چکیده

سوال اساسی این نوشته این بود که:« عصر جهانی شدن در مقایسه با دنیای گذشته چه تاثیری بر روشنفکران و حیات آنان دارد؟» در پاسخ به این سوال چهار عامل اساسی جهانی شدن، بازشناسی شد که عبارتند از: 1. تشدید اطلاعات و ارتباطات: این امر موجب دسترسی آسان به نظرات روشنفکران و منتقدین آنان، از بین رفتن موقعیت و پایگاه همیشگی و آرمانی روشنفکران و نهایتا ایجاد رابطه افقی (نه عمودی) بین مردم با روشنفکران گردیده است. 2. جریان پست‌مدرنیسم: این جریان موجب ظهور روشنفکری‌های متعدد اصیل و غیراصیل شده است. 3. کاهش اقتدار دولت-ملتها: این عامل موجب عدم امکان ایجاد محدودیت جدی برای روشنفکران منتقد و دگراندیش و همچنین باعث اجبار جهانی دولت-ملتها به پذیرش رویه‌ها و مدل حکمرانی دموکراتیک شده است. 4. مادی‌گرایی و سرمایه‌داری: این امر نیز موجب تغییر پیامهای روشنفکری از ایده‌های آرمانی به ایده‌های واقعی گشته است. کلمات کلیدی: جهانی شدن، روشنفکر، اطلاعات و ارتباطات.

مقدمه

در توسعه یا عدم توسعه یک جامعه، عوامل متعددی نقش دارند. این عوامل را از یک جنبه می‌توان به عوامل غیرانسانی-ساختاری و عوامل انسانی تقسیم‌بندی کرد: منظور از عوامل «غیرانسانی-ساختاری» شامل مواردی چون ویژگی‌های جغرافیایی (مثل موقعیت جغرافیایی، آب و هوا)، گذشته تاریخی (مثل جنگها و پیروزیها)، ویژگیهای اجتماعی (مثل باسوادی، زبان و فرهنگ) می باشد. منظور از عوامل انسانی نیز شامل افراد انسانی البته نه همه افراد جامعه بلکه بیشتر روشنفکران و نخبگان آن جامعه می باشد. می توان گفت از بین دو عامل فوق، عامل انسانی، نقش مهم‌تری دارد. به عبارت دیگر عوامل غیرانسانی-ساختاری در توسعه یا عدم توسعه یک جامعه «اثرگذار» هستند، در حالی که عوامل انسانی نقش«تعیین کننده» دارند. زیرا اولا عوامل ساختاری هم در نهایت ناشی از انسانها و تاثیرات آنها می‌باشد. ثانیا جوامع بسیاری هستند که به لحاظ جغرافیایی، تاریخی و اجتماعی، مشابهت های زیادی دارند؛ اما آن جوامعی به توسعه رسیده اند که روشنفکرانشان، دغدغه توسعه داشته اند. لذا روشنفکران جامعه در تغییر و تحولات اجتماعی نقش مهمی را بر عهده دارند. چنانکه می دانیم ساختار جامعه بر فعالیت روشنفکران و به تبع آن بر موفقیت یا عدم موفقیت روشنفکران تاثیر می گذارد. به این معنی که نقش روشنفکران با توجه به نوع جامعه یعنی جامعه سنتی و یا مدرن فرق می کند. دنیای امروزی که از آن به دنیای پست مدرن یاد می کنند بر ماهیت و نحوه فعالیت روشنفکران تاثیرات چشمگیری نهاده است. بنابراین سوال اساسی این نوشته اینست که: «عصر جهانی شدن در مقایسه با دنیای گذشته چه تاثیری بر روشنفکران و حیات آنان دارد؟»

ویژگیهای عصر جهانی شدن

دنیای امروزی به قول گیدنز، جامعه شناس بریتانیایی، دنیای مدرنیته متاخر یا به قولی دنیای پست مدرن می باشد. جهانی شدن عبارت است از فرایند فشردگی زمان و فضا که به واسطۀ آن مردم دنیا کم و بیش و به صورت آگاهانه در جامعۀ جهانی واحد ادغام می شوند (سلیمی،1401: 31). این دنیا برخی ویژگی‌های خاص خود را دارد که از میان آنها می‌توان به چهار ویژگی مهم یعنی انفجار اطلاعات و ارتباطات، جریان پست‌مدرنیسم، کاهش اقتدار دولت-ملتها و مادی‌گرایی(اولویت‌های اقتصادی) اشاره کرد. این چهار ویژگی مهم عصر جهانی شدن بر ماهیت و نحوه فعالیت روشنفکران تاثیرات چشمگیری نهاده است که به بررسی آنها می‌پردازیم.

