آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال

رحیم زایرکعبه-دکترای جامعه‌شناسی

فصلنامه غروب، سال 4، شماره 13، بهار 1398

 

 

چکیده

اين نوشته با اتخاذ رویکردي جامعه‌شناختی، مفاهيم نظري گيدنز درباره آگاهي را به دو نوع آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال تقسيم بندي نموده و سپس هر يك از آنها را به تفصيل مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. به اين صورت كه آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل موجب ميان‌ذهنيت مشترك در بين مردم شده، تغيير وضعيت اجتماعي را رقم مي‌زند. آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال نيز با هدايت رهبران فكري غيررسمي و همچنين نخبگان و روشنفكران انجام مي‌پذيرد. در ادامه، نحوه ارتباط دو آگاهی اجتماعی مورد نظر با يكديگر توضيح داده شده و با مقايسه آن دو به نتیجه‌گیری از آنها پرداخته می‌شود.

كلمات كليدي: آگاهی اجتماعی، عمل، استدلال و گیدنز

مقدمه

مردم در جامعه، نیازهای مادی روزمره خود را از فروشگاه‌ها خریداری می‌کنند؛ با زدن کارت اعتباری، سوار اتوبوس شهری می‌شوند؛ از حساب بانکی خود، پول برداشت می‌کنند؛ اخبار روزانه را از طریق رسانه‌های گروهی دنبال می‌کنند؛ پيامهاي تبلیغاتی را در ادارات، معابر شهری و برنامه‌های تلویزیونی مشاهده می‌کنند و... مردم این اعمال و رفتارها را به طور روزمره، تکراری، اتوماتیک و از روی عادت انجام می‌دهند. اما گاه اتفاقات و جریاناتي، رخ می‌دهند یا برخی افراد موثر در جامعه، ایده‌هایی را مطرح می‌سازند که متمایز و یا متعارض با قالب‌های فکری حاکم بر جامعه می‌باشند. در این حالت بر روال‌های بدیهی، تکراری و روزمره‌اي که مردم به آنها عادت کرده‌اند، خدشه وارد شده، آن امور را از حالت طبیعی خارج می‌سازند. بنابراین با وارد شدن کوچکترین خدشه و تغییر در روال های عادی، کلیشه‌ای و تکراری زندگی، افراد جامعه به تأمل و بازاندیشی وادار شده و آنها را از نو مورد پرسش قرار می دهند و نگرش متفاوتي نسبت به آنها پيدا مي‌كنند.

آنتونی گیدنز[1]، جامعه‌شناس بریتانیایی،  رفتارها و عملکردهای اجتماعی عاملان انسانی را در جامعه به لحاظ آگاهی به دو دسته یعنی آگاهی عملی و آگاهی استدلالی تقسیم‌بندی می‌کند: آگاهی عملی[2] مستلزم کنشهایی است که کنشگران آنها را بدیهی می انگارند؛ بی‌آنکه بتوانند این کنشها را با واژه‌ها بیان کنند (ریتزر، 1380: 704-701). این آگاهی مبتنی بر مهارتها، عادتها و روال‌های تکراری است (صدیقی،1389: 149-147). مثل کودکی که به نحو بسیار خوبی به زبان مادری خود صحبت می‌کند، اما قادر نیست قواعد دستوری آن را بیان کند. آگاهی استدلالی[3] نیز مستلزم توانایی توصیف کنش‌ها با واژه‌هاست (ریتزر،1380: 704-701). این نوع آگاهی، هدفمند بوده و فرد در صدد چیستی معرفت برمی‌آید(صدیقی،1389: 149-147). مثل فردی که به تمامی قواعد و نکات دستوری یک زبان خارجی آگاهی دارد؛ اما در عمل نمی‌تواند به نحو مطلوبی به آن زبان صحبت کند.

با توجه به مطالب فوق، هدف این نوشتار این است که: آگاهی اجتماعی را با رویکرد جامعه‌شناختی در قالب دو نوع آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال مورد بحث و بررسی قرار داده، رابطه بين آن دو توضيح دهد و نهايتا  با مقايسه آن دو به نتیجه‌گیری از آنها بپردازد. بنابراین قبل از ورود به بحث، لازم است كلمه كليدي اين نوشتار يعني «آگاهي اجتماعي» تعريف ‌شود. آگاهی اجتماعی، اصطلاحی مرکب بوده و از دو کلمه آگاهی و اجتماعی ترکیب شده است. منظور از آگاهی را شاید در وهله نخست بتوان شناخت و اطلاع از خبری، جریانی و یا امری دانست. اما چنین تعریفی از آگاهی صرفا معنای لغوی آن را در برداشته و چیزی درباره حوزه مفهومی آن بیان نمی‌کند. لذا آگاهی عبارتست از فرایند سازماندهی، ارتباط، تعبیر و تفسیر اطلاعاتی است که از سوی حواس جمع‌آوری می‌شود(کولتز، ۱۳۶۹: ۱۹۷). منظور از کلمه اجتماعی نیز چهار بعد کلان جامعه یعنی ابعاد اقتصادي، سياسي، اجتماعی(به معنی خاص) و فرهنگي می‌باشد که نهایتا جامعه یا اجتماع را شکل می دهند.

 1. آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل

چنانکه اشاره شد، آگاهی عملی مبتنی بر مهارتها، عادتها و روال های تکراری مردم در تجربه زیسته‌شان است. افراد جامعه بر اساس اين آگاهي، زندگي خود را به صورت طبيعي به جلو مي‌برند. وقتي اندك تغيير يا خدشه‌اي بر روال طبيعي زندگي وارد مي شود، افراد جامعه به سرعت متوجه آن شده، از تغيير وضعيت در جهت مطلوب يا نامطلوب آگاه مي‌شوند. برای مثال وقتی مردم در خرید مایحتاج روزانه خود با تغییر قیمت‌ها مواجه می‌شوند، آنان سریعا با مقایسه قیمت اجناس خریداری شده خود در طول چند روز اخیر به راحتی میزان و درصد افزایش قیمت‌ها یا تورم موجود در بازار را برآورد كرده از آن آگاه مي‌شوند. اين آگاهي و اطلاع از وضعيت تورم با آن آگاهي و اطلاعاتي كه سازمانهایی چون بانک مرکزی و مرکز آمار با استفاده از روشهاي علمي و نظرات كارشناسي درباره میزان و درصد تورم اعلام می‌کنند، چندان تفاوتی پيدا نمي‌كند. برای ارایه مثالی دیگر می‌توان به شعارها و قول‌های روسای جمهور در ایام انتخابات اشاره کرد که مردم در رسانه‌های گروهی، ستادهای انتخاباتی، بنرهای تبلیغاتی و مباحثات موافقان و مخالفان به طور عملی در جریان آنها قرار می‌گیرند. اما بعد از گذشت چندین سال از آن اتفاقات، افراد جامعه با مقایسه اعمال، رفتار، اقدامات و موضع‌گیری‌های روسای جمهور در دوران ریاست‌ جمهوری‌شان، میزان پایبندی و عدول آنان را از شعارها و قول‌هایشان ارزیابی می‌کنند. آنان بر اساس اين آگاهي، مواضع و رفتارهاي خود را در قبال دولت مذكور برمي‌گزينند. به این ترتیب می‌توان گفت مردم، فراز و نشیب، شدت و ضعف، پسرفت و پیشرفت بسیاری از امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را بر حسب مشاهدات روزمره و عملی‌شان از وضعیت جامعه، وضعیت زندگی دوستان و آشنایان، رفتار کارمندان در ادارات و... درک و فهم کرده، از آنها آگاهی پیدا می‌کنند. با توجه به توضیحات فوق می‌توان گفت آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل دو تاثیر عمده بر جامعه دارد:

اولا آگاهی اجتماعی به دليل مبتنی بودن بر اعمال و رفتار روزمره مردم موجب مي‌شود افراد در زندگی روزمره از طریق تجربه‌های نسبتا یکسان که ناشی از تکراری و روالمندی فعالیتهای روزمره است، به معانی و میان‌ذهنیت[4] مشترکی دست ‌یابند. اين ميان‌ذهنيت مشترك موجب مي‌شود آگاهي از شکل انفرادی، پراکنده، نامنسجم و جزیی بیرون آمده و به آگاهی اجتماعی فراگیر، منسجم، کلی و همراه با پشتوانه مردمی تبدیل گردد. مردم بر اساس ميان‌ذهنیت مشترک در قبال حوادث و جریانات، رفتار و واکنش‌های مشابه و مشترکی اتخاذ کرده و تصمیمات يكساني اتخاذ كنند. تصميمات يكسان از سوي افراد جامعه موجب انسجام اجتماعی در میان آنان می‌شود. به این ترتیب آگاهی اجتماعی حاصل از میان‌ذهنیت مشترک به روندی اجتماعی منجر می‌شود. یعنی افراد در رابطه با آگاهی یافتن از وضعیت‌های نامطلوب زندگی روزمره‌شان در جهتی یکسان و همانند هم، اندیشیده و عمل می‌کنند و به این ترتیب اثر تراکمی بر جامعه در راستای تغییر برای نیل به وضعیت مطلوب به جا می‌گذارند(غفاری و ابراهیمی، 1388: 257). برای مثال اقدامات و فعالیت‌های ضعیف دولت دوازدهم و واكنشهاي انفعالي آن در میدان عمل از جمله خروج آمريكا از برجام و به تبع آن افزايش قيمت كالاهاي اساسي، افزايش بي‌رويه نرخ دلار، سقوط سریع ارزش‌ ریال، افزايش سرسام‌آور قيمت سکه و خوردور، نارضایتی مالباختگان موسسات مالی و اعتباري، سوء استفاده واردکنندگان ارز دولتي و... به تدریج موجب شد افکار عمومی عملا از تغییر وضعیت ناامید گردند. اوج نشانه‌های ناامیدی و نارضایتی از وضعیت موجود به وضوح در اعتراضات دیماه ۱۳۹۶و اعتراضات بازار در مرداد‌ماه 1397 مشاهده شد(جلائی‌پور، 19/5/1397، سایت امتداد).

 ثانیا از آنجا که آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل بر مشاهدات و تجربیات مردم از زندگی روزمره استوار است. لذا مردم، برنامه و اقدامات مختلف سیاستمداران حاکم بر جامعه را بر اساس تاثيرات عملي آنها مورد قضاوت قرار مي‌دهند. بر همین اساس آنچه سیاستمداران حاکم بر جامعه در قالب اقداماتی چون تصویب لایحه یا طرح، صدور بخشنامه یا ابلاغیه، برگزاری همایش یا سخنرانی، انتشار آمار و ارقام رسمی، ارائه گزارشات دوره‌ای، برگزاری نشست‌های مطبوعاتی انجام می‌دهند، برای مردم چندان معنایی ندارند. زیرا برای مردم آن چیزی ارزشمند و مهم است که تاثير آن را در میدان عمل و زندگی روزمره خود مشاهده کنند. یعنی اگر مردم آثار عملی آن اقدامات و فعالیت‌ها را در زندگی روزمره خود مشاهده و لمس نکنند، آن اقدامات و فعالیت‌ها براي آنان بي‌معني خواهد بود. برای مثال زمانی که مردم با افزايش سرسام‌آور قیمت مواد غذایی در بازار مواجه مي‌شوند، حکومت در واكنش به اين امر به پخش تصاويري از کشف مواد غذایی احتکار شده در انبارهای محتکران اقدام می‌کند و سعي مي‌كند به مردم اطمينان بدهد كه مواد غذایی ضبط شده به قیمت دولتی در میان مردم توزیع خواهد شد. در حالي كه چنین برنامه‌هایی از نظر مردم، اموری نمایشی، صوری و فریبنده تلقی شده و چندان تاثیری بر افکار عمومی نخواهد داشت؛ زيرا براي مردم اين امر مهم هست كه افت قیمت مواد غذایی را در بازار و در خریدهای روزانه خود مشاهده کنند. بنابراين ارزيابي و قضاوت مردم از اوضاع اجتماعي بر اساس آگاهی اجتماعی مبتنی بر امور روزمره و عملي رخ مي‌دهد. اين امر سبب مي‌‌شود تا سیاستمداران به این نکته آگاهی پیدا ‌کنند که به جای انجام برنامه‌های تبلیغی و شعاری، اقدامات و فعالیتهای عملی را سرلوحه برنامه‌های خود قرار دهند.

2. آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال

چنانکه اشاره شد منظور از آگاهی استدلالی، قدرت تحلیل چیستی امور است. افراد داراي این نوع آگاهی اجتماعی را می‌توان به دو دسته زیر تقسیم کرد:

الف) رهبران فکری غیررسمی: در میان عموم افراد جامعه و در درون شبکه‌های اجتماعی مختلفی چون شبکه‌های شغلی، رفاقتی، مذهبی، قومی، علمی، فامیلی و... افرادی وجود دارند که کاتز و لازارسفلد[5] از آنان تحت عنوان «رهبران فکری غیررسمی» یاد می‌کنند. اینان، افرادی هستند که اطلاعات را از رسانه‌های مختلف دریافت کرده به همگنان خود منتقل می‌سازند. رهبران فکری در زمره مخاطبان فعال قرار دارند؛ زیرا بسیار جستجوگر عقیده‌اند و به محض درگیری با موضوعی خاص، فعالانه به جستجوی آن می‌پردازند. این رهبران، افزون بر محتوای واقعی رسانه‌ها، تعبیر و تفسیرهای خود را نیز همراه با آن به اطرافیان خود منتقل می‌کنند و دیگران از خلال تفاسیری که اینان از قضایا دارند، به نظر رسانه‌ها پی می‌برند. آنان نسبت به اطرافیان‌شان اطلاعات روزآمدی دارند و از موضوع‌های مختلف آگاهند و دیدگاههای آنها توسط دیگران جدی گرفته می‌شود. آنان از لحاظ اجتماعی بسیار فعال هستند و درون جامعه خود از ارتباطات قوی برخوردارند. همچنین از لحاظ موقعیت اجتماعی و تحصیلی نیز اندکی بالاتر از افراد تحت نفوذشان قرار دارند؛ اما از لحاظ طبقه اجتماعی تقریبا با آنها هم سطح هستند. به این ترتیب آنها بخشی از گروه مرجع[6] خود به شمار می‌روند. رهبران فکری خود را رهبر نمی‌دانند، بلکه این دیگران هستند که آنان را در زمره رهبران فکری به شمار می‌آورند. بنابراین رهبران فکری قادرند وقتی مساله یا رویدادی در جامعه رخ می‌دهد، فعالانه به جستجوی ابعاد و زوایای مساله از رسانه‌ها و منابع مختلف پرداخته، اطلاعات سنجیده، مستند و روزآمدی را فراهم کرده، آنها را در اختیار شهروندان جامعه قرار دهند و به این ترتیب افکار توده مردم را در مسیر درست‌تری هدایت کنند. هر چه تراکم جمعیت در جامعه‌ای، بیشتر باشد؛ تعداد رهبران فکری نیز در آن جامعه بیشتر خواهد بود. به تبع تعداد بیشتر رهبران فکری در جامعه، تاثیرآنها بر افکار عمومی بیشتر و سریع‌تر خواهد بود. به عبارت دیگر در سایه وجود هر چه بیشتر رهبران فکری در سطح جامعه، نظرات خام، احساسی و گاه غیرمنطقی افکار عمومی سریع‌تر می‌تواند به نظرات و قضاوتهایی سنجیده، منطقی، منسجم و درست تبدیل شود (دادگران، 1382: 55).

