رحيم زاير کعبه - کارشناس ارشد جامعه شناسي -مندرج در روزنامه مردم سالاری ۳۰/۲/۱۳۸۸

تا نيم قرن گذشته در بسياري از کشورهاي جهان سوم به دليل انحصاري بودن قدرت، تک صدايي بودن جامعه، نبود حقوق شهروندي و اهميت نداشتن راي و نظر مردم، حاکمان مستبد انگيزه و خواست خويش را برخواست مردم تحميل مي کردند و با تهديد و ارعاب، مردم را منقاد خويش مي ساختند. در چنين وضعيتي آن چه به فراموشي سپرده مي شد و بهايي به آن داده نمي شد همانا انگيزه و خواست عمومي و يا به تعبير ديگر«افکار عمومي» بود. اما ظهور عواملي چون همگاني شدن علم، رواج انديشه هاي دموکراتيک، حقوق بشر و نهايتا وسايل ارتباط جمعي باعث شد که نظر و خواست مردم اهميت يابد. گسترش وسايل ارتباط جمعي چون تلويزيون، راديو، نشريه و روزنامه با سطح پوشش وسيع خود سبب گرديدند که عموم مردم در زماني کوتاه از وقايع، اخبار و اطلا عات با خبر شوند و در جريان امور قرار گيرند و در مورد يک پديده يا واقعه خاص، به تصميمات مشترک يا نگرشها وقضاوتهاي يکسان دست يابند و از اين طريق به عملي ساختن تصميم خود بپردازند مثل اطلا ع رساني رسانه هاي جمعي درباره حمله آمريکا به عراق که باعث برانگيخته شدن افکار عمومي عليه سياستمداران واشنگتن شد. بنابر اين آن چه امروزه در انتخابات مختلفي چون انتخابات رياست جمهوري، نمايندگي مجلس و شوراهاي محلي همچنين رفراندوم ها، راهپيمايي ها و اعتراضات، سرنوشت سياسي جامعه را رقم مي زند همانا افکار عمومي شهروندان جامعه است.
همچنين آن چه برنامه ريزي و سياستگذاري دولتمردان را تحت تاثير خود قرار مي دهد و خط مشي هاي سياستمداران را به چالش و گاه به شکست مي کشاند; افکار عمومي است. اما بايد گفت افکار عمومي هميشه از چنين تاثيري برخوردار نيست. چرا که سياستمداران سعي مي کنند بر اساس خواستها و منافع خود، به هدايت افکار عمومي بپردازند و نه تنها منافع و خواست هاي خود را از طريق مردم و آلت دست قرار دادن آنها عملي سازند; بلکه از اين راه به خواست هاي خود نيز مشروعيت مردمي ببخشند. در اين جاست که شاهد دوگانگي هايي مي شويم به اين صورت که اولا  افکار عمومي به جاي اين که به کنترل سياستمداران بپردازد و مانعي در برابر جاه طلبي و منفعت طلبي آنها باشد; خود به وسيله اي براي قدرت طلبي و منفعت طلبي سياستمداران تبديل مي شود. ثانيا شاهد دوگانگي در نظر و عمل مي شويم به اين صورت که مردم در مرحله فکر و نظر حرفي مي زنند که در مرحله عمل، رفتاري متفاوت و گاه متناقض با آن انجام مي دهند. بنابراين در نوشته حاضر به دنبال تبيين همين دوگانگي هستيم. يعني اين که چرا در انديشه و رفتار افکار عمومي، تناقض و دوگانگي ديده مي شود؟ چرا مردم در مقام سخن، حرفي مي زنند که در مقام عمل بر خلا ف آن رفتار مي کنند؟
قبل از پرداختن به سوال   فوق لا زم ست اصطلا ح کليدي يعني «افکار عمومي» (opinion pudlic) به لحاظ لغوي و مفهومي مورد بررسي قرار گيرد. بنابراين ابتدا به توضيح کلمه «عمومي» مي پردازيم که ممکن است يکي از اين سه معني را بدهد:
1- افکاري که به صورت رسمي در روزنامه ها، رسانه ها، پارلمان و... بيان مي شود. در اين صورت در نظام هاي ديکتاتوري نظرات مخالفان پنهان، افکار عمومي محسوب نمي شود.