1. انفجار اطلاعات و ارتباطات

در گذشته با وجود اینکه اطلاعات کمتری وجود داشت، اما همه آنها توسط مخاطبان به طور کامل مصرف می‌شد. در حالی که در دنیای جهانی شده امروزی، اطلاعات آنقدر زیاد تولید می‌شود که آدمیان قادر به مصرف همه آنها نمی‌شوند. به قول نیل پستمن متخصص رسانه که می گفت: بشر گذشته به اندازه یک کوزه اطلاعات داشت و آن را تا آخرین جرعه می‌نوشید، اما بشر مدرن امروزی در کنار اقیانوس عظیمی از اطلاعات از تشنگی می‌میرد. بنابراین حجم عظیم اطلاعات در دنیای امروزی موجب می‌شود که مخاطبان در برخورد با اطلاعات مذکور، برخوردی سطحی و غیرعمیق داشته و به عبارتی بدون مواجهه انتقادی با آنها، آن اطلاعات را فرو بلعند. چنین مواجه ای با اطلاعات و آگاهی، وضعیتی بسیار دردناک برای پیام‌های روشنفکری است؛ چرا که پیام‌های روشنفکری به دلیل عمق شان باید از سوی عامه مردم، درک و فهم شوند. تولید انبوه اطلاعات در دنیای امروزی موجب می شود که پیام های درست، اصیل و حقیقی روشنفکران از دیگر پیامهای نادرست، تقلبی و کاذب به سختی متمایز گردد. چنانکه بودریار ، جامعه‌شناس فرانسوی، در کتاب «وانمایی» می‌نویسد: که در دنیای امروزی، رسانه ها کاری کرده اند که تشخیص اصل از بدل (کپی) یا واقعیت از بازنمایی واقعیت به راحتی امکان پذیر نیست و گاهی شبیه سازی یا بازنمایی واقعیت به حدی انجام می‌گیرد که از خود واقعیت، واقعی‌تر شده و به فراواقعیت تبدیل می‌گردد. بر این اساس دنیای امروزی برخلاف دنیای گذشته که مبتنی بر تمایز بود، متکی بر تمایززدایی است. در مقابل توده افراد جامعه نیز نشانه‌های رسانه‌ا‌ی را به جای واقعیت با بی‌تفاوتی، دل مردگی و منفعلانه می پذیرند(ریتزر، 1380: 817-818). بر همین مبناست که پیام‌های سلبریتی‌ها که معمولاً پیام‌هایی جزئی نگر، بریده از متن، موضعی، روزمره با اهداف ابزاری، ایدئولوژیک، زودگذر و مبتنی بر آگاهی کاذب هستند؛ در مقایسه با پیام‌های روشنفکران که معمولاً پیام‌هایی کلی‌نگر، اصیل، مبتنی بر اهداف غایی، حقیقی و پایدار هستند، بیشتر مورد اقبال قرار می‌گیرند.

انفجار اطلاعات موجب پیامد دیگری نیز می‌شود و آن بروز سیالیت و عدم قطعیت است. به این معنی که در گذشته، اطلاعات کمتری تولید می‌شد و این اطلاعات تا زمان‌های مدیدی از ثبات و دوام برخودار بود و در نتیجه به باورهای افراد تبدیل می‌شد. اما امروزه به دلیل تشدید تولید اطلاعات و نو شدن مداوم آنها موجب می‌شود که اطلاعات و آگاهی دچار سیالیت، عدم قطعیت و بی‌ثباتی گردد. بنابراین پیام‌های روشنفکری که معمولا بر مفاهیم و حقایقی ثابت، غایی و قطعی استوار است به دلیل تولید انبوه اطلاعات دیگر و همچنین نقد، تغییر و حتی ابطال آنها از سوی دیگران به اطلاعات و آگاهی هایی متغیر، ابزاری و غیرقطعی تبدیل می‌شود. در نتیجه روشنفکران، چهره کاریزمایی و متعالی گذشته خود را در مقابل مخاطبان شان از دست می دهند و به آدمهایی عادی تبدیل شوند. از طرف دیگر برخلاف گذشته که بین روشنفکران و توده مردم ، شکاف عمیقی از آگاهی وجود داشت امرزه در سایه جهانی شدن اطلاعات، این شکاف خیلی کاهش یافته است.

مطلب نهایی در این بخش به انفجار ارتباطات مربوط می‌شود. تکنولوژی‌های ارتباطی مثل هواپیما، ماهواره، موبایل و غیره در دنیای امروزی، امکان ارتباط سریع، سهل و ارزان قیمت را برای عموم افراد فراهم ساخته‌اند؛ در حالی که در گذشته، چنین امکانی فراهم نبود. این ارتباطات سریع، سهل و ارزان قیمت به قول گیدنز موجب کوچک شدن مکان و کوتاه شدن زمان گردیده است. یعنی امروزه مثلا فاصله مکانی بین دو قاره بسیار کمتر و در حد چند ساعت شده است و یا وقوع یک حادثه در یک گوشه از جهان در چند دقیقه بعد در گوشه دیگر جهان منعکس می‌شود. بنابراین ارتباطات سریع، سهل و ارزان قیمت اولا باعث کثرت و تشدید ارتباطات و در عین حال سطحی و موقتی شدن آنها گشته است. ثانیاً با استفاده از مطالعات کاستلز در جهان شبکه ای می توان گفت ارتباطات بین افراد در جهان امروزی بیشتر از نوع ارتباطات افقی است تا عمودی. به این معنی که در جهان امروزی، مردم عادی می‌توانند با افراد مشهور همچون روشنفکران، سلبریتی ها و سیاستمردان، در شبکه های اجتماعی مجازی ارتباط برقرار کرده و به رد و بدل کردن پیام بپردازند. به این ترتیب روشنفکران مثل گذشته افرادی دست نیافتنی یا مرجعی متعالی و شخصیت های کاریزمایی و ایده‌آلی نبوده و حرف‌ها و ایده‌هایشان به سرعت مورد نقد، طرد و یا هجو قرار گیرند.