ب) روشنفکران و نخبگان: از دیگر افرادی که در میان عموم افراد جامعه قادر به تولید آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال هستند، روشنفکران و نخبگان مي‌باشند. این افراد به لحاظ موقعیت و طبقه اجتماعی برخلاف رهبران فکری معمولا در سطح بالاتری از سایر افراد جامعه قرار دارند. به عبارت بهتر آنان به لحاظ بهره‌مندی از سه مزیت اجتماعی «دانش، ثروت و قدرت» در سطح بالاتری قرار داشته و از افراد مهم و تاثیرگذار جامعه محسوب می‌شوند. بنابراین افرادی چون حقوقدانان، روزنامه‌نگاران، مدیران صنعتی، تکنوکراتها، روشنفکران، تحلیلگران و فعالان مدنی و سیاسی، اساتید دانشگاه، نمایندگان مجلس، روسای شرکت‌ها و سازمان‌ها را می‌توان از این دسته برشمرد. برای ذکر مثالی در اين باره می‌توان به برخی از معدود نمایندگاني همچون اکبر اعلمی، محمود صادقی و علی مطهری اشاره کرد که به عنوان نماینده مجلس در دوره نمایندگی خود با اتخاذ مواضع حق‌طلبانه و مردمی و ارائه آگاهی اجتماعی مستدل شرعی، قانونی و حقوقی توانسته‌اند تاثیر شگرفی در بین توده مردم برای خود باز کرده و صدای رسای مردم باشند. برای مثال درباره روشنفکران نيز می‌توان به اندیشه‌های دکتر سروش به عنوان روشنفکر دینی اشاره کرد. وی این پرسش اساسی را مطرح کرد که: «چگونه می‌توان اسلام را با الزامات و ضروریات دوران مدرن سازگار کرد؟». رهاورد عمده سروش به این پرسش، معرفی «عقلانیت انتقادی یا نقاد» به مثابه یک ابزار قدرتمند برای ارائه پاسخی قانع کننده بوده است. عقلانیت انتقادی، ایده‌ای است که سروش آن را از کارل پوپر[7] گرفته و با مهارت بسیار سعی در پیوند آن با دکترین‌های بومی در حوزه تفکرات اسلامی کرده است. سروش به عنوان یک مسلمان عقل‌گرای نقاد به هم‌کیشان مسلمان خود آموخته است که قائل به تمایزات مفهومی زیر باشند. مثل تمایز بین «اسلام» و «درک ما از اسلام»؛ تمایز بین جنبه‌های ذاتی و  عرضی اسلام؛ تمایز بین تفاسیر حداقلی و حداکثری از اسلام؛ تمایز بین ارزشها و هنجارهای درونی و بیرونی نسبت به اسلام؛ تمایز بین ایمان دینی و باور دینی؛ تمایز بین اسلام به مثابه یک نظام ایمانی و اعتقادی و اسلام به مثابه یک ایدئولوژی و... به این ترتیب سروش معتقد است که اقتباس چارچوب عقلانیت انتقادی توسط مسلمانان و جوامع اسلامی مقدمات یک انتقال آرام به دوران مدرن را فراهم خواهد کرد. سروش در مقام یک نظرورز برای حل مشکلات فرهنگی و سیاسی در ایران نیز چاره را در تفسیری عقلانی از دین جست و جو کرد. شاید بتوان مغز پروژه او را این گونه بیان کرد که چنانچه دین به نحو عقلانی درک و فهم شود، دیگرِ منابع و ظرفیت‌های فرهنگی نیز (آن هم در جامعه‌ای که گرایش دینی در آن قدرتمند است) متاثر از آن پویشی روشنگرانه و عقلانی خواهند یافت. بر اين اساس او كوشيد با جداسازی دین از فهم دین و تجربه دینی، راهی برای نقدهای عقلانی در دین و بسط پروژه عقلانیت میان باورمندان و مومنان جست و جو کند(پایا، 18/6/1386، روزنامه اعتماد ملی).

در اينجا سوالي قابل طرح است و آن، اينكه رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران به عنوان سردمداران آگاهي اجتماعي مبتني بر استدلال چگونه مي‌توانند بر آگاهي اجتماعي مبتني بر عمل در بين مردم تاثير بگذارند؟ در جواب به اين سوال مي‌توان چنين گفت كه وقتي مردم در زندگی روزمره خود با مشکلاتی مواجه می‌شوند، اما نمی‌توانند آنها را در قالب کلمات و مفاهیم مستدل و نظام‌مند بيان کنند. اين رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران هستند كه با استفاده از روشهایی چون مقایسه، استدلال عقلی، تفسیر و تعیین روابط علی و در نتیجه ارایه استدلال‌های عمیق‌تر و دقیق‌تر، مشکلات مذکور را پروبلماتیزه[8] می‌کنند. يعني به بی‌نظمی‌های فکری مردم معنا می‌بخشند و گفتارهای شکسته و بسته آنان را منظم‌تر می‌سازند. به عبارت دیگر آنان براي مصادیق و مشاهدات مختلف و پراکنده مد نظر مردم، چارچوبی نظری و تحلیلی ارائه داده، آنها را تئوریزه می‌کنند. برای مثال، اکثریت مردم قادرند موارد بی‌عدالتی را با مثالهای مختلف در زندگی عملی خود برشمارند؛ اما قادر نیستند آن مصادیق و مشاهدات عملی را در قالب عبارات و کلمات بیان کرده، مشکل بی‌عدالتی اجتماعی را مفهوم‌سازی کنند. در حالي كه رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران قادرند از مصاديق مختلف بي‌عدالتي، چارچوبي منسجم و نظام‌مند فراهم نموده، آن را مفهوم‌سازی کنند.

تئوریزه شدن وضعیت نامطلوب یا مشکلات اجتماعی توسط رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران موجب می‌شود که تلاش برای تغییر وضعیت نامطلوب به مطلوب ایجاد گردد. بنابراین مفاهیم و نظریه‌های ابداعی روشنفکران و نخبگان، توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده و وارد فعل و انفعال با دنیای اجتماعی مردم می‌گردد. به این ترتیب افراد جامعه از حالت خاموش و انفعال خارج شده و به کنشگری و مشارکت پرداخته، سازمان پیدا می‌کنند. البته لازم به ذكر است كه همه روشنفکران و نخبگان  قادر به هدایت و جهت‌دهی افکار عمومی نمی‌شوند. زیرا برخي از آنان يا معنایی انتزاعی، خودارجاع[9] و بی‌ربط از مشکلات مردم ارائه می‌دهند و یا در درون معیارهای خشک علمی گیر می‌افتند و در نتيجه سخنان آنان برای توده مردم قابل درک نشده و نمي‌توانند براي مردم تاثيرگذار گردند. چنانچه بسيار مشاهده مي‌شود كه یک روزنامه‌نگار بیشتر از یک  استاد دانشگاه بر روی توده مردم تاثیرگذار بوده و قادر است جریانات روزمره و زودگذر را مورد تحلیل قرار داده و مواضع مردم را در قبال آن جريانات تعیین کند.

نتیجه‌گیری

چنانکه ملاحظه گردید بر مبنای مفاهیم نظری گیدنز، آگاهی اجتماعی به دو نوع آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال تقسیم بندی شد. با مقایسه اين دو نوع آگاهی اجتماعی می‌توان به نتایج زیر دست یافت:

اولا آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل نسبت به آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال از گستره زيادي در جامعه برخوردار است. چرا که عموم مردم بر مبنای زندگی روزمره و عملی با مسایل اجتماعی برخورد کرده و از این طریق به آگاهی اجتماعی دست می‌يابند. در حالی که تعداد بسیار معدودی از افراد جامعه دارای آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال هستند. زیرا اين آگاهي از یک طرف، نيازمند تخصص و از طرف دیگر مستلزم صرف وقت و هزینه است. اما در عين حال بايد يادآور شد كه امروزه با همگانی شدن علم و دانش در جامعه، شرایط تبدیل آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل به آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال بیشتر شده است. زیرا امروزه با همگاني شدن علم و افزايش سطح تحصيلات در بين افراد جامعه، آنان می‌توانند داده ها و تحلیلهای علمی و استدلالی را درک نموده، تحلیل کنند. همچنين امروزه، امکان دسترسی آسان و سریع عموم مردم به رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی و شکسته شدن انحصار آنها از سوی حکومتها موجب شده که عموم افراد جامعه بتوانند در جریان تحلیلها و نظرات مختلف قرار گیرند. تحلیلها و نظرات مختلف موجب می‌شود که افراد جامعه برای تشخیص اخبار و اطلاعات درست از نادرست به تامل و بازاندیشی[10] وادار شوند. منظور از بازاندیشی، عبارتست از اینکه افراد جامعه، اندیشه‌ها، فعالیت‌ها و نیز زمینه‌های مادی و اجتماعی‌شان را پیوسته مورد بررسی، اصلاح و بازاندیشی قرار می‌دهند. چرا که از طریق آن، هم به احساس امنیت بیشتری دست می‌یابند و هم قادر می‌شوند به گونه‌ای کارآمدتر با جهان اجتماعی‌شان برخورد کنند(ریتزر، 1380: 704-701). به اين ترتيب افزايش سطح تحصيلات عموم افراد و همچنين دسترسی آسان و سریع عموم به رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی موجب افزايش ميزان آگاهي اجتماعي مبتني بر استدلال در سطح همه جوامع شده است.

ثانيا آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال در مقايسه با آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل از وجه گفتماني بيشتري برخوردار است. به اين معني كه اين نوع آگاهي چون در سایه تاملات فکری افراد خاصی از جامعه يعني رهبران فکری، روشنفکران و نخبگان تولید می‌شود؛ لذا خواسته و ناخواسته مي‌تواند قرائت و گفتمان خاصی از واقعیت را بر اساس استدلالات و شواهد، ساخته و پرداخته کند. چرا که گفتمانها ذاتا از ميان نشانه‌های مختلف، نشانه‌های خاصي را برگزيده و به مفصل‌بندی[11] آنها مي‌پردازند. به عبارت ديگر در مفصل‌بندی گفتمانها، نشانه‌هایي برجسته شده و نشانه‌هایي طرد[12] می‌گردند. یعنی «ما» برجسته شده و «آنها» طرد می‌شوند. البته گفتمانها در جوامع توده‌ای از ظرفیت بالایی برای طرد و برجسته‌سازی برخوردارند (زایرکعبه، 1397: 33-29). بنابراین آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال، قرائت و گفتمان خاصی از واقعیت را در جامعه بازتولید می‌کند که شاید به طور ناخواسته در راستای اهداف و منافع قشر یا طبقه خاصی از جامعه قرار گیرد. در حالی که در آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل، وجه گفتمانی بسیار ضعیف‌تر است. زيرا این آگاهی اجتماعی نه برخاسته از نظر برخی افراد خاص بلکه ناشی از نظر عموم افراد جامعه بوده و به همین جهت ذاتا بیانگر منافع عمومی می‌باشد. به همين دلیل است که برخي از عناصر آگاهي اجتماعي مبتني بر عمل در طول زمان به صورت ضرب‌المثل و داستان عامیانه درآمده‌اند.

ثالثا آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال نسبت به آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل از قابليت انتقال‌پذيري برخوردار است. به اين معني كه مردم هر چند در زندگی روزمره خود از مسایل مهم جامعه به طور عملی و تجربی، آگاهی دارند؛ اما قادر نیستند این آگاهی را به دیگران انتقال دهند. زیرا آگاهی عملی به علت بدیهی بودن، فقط قابل تجربه‌ است؛ ولی قابل انتقال به دیگران نیست. انتقال‌ناپذیری آگاهی عملی موجب می‌شود که مردم عادی جامعه نتوانند مشکلات و مسایل اجتماعي خود را در قالب مفاهیم و کلمات منسجم و معنادار به سیاستمداران حاکم، مطرح و بيان کنند. در چنین وضعیتی، روشنفکران و نخبگان وارد میدان شده مسایل اجتماعي را تئوريزه كرده و به اين وسيله مشکلات را از حالتی خصوصی، پراکنده، اتمیزه، جدا از متن، سطحی، نامنسجم و جزئی به مسایلی عام، تاریخی، ساختاری، منسجم و در قالب یک تئوری و ایدئولوژی و به عبارتی به آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال تبدیل می‌سازند.

منابع

  • بیکر، ترز ال (1381). نحوه انجام تحقیقات اجتماعی. مترجم: هوشنگ نایبی. تهران. نشر روش. چاپ دوم.

  • پایا، علی(18/6/1386).سروش،عقل‌گرای مردد(متن سخنراني لندن). روزنامه اعتماد ملی.

  • پریست، گراهام(۱۳۸۷).منطق. مترجم: بهرام اسدیان. تهران: نشر ماهی.

  • جلائی‌پور، حمیدرضا (19/5/1397). چرا به دوسال آینده می‌توان امیدوار بود؟. سایت خبری تحلیلی امتداد.

  • دادگران، محمد(1382). افکار عمومی و معیارهای سنجش آن. تهران. نشر مروارید.

  • ریتزر، جورج(1380). نظریه‌های جامعه‌شناسی در دوران معاصر. مترجم: محسن ثلاثی. انتشارات علمی.

  • زایرکعبه، رحیم(1397).گفتمانهای عدالت در ایران: دوره جمهوری اسلامی. تبریز. نشر تام‌آی.

  • سمانه خالدی.ميان‌ذهنيت. سایت پژوهشکده باقرالعلوم(http://pajoohe.net)

  • صدیقی، بهرنگ(1389). تئوری ساخت‌یابی آنتونی گیدنز: پیامدهای تئوریک و روش‌شناختی و کاربرد عملی آن در جامعه‌شناسی. فصلنامه پژوهش اجتماعی. سال3 . شماره 9. صص 167-141.

  • غفاری، غلامرضا و ابراهیمی‌لویه، عادل (1383). جامعه‌شناسی تغییرات اجتماعی. تهران. نشر آگرا  و لویه.

  • کولتز، جان، دبلیو (۱۳۶۹). ارتباط گفتاری میان مردم. مترجم: علی اکبری میرحسینی و دیگران. تهران. امیرکبیر.

  • کوئن، بروس (1374). درآمدی به جامعه شناسی. مترجم: محسن ثلاثی. تهران. نشر فرهنگ معاصر.

 

 

 


[1] . Anthony Giddens

[2] . Purposive consciousness

[3] . Discursive consciousness

.[4] میان ذهینت (Intersubjectivity) عبارتست از نظام ارتباط دوجانبه "ذهن من" و دیگری، آن‌طور كه در جهان و زندگی روزمره وجود دارد (خالدی، سایت پژوهشکده باقرالعلوم). یا ادراک مشترک مشاهده‌گران منفرد (بیکر، 1381: 567).

[5]. Elihu Katz &  Paul Lazarsfeld

[6] . گروه مرجع(Reference  Group) عبارتست از گروهی که الگوی ارزیابی و داوری رفتار شخص به شمار می‌آید(کوئن، 1374: 109).

[7] . Karl Popper

[8] .problematization

[9] . خودارجاع(Self-reference): گزاره‌ایی که برای تعیین ارزش صدق آن‌، هیچ واقعیت خارجی در دست نیست(پریست،۱۳۸۷:۵۹ و۱۵۸).

[10] . Reflexive

[11] .Articulation

[12] . Exclusion and foregrounding

کتاب گفتمان های عدالت در ایران نوشته رحیم زایرکعبه

زایرکعبه، رحیم(1397) .گفتمانهای عدالت در ایران. تبریز، نشر تام آی.