2- افکاري که درباره مسايل عمومي (معادل با کلمه REPUBLICA يا مسايل حکومتي) است. در اين صورت مثلا  محبوبيت هنر پيشه ها که هر چند درباره آن، صحبت هاي زيادي هم مي شود، جزئي از افکار عمومي محسوب نمي شود.
3- افکاري که عموم مردم دارند و نه گروه هاي کوچک چون يک گروه نخبه يا اقليت. آن چه در اين جا، مد نظر ماست همين معني سوم است. همان طور که از واژه «عمومي» برداشت هاي متفاوتي مي شود. از واژه «افکار يا عقايد» نيز برداشت هاي گوناگوني وجود دارد. واژه عقيده که در برابر طرز تلقي (ATTIUDE) قرار مي گيرد; بيانگر امري شناختي و پيشنهادي است. در حالي که طرز تلقي نوعي ارزشگذاري و تمايلي براي موافقت و مخالفت با چيزي (اسدي1371:12) مفهوم افکار عمومي با برخي مفاهيم ديگر نيز مشابه است. يکي از اين مفاهيم، مفهوم «وفاق عمومي» است. وفاق عمومي  (CONSENSUS) بيانگر وفاق عموم مردم درباره چيزي است. مثل وفاق عمومي در کشورهاي غربي درباره دموکراتيک بودن حکومت. در حالي که افکار عمومي بر عکس بيانگر نوعي کثرت و تضاد انديشه ها و عواطف است. البته بين افکار عمومي و وفاق عمومي روابطي  هم هست. يعني وفاق عمومي مي تواند  به افکار عمومي تبديل شود و برعکس. دومين مفهوم مشابه با مفهوم افکار عمومي، «احساسات» است. وجه تمايز ميان احساسات وافکار عمومي، «آداب رسوم» است که برخلاف افکار عمومي، مفهومي نسبتا پايدار، ثابت و مبتني بر توافق است. چنانکه ملا حظه مي شود ارائه تعريفي جامع و مانع از اصطلاح افکار عمومي که مورد قبول همه صاحب نظران باشد، بسيار دشوار است. بنابراين برخي به جاي ارائه تعريف، به برشمردن نکات اساسي در مفهوم افکار عمومي مبادرت ورزيده اند. چنانکه دکتر اسدي در تعريف افکار عمومي به چهار مطلب اساسي معتقد است: وجود اختلاف نظر درباره يک مساله، وجود گروه هاي داراي اختلاف نظر، کنش متقابل اجتماعي بين آن گروه هاي داراي اختلا ف نظر، اهداف هر گروه که معمولا  در افکار عمومي آن متجلي مي شود ولي دانش و اطلا عات فني لا زم براي تحقق آن فقط در شرايط خاص ممکن است ارائه گردد. البته برخي با وجود چنين دشواري هايي به ارائه تعريف پرداخته اند. چنانکه آلن بيرو آن را طرز تلقي و واکنش جمعي و مشهود مي داند که جز» بزرگي از جامعه در برابر رويدادهاي اجتماعي نشان مي دهند که اغلب مهم تلقي مي شوند.
حال با روشن شدن فضاي مفهومي اصطلا ح افکار عمومي، به طرح سوال اساسي مي پردازيم و آن اينکه چرا مردم (مخصوصا در کشورهاي جهان سوم) در مقام  انديشه و نظر، حرفي مي زنند که در مقام رفتار و کردار بر خلا ف آن عمل مي کنند؟ در جواب به اين سوال مي توان از نظريات مختلف جامعه شناختي چون نظريات دو سوگرايي اجتماعي مرتون، فاصله نقشي گافمن، شک بنيادين گيدنز، فاصله فزاينده اخلاقيات و کردار باومن، معضل انسان دوگانه داراندورف استفاده کرد. اما در اين ميان، نظريه کورن هاوزر و هانا آرنت از قابليت  تبيين  بيشتري براي سوال فوق برخوردار است. به همين جهت سوال مذکور را با استفاده از اين نظريه، مورد تبيين قرار داده ايم.