2. جریان پست مدرنیسم

قبل از عصر مدرن در اروپا، روایات الهی و آسمانی در مورد سرشت و سرنوشت انسان بر جامعه حاکم بود، اما با ظهور عصر مدرن و روشنگری در اواخر قرن 18 روایات الهی و آسمانی جای خود را به روایات غیردینی و علمی مثل کلان‌روایت هگل درباره رهایی و آزادی روح خودآگاه از طریق تاریخ یا کلان‌روایت مارکس درباره پیشرفت به سوی رهایی و برابری داد. مدرنیسم به لحاظ نظری مخالف مهمی داشت و آن جنبش رمانتیک و ضدروشنگری در اروپا بود که نسبت به اصول مدرنیسم خصوصاً عقل سوژه محور یا فلسفه آگاهی، بدبینی نشان داده و گفتمان فلسفی مدرن را به نقد کشید. از دیدگاه آن دیگر نمی‌توان از درون عقلی پالوده به جهان نگریست و حقیقت را با رجوع به نظریات عام دریافت.

جنبش رمانتیک و ضدروشنگری در طول زمان موجب تکوین پساساختارگرایی شد. پساساختارگرایان، اندیشه ساختگرایانه یعنی وجود ساختاری هسته‌ای و نهفته به عنوان مبنای معنا را نفی می‌کنند. به نظر آنان معنا، ثابت و تعیین شده نیست، بلکه همواره در فرایند ساخته شدن است. به عبارت دیگر معنا چیزی جز تعبیرها و تعبیرِتعبیرها نیست. بنابراین معنایی مرکزی و اساسی در جایی نهفته نیست. در دیدگاه پساساختارگرایان در فراسوی گفتمان، هیچ سوژه استعلایی، مفاهیم ماتقدم، حقایق ماقبل گفتمانی، حقایق تجربی و شبیه آنها وجود ندارد. گفتمان‌ها به تعبیر فوکو همواره ریشه در قدرت دارند و قدرت نیز از طریق گفتمان عمل می‌کند. از نظر آنان هرگز نمی‌توان به هیچ شناختی دست یافت، جز شناختی که در چهارچوب گفتمان‌ها، بازی‌های زبانی و نظام‌های دلالتی ممکن است. به این ترتیب پساساختارگرایی زمینه فکری و فلسفی پست مدرنیسم را شکل داد.

چنانکه اشاره شد کلان روایت‌های عصر مدرن همچون کلان روایت‌های هگل و مارکس، قدرتی توتالیتر را اعمال می‌کردند که از طریق آن برخی هویت‌ها، تاریخ‌ها و شیوه‌های زندگی را حفظ و برخی دیگر را حذف می‌کردند؛ اما با ظهور عصر پست مدرن بر حاکمیت این روایات کلان علمی، ناباوری به وجود آمد که بر اساس آن به جای انسانیت کلی و عمومی مفروض در آن کلان روایت‌ها، جهانی از روایت‌های چندگانه، کوچک و جزئی پدیدار شده است که هیچ یک بر دیگری غلبه ندارد.

مواضع عمده پست مدرنیسم عبارتند از ضدیت با گرایش‌های فرجام شناسانه در معرفت شناسی، ساخته شدن واقعیت به وسیله گفتمانها و نشانه‌ها، نفی مواضع استعلایی، فروپاشی روایت‌های کلان در مذهب، فلسفه و علم، فروپاشی روابط عمودی و سلسله مراتبی، افقیت و هم‌سطح شدن همه دیدگاه‌ها و ارزش‌ها، نفی بنیادگرایی و ذاتگرایی، تاکید بر خصلت تاریخی عقلانیت، تکثرگرایی و نفی هرگونه وحدت و بساطت، توصیف علم به عنوان بازی زبانی، تاکید بر هویت غیرذاتی، تاریخی و سیال انسان(بشیریه، 1379: 97-83). جورج ریتزر ، جامعه‌شناس آمریکایی، نیز نظریه پست مدرنیسم را دارای پنج ویژگی اساسی یعنی طرد روایتهای کلان، طرد بنیادگرایی، کثرت‌گرایی، نهیلیسم و عقلانیت‌گریزی می‌داند(ریتزر، 1380: 804). در اینجا از میان مواضع فوق به سه اصل عمده جریان پست مدرنیسم در ارتباط با حیات روشنفکری به شرح زیر اشاره می‌شود:

1-2. طرد بنیادگرایی یا ذات گرایی: مدرنیست‌ها معتقدند که پدیده ها دارای ذات، بنیاد و ساختاری ثابت و تغییرناپذیر دارند که با شناخت آن می توان به مبنای معنای هر پدیده دست یافت. اما در نقطه مقابل این تفکر، پست مدرنیست‌ها معتقدند که هیچ بنیاد یا ساختار ذاتی که امری ثابت و تغییرناپذیر باشد، وجود ندارد؛ زیرا آن بنیاد یا ساختاری که ذاتی، ازلی، ثابت و از پیش تعیین شده جلوه می‌کند، با نگاه عمیق و در گذر زمان دستخوش تغییر و ناپایداری می‌شود. به این ترتیب معرفت و شناخت آدمیان نه امری مطلق ثابت و ازلی بلکه امری نسبی، متغیر و تاریخی می‌باشد. یعنی اینکه هیچ واقعیت ذاتی ساختاری، ماقبل گفتمانی و غیرگفتمانی موجود نیست. چراکه جهان بی شکل زندگی به وسیله گفتمان‌ها شکل یافته و ساخته می‌شود. بر این اساس اموری چون علم، عقلانیت و انسان، پدیده‌های تاریخی، فرایندی، غیرذاتی، متغیر، سیال و نسبی هستند. اصلاً خود حقیقت که امری و ثابت به نظر می‌رسد از طریق گفتمان‌ها ساخته می‌شود و گفتمان‌ها به قول فوکو به شدت تحت تاثیر قدرت قرار دارند(بشیریه، 1379: 94).