بررسی جامعه‌شناختی فاصله نسلی و ارزش‌ها  

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه تبریز

مجله رشد آموزش علوم اجتماعی-دوره 21- ش 1- پاییز 1397

چکیده

جوانى مرحله‌اى بسيار مهم بوده و شخصيت آدمى در آن شكل مى‌گيرد. فاصله نسلی بین جوانان و بزرگسالان یکی از مسایل اجتماعی است. اینکه اولا چرا آنها به لحاظ ارزشی و هنجاری، فاصله پیدا می‌کنند؟ ثانیا فاصله ارزشی بین آنها تا چه حد برای جامعه زیانبار است؟ در پاسخ به سوال اول، ابتدا فاصله نسلى به دو نوع فاصله نسلى هنجارى و فاصله نسلى ارزشى تقسيم‌بندى می‌شود. سپس علت اصلی آن در «تغییرات اجتماعی» خصوصا رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی جستجو می‌گردد. در ادامه، توضیح داده می‌شود که بروز فاصله نسلى هنجارى در جامعه با توجه به تغيير شرايط محيطى، امرى طبیعی و ضرورى است. اما فاصله نسلى ارزشى، مشكل‌آفرين و تداوم آن براى جامعه زيانبار است؛ زیرا جامعه را دچار آنومی، بی‌هنجاری و سرگشتگی ارزشی می‌سازد. اما در نهایت، استدلال می‌شود که ارزش‌ها نیز در طول زمان و عرض مکان، اموری زمان‌مند، زمینه‌مند، مکان‌مند و تغییرپذیر می‌شوند. لذا نباید آنها را اموری مطلق، فرازمانی، فرامکانی، عام، ازلی و تغییرناپذیر دانست.

 

مقدمه و بیان مساله

جوانى مرحله‌اى بسيار دوران‌ساز، مقدمه بزرگسالى و مرحله‌اى است كه شخصيت آدمى در آن شكل مى‌گيرد. توجه به نيازهاى جوانان با هدف كمك به تأمين آنها و شناخت مشكلات اين نسل، كانون همت روان‌شناسان، فيلسوفان، جامعه‌شناسان و علماى دين قرار دارد. از سوى ديگر، جوانان بزرگ‌ترين سرمايه هر ملتى به شمار مى‌آيند و آينده و سرنوشت كشورها به دست آنهاست. از اين‌رو براى تحقق اهداف جامعه و فرهنگ‌سازى لازم است آنان را با ارزش‌هاى جامعه آشنا ساخت. فاصله گرفتن جوانان از ارزش‌هاى جامعه خصوصا در مقایسه با نسل قبل از خود می‌تواند احساس مشترک جمعی را خدشه‌دار نموده، همبستگی اجتماعی را تضعیف سازد. فاصله نسلی بین جوانان با بزرگسالان موجب می‌شود فرایند اجتماعی شدن آنها با وقفه و مشکل مواجه شود. بنابراین یکی از مسایلی که به نوعی در همه زمانها، مکانها و جوامع مطرح بوده، اینست که اولا چرا بزرگسالان که در موقعیت‌هایی نظیر پدر و ماردی، استادی، استادکاری و... قرار دارند، با جوانان در موقعیت‌های فرزندی، دانشجویی، شاگردی و... به لحاظ ارزشی و هنجاری، فاصله پیدا می‌کنند؟ ثانیا فاصله ارزشی بین نسل جوان و بزرگسالان تا چه حد برای جامعه زیانبار است؟

در جواب به این سوال می‌توان با توجه به رویکردی که به مساله در پیش گرفته می‌شود، جوابهای متفاوتی ارایه داد، اما این نوشته سعی دارد با استفاده از رویکرد جامعه‌شناختی، مساله مورد نظر را مورد تحلیل قرار دهد. مفهوم کلیدی که می‌توان تحلیل را بر اساس آن به جلو برد؛ فاصله نسلی[1] است. نسل به مفهوم جامعه‌شناختی نباید لزوما با گروه همسال زیستی معین[2] یکسان در نظر گرفته شود(شفرز، 1388)؛ بلکه در اینجا نسل بیشتر به معنی تاریخی و ذهنی (مانهایمی) مدنظر است تا به معنی ساختاری و عینی (بوردیویی) آن. لذا منظور از آن، تجربه ها، ذهنیتها، ارزش‌ها و نگرشهای متفاوت تاریخی هر نسل معین می‌باشد که به آنان هویت نسلی خاصی می‌دهد (قاضی نژاد و توکل، 1385: 121).

البته اصطلاحات مشابه و نزدیک به اصطلاح فاصله نسلی نیز وجود دارد. چنانکه در «تفاوت نسلى»، مساله صرفا از باب داشتن تفاوتها مورد تحلیل قرار می‌گیرد. در «شكاف يا گسست نسلى»، تفاوتهای بین نسلی به حدی می رسد که بین دو نسل، شكاف يا گسست ایجاد می‌شود که خود به یک مساله اجتماعی تبدیل می‌شود. در «گسست فرهنگى» افراد نه بر اساس نسل بلكه بر اساس دو نوع رويكرد سنتى و جديد به دو گروه تقسيم مى‌شوند که هر گروه می تواند پير و جوان را در كنار هم داشته باشد.

 هر جامعه‌ای مبتنی بر ارزش‌ها و هنجارهایی است. در توضیح حوزه مفهومی این دو اصطلاح باید گفت که «ارزش‌ها» ماهيت ذهنى داشته و در مقام هست‌ها موجب پذيرش برخى از واقعيت‌هاى مربوط به جهان هستى می‌شوند؛ آنها وجدان جمعی مشترک و همبستگی اجتماعی را به بار آورده، نظام قشربندی اجتماعی را شکل داده و به افراد، قدرت انتخاب و قضاوت درباره پدیده ها را می‌بخشند. در صورتى كه «هنجارها» ماهیت عینی داشته و در مقام بايدها و نبايدها موجب رعایت قواعد رفتارى از سوی كنشگران می‌شوند. هنجارها، افراد را قادر مى‌سازند تا واکنش ديگران به اعمال خود را پيش‌بينى نمايند (طالبی، 1385).

در ارتباط بین ارزش‌ها و هنجارها باید گفت ارزش‌ها، عام‌تر از هنجارها بوده، منبع و مبناى شکل‌گیری هنجارهای متعدد می‌باشند. همچنین از آنجا که ارزش‌ها در مقایسه با هنجارها، زیربنایی‌تر و مهم‌تر و پایدارتر بوده و معمولا به راحتی تغییر نمی‌کنند و میزان اشتراک بین نسلها بر روی ارزش‌های اجتماعی بیشتر است، حتی اگر در ظاهر چنین ننماید. چنانچه به قول اسملسر، تغییر در ارزش‌های اساسی منجر به تغییر در تعریف هنجارها، سازمان‌ها و امکانات شده و جامعه را در مسیر هیجان‌ها و نهضت‌های اجتماعی و بی‌سازمانی قرار مسیر دهد (پناهی، 1380: 105 و 104).

با توجه به آنچه که بیان شد افراد هر نسل با یک سری ارزش‌ها و هنجارهایی که در زمان آنها در جامعه و محیط زندگی‌شان مرسوم هست، بزرگ شده و به اصطلاح جامعه‌پذیر می‌شوند. برای مثال تقریبا در دو یا سه دهه قبل در کشور ما علم بیشتر به عنوان یک ارزش غایی مطرح بود؛ به این معنی که افراد، علم را همچون شمعی برای رهایی از ظلمتِ جهل می‌پنداشتند و از آن برای کشف حقیقت معنای زندگی و رسیدن به سعادت و رستگاری بهره می بردند. اما در جامعه امروزی، علم بیشتر به عنوان یک ارزش ابزاری مطرح است. امروزه افراد، علم را کسب می‌کنند تا از طریق آن، مدرکی گرفته و به این ترتیب به نان و منصبی برسند. امروزه علم نه برای کشف معنای زندگی بلکه برای آسایش و رفاه مادی زندگی است. این دو روایت از علم، نشانگر دو گونه درک تاریخی و ذهنی دو نسل از افراد جامعه از علم است. بنابراین دو درک و باور متفاوت از علم قطعا ارزش‌ها و هنجارهای خاص خود را تولید خواهد کرد. لذا ارزش‌ها و هنجارهای متفاوت و گاه متعارض این دو نسل باعث خواهد شد که بین آنها فاصله‌ای ایجاد گردد، به سختی سخن همدیگر را بفهمند و به دشواری یکدیگر را تحمل کنند و به آسانی به یکدیگر پرخاش کنند. چرا که هر یک برحسب تجربیات اجتماعی، باورها، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی زمان خود بزرگ شده و با آنها نظام فکری و چارچوب ذهنی‌شان سامان یافته که برای فردی از نسل دیگری نامانوس و غریب است. لذا مشکل بین بزرگسالان با جوانان بیشتر مربوط به باورها، ارزش‌ها و هنجارهایی است که در زمان هر یک از آنها ساری و جاری بوده و آنها مطابق با آن ارزش‌ها و هنجارها، جامعه‌پذیر شده‌ اند.

عوامل ایجاد فاصله نسلی

اما در پاسخ به این سوال که به لحاظ جامعه شناختی چه عامل یا عواملی موجب می‌شوند تا فاصله نسلی بین نسل جوان و بزرگسال ایجاد شود، می‌توان به عامل «تغییرات اجتماعی» اشاره کرد. منظور از تغییرات اجتماعی، تغییراتی هستند که در طول زمان قابل رویت بوده، ولی موقتی و کم دوام نیستند و بر روی ساخت یا وظایف سازمان اجتماعی یک جامعه اثر گذارده و جریان تاریخ آن را دگرگون می‌سازند(روشه، 1373: 20). تغییرات اجتماعی می‌تواند بنا به دلایلی مختلفی چون جنگ، مهاجرت، انقلاب و صنعتی شدن، ظهور رسانه ارتباطی با برد سریع رخ دهد. هر چه در یک جامعه، تغییرات اجتماعی سریع‌تر، وسیع‌تر و عمیق‌تری روی بدهد. فاصله بین دو نسل بیشتر شده و اختلافات و مسائل بین نسلی بیشتری وجود خواهد داشت. لذا در جوامعی که دچار تغییر و تحول می‌شوند، شرایط اجتماعی طوری دگرگون می‌شود که دیگر نسل گذشته، مدل مناسبی برای زندگی نسل بعدی نمی‌تواند باشد و هر دو نسل می‌پذیرند که وضع زندگی آنان نمی‌تواند مشابه هم باشد. به عبارت دیگر هر یک از دو نسل به ناچار در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. در چنین وضعی انتقال فرهنگی از نسل قبل به نسل بعد، بسیار ناقص صورت می‌پذیرد و فرهنگ قبل نمی‌تواند عینا ادامه یابد و پاسخگوی نیازهای نسل بعدی باشد. در این حالت نسل جدید برای یادگیری سبک زندگی و وضع مناسب حال و آینده خود به اعضای دیگر هم‌نسل خود رو می‌کند و آن را الگوی زندگی خود قرار می‌دهد (پناهی، 1380:  87 و86).

مهم‌ترین عاملی که در دنیای امروزی توانسته سریع‌ترین و عمیق‌ترین تغییرات اجتماعی و به تبع آن، فاصله بین‌نسلی را به وجود آورد، رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی هستند. رسانه‌هایی چون اینترنت، شبکه‌های اجتماعی مجازی چون توئیتر، واتس‌آپ و تلگرام، کانال‌های ماهواره‌ای، روزانه حجم انبوه و بسيار گسترده‌ای از  اطلاعات را به وجود آورده و آنها را انتقال می دهند. به طوری که عصر حاضر را عصر «انفجار اطلاعات» دانسته‌اند. لذا انفجار اطلاعاتی و سرعت افزايش تغييرات فنى به مسأله فاصله نسل‌ها دامن زده و الگوهاى رفتارى را تحت تأثير قرار داده است. به اين معنا كه انتظارات، ارزش ها، عقايد و رفتار يك نسل كم‌تر به نسل بعدى منتقل مى‌گردد. چرا که تا انتقال ارزش‌های نسل قبلی به نسل جوان، ارزش‌های جدیدی ایجاد شده و جای آنها را می‌گیرند. نسل‌هاى جديد به فراخور علاقه و اقتضاى سنى، سريع‌تر از پيشرفت‌ها، اختراعات و ابداعات جديد آگاه مى‌شوند و دنياى فكرى خويش را براساس آن پايه‌ريزى مى‌كنند. امروزه جوانان در دسترسى به اطلاعات، تغيير، شناخت و يادگيرى آن تغییرات در جامعه پيشرو از ساير قشرها هستند و بزرگسالان غالبآ از اين‌گونه مسائل غافل و يا در اين ‌باره دست به عصا حركت مى‌كنند. اين مهم، زمينه‌ساز فاصله نسلی است. همین امر موجب می‌شود تا نسل جوان در سردرگمى و تقابل با نسل قبلی قرار گرفته و به پرسشگرى از نسل قبل بپردازد. بنابراین اگر نسل بزرگسال، پاسخ‌هاى قانع‌كننده و با زبانى قابل فهم به پرسش‌هاى بى‌شمار نسل جوان نتواند بدهد بر فاصله و گسست نسلى بین آنان در جامعه افزوده مى‌شود.

فاصله نسلی هنجاری و ارزشی

با توجه به مطالبی که بیان شد وقتی از فاصله نسلی صحبت می‌شود باید نوع آن را مشخص کرد. زیرا مفهوم فاصله نسلى را مى‌توان از لحاظ كيفى با توجه به مفاهیم ارزش و هنجار به دو نوع فاصله نسلى هنجارى و فاصله نسلى ارزشى تقسيم‌بندى كرد. فاصله نسلى هنجارى، اختلاف و شكاف بين هنجارهاى يك نسل با نسل بعدى است؛ در حالی که فاصله نسلی ارزشى، وجود اختلاف و شكاف قابل توجه بين ارزش‌هاى يك نسل با نسل بعدى است. البته باید توجه داشت که فاصله نسلى ابتدا همواره از نوع هنجارى است و اگر اين فاصله، تحمل و اصلاح نشود به فاصله و گسست ارزشى تبديل مى‌شود(پناهی، 1380: 104).

درباره فاصله نسلى هنجارى باید گفت که بروز آن در جامعه تا حدود زيادى امرى طبيعى است؛ چراكه اساسآ با توجه به تغيير شرايط محيطى، تغيير مناسب در هنجارهاى انسانى امرى ضرورى است و اگر هنجارها، متناسب با دگرگونى‌هاى اجتماعى تغيير داده نشود و انتظار اين باشد كه جوانان در شرايط بسيار متفاوت با بزرگسالان زندگى كنند، رفتار كنند، بخورند، بپوشند، و... در اين صورت، تدريجا و به ناچار، هيمنه و ابهت بزرگسالان چون والدين زير سؤال مى‌رود. لذا وقتی فاصله نسلى هنجارى بین نسل جوان و بزرگسال بروز پیدا می‌کند تا زمانی که هر دو طرف آگاهی لازم از مساله نداشته باشند و توافقی روی آن پیدا نکنند، نمی‌توان راه به جایی برد. اگر مثلا والدین این واقعیت را نپذیرند که جوان آنان در شرایطی متفاوت از آنها زندگی می‌کند و دارای نیازهای متفاوتی هستند و شخصیت خاص خود را دارند که باید آنها را با این ویژگی‌ها پذیرفت و با آنان رابطه متعادل‌تری برقرار کرد و اگر نپذیرند که با قدرت و اقتدارگرایی و تحمیل نمی‌توان جوان را تغییر داد، راه برای برخورد مناسب با اختلاف نسلی بسته می‌شود. بنابراین با وجود پذیرش مساله از طرف هر نسل است که می‌توان فاصله بین نسل از طریق و شنود و هم‌فکری را کاهش داد و پلهای ارتباطی نیرومندی بر مبنای احترام متقابل و درک شرایط و نیازهای طرفین ایجاد کرد(پناهی،1380 : 109). یکی از مؤثرترين روش‌هاى تربيتى در این زمینه «روش الگويى و القاى پيام به صورت غيرمستقيم» است. در اين روش، مخاطبان خود فرصت مى‌يابند با انگيزه و تمايل قلبى به موضوع موردنظر توجه كنند و بدون كمترين فشار ذهنى و روانى، پذيراى پيام شوند.

