصاوير منفي و اهريمني از روشنفکران، بورکراتها، آدمهاي سرشناس و پرنفوذ، اشراف غارتگر، نويسنده هاي سرخورده و پولدارهاي مفت خور است. پليد نشان دادن گروههاي اجتماعي توسط پوپوليستها به دو دليل موثر است. نخست حمايت آنهايي را جلب مي کند که از اين گروه هاي اجتماعي ناراضي اند. به اين ترتيب پشتيباني بيشتري را براي هم مسلکان پوپوليستي فراهم مي آورد. دوم ميان آنهايي که چنين گروههايي را پليد مي شمارند; احساس همبستگي را تقويت و حتي ايجاد مي کند (تاگارت، 1381). مخالف خواني پوپوليستها فقط به درون مرزهاي ملي محدود نمي شود بلکه فراتر از آن نيز پيش مي رود. پوپوليستها در درون جامعه خود با مسايلي و بحرانهايي مواجه مي شوند که قادر به رفع آن نمي شوند; در چنين وضعيتي ريشه آن مسايل را با تکيه بر نظريه توطئه به بيرون از جامعه خود به دشمن فرضي و موهومي نسبت مي دهند.
4.نبود ايدئولوژي مشخص: ايدئولوژي پوپوليسم از ارزشهاي بنيادين بي بهره است. چراکه تاثير پذيري و همرنگي آن با محيط خود بسيار زياد است. پوپوليسم به واقع ظرفي خالي در دستان حکومتگر پوپوليست است تا مظروف دلخواه را در آن جاي دهد (روزنامه هم ميهن، 1389). قلب توخالي پوپوليسم پيوسته با ارزشهاي ساير ايدئولوژيها پر مي شود. ميان تهي بودن پوپوليسم و نبود ارزشهاي بنيادي در آن به اين معناست که پوپوليسم به ويژه پذيراي رهبري کاريزماتيک و شخصيت پرستي است. ماهيت رهبري کاريزماتيک اين است که اراده رهبر را جايگزين نهادها و قوانين مي کند و به اين ترتيب نهادگرايي را که در ذات نظامهاي سياسي پارلماني است; طرد مي کنند. پوپوليسم داراي تنوع هست اما فاقد جوهري خاص مي باشد. به همين جهت ورسلي معتقد است که بهتر است پوپوليسم را به طور کلي تاکيد بر بعدي از فرهنگ عام سياسي بدانيم نه نوع خاصي از نظام ايدئولوژيکي و يا سازماني (تاگارت، 1381 ).
5.کاريزما گرايي: پوپوليسم بيشتر در وجود فردي کاريزماتيک فراخوان پوپوليستي همه مردم را خطاب قرار مي دهد، تمام آناني که به سکوت در برابر بي عدالتي و بينوايي تن داده اند. در اين فراخوان، کنشهاي بزرگ جمعي و ارزشهاي مشترک، طلب مي شود (ماهنامه لوموند ديپلماتيک،1382)
سرانجام پوپوليسم
پوپوليسم که همزاد با جست وجوي مردم براي چيز هاي نو است، خودش هم به سرعت کهنه و فرسوده مي شود. شور و هيجان اوليه به مرور مي خوابد. اميد هاي برانگيخته شده به سد سکندر واقعيات و مقدورات مي خورد و نهايتا دچار تنگناهايي لاينحل مي گردد.
تنگناي نخست اينکه پوپوليسم، توده ها را به دشمني با نخبگان و روشنفکران مي انگيزد و آنان را از عرصه عمومي به کنج محافل خصوصي مي راند. صحنه سياست را به زير موج هيجان مي برد; تصميمات را از عقلانيت خالي مي کند و امور را غيرقابل پيش بيني مي کند (قاضيان، 1386).
ثانيا پوپوليستها که به عنوان افرادي کاريزما براي پاسخ به احساس وقوع بحران و فروپاشي اخلاقي ظهور مي کنند و به اين وسيله براي هواداران بالقوه خود در دورانهاي دشوار، آرامش بزرگي به همراه مي آورند; به عنوان تدبيري موقت مشروعيت مي يابند تا به عنوان راه حلي پايدار.
ثالثا پوپوليستها به دليل دشمني با نهادها به ايجاد اشکال ساده تري از سازماندهي گرايش دارند و همين سادگي به معناي کاهش نظارت بر رهبري است. بنابراين پوپوليسم به سمت شکلي از رهبري سوق مي يابد که حفظ آن به ويژه در درازمدت بسيار دشوار است و آشکارا با ستايش از مردم به عنوان نيروي محرک خويش در تضاد است.
نهايتا اينکه وقتي پوپوليستها قدرت مي يابند، مي کوشند با تاکيد بر تفاوت خود با احزاب موجود، بر حمايت مردمي خود بيفزايند; اما منطق نهادي نظامهاي نمايندگي وادارشان مي کند تا به احزاب سياسي مورد نقد خود، شبيه شوند. پوپوليستها با کسب موفقيت به چيزي تبديل مي شوند که از آن متنفرند. در نتيجه در دراز مدت يا کمتر پوپوليستي مي شوند (مثل پوپوليسم اعتبار اجتماعي کانادا در دهه 1930) يا با مناقشات داخلي تجزيه مي شوند (مثل پوپوليسم جديد) و يا کلا از بين مي روند (مثل پوپوليسم حزب مردم در آمريکا در قرن 19). هر کدام از اين بديلها به معناي آن است که محدوديت و تنگناي دروني در سرشت پوپوليسم است (تاگارت، 1381). در پايان بايد گفت آموزش و آگاه ساختن مردم از طريق شيوه هايي چون تشکيل انجمنها و سازمان هاي غيردولتي از جمله راههاي غلبه بر ظهور پوپوليسم مرتجعانه هستند.
منابع
آشوری داریوش، دانشنامه سیاسی، تهران، انتشارات مروارید، چاپ سوم،1373
ابوطالبي مهدی، پوپولیسم چیست؟، ماهنامه معارف، شماره 56 ، 20/7/1387
بی نام ، تب تند پوپولیسم، روزنامه هم میهن، 1389
تاگارت پل، پوپولیسم، ترجمه حسن مرتضوی، تهران، نشر آشیان، 1381
توانا کامبیز، پوپوليسم آمریکایی، سایت خبری همشهری آنلاین، 1/9/1385
قاضیان حسین، پوپوليسم و آسيبهاي آن در گفتگو با حسين قاضيان، سایت شهروند امروز، 24/4/ 1386
ماهنامه لوموند دیپلماتیک، آیا باید از پوپولیسم ترسید؟ 2003 نوامبر، 18/8/1382
محمدی اصل عباس، پوپولیسم مردان کوچک، سایت خبری همشهری آنلاین، 26/5/1385
موسوی خوانساری مهران، پوپولیسم رسانه ای، روزنامه اعتماد ملی، 9/8/1386