بنابراین بر مبنای اصل طرد بنیادگرایی یا ذات‌گرایی می‌توان گفت سخنان و نظریات روشنفکران نمی‌توانند اموری بنیادی، استعلایی و حقایقی مطلق قلمداد شود و مثل دوران گذشته بتوانند توده مردم را شیفته خود ساخته و در آنها ایمانی مطلق به وجود آورند. بلکه سخنان و نظریات روشنفکران اموری غیربنیادی، غیراستعلایی و حقایقی گفتمانی تلقی می‌گردد که نه بر اساس ایمان و باور قلبی بلکه بر مبنای عقل حسابگرایانه افراد جامعه مورد سنجش قرار گرفته و حتی گاهی طرد می‌شود.

2-2. اصل طرد کلان روایت‌ها: از آنجا که مدرنیست‌ها به دنبال بنیاد و ساختاری ذاتی و ثابت بودند لذا سعی می‌کردند نظریات یا روایت‌های کلانی را کشف کنند که بر مبنای آن بتوانند بشر را به سرمنزل سعادت و حقیقت غایی رهنمون سازند. چنانکه هگل، فیلسوف دوره مدرن با کلان روایت خود به دنبال رهایی روح خودآگاه از طریق تاریخ بود یا مارکس با روایت کلانی از پیشرفت و توسعه به سوی رهایی و برابری بود. اما پست مدرنیست‌ها دریافتند که اولاً هیچ کلان روایتی قادر به بازنمایی کل حقیقت نیست، چرا که حقیقت را نمی‌توان در یک کلان روایت محدود و محصور نمود، بلکه حقیقت (البته به تعبیر درست‌تر «حقایق») صورتهای متکثر و متنوعی دارد که از طریق گفتمان‌ها، روایات و نظریات متعدد و متنوع قابل انعکاس است. روایات و گفتمان‌های متعدد نیز هیچ یک بر دیگری از ارجحیت خاصی برخوردار نیستند، چرا که هر یک از آنها از زاویه خاصی حقیقت را توصیف و منعکس می‌کنند. ثانیاً کلان روایت‌ها موجب اعمال قدرتی توتالیتر بر جامعه و انسان‌ها می شوند و زندگی انسان‌ها را با وعده ایجاد بهشت بر روی زمین به دوزخی دردناک تبدیل می‌سازند(بشیریه، 1379: 92).

بنابراین بر مبنای اصل طرد کلان روایت‌ها می‌توان گفت که در دنیای امروزی روشنفکران مثل گذشته نمی‌توانند با ارائه کلان روایتی از حقیقت، دل و ایمان انسانها را بربایند. چرا که انسان امروزی، حقایق را نه بر مبنای ایمان مومنانه بلکه بر مبنای عقل حسابگرانه مورد ارزیابی قرار می دهد. از طرف دیگر در جهان امروزی به دلیل انفجار اطلاعات و ارتباطات، آگاهی‌های متنوع و متکثری از سوی افراد، گروهها، سازمانهای مختلف تولید می‌شوند که روشنفکران در رقابت با آنها قادر به ارائه روایتی کلان، جامع و بی‌چون و چرا از حقیقت کلی نیستند. به این ترتیب مخاطبان روشنفکران نه با یک روایت خاص از حقیقت بلکه با روایات متنوع و متکثری روبرو می‌شوند که ناگزیر سعی می کنند با استفاده از عقل حسابگرانه خود، آنها را سنجیده و تا زمانی که مورد ابطال قرار نگرفته اند به عنوان حقیقتی موقتی و ابطال نشده بپذیرند.

3-2. کثرت‌گرایی: مدرنیست‌ها از آنجا که به بنیاد، ساختار و ذات ثابتی در پدیده‌ها باور داشتند، به همین جهت سعی داشتند در پشت کثرت‌های ظاهری، حقیقتی واحد را کشف نمایند. در حالی که پست مدرنیست‌ها چون به بنیاد و ذات ثابت و ازلی باور ندارند و همه چیز را امری تاریخی، زمانمند، مکانمند و در حال شدن می‌دانند، لذا حقیقت را نه امری واحد، کلی، بسیط، بی‌تعارض و مقایسه‌پذیر بلکه آن را امری متکثر، چندگانه، جزئی، پیچیده، متعارض، چندوجهی و قیاس ناپذیر می‌دانند.

بنابراین بر مبنای اصل کثرت‌گرایی می‌توان گفت که روشنفکران امروزی نمی‌توانند ایده‌هایی مطرح کنند که بر اساس آن قادر به ایجاد وحدت در کثرت‌های مختلف باشند. چرا که در جهان امروزی، مراجع فکری و ارزشی مختلفی مانند ورزشکاران، هنرمندان، سینماگران و غیره وجود دارند که هر یک به ارائه ایده‌های مختلف خود می‌پردازند. به این ترتیب دیدگاه‌ها، گفتمان‌ها و ارزش‌های متنوع و متکثری وجود دارند که هم‌سطح با یکدیگر هستند. یعنی بین روشنفکران یا تولیدگران ایده با افراد جامعه نوعی روابط افقی (نه عمودی) وجود دارد.

نهایتا باید گفت جریان پست مدرنیسم موجب شده اقتدار انحصاری روشنفکران از بین رفته وهمه گروههای تحت ستم توانسته اند روشنفکران خود را به وجود آورند. این امر در سایه جهانی شدن اطلاعات و ارتباطات رخ داده است که بر مبنای آن امکات سریع و ارزان موجب شده همه بتوانند به فعالیتهای روشنفکری بپردازند. به این ترتیب روشنفکران واقعی و اصیل در میان انبوه روشنفکران جعلی و غیراصیل گم شده‌اند.