بنابراین نیازهای انسانی اساسا با توجه به تغییر شرایط محیطی بدون تغییر مناسب در هنجارها نمی‌تواند ارضا شود. لذا بزرگسالان خصوصا مسئولین و اندیشمندان جامعه باید تغییر شرایط را درک کرده و به موقع خود تغییر هنجاری مناسب را تسهیل کنند تا اولا سرکوب نیازها پیش نیاید. ثانيا ارزش‌های اساسی جامعه زیر سؤال نرود (پناهی، 1380: 105). اما با وجود این، باید گفت که فاصله نسلی همیشه منفی و مضر نیست، بلکه بسیاری از آنها می‌توانند مثبت بوده و منشا رشد و کمال افراد شوند. زیرا یکی از راههای رشد و کمال افراد در سایه تفاوتها، اختلاف و ناسازگاریها و تضادها شکل گرفته و هویت فرد را شکل می دهند.

فاصله نسلى ارزشى در مقایسه با فاصله نسلى هنجاری بسيار مشكل‌آفرين و تداوم آن براى جامعه زيانبار است. زیرا همبستگی اجتماعی افراد جامعه و جامعه‌پذیری نسل جوان را دچار مشکل نموده و جامعه را دچار آنومی، بی‌هنجاری و سرگشتگی ارزشی می‌سازد. اما این مساله نیز نباید به صورتی ترسیم گردد که انگار با رواج فاصله ارزشی در یک جامعه، آن جامعه قطعا به زوال و نابودی رهسپار خواهد شد. چرا که همه ارزش‌های اجتماعی از یک نوع نبوده و از لحاظ درجه اهمیت با توجه به شرایط زمانی و گاه مکانی به اشکال مختلفی اولویت‌بندی می‌شوند. به عبارت دیگر ارزش‌ها اموری مطلق، فرازمانی، فرامکانی، عام، ازلی و تغییرناپذیر نبوده بلکه در طول زمان و عرض مکان، اموری زمان‌مند، زمینه‌مند، مکان‌مند و تغییرپذیر می‌شوند. برای مثال در گذشته، تشکیل خانواده، ارزشی مثبت و در مقابل آن، طلاق، ارزشی بسیار منفی تلقی می‌شد. به طوری که افراد مطلقه به چشم دیگری نگریسته ‌شده و از اعتبار اجتماعی چندانی برخوردار نبودند. اما امروزه هر چند طلاق امری مثبت تلقی نمی‌شود، اما امری بسیار منفی و غیرقابل پذیرش نیز به شمار نمی‌رود. زیرا انسان امروزی به این تجربه و ذهنیت تاریخی دست یافته است که هر چند طلاق موجب جدایی دو زوج از یکدیگر و انحلال خانواده مشترک‌شان می‌شود؛ اما در عوض، آنها از یک زندگی سراسر تلخ، رنج و درد خلاص می‌شوند و به احتمال زیاد می‌توانند زندگی دیگری را شروع کنند که پر از خوشی، رضایت و شادکامی باشد و تبعات مثبتی برای جامعه به بار آورد. لذا در درک انسان امروزی آزادی فردی به عنوان ارزشی بسیار ارزشمندتر از ارزش زندگی مشترک است. به عبارت دیگر در درک انسان امروزی در مقایسه اهمیت و اولویت بین دو ارزش آزادی فردی و زندگی مشترک، اولی بر دومی ارجحیت و برتری دارد. بر اساس برتری ارزش آزادی فردی به ارزش زندگی مشترک است که طلاق امری ناپسند و منفی شمرده نمی‌شود. زیرا از طریق طلاق هست که فرد به ارزش والای آزادی فردی نایل می‌شود. در حالی که در گذشته، انسانها چنین نمی‌اندیشیدند و ارزش زندگی مشترک را بسیار بالاتر و برتر از ارزش آزادی فردی می‌دانستند. بر همین اساس نیز زوجین علیرغم نارضایتی و نفرت از هم، مجبور به زندگی مشترک بودند و ناچار می‌شدند از اختیار وآزادی فردی خود صرف نظر کرده، تن به زندگی تلخ اما مشترک بدهند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که فاصله ارزشی در همه زمانها و همه مکانها امری کاملا منفی و ناپسند محسوب نمی‌شود. چرا که ارزش‌ها مظهر درک و تصور انسانها از مفاهیم خوب و بد هستند و خوبی و بدی نیز امری مطلق، فرازمانی و فرامکانی و لایتغیر نبوده و می‌تواند در طول زمان و مکان دچار تغییر و تحول گردد. حتی ارزش‌های مطلق هم وقتی از عالم انتزاع به زمین می‌آیند، زمینی و زمانی می‌شوند و رنگ محیط به خود می‌گیرند و برحسب موقعیت‌ها درک می‌شوند. همچنین همه ارزش‌ها از یک نوع نبوده و به لحاظ اهمیت و رتبه از یکدیگر متفاوت هستند و به همین دلیل نیز گاهی برخی از ارزش‌ها به لحاظ اهمیت، فروتر از ارزش‌های دیگر قرار گرفته، در نتیجه مورد توجه قرار نگرفته و مهم تلقی نمی‌شوند و در این صورت ما شاهد فاصله ارزشی در بین دو نسل می‌شویم.

منابع

-        پناهی، محمدحسین(1380)،« فاصله نسلی اختلافات خانوادگی و چگونگی برخورد با آن» فصلنامه علوم انسانی دانشگاه الزهراء، سال 112، ش 38 و 37، صص 113-77.

-        روشه، گی (1373)،‎ تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، تهران، نشر نی.

-        شفرز، برنهارد(1388)، مبانی جامعه شناسی جوانان ، ترجمه کرامت الله راسخ، نشرنی.

-        طالبی، ابوتراب (1385)، «مفهوم و ویژگی ارزش‌ها»، مجله رشد علوم اجتماعی، دوره 9، ش 3.

-        قاضی‌نژاد، مریم ؛ و توکل، محمد( 1385)، «شکاف نسلی در رویکردهای کلان جامعه‌شناختی: بررسی و نقد رهیافت های نسل تاریخی و تضاد با تأکید بر نظرات مانهایم و بوردیو»، نامه علوم اجتماعی، ش 27، بهار.

 

 

 



[1] . Generation Gap

[2] . Cohort

جامعه‌شناسی آگاهی اجتماعی در ایران

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی  

فصلنامه غروب، سال 3، شماره 9، بهار 1397

 

 

چکیده

این نوشته شامل سه سوال اساسی می‌باشد. سوال اول درباره چیستی آگاهی اجتماعی هست که ابتدا به دو نوع آگاهی ایدئولوژیک و راستین تقسیم می‌شود. سپس آگاهی اجتماعی راستین به دو نوع رهایی‌بخش و شكوفايي‌بخش تفکیک می‌گردد. سوال دوم مربوط به نوع‌شناسی آگاهی‌های‌ اجتماعی در جامعه ایران می‌باشد که طبق استدلال این نوشته، دو نوع از آن یعنی آگاهی ایدئولوژیک و رهايي‌بخش وجود دارند که حاکی از باورها، ارزشها، اهداف و منافع دو گروه رقیب در جامعه ایران هستند و از دو منبع خارجی و داخلی نشات می‌گیرند. سوال سوم مربوط به علل اهمیت بیشتر آگاهي اجتماعي رهايي‌بخش نزد افکار عمومی در ایران است که برای آن، دو دلیل استدلال شده است که عبارتند از: وجود رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی غیررسمی و برخی تغییرات اجتماعی.

مقدمه

جای تعجب زیادی ندارد که در جامعه‌مان هر از چند گاهی خبر جدیدی درباره اختلاس ميلياردي در یک سازمان دولتی يا خبر بورسيه‌هاي غيرقانوني را بشنویم یا فیش حقوقی مسئولی را با رقم نجومی در تلگرام مشاهده کنیم يا از عدم پرداخت ماليات توسط برخي نهادها و بنيادها باخبر شويم یا فساد اخلاقی مسئولی را در شبکه ماهواره‌ای ببینیم. اگر در همه این رویدادها و وقایع به دقت نگاه کنیم، مشاهده خواهیم کرد که همه آنها صفت «حکومتی بودن» را با خود یدک می‌کشند. به این معنی که اختلاس و فیش حقوق نجومی در یک سازمان حکومتی رخ داده است و یا فساد اخلاقی توسط یکی از مسئولین حکومتی انجام گرفته است. بر این اساس، ناخواسته این سوال در اذهان مطرح می‌شود که ساختار حکومت چه مشکلی دارد که چنین معضلاتی را بازتولید می‌کند؟ در جواب به این سوال می‌توان به عوامل مختلفی اشاره کرد، اما مهم‌ترین عامل را می‌توان تراکم ثروت، قدرت و دانش دانست که در اختیار حکومت قرار دارد؛ زیرا باعث می‌شود که افراد به محض دست‌یابی به این منابع و امکانات عظیم حکومتی به سوء‎‌استفاده از آنها مبادرت ورزند. از طرف دیگر نبود منابع و پایگاههای خبری و اطلاعاتی مستقل از حکومت باعث می‌شود که اخبار و اطلاعات صحیح در دسترس افکار عمومی قرار نگیرد. در حالی که با آگاهي اجتماعي، حساسیتی در افکار عمومی ایجاد می‌شود که می‌تواند نوعی نظارت عمومی بر اعمال غیرقانونی را به وجود آورده، مسئولین حکومتی را به پاسخگویی ملزم سازد. با تحقق آگاهي اجتماعي، حکومت به عقب‌نشینی از مواضع نادرستش وادار می‌شود؛ تصمیمات و اقدامات حکومت شفاف می‌گردد؛ فسادهای اقتصادی و سیاسی بر‌چیده می‌شود؛ توسعه سیاسی و اقتصادی و عدالت اجتماعی برقرار می‌گردد؛ دامنه آزدایهای اجتماعی فراخ‌تر می‌شود؛ مشارکت مردم در صحنه اجتماعی و سیاسی رقم می‌خورد؛ کمپین‌های اعتراضی علیه بی‌عدالتی‌ها، سازماندهی و راه‌اندازی می‌گردد؛ اصل امر به معروف و نهی از منکر در کنترل اعمال و رفتارهای سیاستمداران(نه صرفا مردم عادی) محقق می‌شود. چرا که سیاستمداران به دلیل دارا بودن قدرت، بیشتر در معرض سوء استفاده از قدرت هستند. با توجه به آنچه بیان شد این نوشته در پی یافتن پاسخ به سه سوال اساسی زیر هست: اولا آگاهی اجتماعی چیست؟ ثانیا چه نوع آگاهی‌‌ اجتماعی در جامعه ایران وجود دارد؟ ثالثا چرا آگاهی رهايي‌بخش در بين افكار عمومي در جامعه ایران از اهمیت و وزن بيشتري برخوردار است؟»

آگاهی اجتماعی چیست؟

آگاهی را شاید در وهله نخست بتوان شناخت و اطلاع از خبری، جریانی و یا امری دانست. اما چنین تعریفی از آگاهی صرفا معنای لغوی آن را در برداشته و چیزی درباره حوزه مفهومی آن بیان نمی‌کند. برای تعریف آگاهی ابتدا باید انواع آن را شناخت تا با شناسایی انواع آن، تعریف دقیقی از آن ارایه کرد.

1. آگاهی اجتماعی کاذب یا ایدئولوژیک: عبارتست از آن نوع آگاهی که در راستای توجیه منافع بالقوه یا بالفعل عده‌ای از افراد جامعه می‌باشد و حامیان آن از دیگران انتظار دارند، این گونه آگاهی را بی‌چون و چرا و بدون نقد بپذیرند.

 2. آگاهی اجتماعی راستین: عبارتست از آن نوع آگاهی که در راستای شکوفا ساختن خواست‌ها، منافع و علایق عموم افراد جامعه (نه عده‌ای خاص) می‌باشد. برای رسیدن به این نوع آگاهی، اخبار و اطلاعات مورد درک انتقادی قرار گرفته، روابط بین پدیده‌ها فهم شده و نهایتا درباره پدیده مورد نظر، نمونه‌سازی و یا روند تاریخی خاصی کشف می‌گردد. منظور از «درک انتقادی»، نقد و تحلیل اخبار و اطلاعات مربوط به مسایل و جریانات اجتماعی است. مراد از «فهم روابط» نیز پی بردن به روابط بین وقایع از راه پردازش منطقی و روشمند اخبار و اطلاعات خام است. «نمونه‌سازی» نیز به سنخ‌سازیهای مورد نظر شوتز[1] اشاره دارد که معتقد بود شناسایی هسته بنیادین پدیده‌ها از راه سنخ‌سازیها و نمونه‌سازیها حاصل می‌شود(ریتزر، 1374: 341). نهایتا منظور از «کشف روند تاریخی جامعه»، دقت در وقایع و پدیده‌های اجتماعی کنونی و مقایسه آنها با وقایع گذشته و همچنین با وقایع جوامع دیگر است تا از این طریق، جریان مستمر وقایع و نیز لحظات گسست آن وقایع در روند تاریخی کشف گردد. به قول هابرماس[2] باید درک تاریخی داشت تا تاریخ را ساخت (کسل، 1393: 467). چراکه درک تاریخی داشتن و آگاه بودن از گذشته موجب ساخت آینده موفق می‌شود(کیویستو، 1385: 218). با توجه به تعریف آگاهی اجتماعی راستین، می‌توان آن را به دو نوع تقسیم کرد:

1-2. آگاهی اجتماعی«رهایی‌بخش»: هدف این نوع آگاهی، رهایی یافتن از آگاهی کاذب و نفی آن است و به همین جهت نیز ماهیت سلبی دارد. یعنی این نوع آگاهی در پی نفی و برملا کردن اخبار و اطلاعات کاذب است. این آگاهی در پی تغییر وضعیت موجود بوده، اما درباره وضعیت مطلوب، آگاهی چندانی ندارد.

2-2. آگاهی اجتماعی«شکوفایی‌بخش»: هدف این نوع آگاهی، صرفا رها شدن از آگاهی کاذب نیست، بلکه فراتر از آن، شکوفا ساختن استعدادهای درونی انسانها برای رسیدن به حقیقت اصیل است. حقیقتی که فارغ از علایق طبقاتی، جنسی، نژادی و مناسبات قدرت وجود دارد. این نوع آگاهی، ماهیت ایجابی داشته و در پی تحقق بخشیدن آرمانهای والای بشری است. این نوع آگاهی نه تنها در پی تغییر وضعیت موجود بوده، بلکه در پی استقرار ایده‌آل‌هایی از وضعیت مطلوب است که طبق توصیه گیدنز[3] باید با واقع‌گرایی آرمانی، آنها را محقق ساخت(کسل،1383: 461).