کورن هاوزر و هانا آرنت از  جمله نظريه پردازاني هستند که نظريه «جامعه توده وار» (Society Mass) را ارائه داده اند. آنها در نظريه شان معتقدند که در قرون وسطي، نهادهاي مدني يا ميانجي بين مردم و حکومت چون مجامع صنفي و حرفه اي انجمن هاي علمي و هنري وجود داشت. اين نهادهاي اجتماعي- سياسي موجب تشکل و همبستگي گروهي افرادمي شدند و در برابر حکومت هااز منافع صنفي و گروهي افراد، حمايت و پشتيباني مي کردند و آنها را از آسيب پذيري در مقابل حکومت ها، مصون نگه مي داشتند.  اما با بروز و ظهور عواملي چون شهري شدن، صنعتي شدن و وسايل ارتباطي، ساختار اجتماعي تغيير پيدا کرد. در پي تغيير ساختار اجتماعي، نهادهاي ميانجي بين افراد و حکومت ها به تدريج از بين رفتند و  در نتيجه وفاداري ها و وابستگي هاي گروهي قبلي از هم گسسته شدند. گسسته شدن وفاداري ها و همبستگي بين افراد، منجر به جدايي ، پراکندگي و ذره اي شدن (ationzatomi) افراد شد. افراد ذره اي و جدا شده از همنوعانشان که در پي يافتن همبستگي هاي جديد براي خود بودند، بسيار مستعد پذيرش ايدئولوژي هاي تازه شدند. بنابراين گروه هاي حاکم که در پي چنين فرصتي بودند سريعا دست به کار شده، از راه تبليغات و رسانه هاي جمعي به راحتي توانستند اين افراد ذره اي شده و از هم پراکنده را با ارائه ايدئولوژي هاي نو متشکل نموده، در راستاي اهداف خود بسيج کنند.
در  بسياري از  کشورهاي جهان مخصوصا کشورهاي جهان سوم، رويه هاي دموکراتيک چون انتخابات، تفکيک قوا، مشارکت سياسي افرادجامعه، حاکميت قانون و چرخش نخبگان جامعه، به صورت قانوني رعايت نمي شود. همين امر باعث مي شود که گروهي اندک با استفاده از شيوه هاي غيردموکراتيک و غير قانوني چون به راه انداختن کودتا و تسخير نقاط کليدي در کشور يا فريب افکار عمومي بتوانند قدرت سياسي را در دست گيرند. چنين گروه هايي پس از دست يابي به قدرت روز به روز قدرت سياسي را در دست خود متمرکز مي سازند. براي مثال به مردم وانمود مي کنند که تا آنها، قدرت زيادي در دست نداشته باشند، نمي توانند از عهده مديريت بحران ها و تعارضات جامعه برآيند و کشور را به پيشرفت و آباداني سوق دهند. بنابراين گروه حاکمه با متمرکز ساختن قدرت سياسي، به تدريج حوزه دخالتش را حتي در ريزترين مسائل جامعه، گسترش مي دهد وعملا  بر تمامي امور جامعه مسلط مي شود. با وسيع شدن حوزه قدرت گروه حاکم، حوزه فعاليت و قدرت افراد جامعه تنگتر مي شود. چنين وضعيتي برخي از افراد را وامي دارد که با تشکيل تشکل هاي سياسي - اجتماعي در دفاع از حقوق، منافع و اهداف خود به فعاليت بپردازند. اما گروه حاکم به دليل حفظ تمرکز قدرت و خوي استبدادي، سريعا در جهت محدود کردن حوزه فعاليت اين تشکل ها آنقدر شرط و شروط تعيين کرده و دخالت مي کند که عملا آنها را به تشکل هايي توخالي و حتي حامي منافع خود، تبديل مي کند يا اينکه با ايجاد انواع موانع بر سر راه فعاليت آنها يا با زدن برچسب هايي آنها را تضعيف مي سازد; به حدي که اين تشکل ها بعد از مدتي از هم فرو مي پاشند. با فروپاشي و نابودي چنين تشکل هاي سياسي - اجتماعي، اعضا و افراد آن تشکل ها از همنوعان خود جدا شده و همچون ذره اي در فضاي جامعه سرگردان مي شوند. گروه حاکم با مشاهده چنين وضعيتي به سرعت دست به کار مي شوند تا اين افراد