3. کاهش اقتدار دولت-ملتها

از نظر هابرماس ، جامعه‌شناس آلمانی، جهانی شدن شرایطی به وجود آورده که به تدریج دولت-ملتهای مدرن به خصوص در مرکز جهان سرمایه داری دچار بحران مشروعیت می شوند. زیرا در جهان جدید توقعات از آنها برای حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی بالا رفته اما ابزارهای آنان برای کنترل این مشکلات از آنها گرفته شده است. به عنوان نمونه چون بخش مهمی از اقتصاد دولتها به عرصۀ جهانی رفته و دولتها امکان مالیات گرفتن از این بخش را ندارند، لذا دولتها عملا ابزار اصلی خود یعنی مالیات و توان اقتصادی خود را از دست می دهند و به لحاظ قانونگذاری نیز امکان ایجاد حد و مرز برای شرکتها و پدیده های اقتصادی جهانی شده را ندارند و این باعث می شود مشروعیت و مقبولیت خود به عنوان نهاد نهادها و حلّال مشکلات جامعه را از دست بدهند(سلیمی، 1401).

دولتها در عصر جهانی شدن تداوم پیدا کرده و باقی خواهند ماند اما ماهیت، گستره و نحوۀ کنش آنها تغییر خواهد کرد. یعنی یکه تازی دولتها در فضای روابط جهانی زیر سؤال رفته است. چرا که کنشگران جدید در عرصۀ بین‌المللی ظهور یافته و تأثیرگذار شده اند. به این ترتیب دولتها، با وجود بقا، به لحاظ ماهیت، دچار تغییر و تحول تدریجی می شوند و این تحول می تواند تعریف وبری از دولت را تغییر دهد. چرا که در تعریف وبر، دولت عبارتست از انحصار خشونت مشروع در درون مرزهای ملی. بنابراین شرایط نوین جهانی موجب می شود که مشخصۀ اصلی دولت که از نظر وبر «انحصار خشونت» بود، دیگر این گونه نباشد و موقعیت‌آفرینی اقتصادی در عرصۀ جهانی در کنار آن به مشخصه ای اصلی برای دولت بدل شود(سلیمی، 1401).

همچنین عبارت «مرزهای ملی» مندرج در تعریف وبر، در عصر جهانی شدن مثل گذشته کارایی نداشته و تحت تاثیر کنشگران جهانی مثل شرکتهای چندملیتی، شبکه‌های اجتماعی مجازی، سازمانهای بین‌المللی و جنبشهای جهانی قرار گرفته است. به این معنی که در کنار دولتها کنشگران غول آسای جدیدی پدیدار شده‌اند که آشکار و پنهان، کنترل بسیاری از پدیدارهای اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته اند. به عنوان نمونه شرکتهایی که پرمخاطب ترین پایگاهها و شبکه های اجتماعی را در اختیار دارند به عنوان کنشگرانی جدید و تعیین کننده در روابط بین‌الملل حضور خواهند داشت. برای نمونه پلت‌فرم‌های اجتماعی مجازی مثل فیس بوک، یوتیوب، واتساپ امروزه یکی از مهمترین کنشگران جهانی شده‌اند. چنانکه مخاطبان و مشارکت‌کنندگان میلیاردی شبکه‌های اجتماعی مجازی قدرتی بی‌سابقه به آنها می‌بخشد. حضور فعال بیش از نیمی از جمعیت جهان در درون شبکه‌های اجتماعی نه فقط مدل زندگی اجتماعی و هویتهای اجتماعی بلکه ارزشهای جاری و حتی میزان وفاداری های افراد به گروههای اجتماعی را دگرگون می کند و حتی مفهوم جامعه را از قید جغرافیا آزاد کرده و به گسترۀ شبکه های مجازی می آورد. این به معنای آن است که دولتها امکان کنترل کامل خود را بر جامعه از دست داده و به شدت تحت تأثیر اجتماعات جدید و نوع آگاهی جدیدی قرار می گیرند که در بستر شبکه‌های جهانشمول اجتماعی زاده شده و رشد می‌کنند (سلیمی، 1401). بنابراین فرسایش اقتدار دولتها از تاثیرات جهانی شدن است. یعنی دیگر دولتها همچون گذشته مرجع یگانه امور نیستند. نه تنها دولتها در عرصه داخلی توان کنترل همه امور را ندارند حتی قدرتهاي بزرگ نیز قادر به کنترل همه شرایط نیستند (محمودي‌رجا، 1395: 158).

نمودار(1) کاربردی‌ترین پلت‌فرم‌های اجتماعی جهان

از دیگر تاثیرات عظیم جهانی شدن بر دولتها، مدل حکمرانی دموکراتیک است. طبق پژوهش هلد، مک گرو و پرارون، میزان دولتهای اقتدارگرا از حدود 69 درصد در سال 1975 به 26 درصد در سال 1995 رسیده است. دولتهای دموکراتیک نیز از 23 درصد در سال 1975 به 47 درصد در سال 1995 رسیده و مابقی کشورها نیز در وضعیت بینابینی هستند. بنابراین می‌توان گفت مدل حکمرانی دموکراتیک بی‌گمان ماهیت دولتها را متأثر خواهد کرد. چرا که گسترش تعداد دمکراسی‌ها می توانند به کاهش بحرانهای حاد که ماهیت نظامی- امنیتی دارند در برخی از مناطق جهان بیانجامد.