هر یک از آگاهی‌های فوق با نوع خاصی از جامعه، رابطه دیالکتیکی دارند. به این معنی که اگر جوامع را به دو دسته کلی یعنی جوامع استبدادی و دمکراتیک تقسیم‌بندی کنیم؛ هر یک از آن آگاهی‌ها، نوع خاصی از جوامع را بازتولید می‌کنند و برعکس، نوع جامعه نیز نوع آگاهی اجتماعی را تعیین می کند. چنانکه در جوامع استبدادی، آگاهی کاذب به منظور ایجاد و حفظ منافع طبقه حاکم در جامعه بازتولید می‌شود؛ در حالی که در جوامع دمکراتیک، آگاهی راستین و به تعبیر درست‌تر آگاهی غیرایدئولوژیک به منظور کنترل اعمال و اقدامات حکومت شکل می‌گیرد. شاید در اینجا این سوال مطرح شود که چرا در جوامع دمکراتیک، آگاهی ایدئولوژیک و کاذب بازتولید نمی‌شود؛ اما در جوامع استبدادی، بازتولید می‌شود؟ در این باره می‌توان به عوامل مختلفی اشاره کرد، اما مهم‌ترین عاملی که مانع بازتولید آگاهی ایدئولوژیک و کاذب در جوامع دمکراتیک می‌شود، وجود رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی متعدد و مستقل از حکومت هستند. رسانه‌هایی چون تلویزیون، شبکه‌های ماهواره‌ای، سایت‌های اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی مجازی و... که فارغ از دخالت حکومت و به صورت خصوصی و آزادانه به تولید اخبار و اطلاعات می‌پردازند. این اخبار و اطلاعات متکثر و فارغ از دخالت حکومتی موجب می‌شوند که: اولا افراد در مورد یک واقعه، اخبار و اطلاعات رسانه‌های مختلف را با یکدیگر مقایسه کرده و از بین آنها، درست‌ترین خبر را برگزینند و یا با کنار هم قرار دادن خبرهای مختلف از یک واقعیت، حقیقت ممکن در آن زمینه را کشف نمایند. ثانیا فعالیت آزادانه و رقابتی رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی مختلف موجب می‌شود که انعکاس اخبار و اطلاعات در انحصار هیچ رسانه‌ای درنیامده و با گردش آزاد اطلاعات، امکان کلیشه‌ای و ایدئولوژیک شدن اخبار و اطلاعات، ممکن نگردد.

در حالی که در جوامع استبدادی، هر چند رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی به ظاهر متعدد و متکثر وجود دارند؛ اما در واقع هیچ یک از آنها آزاد و مستقل از حکومت نیستند. لذا وابستگی رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی به حکومت باعث می‌گردد که همه آنها به تولید و انعکاس اخبار و اطلاعاتی بپردازند که در راستای سیاست‌های حکومت و یا در جهت توجیه اقدامات آن باشند. به این ترتیب این رسانه‌های اطلاعاتی و ارتباطی «نه به مانند پلی ارتباطی بلکه همچون جاده‌ای یک طرفه»(عبداللهی، 25/6/96) آگاهی ایدئولوژیک را با هدف القای اندیشه‌ها و ارزشهایی خاص به افراد جامعه انتقال می‌دهند. این گونه از آگاهی مانند اکسیژنی هست که حکومت استبدادی و اقتدارگرا از طریق آن زنده مانده و به حیات خود ادامه می‌دهد. اما در دنیای معاصر که عصر اطلاعات نامیده می‌شود، ناآگاهی نه یک جبر یا سرنوشتی محتوم بلکه یک انتخاب است. چرا که ابزارها و رسانه‌هایی که مردم یک جامعه از طریق آن می‌توانند خواست‌ها و اعتراضات خود را به گوش سیاست‌مداران برسانند، به صورت نسبتا آسان و سریع در دسترسی عموم افراد قرار دارد.

 با توجه به مطالبی که بیان گردید، برای رسیدن به جامعه‌ای دموکراتیک، لازم نیست همه مردم جامعه آگاه باشند، چرا که افراد ناآگاه حتی در جوامع دموکراتیک نیز وجود دارند. بلکه مهمترین عنصری که امکان و بقای جامعه دموکراتیک را تضمین می‌کند نه آگاهی همه مردم جامعه، بلکه وجود فضای آزادی هست که به وسیله آن، افراد جامعه بتوانند با مقایسه نظرات، افکار و دیدگاههای مختلف و متعارض، حقیقت و آگاهی اجتماعی راستین را کشف سازند. چرا که به قول نلسون ماندلا، حقیقت مانند شیری است که نیازی به دفاع از آن نیست، بلکه اگر آزادش بگذارند؛ خودش از خودش دفاع خواهد کرد. آگاهی اجتماعی چیزی نیست که یک باره و برای همیشه به وجود آید، بلکه امر مستمر و مداومی هست که در فضای آزادانه بحث، گفتگو، مناظره و مشاجره، بازتولید می‌شود. شاید به تشبیه بتوان گفت که آگاهی اجتماعی همچون غذایی است که افراد باید هر روزه آن را مصرف کنند و نهادهایی باشند که به طور آزادانه و رقابتی، غذای آگاهی  اجتماعی را تولید کنند. البته در این میان نباید اراده افراد را در رسیدن به حقیقت و کشف آگاهی راستین از نظر دور داشت. چنانکه به قول هوسرل[4]، آگاهی امری نیت‌مندانه و قصدمندانه است. یعنی هر وقت قصد چیزی را می‌کنیم به آگاهی دست می‌یابیم. به این معنی که آگاهی زمانی حاصل می‌شود که افراد رویکرد طبیعی و روزمره خود را در پرانتز گذاشته یا آن را کنار بگذارند تا بتوانند به ماهیت حقیقی پدیده‌ها دست یابند(ریتزر، 1374: 329-327).

آگاهی اجتماعی در ایران امروزی

با روشن شدن فضای مفهومی آگاهی اجتماعی، نوبت به طرح سوال دوم می‌رسد مبنی بر این که: «چه نوع آگاهی‌ اجتماعی در جامعه ایران وجود دارد؟» قبل از پاسخ به اين سوال باید به دو نكته توجه داشت: اولا اين که پاسخ این سوال را نباید به طور مطلق و به صورت «بود و نبود» تصور کرد، بلکه باید بر مبنای منطق فازی[5] و به صورت طیفی نگریست. ثانيا لازم هست ابتدا توصيف دقيقي از ابعاد و ويژگيهاي جامعه ايران ارايه كرد تا بتوان به سوال مذكور جواب دقيق داد.

جامعه ايران را می‌توان در چهار بعد اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی مورد توصيف قرار داد. در هر يك از ابعاد مذكور، دو وجه خود را نشان می‌دهند كه در دو سر طيف قرار گرفته‌اند. چنانکه در بعد اجتماعي، وجه جامعه توده‌اي در يك سر طيف و وجه جامعه مدني در سر ديگر آن قرار گرفته است. جامعه ايران از اول انقلاب اسلامي به تدريج از وضعيت جامعه توده‌اي فاصله گرفته و به جامعه مدني نزديكتر شده است. به نظر دکتر بشیریه از سال‌های83-1376به بعد جامعه مدنی منفعل در ایران شکل گرفته است که با شکاف میان کردارهای عمومی و ایدئولوژی رسمی مشخص می‌شود که در برخی از فرصت‌های سیاسی چون انتخابات با مشارکت مدنی گروه‌های خودجوش و سازمان‌یافته جامعه همراه می‌شود که موجب گفتمان توسعه سیاسی و گذار به دمکراسی در سطح حکومتی گردیده است(بشیریه، 1385).

 در بعد فرهنگي نيز جامعه ايران از وضعيت سنتي دور شده و به وضعيت مدرن در حال حركت است. هر چند كه به نظر برخي صاحب‌نظران چون دکتر جلايي‌پور، جامعه ايران، جامعه مدرن بدقواره یا کژمدرن است. وی ویژگیهای جامعه مدرن بدقواره ایرانی را در چهار ویژگی کلی توصیف می‌کند: 1. بدقوارگی‏هاي بيروني (اندازة زیاد سازمانهاي دولتی، حاشيه‏نشيني در شهرهاي بزرگ، سهم کم مناطق قومي از مدرنیزاسیون، نرمال نبودن وضعيت طبقاتي، نابرابري جنسيتي)؛ 2. بدقوارگی‏هاي دروني(غالب نبودن روابط مدني در عرصه عمومي، فرسايش سرمايه‏ اجتماعي، ستيز‏ گفتماني در عرصه عمومي، بي‏توجهي به ايرانيت، خودشيفتگي وخيم برخی سياستمداران) 3. عدم تناسب در اقتباس از سنت و مدرنیته 4. بدقوارگی‏ در كنش‏هاي جمعي(جلایی پور، 1389).

جامعه ايران در بعد اقتصادي نیز هر چند تلاش دارد به سوی اقتصاد ليبرالي رهسپار گردد؛ اما قادر نیست خود را از چنبره اقتصاد بسته دولتي رها سازد. چنانكه تاكيد بر اصل 44 قانون اساسي مبني بر توسعه خصوصي‌سازي اقتصادی و میدان دادن به افراد جامعه در مقابل دولت و يا برون‌سپاري بسیاری از خدمات دولتی به بخش خصوصي در دولت یازدهم و دوازدهم در همين راستاست. اما چنین اقداماتی تا به حال نتیجه چندانی نداشته و گویی بیشتر به خالی کردن آب پشت سد از طریق لیوان شباهت دارد. چنانکه خصوصی‌سازی به خصولتی‌سازی (ارگانها و شرکتهایی که ظاهرا خصوصی ولی در باطن وابسته دولت هستند) انجامیده است.

در بعد سياسي نيز جامعه ايران از نظام سياسي ایدئولوژیک اقتدارطلب به سوي نظام سياسي دموكراتيك در حال گذار هست. چنانکه بشیریه(1385) در کتاب «دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران دوره جمهوری اسلامی» در پنج گفتار به جامعه‌شناسی سیاسی دولتهای دوره جمهوری اسلامی ایران تا اواخر دولت خاتمی پرداخته است. وی در در گفتار پنجم این کتاب با عنوان زمینه‌های جامعه‌شناختی تحول در دولت ایدئولوژیک از 1376 به بعد از سه زمینه یاد کرده است که موجب گفتمان توسعه سیاسی و گذار به دمکراسی در سطح حکومتی فراهم ساخته است. آن زمینه‌ها عبارتند از زمینه اجتماعی: نیروی طبقه متوسط جدید و خواسته‌های سیاسی آن، زمینه سیاسی: سازمانها و احزاب سیاسی جدید و زمینه فکری: کثرت‌گرایی عقیدتی و ارزشی و مساله آمیزش دین و سیاست یاد کرده است که. وی نهایتا به تاثیر فرایند جهانی شدن بر موقعیت ایران پرداخته است.

چنانكه ملاحظه مي گردد در هر يك از ابعاد مورد نظر دو وجه در دو سر طيف روي در روي هم قرار گرفته‌اند. اين وجوه در واقع حاكي از وجود دو گروه رقیب در جامعه ايران هستند که در تحقق وجوه مورد نظر خود به مبارزه و منازعه می‌پردازند. همین منازعات بین گروه‌های رقیب موجب شکل‌گیری آگاهی‌های اجتماعی خاصی در جامعه می‌شوند. البته آگاهی‌های اجتماعی مذکور به طور دیالکتیکی و دوطرفه موجب تعیین شکل و محتوای جامعه نیز می‌شوند. این رابطه دوطرفه بین نوع جامعه با نوع آگاهی اجتماعی از دو منبع خارجی و داخلی ناشي می‌شود که به شرح زیر می توان بیان کرد:

 نخستين منبع مربوط به فرايند جهاني شدن اطلاعات و ارتباطات می‌شود كه خود ناشي از رسانه‌ها و ابزار اطلاعاتي و ارتباطي مي‌باشد كه شامل ابزارهايي چون كانال‌هاي ماهواره‌اي، اينترنت با امكاناتي چون وبلاگها، سايتها، فضاهاي اجتماعي مجازي چون توييتر و فيس بوك و همچنين پيام‌رسان‌هاي موبايلي چون واتس‌آپ، تانگو و خصوصا تلگرام در ايران. برخلاف رسانه‌هاي نسل قبلی چون تلويزيون كه پيام به صورت يك طرفه و از فرستنده فعال به گيرنده منفعل انتقال پیدا می‌کرد؛ در رسانه‌هاي جديد چون تلگرام پيام به صورت تعاملي و دوطرفه انجام می‌گیرد. يعني كاربران به صورت فعال مي‌توانند اخبار را به صورت دوطرفه مورد تحليل، تفسير و بازانديشي قرار دهند و نظر مثبت يا منفي خود را درباره آن اظهار كنند و يا اينكه خودشان، اخبار و اطلاعات جديدي را توليد كنند. همچنين رسانه‌هاي جديد اين قابليت را دارند كه به صورت ارزان و سريع در اختيار مصرف كنندگان آن قرار گيرند. ويژگيهاي ذكر شده براي رسانه‌هاي جديد باعث می‌شود آن گروه‌هايي كه منابع و امكاناتي را تصاحب نموده‌اند به پاسخگويي و شفافيت در عملكرد فراخوانده شده و به چالش كشيده شوند. به چالش كشيدن منافع و منابع گروه‌های دارای قدرت و ثروت از طريق رسانه‌هاي جديد موجب خدشه‌دار شدن آگاهي ايدئولوژيك می‌شود كه گروه‌های مذکور در پي تلقين و تبلیغ آن به افكار عمومي هستند؛ از طرف ديگر نوعي آگاهي رهايي‌بخش توليد مي‌گردد كه به دنبال ساختارشكني از سلطه و ه‍ژموني آگاهي ايدئولوژيك است.

دومين منبع تاثيرگذار بر شکل‌گیری و تقویت آگاهي اجتماعي، مبارزه و منازعه بين گروه‌هاي رقیب در داخل جامعه ایران هست كه خواهان استقرار اهداف و منافع خود در قالب باورها و ارزشهاي اجتماعي هستند. گروه‌های مذکور را مي‌توان در ابعاد چهارگانه تحت عناوين زير ياد كرد: حاميان جامعه توده اي در مقابل فعالان جامعه مدني؛ مبلغين فرهنگ سنتي در مقابل روشنفكران فرهنگ مدرن؛ بازاريان طرفدار اقتصاد ليبرالي در مقابل سرمايه‌داران اقتصاد دولتي و نهايتا احزاب محافظه‌كار در مقابل احزاب اصلاح‌طلب. اين گروه‌ها به طور مستقيم و غيرمستقيم در راه استقرار باروها، ارزشها و هنجارهاي خود كه به نوعي بيانگر منافع و مصالح آنهاست در حال مبارزه و منازعه هستند. گروه‌هاي مذکور برای رسیدن به اهداف و منافع خود دست به ایجاد و تبلیغ آگاهی اجتماعی خاصی می‌زنند. چنانکه گروه‌هايي که حامي جامعه توده اي، مبلغ فرهنگ سنتي، سرمايه‌دار اقتصاد دولتي و جزو احزاب محافظه‌كار هستند، سعی دارند نوعی آگاهی ایدئولوژیک را ترویج و تبلغ کنند تا توجیه‌گر اهداف و منافع آنان باشد. در مقابل، گروه‌هايي که فعال جامعه مدني، روشنفکر فرهنگ مدرن، طرفدار اقتصاد لیبرالی و جزو احزاب اصلاح‌طلب هستند، تلاش می‌کنند با موضع‌گیری در مقابل آگاهی ایدئولوژیک گروه رقیب، آن را به چالش کشیده و اهداف و منافع نهفته در پشت آن را برملا سازند و از طریق همین افشاسازی، نوعی گفتمان مقاومت و آگاهی رهایی‌بخش به وجود آورند که بتواند سلطه آگاهی کاذب و ایدئولوژیک را ساختارشکنی کند.