سرگردان در فضاي جامعه را در جهت اهداف و منابع خود به کار گيرد. به همين منظور، با استفاده از انواع وسايل ارتباط جمعي از جمله راديو، تلويزيون، روزنامه و نشريات که منحصرا در دست گروه حاکمه متمرکز است; به تبليغ و القاي افکار خود مي پردازد. بنابراين فرد در برخورد با مسايل روزمره يا مسايل مهم جامعه، دو راه در پيش رو مي بيند: يا به آگاهي و اطلاعات محدود خود و نهايتا خانواده اش تکيه کند; يا به ايده ها و افکار گروه حاکم گوش فرا دهد که از طريق وسايل ارتباط جمعي، براي عموم تبليغ مي شود. در اين ميان، راه اول به دليل اينکه به اطلاعات و آگاهي هاي فردي محدود هست; همچنين به دليل اينکه نظري شخصي و غيرمستند هست، مورد بي توجهي و گاه تمسخر جامعه قرار مي گيرد. بنابراين فرد ناچارا به راه دوم رو مي آورد که براساس آن مجبور مي شود به ايده ها و افکار گوش فرا دهد که گروه حاکم از طريق وسايل ارتباط جمعي، به بمباران ذهن و انديشه عموم مردم مي پردازد و مردم نيز اين ايده ها و افکار را درست و منطقي تصور مي کنند اولا به دليل اينکه در سطح وسيعي از جامعه گسترش يافته اند. ثانيا چون از سوي وسايل ارتباط جمعي منتشر مي شوند نسبت به افکار فردي از اعتبار و سنديت بيشتري برخوردارند. در نتيجه بعد از مدت اندکي اکثريت افراد جامعه همانگونه مي انديشند و عمل مي کنند که گروه حاکم مي انديشد و عمل مي کند. زيرا براي گروه حاکم، ديگر رقيبي وجود ندارد که در مقابل القاي ايده ها و افکارش مقاومت کند يا به انتقاد از آن ايده ها و افکار بپردازد. به عبارت ديگر نظرات افراد به دليل پراکنده، شخصي، محدود، ناقص و غيرمستند بودن فقط براي مدتي مي تواند در مقابل القائات منسجم، فراگير، جمعي و مستند هيات حاکمه مقاومت کرده، دچار دوگانگي و تناقض نشود. بر همين اساس است که در کشورهاي غيردمکراتيک در پديده اي چون انتخابات، مشاهده مي کنيم که فرد از بين نامزدهاي معدود، معمولا همان گزينه اي را درست و اصلح دانسته و به آن راي مي دهد که  گروه حاکم آن را اصلح مي داند. زيرا چنانکه گفتيم به دليل فضاي غيردموکراتيک جامعه، تشکل هاي سياسي - اجتماعي وجود ندارند که در چنين مواقعي بتوانند در مقابل ايده هاي گروه حاکم، به اعضا و افراد جامعه ايده و خط مشي فکري بدهند.  در نتيجه فرد در وهله اول ناچارا به اطلاعات و آگاهي هاي فردي خود تکيه مي کند و براساس آن، گزينه خاصي را انتخاب کرده و از آن نامزد در مقام حرف و سخن، حمايت و طرفداري مي کند. اما با نزديک شدن به روز انتخابات، گروه حاکم از راه وسايل ارتباط جمعي آنچنان به دامنه تبليغات و القائات خود در مورد گزينه خاصي تاکيد مي ورزد که فرد دچار احساس کرختي و شست وشوي مغزي مي شود. به تعبير جامعه شناسان امر ارتباطات، فرد دچار اثر «بلع» مي شود. يعني فرد لقمه اي را که گروه حاکم برايش آماده ساخته است بدون هيچ انديشه و چون و چرا کردني، فرو مي بلعد. به اين ترتيب در رفتار انتخابي فرد، دوگانگي و تناقضي را مشاهده مي کنيم که براساس آن، فرد در عمل، گزينه اي را انتخاب مي کند که برخلاف نظر قبلي اش باشد و اين به خاطر تبليغات و القائات وسيعي است که گروه حاکم توانسته در مدت کوتاهي در ذهن و انديشه افراد جامعه به عمل آورد و از اين طريق افکار عمومي را، در جهت منافع و اهداف خود تغيير دهد.