عده‌ای گمان می‌کنند با وقوع دو تحول پیش‌بینی نشده یعنی همه گیری ویروس کرونا و جنگ اوکراین، فرایند جهانی شدن را به چالش کشیده شده و موجب عقبگرد از فرایندهای جهانی شده است، در حالی که چنین نیست. زیرا هر چند فراگیری ویروس کرونا مدتی باعث عقبگرد از روند جهانی شدن و بازگشت دولتها به لاک درونی خود و مرزهای ملی بود. اما از جنبه دیگر باید گفت خود کرونا گویای نوعی به هم پیوستگی جهانی بود، چنانکه تجارت جهانی با کاهش شدید مواجه شد؛ اما پس از مدتی این روند به حال گذشته بازگشت و امواج جهانی شدن دوباره سر از گریبان بیرون آوردند و دنیای ما را درنوردیدند.

در مورد جنگ اوکراین نیز باید گفت که 141 کشوری که از اوکراین طرفداری کرده و در مقابل روسیه ایستاده اند، حدود 61 درصد از تجارت شان را میان خود انجام می دهند و مابقی آن نیز با چین است که لطمۀ زیادی نخورده است. این شاهدی بر این مدعا است که جنگ اوکراین هر چند بر بازارهای انرژی و افزایش تورم در جهان غرب و افزایش قیمت مواد غذایی مؤثر بود اما روند اصلی تجارت جهانی را مختل نکرده است(سلیمی، 1401).

با توجه به مطالب فوق باید گفت دولتها بر حیات روشنفکران خصوصا در کشورهای غیردموکراتیک تاثیر بسزایی دارند. روشنفکران که یکی از ویژگیهای بارزشان، انتقاد از وضعیت نامطلوب جامعه است معمولا از سوی دولتها یا نظام‌های سیاسی غیردموکراتیک مورد تحدید، تهدید و گاه حذف واقع می‌شوند، البته گاهی برخی حکومتهای غیردموکراتیک سعی می‌کنند روشنفکران وابسته به خود را وجود می‌آورند که به جای نقد وضعیت موجود به تحسین آن می‌پردازند و شاید بتوان از آنها تحت عنوان روشنفکران حکومتی یاد نمود. برای مثال در جامعه ما دکتر سروش به عنوان یک روشنفکر دینی از سوی نظام سیاسی طرد شده است، در حالی که حسن رحیم‌پور ازغدی به عنوان یک روشنفکر حکومتی در دانشگاهها و مراکز مذهبی به ارایه نظرات خود می‌پردازد و در سطح وسیعی سخنرانی‌های وی از طریق صدا و سیما برای عموم مردم پخش می‌شود. پس نتیجه اینکه دولتها می توانند هم روشنفکران را محدود کرده و حذف کنند و هم می توانند آنها را پرورش داده ، رشد دهند و به این ترتیب بر حیات روشنفکران تاثیرات جدی بگذارند؛ اما امروزه و در عصر جهانی شدن، دولتها در محدود ساختن و حذف کردن روشنفکران نمی توانند مثل گذشته عمل کنند. چرا که روشنفکران با استفاده از برکات نظام جهانی شدن توانسته اند ابزارهایی به دست آورند که در انحصار دولتها نمی‌باشد. برای مثال امروزه برخی از روشنفکران توانسته اند با استفاده از ایجاد کانال در شبکه های اجتماعی مجازی یا برگزاری جلساتی در کلاب هاوس به ارایه نظرات و اندیشه‌های خود بپردازند. همچنین مخاطبان نیز می‌توانند به راحتی و حتی به صورت ناشناس در شبکه‌های اجتماعی یا کلاب هاوس مشارکت کنند.

از طرف دیگر حکومتهای غیردموکراتیک در دنیای امروزی نمی‌توانند مثل گذشته به اعمال سیاستهای غیردموکراتیک خود بپردازند. زیرا جهانی شدن موجب تاثیرات عمیقی بر اقتدار دولت ملتها شده است. به این معنی که اولا دولت-ملتها دیگر تنها کنشگران روابط بین الملل نیستند و دچار محدودیت در عملکرد در رفتارهای بین‌المللی شان می شوند. ثانیا مدل حکومتگری آنها تحت تأثیر ارزشهای جهانی قرار می‌گیرد و ثالثا ناگزیر از ورود به شبکه‌های جهانی و تنظیم کنشهای خود در درون این شبکه ها هستند.

4. مادی‌گرایی و سرمایه‌داری

از دیگر ویژگی‌های عصر جهانی شدن اهمیت یافتن و در اولویت قرار گرفتن نیازها و تقاضاهای مادی و اقتصادی است. به این معنی که امروزه نیازها و امکانات مادی مثل تلویزیون، منزل شخصی، اتومبیل، موبایل ، مسافرت‌های تفریحی هفتگی و غیره به نیازهای اولیه و ضروری تبدیل شده است؛ در حالی که در گذشته، نیازهای اولیه و ضروری بسیار کمتر و انگشت شمار بود. لذا تامین نیازهای اولیه امروزی نیازمند فعالیت اقتصادی بیشتر انسان‌هاست. زیرا انسانها برای به دست آوردن یا خرید این نیازها ، مجبورند بیشتر کار کنند. به این ترتیب در عصر حاضر، مادی‌گرایی و امور اقتصاد به دغدغه و اولویت اصلی انسان‌ها تبدیل شده است. با اقتباس از مطالعات اینگلهارت ، اندیشمند سیاسی آمریکایی، می‌توان گفت اولویت یافتن نیازهای مادی موجب می‌شود که نیازهای فرامادی چندان مورد توجه قرار نگیرند. منظور از نیازهای فرامادی مواردی چون دموکراسی‌طلبی، برابری جنسیتی، حقوق مدنی، حفاظت از محیط زیست و غیره می‌باشد. بنابراین اولویت یافتن نیازهای مادی موجب می‌شود فعالیت روشنفکران چندان مورد توجه افکار عمومی قرار نمی‌گیرند. زیرا روشنفکران بیشتر حامل پیام‌ها و نیازهای فرامادی برای افکار عمومی هستند.