با توجه به آنچه بیان شد در جامعه ايران دو نوع آگاهي اجتماعي كه حكايت از دو گروه اجتماعي رقیب دارد، در حال عرض اندام به يكديگر هستند كه در یک طرف آن، آگاهی ایدئولوژیک و در طرف دیگر آن، آگاهی رهايي‌بخش قرار گرفته است. شايد در اينجا اين سوال مطرح شود كه از بین دو آگاهی‌ اجتماعی مذکور، كدام يك در بين افكار عمومي دست بالا را داشته و وزن بيشتري را به خود اختصاص مي‌دهد؟ در جواب بايد گفت آگاهي اجتماعي رهايي‌بخش در جامعه ايراننزد افكار عمومي از وزن و اهمیت بيشتري برخوردار است. بنابراین سوال سوم به این صورت مطرح می‌شود که: «چرا آگاهی رهايي‌بخش در بين افكار عمومي در جامعه ایران از اهمیت و وزن بيشتري برخوردار است؟» برای اثبات این ادعا به دو دلیل استناد می‌شود که به شرح زیر می‌توان توضیح داد:

1. رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی در کشور را می‌توان به دو نوع یعنی رسانه‌های رسمی و غیررسمی تقسیم‌بندی کرد. رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی که به طور رسمی در کشور مشغول فعالیت هستند، همه حکومتی یا تحت نظارت حکومت می‌باشند. برای مثال صدا‌ و سیما، وسیع‌ترین رسانه ارتباطی و اطلاعاتی رسمی، رسانه‌ای کاملا حکومتی در کشور می‌باشد. اما در کنار این رسانه‌های حکومتی، رسانه‌های دیگری نیز به طور غیررسمی مشغول فعالیت هستند که برای نمونه می‌توان به پیام‌رسان تلگرام، توییتر، اینستاگرام، سایت‌های اینترنتی، شبکه‌های ماهواره‌ای و... اشاره کرد. این رسانه‌های جدید، فضایی باز، چندذهنی و متکثر و به عبارتی دیگر فضای پُست‌مدرنی خلق کرده‌اند که افراد مختلف می‌توانند از طریق آنها، هویت‌ها، آرمانها، عقاید و منافع مختلف خود را به نمایش بگذارند. به این ترتیب انحصارطلبی‌ها،  فراروایتها و روایتهای کلان حاکم، ساختارشکنی شده و از آنها اسطوره‌زدایی می‌گردد. در اين ميان نقش پیام‌رسان تلگرام در ایران منحصر به فرد است. علت آن نیز امكان تشكيل كانال و گروه‌هاي بزرگ و نيز سادگي استفاده و بالاخره دسترسي راحت به آن هست كه كل فضاي رسانه‌اي را در ايران متحول كرد(عبدی، اسفند 96). تلگرام در ایران صرفا یک پیام‌رسان موبایلی نیست و به مهم‌ترین محمل ارتباطات خانوادگی، دوستانه و همکارانه ایرانیان، وسیع‌ترین پلتفورم انواع شبکه‌های دوستی و کاری و بزرگ‌ترین محمل گفتگو و تغذیه‌ خبری و فرهنگی تبدیل شده است. در مدت کوتاه فیلتر شدن تلگرام در جریان اعتراضات دی ماه ۹۶، بیش از سی میلیون وی‌پی‌ان[6] روی گوشی‌های ایرانیان نصب شد و به این ترتیب افزایش تصاعدي و حتي لگاريتمي استفاده از تلگرام رقم زد(جلائی‌پور،12/10/96). اگر قبلا صداوسيما و تا حدي مطبوعات بودند كه رویدادها و اتفاقات را معنا مي‌كردند، اكنون اين اتفاقات به وسيله مردم و از طريق شبكه‌های اجتماعی مجازی تفسير و معنا مي‌شوند. شبكه‌های اجتماعی مجازی نه تنها به نیازهای افراد پاسخ می‌دهند، بلکه گاهی نیازهای جدیدی را نیز خلق می‌کنند. البته این تحول در کشورمان بیش از آنکه ناشی از اعتقاد به سیاست رسانه‌ای جدید و آزادی بیان باشد، ناشی از ناتوانی در بستن راه‌های ارتباطی جدید است (عبدی، ۱۹/9/۹۶).

میزان اعتماد عمومی افراد جامعه نسبت به این دو نوع رسانه، متفاوت هست. به این معنی که در کل، می‌توان گفت میزان اعتماد عمومی نسبت به اخبار و اطلاعات رسانه‌های ارتباطی رسمی در داخل کشور خصوصا در مسایل حساس، بسیار پایین بوده و افراد جامعه چندان اعتمادی به این گونه رسانه‌ها ندارند. چنانکه بررسی میدانی از پاسخ‌دهندگان دارای ماهواره در تهران در سال 1391 نشان می‌دهد که میزان رضایت پاسخ‌دهندگان از جذابیت‌های محتوایی شبکه‌های ماهواره‌ای در شاخص‌های صحت اخبار، سرعت انتشار، شفافیت، بی‌طرفی، استفاده کم از سانسور، پرداختن به موضوعات مورد علاقه و نیاز مخاطبان، پرهیز از سکوت خبری، استفاده از تصاویر خبری و استفاده از دیدگاه کارشناسان، نسبت به اخبار سیمای جمهوری اسلامی ایران بیشتر بوده و اخبار شبکه‌های ماهواره‌ای به عنوان منبع کسب خبر برایشان در اولویت قرار داشته است(نصراللهی  و درفشه، 1392: 28). از این رو بسیاری از مواقع، تلاش رسانه‌های داخلی فقط صرف خنثی کردن و یا پاسخگویی به ادعاها و مدارکی می‌شود که از سوی رسانه‌های ارتباطی غیررسمی منتشر می‌گردد.

از طرف دیگر اقبال عمومی به رسانه‌های ارتباطی غیررسمی، بیشتر است. چنانکه برای مثال تعداد کاربران 45 میلیونی تلگرام در کشور نشان دهنده این امر است. همچنین خانوارهای دارای دسترسی به اينترنت در محل سكونت در سال 1394ه.ش در کشور 5/55% بوده است(سالنامه آماری کشور، 1394: 505). اما لازم به ذکر هست که رسمی نبودن منابع خبری و اطلاعاتی غیررسمی باعث می‌شود که افراد جامعه نتوانند اخبار و اطلاعات آنها را به راحتی از طریق بحث و گفتگو برای دیگر افراد جامعه بازگو کرده و بر سر آنها توافق نسبی و نوعی آگاهی اجتماعی ایجاد گردد. لذا آگاهی در سطح  فردی راکد شده و از تسری به جامعه باز می‌ماند. اما با وجود این، رقابت بین رسانه‌های ارتباطی رسمی و غیررسمی موجب پدید آمدن آگاهی راستین در جامعه گردیده، انتقال آگاهی ایدئولوژیک را جز در موارد اندک و برای عده‌ای معدود، ممکن نمی‌سازد. این نکته نیز لازم به ذکر است که رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی رسمی چون صدا و سیما، رسانه‌هایی یک طرفه محسوب می‌شوند که گاهی اطلاعات و اخبار تحت عنوان حقایق به صورت یک طرفه به افراد جامعه القاء و گاه تحمیل می‌شوند؛ در حالی که رسانه‌های ارتباطی غیررسمی چون تلگرام و توییتر، رسانه‌هایی دوطرفه هستند که افراد از طریق آنها و طی تعامل با یکدیگر حقیقت را کشف می‌نمایند یا به تفسیر و رمزگشایی اطلاعات ایدئولوژیک و نادرست می‌پردازند. 

2. برخی تغییرات اجتماعی بر کمیت و کیفیت آگاهی افراد جامعه تاثیر می‌گذارند. به این معنی که برخی متغیرهای جامعه ایران در چند دهه اخیر دچار تغییرات جدی شده‌اند که از آن میان می‌توان به افزایش متغیرهای باسوادی، شهرنشینی، پوشش رسانه‌ای و گسترش طبقه متوسط اشاره کرد. برای مثال در سال 1395 میزان باسوادی جمعیت 6 سال به بالاتر به میزان 6/87% و میزان شهرنشینی به میزان 74% بوده است(مرکز آمار ایران، 1395: 8 و31). در سال 1394 نیز پوشش جمعیت 6 ساله و بیشتر دارای تلفن همراه به میزان 9/77% و در همین سال، تعداد خطوط پرسرعت اینترنت کل کشور به میزان 8,825,105 بوده است (سالنامه آماری کشور، 1394 :499). این تغییرات اجتماعی موجب گردیده آگاهی ایدئوژیک به طور بالفعل ‌نتواند به راحتی و به صورت کم هزینه، مورد پذیرش بدنه اجتماعی قرار گیرد، در نتیجه به طور بالقوه، امکان ظهور آگاهی راستین بیشتر می‌گردد. چراکه فراگرد آگاهی و معرفت به قول مانهایم[7] طبق قوانین درون ذاتی‌اش تحول نمی‌یابد، بلکه همه افکار و حتی خود حقایق به موقعیت تاریخی آنها ارتباط دارند و تحت‌تأثیر این موقعیت‌ها ساخته و پرداخته می‌شوند (کوزر، 1385: 566).

خلاصه کلام این که آگاهي اجتماعي در ایران بیشتر از نوع آگاهي اجتماعي راستین هست، اما نه از نوع آگاهي اجتماعي شكوفايي‌بخش بلکه بیشتر از نوع آگاهي اجتماعي رهايي‌بخش می‌باشد. آگاهیی که بر اساس آن اخبار و اطلاعات نادرست و ایدئولوژیک مورد پذیرش عموم افراد جامعه قرار نمی‌گیرد و افراد با توسل به منابع خبری و اطلاعاتی غیررسمی آن اطلاعات ایدئولوژیک را رد می‌کنند و تمام همت‌شان افشا کردن و برملا ساختن اطلاعات و ارزشهای ایدئولوژیک است. لذا این نوع آگاهی بیشتر در صدد نفی ارزشها و اطلاعات ایدئولوژیک بوده و به همین جهت ماهیت سلبی و مقاومتی دارد. به قول تایسون[8] آگاهی اجتماعی همچون واکسنی، ما را در برابر اخبار جعلی، مبالغه‌ها، دروغگویی‌ها، شخصیت‌پرستی حفاظت می‌کند. اما از سوی دیگر آگاهی شکوفایی‌بخش نیز به وجود نیامده که قادر به شکوفا کردن استعدادهای بالقوه افراد برای استقرار ارزشهای والای انسانی باشد.

نتیجه‌گیری

نوشته حاضر دارای سه سوال اساسی بود. در نتیجه‌گیری از سوال اول مبنی بر چیستی آگاهی اجتماعی باید گفت آگاهی اجتماعی به لحاظ زمانی، جریانی بلندمدت؛ به لحاظ شیوه تغییر، فرایندی تدریجی و به لحاظ عامل تغییر، امری اجتماعی و مبتی بر وجود آزادی است. در نتیجه‌گیری از سوال دوم مبنی بر نوع‌شناسی آگاهی اجتماعی در ایران نیز باید گفت که آگاهي اجتماعي در ایران در دو نوع آگاهی ایدئولوژیک و رهایی‌بخش خود را نشان می‌دهد که حاکی از باورها، اهداف و منافع دو گروه رقیب در جامعه ایران هستند. در نتیجه‌گیری از سوال سوم نیز گفتنی است که به دو دلیل یعنی وجود رسانه‌های ارتباطی و اطلاعاتی غیررسمی و برخی تغییرات اجتماعی،آگاهی اجتماعی نه از نوع آگاهي اجتماعي شكوفايي‌بخش بلکه بیشتر از نوع آگاهي اجتماعي رهايي‌بخش می‌باشد.

منابع

-        بشیریه، حسین(1385). دیباچه‌ای بر جامعه‌شناسی سیاسی ایران دوره جمهوری اسلامی ایران. تهران: نشر نگاه معاصر.

-        جلایی پور، حمیدرضا(1389). ایران جامعه کژمدرن. مجله جامعه شناسی ایران. دوره 11. شماره 1. صص22-48.

-        جلائی‌پور، محمدرضا(12/10/96). چرا فیلتر کردنِ تلگرام تف سر بالاست؟. کانال تلگرامی  @jalaeipour

-        ریتزر جورج(1374). نظریه‌های جامعه‌شناسی دردوران معاصر. مترجم: محسن ثلاثی. انتشارات علمی.

-        سالنامه آماری کشور(1394). ارتباطات 13.

-        شیرزاد، عبداللهی(25/6/96). روابط عمومی آموزش و پرورش ادامه مسیر یا تغییر مسیر. سایت صدای معلم.

-        عبدی، عباس (۱۹/9/۹۶). اولین گام برای اصلاح. روزنامه اعتماد.

-        عبدی، عباس (اسفند 96). سالِ نقطه عطف نظام رسانه‌اي كشور. منتشر شده در سالنامه روزنامه ایران.

-        کسل، فیلیپ (1383). چکیده آثار آنتونی گیدنز. مترجم: حسن چاوشیان. تهران. انتشارات ققنوس.

-        کیویستو، پیتر(1385). اندیشه‌های بنیادی در جامعه‌شناسی. مترجم: منوچهر صبوری. نشر نی.

-        مرکز آمار ایران(1395). گزیده نتایج سرشماری عمومی نفوس و مسکن.

-        نصراللهی، اکبر؛ و درفشه، زیبا(1392).بررسی تطبیقی گرایش مردم تهران به اخبار شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان و سیمای جمهوری اسلامی ایران. فرهنگ ارتباطات.3 (10). صص31-1.

 


[1] . Alfred Schutz

[2] . Jürgen Habermas

[3] . Anthony Giddens

[4] . Edmund Husserl

[5] . منطق فازی(Fuzzy Logic)، منطقی چندارزشی و مبتنی بر درستی نسبی است.

[6] . وی‌پی‌ان(VPN) مخفف عبارت شبکه خصوصی مجازی (Virtual  Private  Network) است که یک روش امنیتی در اینترنت بوده و به کاربران (اشخاص، سازمان‌ها یا مشاغل) اجازه می‌دهد، در جایی که نیاز به ارسال و دریافت امن و محرمانه‌ی اطلاعات دارند، از آن استفاده کنند.

[7] . Karl Mannheim

[8] . Neil de Grasse Tyson

تبریز، شهری تحول‌آفرین*

رحيم زايركعبه- دكتراي جامعه‎‌شناسي دانشگاه تبریز

مندرج در نشریه آیدین گله جک، شماره 3، پاییز 1396

چکیده

در این نوشته این سوال اساسی مطرح شد که «پتانسیل بی‌نظیر شهر تبریز مبتنی بر چه عواملی هست که می‌تواند جنبش‌ها و تحولات اجتماعی اثرگذاری را بیافریند؟» در جواب دو عامل یعنی موقعیت داخلی و خارجی تبریز موجب شده تبریز مرکز تحول‌آفرینی قرار گیرد. 1. موقعیت برتر داخلی: تبریز در داخل کشور از اهمیت خاصی برخوردار بوده است. چنانکه سابقه هفت بار پایتختی در سلسله‌های مختلف حکمرانی داشته و تا دوره پهلوی بعد از تهران مهم ترین شهر ایران بوده است. تبریز هم اکنون نیز به لحاظ صنعتی از جایگاه مهمی برخوردار است. همچنین شهر اولین‌های بسیاری چون اولیتن ضرابخانه سکه، چاپخانه و... بوده است. 2. موقعیت برتر خارجی: تبریز به دلیل قرار گرفتن در مسیر جاده ابریشم حلقه اتصال ایران به غرب بوده است. همچنین تبریز با دو همسایه پیشرفته و قدرتمند شوروی (روسیه كنوني) و عثمانی (ترکیه كنوني) همسایه می باشد که موجب تاثیرپذیری از آنها و در نتیجه پیشگامی در تحولات اجتماعی و اقتصادی شده است. این امر را می‌توان به واسطه افراد موثر و روشنفکری چون فتحعلی آخوندوف، عبدالرحیم طالبوف اثبات نمود که سالهایی از عمر خود را در آن کشورها اقامت داشته و در آنجا تحصیل کرده‌اند. تبریز در عین حال در طول تاریخ در مواجه با استعمار و تجاوز بیگانگان خارجي و همچنين در مقابله با بی‌عدالتی‌های اقتصادی، استبداد سیاسی، شكافهاي اجتماعي و تعارضات فرهنگي در داخل كشور، ویژگیهای منحصر به فردی پیدا کرده و هویت تاریخی-اجتماعی وي‍ژه‌اي یافته است. هویت خاصی که مبتنی بر دو عنصر آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی است. چنین هویتی هر گاه، خود را در مقابل عدم آزادی و بی‌عدالتی یافته، در مقابل آنها به عنوان ویژگیهای ‌هویت‌سوز به واکنش دست زده است. بر مبنای چنین هویتی هست که به راحتی، تعریف خود از دیگری، تشخیص دوست از دشمن، تمایز آگاهی راستین از کاذب، تفکیک عدالت از بی‌عدالتی و ترجیح آزادی بر رهایی براي مردمان تبريز میسر می‌شود و همین امر موجب می‌شود که موضع‌گیری حق‌طلبانه، اعتراض اجتماعی و زندگی مسئولانه در آن به وقوع بپیوندد. بنابراین تبریز در طول تاریخ ایران خصوصا در تاریخ معاصر نسبت به کوچکترین عدم آزادی، بی‌عدالتی و تبعیض هم در منشا داخلی و هم در مبدا خارجی واکنش نشان داده و از این طریق یک تحول اجتماعی و نقطه عطف تاریخی را براي اصلاح و توسعه اجتماعي رقم زده است.

 

 

قدمت تبریز بر اساس کاوشهای باستان‌شناسی به بیش از چهار هزار سال می‌رسد. این شهر از قدیم‌الایام خصوصا در دو سده اخیر، یکی از شهرهایی بوده که مبدا تحولات و جنبش‌های اجتماعی بوده است. منظور از جنبش‌های اجتماعی در اینجا، جنبش‌هایي هستند که نه صرفا برای کسب قدرت سیاسی بلکه بیشتر به منظور اثرگذاری بر روی جامعه، اصلاح امور و توسعه اجتماعی مد نظر هستند. تحولات اجتماعی که در تبریز خلق شده به نقطه عطفی در تاریخ ایران تبدیل شده‌اند. چنانكه مي‌توان از تحولاتي چون قيام شيخ محمد خياباني عليه بيگانگان، قيام زينب پاشا به عنوان اولين جنبش زنان عليه گراني و احتكار در دوره ناصرالدين شاه قاجار، جنبش مشروطه‌خواهي عليه استبداد محمدعلي شاه و نقش کلیدی در انقلاب اسلامي سال 1357 نام برد. در اين نوشته فقط به توضيح دو نمونه از این تحولات اجتماعی یعنی جنبش مشروطه‌خواهي عليه استبداد و شگفتی‌سازی تیم تیراختور اشاره می‌شود. سپس در ادامه نوشته، در تبيين علل و عوامل تحول‌آفريني شهر تبريز به توضيح دو عامل داخلي و خارجي پرداخته مي‌شود.   

جنبش مشروطه: يكي از جنبش‌هاي اجتماعي كه در شهر تبريز رخ داد و موجب جان گرفتن و پيروزي عليه استبداد محمدعلي شاه قاجار شد، جنبش مشروطه‌خواهي است. چراكه پس از سرکوب مشروطه‌خواهان توسط محمدعلی شاه قاجار تمام حرکتهای مشروطه‌خواهانه در کشور خاموش شدند؛ اما در تبریز و تنها در چند محله آن هنوز کسانی بودند که حاضر بودند تا پای جان از این دستاورد، پاسداری کنند. ستارخان و پیروانش در محله امیرخیز شروع به مقاومت کردند و به تدریج چند محله دیگر نیز به آنها ملحق شدند. مقاومت جبنش تبریز چنان شوری ایجاد کرد که حتی معلم آمریکایی مقیم تبریز یعنی باسکرویل[1] که در مدرسه مموریال تبریز به عنوان معلم تاریخ مشغول تدریس بود، به وجد آمده و به جنبش مشروطه‌خواهی ملحق شد. دلبستگی او به این جنبش چنان شد که وی در جواب همسر کنسول آمریکا در تبریز که از او خواسته بود از صف مشروطه‌خواهان جدا شود، ضمن پس‌دادن پاسپورتش گفته بود: «تنها فرق من با این مردم، زادگاهم است و این فرق بزرگی نیست» (رضازاده شفق، ۱۳۳۸). بنابراین مقاومت جبنش مشروطه‌خواهي تبریز در مقابل نیروهای محمدعلی شاه، قزاقان و دیگر مدافعان استبداد ماهها ادامه داشت تا اینکه مجدداً از گوشه و کنار کشور، مردم به پا خاستند و مشروطه خواهان با فتح تهران در 1288 ه‍ ‍.ش به پیروزی رسیدند. در واقع باید گفت پیروزی مجدد مشروطه‌خواهان بر استبداد محمدعلی شاهی در واقع مستقیما ناشی از مقاومت تبریز بود.

تیم تیراختور: تیم تراکتورسازی تبریز تا قبل از سال 1388ش تیم چندان مطرحی نبود و بیشتر در جام‌های استانی مطرح بود. این تیم تا پیش از لیگ آزادگان ۸۸–۸۷  بیشتر بازی‌های خود را در ورزشگاه قدیمی تبریز (معروف به باغ‌شمال با گنجایش 25,000 نفر) برگزار می‌کرد(عصر ایران، ۱۷/8/۱۳۹۰). اما پس از صعود به لیگ برتر  در سال 1388 در سایه شرکت بی‌نظیر و بی‌سابقه جمعیت هوادارانش در باشگاه، بازی‌های خود را در دومین ورزشگاه بزرگ ایران یعنی ورزشگاه یادگار امام تبریز (با گنجایش حدود70,000 نفر) انجام می‌دهد (شبکه ورزش ایران ،۱۷/12/۱۳۸۷).

حمایت‌های توصیف‌ناپذیر طرفداران این تیم موجب شد که تیم تراکتورسازی پرتماشاگرترین تیم لیگ برتر در فصل‌های نهم و دهم و یازدهم و دوازدهم و چهاردهم شود(وبسایت برنامه نود،30/2/1394). همچنین در لیگ قهرمانان سال ۲۰۱۶ به عنوان پرطرفدارترین تیم انتخاب شود(وبسایت ورزش سه، 5/3/1395). به گفته مدیر باشگاه تراکتورسازی این تیم در سال ۱۳۸۹ حدود ۴۸۲,000 هوادار رسمی داشته که چندین برابر هوادران ثبت‌شده رئال مادرید، یکی از باشگاه‌های پرطرفدار دنیا، است(وبسایت فوتبال سه، ۱۸ ژانویه ۲۰۱۳). این باشگاه پیشتر تعداد تماشاگر ثابتی در ورزشگاه و هوادارانی در داخل تبریز داشت؛ اما اکنون هواداری از این تیم به سراسر آذربایجان و برخی شهرهای دیگر ایران رسوخ کرده‌است؛ به گونه‌ای که در چندین بازی در چارچوب لیگ برتر استادیوم‌های استانهای البرز، قزوین، قم و گیلان نیز در برخی بازی‌ها پذیرای هواداران پرتعداد تراکتورسازی بوده‌اند(وبگاه گل، ۲۹/12/۱۳۸۸). «پرشورها» لقبی است که پس از انتخاب هواداران تراکتورسازی به عنوان «پرشورترین هواداران ایران» در برنامه نود به آن‌ها داده شد و اینک در بیشتر شهرها و محافل ورزشی کشور با این لقب خوانده می‌شوند(خبرگزاری مهر، ۴/8/۱۳۸۸). تونی[2]، سرمربی پرتغالی پیشین این تیم در مورد هواداران این باشگاه گفته‌است: «در ۳۴ سال بازی و مربی‌گری در تیم‌های مختلف چنین استقبالی را از یک تیم ندیده بودم. تماشاگران تبریزی در هر بازی و یا سر تمرین طوری در ورزشگاه حضور می‌یابند که انگار آن روز را برای تیم جشن گرفته‌اند. من در بنفیکا[3] هم چنین هواداران پرشوری ندیده بودم.» (وبگاه رسمی باشگاه تراکتورسازی، ۳۰/4/۱۳۹۱). لوئیس میا[4]، سرمربی اسپانیایی تیم الجزیره امارات نیز که سابقه بازی در باشگاه‌های رئال مادرید و بارسلونا را دارد، در نشست خبری پس از بازی رفت با تراکتورسازی در لیگ قهرمانان آسیا ۲۰۱۳، در مورد هواداران تراکتورسازی چنین گفته‌است: «شگفت‌زده شدم. چنین انتظاری نداشتم. هواداران یار دوازدهم تراکتورسازی بودند. در اسپانیا هم تماشاگران زیادی می‌آیند؛ اما این قدر سر و صدا نمی‌کنند و هیجان ندارند. به خاطر تماشاگران با تعصب به تیم تراکتورسازی تبریک می‌گویم» (خبرگزاری فارس، ۸/12/۱۳۹۱).

از تحول‌آفرینی‌های فرهنگی هواداران این تیم می‌توان به سر دادن شعار «عیبی یوخ، عیبی یوخ» اشاره کرد که حتی با وجود گل خوردن تیم خود، تیم محبوب شان را مورد تشویق قرارداده و آن را به بُُُرد بازی دلگرم می‌سازند. این امر، سنتی شده است که هواداران سایر تیمها نیز در مواردی از این شعار تقلید کرده‌اند (خبرگزاری تسنیم، ۳/2/۱۳۹۳). با توجه به آنچه بیان گردید این تیم در سایه حمایتهای شگفتی‌ساز طرفدارانش توانسته سه بار نایب‌قهرمان لیگ برتر، یک بار قهرمانی جام حذفی و سه بار نایب قهرمان جام حذفی را به دست آورد؛ همچنین موفق به کسب اولین سهمیه آسیایی و اولین صعود از مرحله گروهی لیگ قهرمانان باشگاه‌های آسیا شده و به این ترتیب شگفتی‌ساز شده است.

با توجه به مطالبی که درباره قدرت بالقوه شهر تبریز در خلق و آفرینش تحولات و جنبشهای اجتماعی بیان گردید؛ این سوال مطرح مي‌شودکه «شهر تبریز دارای چه نوع پتانسیلی هست که می‌تواند در زمان مقتضی آن را بکار گیرد و جنبش و تحولات اجتماعی بی‌نظیری را بیافریند؟» جواب اين سوال را می‌توان در حالت كلي با توجه به دو عامل اساسی يعني موقعیت برتر داخلی و خارجي تبريز مورد تبیین و تحلیل قرار داد:

1. موقعیت برتر داخلی

منظور از موقعیت برتر داخلی، موقعیت برتر شهر تبریز در داخل کشور می‌باشد. موقعیت برتر کشوری تبریز را در طول تاریخ، می‌توان از جنبه‌هاي مختلف مورد استدلال قرار داد. اما در اين نوشته تنها به دو جنبه از مهم‌ترين آنها یعنی پایتخت سیاسی سلسله‌های تاریخی مختلف و شهر اولين‌ها پرداخته می‌شود:

1-1. پایتخت سیاسی و مهم‌ترین شهر ایران:

تبریز پایتخت سیاسی حکومت‌های اتابکان آذربایجان، ایلخانان، چوپانیان، جلایریان، قراقویونلوها و آق‌قویونلوها و صفویان بوده است(صالحی،1386). بنابراین تبریز با سابقه هفت بار پایتختی در سلسله‌های مختلف حکمرانی، 263 سال پایتختی حاکمان فلات ایران را در طول تاریخ دارا بوده است.

اوج شکوفایی تبریز مربوط به دوره ایلخانان است که در این زمان، پایتخت قلمرویی پهناور از نیل تا آسیای مرکزی بود(Bayne, 1968). تبریز در سال ۱۵۰۰م و در زمان پایتختی سلسله صفویان به‌عنوان چهارمین شهر بزرگ جهان محسوب می‌شده و هم‌تراز با استانبول -پایتخت امپراتوری عثمانی- بوده‌است(Teacherweb,2012). این شهر در دوره قاجاریان به‌عنوان ولی‌عهدنشین و پایتخت دوم حکومت قاجاریه و همچنین بزرگ‌ترین، مهم‌ترین و متجددترین شهر ایران به شمار می‌رفته ‌است. این شهر تا اواخر دوره پادشاهی ناصرالدین‌شاه قاجار، پرجمعیت‌ترین شهر ایران بود. به عبارتی تبریز در سال ۱۲۴۷ش، پرجمعیت‌ترین شهر ایران بود و در همین سال، تهران در جایگاه دوم قرار داشت. در سال ۱۲۶۹ش، جمعیت تبریز و تهران برابر شد و پس از آن، تبریز رتبه دوم را به خود اختصاص داد(نظریان، ۱۳۹۴)، جمعیت تبریز در سال ۱۳۹۵ش، بالغ بر 1,558,693نفر بوده که ششمین شهر پرجمعیت ایران پس از تهران، مشهد، اصفهان، کرج و شیراز محسوب می‌شود(درگاه ملی آمار، ۱۳۹۵).

تبریز به لحاظ صنعتی نیز از جایگاه مهمی برخوردار است. توسعه صنایع در تبریز در سال 1345ش پایه‌گذاری گردیده و با احداث کارخانجات تراکتورسازی و ماشین‌سازی رونق پیدا کرد و در این بخش مشاركت‌های عظیمی با كشورهای دیگر مانند: چك و اسلواكی، رومانی و آلمان به انجام رسیده ‌است. امروزه بیش از ۵۵% از کارگاه‌های بزرگ صنعتی آذربایجان شرقی در شهر تبریز مستقر شده‌اند. تبریز با دارا بودن كارخانه‌های بزرگ صنعتی به ویژه با ایجاد و تمركز صنایع سنگین، تولید ماشین‌آلات و تجهیزات، یكی از قطب‌های صنعتی كشور به شمار می‌آید. تبریز در زمینه صنعت چرم و فرش نیز جز پیشتازان است (سایت استانداری آذربایجان شرقی، «شهرستان تبریز»).

2-1. شهر اولین‌ها:

از جمله عناوینی که شایسته نام و سرزمین شهر تبریز است؛ شهر پیشگامان و به عبارتی «شهر اولین‌ها» می‌باشد. چراکه در هر زمینه‌ای که بنگریم خواهیم دید یکی از اولاد خلف و با عزم این دیار با کوچک شمردن دشواری‌های بزرگ، قدم پیش گذاشته و با گشودن راه نوینی در پیش پای هم‌وطنانش آنان را با یکی از اصول تمدن جدید آشنا ساخته و با هموار نمودن ناهمواری‌ها، صفحه‌ی جدیدی را در تاریخ معاصر این مرز و بوم ورق زده است. این دیار دیرینه تاریخ که به قولی مهد «اولین‌ها»ست در عرصه صنعت‌های مدرن از همان ابتدا تاریخچه روشنی برای خود رقم زده و در پذیرش روند مدرن‌گرائی اروپایی به جهت رفت و آمد بازرگانان و مبلغان اروپایی از دوران آق‌قویونلوها و قراقویونلوها و سپس صفویه به تبریز و همچنین در دوره قاجاریه به ویژه پس از جنگ‌های ایران و روس و افزایش نقش همسایگی روس‌ها، زودتر از استان‌های دیگر با پدیده‌های مدرن در غرب آشنا شده است. بنابراین از بین چهل و اندی از اولین‌ها، به چند نمونه از آنها اشاره می‌شود:

-       اولين ضرابخانه ماشینی و انتشار اسکناس در 1185ش، توسط عباس ميرزا نايب‌السلطنه؛

-       اولين عکاسی در 1185ش، توسط ملك قاسم ميرزا؛

-       اولين چاپخانه در سال1195ش، توسط ميرزا زين‌العابدين تبريزي؛

-       اولين برج آتش نشانی در 1296ش، توسط قاسم خان والي؛

-       اولين کتابخانه عمومی در 1300ش، توسط محمدعلي تربيت؛

-        اولين مدرسه کرو لال ها در 1303ش، توسط جبار باغچه‌بان؛

-        اولين دانشکده فرش در 1373ش، توسط استاد عرب‌زاده تبريزي (پورتال شهرداری تبریز، «اولین‌ها»).