دکتر محمود سریع‌القلم در باره اهمیت یافتن مادی‌گرایی در عصر کنونی معتقد است که: اگر موضوعات حاد دهه‌‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۰ میلادی مانند آزادی سیاسی، دموکراسی، جامعه مدنی و پاسخگویی‌های مدنی بود و آثار وکتابهای نویسندگان و ورشنفکران فلسفی و جامعه‌شناختی مطالعه می‌شد، در در دنیای کنونی این موضوعات به حاشیه رفته و موضوعات اقتصادی به مهمترین مسئله اندیشه ای تبدیل شده اند. به‌نظر می‌رسد چهار دلیل برای انتقال از حوزه اندیشه به اولویت‌های رفاهی و کاهش قابل‌توجه روشنفکران قابل طرح است:

اول اینکه، طی ۵۰ سال گذشته، چهار میلیارد نفر به جمعیت جهان اضافه شده است (از ۷/۳ به ۷/۷ میلیارد نفر). این جهش شگفت انگیز در زمانی کوتاه ریشه در بهبود وضع بهداشت، تغذیه و رشد اقتصادی دارد. طبیعی است که متقاضیان کار در این بازه زمانی فشار قابل‌توجهی برای دولت‌ها، بنگاه‌ها و خانوار‌ها برجای گذاشته‌اند. در گذشته، با اشتغال یک نفر، یک خانواده مدیریت می‌شد اما هم‌اکنون تقریبا در عموم کشورها، چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.

دلیل دوم اینکه هزینه‌های زندگی طی نیم قرن گذشته بسیار افزایش یافته است، به‌طوری‌که اکثریت مطلق افراد، به‌کار و فعالیت اقتصادی نیازمند هستند. به‌عنوان مثال درحالی‌که شهریه متوسط سالانه یک دانشگاه خصوصی در سال ۱۹۵۰ در آمریکا ۶۰۰ دلار بود، هم اکنون به ۴۲ هزار دلار افزایش یافته است. در سال ۱۹۵۰، قیمت متوسط یک اتومبیل ۱۵۱۰ دلار بود و اکنون به ۳۲ هزار دلار رسیده است. درحالی‌که متوسط حقوق سالانه در سال ۱۹۵۰ معادل ۳۲۰۰ دلار بود، در سال ۲۰۱۹ این حقوق ۴۸ هزار دلار تخمین زده می‌شود. این ضرورت معاش، نوعی فردگرایی و خودمحوری ناخواسته در انسان‌ها ایجاد کرده که از جامعه به خود و از دغدغه‌های فکری به اولویت‌های اقتصادی تمایل پیدا کنند. با این اوصاف چه در پاریس چه در تهران، چه در نیویورک چه در مسکو، چه در شانگهای چه در دهلی، چند شهروند علاقه دارند یا نیاز دارند که کافکا، ‌هابرماس، چامسکی، تولستوی، پوپر، گرامشی یا سارتر بخوانند؟

دلیل سوم، به ماهیت و سبک زندگی جدید مربوط می‌شود. در گذشته مثل اکنون این سطح از تنوع و لذت بردن از زندگی نبود. آنقدر زندگی کردن، خوب زندگی کردن، به هر روشی پول درآوردن و لذت گسترده از زندگی اهمیت یافته و جنبه جهانی به خود گرفته که ضرورت پرداختن به رشد فردی، سوالات مهم فلسفی، آینده جامعه و سرنوشت جمعی به حاشیه رفته‌اند.

دلیل چهارم اینکه اقتصادی شدن فضای ذهن انسان‌ها، آنها را غیرسیاسی کرده است. حقوق ماهانه یک استاد دانشگاه در کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس بین ۷ تا ۱۲ هزار دلار است. این رقم، از میانگین حقوق همین صنف در اروپا و آمریکا ۲۰ تا ۴۰ درصد بالاتر است. رابطه بین شاخص‌‌های ارزی این کشورها با دلار طی نیم قرن گذشته تقریبا از ثبات مطلق برخوردار بوده است. در چنین شرایطی از وفور و ثبات، چه نیازی به فکر سیاسی، اعتراض سیاسی، جنبش مدنی، دموکراسی‌خواهی و اصولا طرح سوالات فلسفی وجود دارد؟ نتیجه این تحولات برای حوزه حکمرانی این است که: مادامی که حاکمان، از یک طرف رشد و توسعه اقتصادی و از طرف دیگر، ثبات اقتصادی در امتداد آن را ایجاد کنند و نیز ظرفیت‌های مدیریت آن را داشته باشند، می‌توانند نگران ناآرامی‌های سیاسی نباشند. حداقل وضعیت چین، کره‌جنوبی و کشورهای عضو آسه‌آن (ASEAN) این تز را حمایت می‌کند. در جهان امروز، اگر حاکمیت کار خود را در تامین نیازهای عمومی مردم با کارآمدی انجام دهد و مردم احساس کنند خوب زندگی می‌کنند و ثبات و آینده دارند، کار روشنفکران به کسادی می‌رود؛ در حالی که روشنفکر نماینده فکری و فلسفی جامعه در برابر حاکمیت است.

خلاصه و نتیجه‌گیری

تشدید اطلاعات و ارتباطات موجب شده مردم به راحتی به نظرات روشنفکران و منتقدین آنان دسترسی داشته باشد و به این ترتیب مردم بتواند نظرات روشنفکران را نه به صورت خام و بازاندیشی نشده بلکه به صورت پخته و بازاندیشی شده بپذیرد. لذا روشنفکران نمی توانند از موقعیتی همیشگی و آرمانی برخوردار باشند. از طرف دیگر تشدید اطلاعات و ارتباطات موجب شده که فاصله قبلی بین توده با روشنفکران از بین برود و به جای رابطه عمودی، رابطه ای افقی بین توده و روشنفکران ایجاد گردد.

جریان پست مدرنیسم موجب شده حیات روشنفکری های متعدد رونق پیدا کند و اقتدار انحصاری روشنفکری به جود بیاید. یعنی همه گروههای تحت ستم بتوانند روشنفکران خود را پیدا کرده از آنها تغذیه کنند. بنابراین جهانی شدن به روشنفکران، امکاناتی و فرصتهایی ارایه داده که آنان قبلا نداشته اند؛ اما این امکانات سریع و ارزان موجب میدان دادن به همه افراد مدعی روشنفکری شده و در نتیجه روشنفکران واقعی و اصیل در میان انبوه روشنفکران جعلی و غیراصیل گم شده اند.

دولتها مثل گذشته قادر به تحدید روشنفکران منتقد و دگراندیش نیستند و در نتیجه روشنفکران به راحتی می توانند با توده در ارتباط قرار گرفته و پیامهای خود را به گوش توده برسانند. همچنین دولتها مثل گذشته نمی توانند برمبنای مدل غیردموکراتیک حکمرانی کرده و روشنفکران را تحت محدودیتهای شدید و حتی حذف قرار دهند. زیرا گاهی همین محدودیتهای شدید دولتها موجب برجستگی و معروفیت بیشتر روشنفکران منتقد می گردد.

مادی‌گرایی و سرمایه داری موجب شده پیامهای روشنفکری مثل گذشته که به صورت آرمانی و مطلق بود، مورد قبول واقع نشود. یعنی در جهان امروزی روشنفکرانی مورد اقبال هستند که ایده های واقعی ارایه دهند. یعنی جهانی شدن ماهیت پیامهای روشنفکری را از پیامهای آرمانی و مطلق گرا به پیامهای واقعی و شبه مادی تغییر داده است.

جدول (1) تاثیرات جهانی شدن بر حیات روشنفکران

ابعاد جهانی شدن

وضعیت حیات روشنفکران

تشدید اطلاعات و ارتباطات

  • دسترسی آسان به نظرات روشنفکران و منتقدین آنان
  • از بین رفتن موقعیت و پایگاه همیشگی و آرمانی روشنفکران
  • رابطه افقی (نه عمودی) بین مردم با روشنفکران

جریان پست مدرنیسم

  • ظهور روشنفکری های متعدد اصیل و غیراصیل

کاهش اقتدار دولت-ملتها

  • عدم امکان ایجاد محدودیت جدی برای روشنفکران منتقد و دگراندیش
  • اجبار جهانی دولت- ملتها به پذیرش رویه‌ها و مدل حکمرانی دموکراتیک

مادی‌گرایی و سرمایه‌داری

  • تغییر پیامهای روشنفکری از ایده‌های آرمانی به ایده‌های واقعی

نتیجه کلی اینکه جهانی شدن بر حیات روشنفکران اثر گذاشته است، به این صورت که روشنفکران مثل گذشته نمی‌توانند حامل پیامها و اطلاعات ناب و دست اول باشند. از طرف دیگر در عصر جهانی شدن، ارزش‌ها و نیازهای مادی اهمیت بسیار یافته اند، لذا این امر موجب شده روشنفکران به عنوان حاملان پیامها و ارزش‌های فرامادی نتوانند مثل گذشته، توجه افکار عمومی را به سوی خود جلب نمایند. اما با این اوصاف، جهانی شدن با کاهش اقتدار دولت- ملت‌های غیردموکراتیک موجب شده روشنفکران بتوانند با استفاده از وسایل اطلاعاتی و ارتباطی جهانی به آسانی و با سرعت زیاد با مردم ارتباط برقرار کرده و پیامهای خود را به گوش آنان رسانده و بازخورد بگیرند.

منابع

 بشیریه، حسین( 1379). نظریه‌های فرهنگ در قرن بیستم. تهران. نشر آینده پویان.  ریتزر، جورج(1380). نظریه¬های جامعه¬شناسی در دوران معاصر. مترجم: محسن ثلاثی. انتشارات علمی.  سریع‌القلم، محمود(5/12/1398). آیا عصر روشنفکری پایان یافته است؟. روزنامه دنیای اقتصاد. شماره روزنامه: ۴۸۳۶ شماره خبر: ۳۶۲۹۶۹۲.  محمودي‌رجا، سیدزکریا؛ سیدجواد امام جمعه زاده؛ علی باقري دولت‌آبادي(1395). تحلیل رویکرد دولت نهم و دهم نسبت به جهانی شدن فرهنگ با استفاده از نظریه آشوب. فصلنامه پژوهشهاي راهبردي سیاست. سال 5، شماره 17 .شماره پیاپی 47. صص 165-143.  سلیمی، حسین(1401). آینده دولت در نظریه های جهانی شدن. فصلنامه دولت پژوهی. سال 8. شماره 30. صص 57-29.