شاید در اینجا این نقد مطرح گردد که در تبیین تحول‌آفرینی اجتماعی تبریز، «شهر اولين‌ها» بودن تبریز نه یک علت بلکه یک معلول محسوب مي‌شود. در پاسخ به اين نقد باید گفت، درست است كه  هر رويدادي كه به عنون «اولين‌ها» رخ مي‌دهد خود معلول يك سري عوامل قبل از خود مي‌باشد، اما همان رويداد به عنوان «اولين‌ها» بعد از به وجود آمدن، برای رویدادها و اولين‌های بعدی، علت شمرده می‌شود. برای مثال در زمان كنوني، تبريز براي اولین بار در ایران به عنوان پایتخت گردشگری کشورهای اسلامی در سال 2018م انتخاب شده است. اين رويداد بي‌نظير، امروزه یک معلول به شمار مي‌رود. چراكه از جمله شاخص‌های انتخاب شهر تبریز به عنوان شهر نمونه گردشگری، رشد گردشگری داخلی تبریز در سال 1393 به میزان 25% ، رشد گردشگری خارجی 35 % ، وجود آثار تاریخی فرهنگی اسلامی، میزان توسعه‌یافتگی زیرساخت‌ها و وجود روستاهای هدف گردشگری، اعلام شده است(خبرگزاری تسنیم، ۳/10/۱۳۹۴). اما همين رويداد، در سالهاي بعد به عنوان يك علت براي رويدادهاي منحصربه‌فرد ديگر به شمار خواهد رفت.

 

2. موقعیت برتر خارجی

تبریز به لحاظ موقعیت خارجی و ارتباط داشتن با کشورهای دیگر نیز از اهمیت و موقعیت برتری برخوردار است. چنانكه عبور جاده ابریشم از اين شهر با قدمتی بيش از دو هزار سال پيش موجب ارتباط اين شهر با خاور دور و غرب بوده است. در دوران قاجار نیز تبریز به ‌سبب همجواری با روسیه و عثمانی و نزدیکی این شهر به راه‌های ارتباطی غرب، نقطه آغازین بسیاری از پیشرفت‌ها در سطح کشور بوده‌است. در این دوران بسیاری از جنبش‌های فکری، تحولات اجتماعی، اقتصادی و فنی و بسیاری از نهاد‌های مدنی پیش از تهران و دیگر نقاط ایران، در این شهر شکل می‌گرفت (پورتال شهرداری، «درباره تبریز»). بنابراین عبور جاده ابریشم از این شهر و همچنین همسایگی آن با دو کشور پیشرفته و قدرتمند شوروی (روسیه کنونی) و عثمانی (ترکیه امروزی) بر اهمیت و موقعیت برتر این شهر به لحاظ خارجی بسیار تاثیرگذار بوده است که به شرح آنها پرداخته مي‌شود:

1-2. جاده ابریشم:

 جاده یا راه ابریشم، شبکه راه‌های به‌هم‌پیوسته‌ای با هدف بازرگانی در اوراسیا بود که تا سده پانزدهم میلادی به ‌مدت ۱۷۰۰ سال، بزرگ‌ترین شبکه بازرگانی دنیا بود. جاده ابریشم، جاده قدیمی تجارت چین که بیش از 2000 سال پیش مورد استفاده بود، کماکان در جهان بسیار شهرت دارد. جاده ابریشم به عنوان پلی بین چین و کشورهای اروپا، آسیا و آفریقا برای تبادلات مادی و تمدنی شرقی و غربی سهم مهمی ادا نموده است. این جاده، راه تجارت زمینی چین با آسیای جنوبی، غربی و اروپا و آفریقا از راه آسیای مرکزی در روزگار قدیم بود. به سبب آنکه بسیاری ابریشم و پارچه های ابریشمی چین از این جاده به غرب توزیع می شد، بدین سبب جاده ابریشم نام گرفت. تبادلات فرهنگی از طریق جاده ابریشم همانند تجارت مواد گسترده بود. پس از قرن 9 میلادی به دنبال تغییر ساختار سیاسی و اقتصادی قاره اروپا و آسیا به ویژه پیشرفت فنون دریانوردی، حمل و نقل دریایی، جاده ابریشم به عنوان جاده زمینی سنتی به تدریج رو به زوال رفت (امیراحمدیان و صالحی دولت‌آباد، 1395). شهر تبریز به مناسبت قرار گرفتن در مسیر جاده ابریشم از دیرباز مرکز مبادله کالا میان خاور دور و اروپا بوده‌ است و وصف بازارهای آن در خاطرات بسیاری از بازرگانان و جهانگردان آمده ‌است. در ۱۶ مه ۲۰۱۷ طی مراسمی با حضور رهبران نزدیک به ۳۰ کشور جهان در چین، جاده ابریشم جدید افتتاح شد تا راه را برای توسعه اقتصادی بیشتر هموارتر کند.

 

2-2. همسایگان خارجی تبریز

رونق مبادلات تجاری و فرهنگی تبریز و مرکزیت اقتصادی این شهر در طول سده‌ها به پیشرفت و گسترش نهادهای مدنی و اجتماعی تبریز منجر شده‌است. یک علت عمده این امر به خاطر همسایگی تبریز با دو کشور قدرتمند و پیشرفته روسیه و قفقاز در شمال و نیز عثمانی در غرب تبریز بوده است که از آنها تاثیر پذیرفته است.

1-2-2. امپراتوری عثمانی: یک قدرت سیاسی و امپراتوری مسلمان بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲م (حدود ۶ قرن) در منطقه مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب‌شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد. با شکست در جنگ جهانی اول، امپراتوری عثمانی فرو پاشید و جای خود را به ترکیه كنوني داد (احمدیاغی،1390).

رابطه ایران با عثمانی به دوره صفویه برمی‌گردد که اکثر جنگهای ایرن و عثمانی در اين دوره بوده است به حدی که صفویان مجبور شدند پایتخت خود را از تبریز به قزوین و سپس به اصفهان منتقل سازند. تبریز با اینکه از حملات و لشکرکشی‌های عثمانی در امان نبوده، اما با این حال با آن در ارتباط بوده است. همزبانی مردمان آذربایجان با ترکان عثمانی در امکان و برقراری اين ارتباط با وجود تفاوت مذهبی بسیار موثر بوده است. امروزه این ارتباط از یک سو به سبب کانال‌های ماهواره‌ای ترکیه و همچنین وجود مکانهای توریست‌پذیرآن خصوصا در سفرهای نوروزی و یا تابستانی بسیار مورد توجه است. از سوی دیگر مسافت کم بین منطقه آذربایجان با ترکیه بر کمیت و سهولت این ارتباطات می‌افزاید. ارتباط اهمیت تبریز و ترکیه را می‌توان از وجود کنسول‌گری ترکیه در تبریز که در میدان همافر واقع شده، دریافت.

2-2-2. امپراتوری روسیه: دولت تزار روسیه از ۱۷۳۱ تا سرنگونی آن در ۱۹۱۷ در جریان انقلاب روسیه بر سرکار بود. با بروز انقلاب کمونیستی در ۱۹۱۷ آن کشور به اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوری تغییر نام داد که تا 1991 تداوم داشت. شوروی، کشوری متشکل از روسیه و چندین جمهوری متحد بود که بخش بزرگی از شرق اروپا و شمال آسیا را در برمی‌گرفت و پهناورترین کشور جهان شناخته می‌شد. ارتباط ایرانیان با روسیه بیشتر از طریق دو دوره جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجاریه قابل درک است. در این جنگها، تبریز از اولین شهرهایی بود که مورد تصرف روسها قرار می‌گرفت و به سبب ولی‌عهدنشینی قاجارها در تبریز اهمیت این شهر برای روسها بسیار حیاتی بود؛ لذا کنسولگری خود را در منطقه مارالان تبریز زیر نظر سفارت روسیه در تهران مستقر ساختند و امروزه نيز داير است.

 چنانکه بیان شد تبریز با دو کشور پیشرفته و در عین حال قدرتمند شوروی (روسیه كنوني) و عثمانی (ترکیه كنوني) همسایه بوده و هست. اين همسایگی موجب تاثیرپذیری از آنها و در نتیجه پیشگامی در تحولات اجتماعی و اقتصادی شده است. این امر را می‌توان به واسطه افراد موثر و روشنفکری اثبات نمود که سالهایی از عمر خود را در آن کشورها اقامت داشته و در آنجا تحصیل کرده‌اند. افرادی چون فتحعلی آخوندوف، عبدالرحیم طالبوف و حیدرخان عمواوغلی که در روسیه درس خوانده و برای اولین بار منادی دموکراسی و تفكر مشروطه‌خواهي در ایران شده‌اند یا همچون زین‌العابدین مراغه‌ای که به دلیل اقامت طولانی در عثمانی از طلایه‌داران تمدن‌خواهی و دموکراسی بوده است. همچنین می‌توان از تشکل‌ها و احزابی چون حزب عامیون اجتماعیون یاد کرد که با پیروی از کمونیست‌های باکو و شوروی در تبریز تاسیس شد. در ادامه به شرح مختصری از آنها پرداخته مي‌شود:    

فتحعلي آخوندوف(۱۲۵۷ش-۱۱۹۱ش): وی از روشنفکران دوره قاجاریه و از کسانی بود که مدت ۴۳ سال در خدمت دستگاه حكومتي روسية تزاري بود و در بسياري از هيأتهاي سياسي و پژوهشي دولتي روس عضويت يافت. وی نمايشنامه‌نويسی معروف نیز بود که بیشتر آثارش را به زبان ترکی آذربايجاني نوشت و سپس آنها را به زبان روسي نیز درآورد و برخي از آنها در تئاتر مسكو و پترزبورگ به نمايش گذارده شد. مهم‌ترين تلاش وی، اصلاح و تبديل خط در ايران و عثماني از الفبای عربی به لاتین بود. وي این ایده را از پطركبير در روسيه برگرفته بود که ۱۵۰ سال پيش از آن در خط كهن آن سرزمين دگرگونيهايي وارد ساخت و به رغم مخالفت كشيشان و اشراف، كار خود را پيش برد(دایره المعارف بزرگ اسلامی).

عبدالرحیم طالبوف(۱۲۱۳ش- ۱۲۸۹ش): وی در شانزده سالگی از تبریز به تفلیس رفت و به تحصیل زبان روسی پرداخت و مقدمات دانش جدید را فرا گرفت و با جنبش‌های آزادی‌خواهی و آرای نویسندگان سوسیال دموکرات و ادبیات روسی آشنا شد. وی در ۱۲۸۵ش در دوره اول مجلس شورای ملی از تبریز به نمایندگی انتخاب شد، اما به تهران نیامد و در شهر تمرخان شوره (بویناکسک کنونی[5]) مقر حکومت داغستان ماند و در آنجا درگذشت. وی با نگارش کتاب‌هایی مانند «مسالک المحسنین» و «کتاب احمد» و... بر بسیاری از مشروطه‌خواهان ايران تأثیر گذاشت(آرین‌پور، ۱۳۵۰) .

 حیدرخان عمواوغلی(۱۳۰۰ش- ۱۲۵۹ش): وی تحصیلات دبیرستان خود را در ایروان به پایان رسانید. سپس در گرجستان دیپلم مهندسی برق گرفت. وی در جریان انقلاب ۱۹۰5 روسیه وارد حزب سوسیال دموکرات شد. بنابراین وی انقلابی ایرانی و از فعالان مؤثر جنبش مشروطه ایران و از رهبران حزب کمونیست ایران بود. وی پس از به توپ بستن مجلس، عده‌ای داوطلب فدایی را برای مبارزه با محمدعلی شاه و یاری مجاهدین تبریز روانه نمود و خود نیز به تبریز آمد.

حاجی زین‌العابدین مراغه‌ای (1288ش- ۱۲17ش): وی متولد مراغه و از آزادی‌خواهان دوره مشروطه ایران و نویسنده کتاب «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیگ» است. این کتاب تاثیر زیادی در آگاهی اجتماعی و سیاسی جامعه ایران در آستانه جنبش مشروطه ایران داشته است. وی مدتی در شهر تفلیس، مرکز گرجستان به تجارت پرداخت و سپس تابعیت دولت روس را گرفت. سپس ترک تبعیت از دولت روسیه کرده و در استانبول اقامت دایم برگزید. وی در مدت اقامت خود در عثمانی مخصوصاً با روزنامه «شمس» استانبول همکاری داشت و مقالات سودمندی نیز در روزنامه حبل‌المتین کلکته می‌نوشت (آرین‌پور، ۱۳۵۰) .

حزب اجتماعیون عامیون: در دوره مشروطه دو حزب مهم سیاسی در ایران به وجود آمد. حزب اجتماعیون عامیون (سوسیال دمکرات) که حزبی انقلابی و در مقابل آن، حزب اعتدالیون با مشی اعتدالی  بود که در سال ۱۲۸۶ش توسط علی مسیو با هدف ایجاد و تربیت واحدهای مسلح خلقی در دفاع از انقلاب مشروطیت در تبریز پایه‌گذاری شد (ملک الشعرا، ۱۳۵۷). هسته مرکزی این حزب در تبریز به شدت ناشناخته و کاملا مخفی عمل می‌کرد و از این رو به آن مرکز غیبی می‌گفتند(موسوی‌نیا، ۱۳۸۵). در پیدایش و بسط پایداری جنبش مشروطه‌خواهي تبریز و آذربایجان، سوسیال دموکراتهای قفقاز و سازمان همت در باکو، نقش بزرگی خواه از جهت تعلیم سیاسی و تئوریک، خواه از جهت رساندن اسلحه و خواه از جهت اعزام داوطلبان رزمجو ایفا کردند. حزب همت همکاری نزدیک و موثری با مرکز حزب سوسیال دمکرات روسیه داشت. در تبریز علی مسیو، حاج علی دوافروش، رسول صدقیانی و حیدرخان عمواوغلی، مرامنامه سوسیال دموکراتهای کارگری روسیه را به فارسی ترجمه و دسته مجاهدین را پدید آوردند. این حزب بعدا در سایر شهرهای ایران از جمله تهران، مشهد، رشت، اصفهان نیز شروع به فعالیت کرد(کسروی، 1395).

نتیجه‌گیری

در این نوشته این سوال اساسی مطرح شد که «پتانسیل بی‌نظیر شهر تبریز مبتنی بر چه عواملی هست که می‌تواند جنبش‌ها و تحولات اجتماعی اثرگذاری را بیافریند؟» در جواب به این سوال به دو عامل اساسی یعنی موقعیت برتر داخلی و خارجی تبریز اشاره شد که بر اساس آنها توانسته مرکز و مبدا تحول‌آفرینی خصوصا در دوره معاصر قرار گیرد. موقعیت برتری که موجب شده در مواجه با هر رویداد و حادثه ناعادلانه و سلب كننده آزادی، نگاههای منتظر به سوی تبریز دوخته شود تا شیرزنان و آزادمردانی از آن به منصه ظهور برسند و خود را به اسطوره تاریخ تبدیل سازند. چنانکه مقاومت تبریز در برابر تجاوزهای روسیه و عثمانی در روزگاران گذشته؛ واکنش به سلب آزادی و استبداد داخلی در دو جریان انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی؛ افتخارآفرینی و الگوسازی از طریق تیم شگفتی‌ساز تیراختور در مقابل برتری‌طلبی خیالی دو تیم فوتبال پایتخت و... اشاره نمود.

تبریز در طول تاریخ در مواجه با استعمار و تجاوز بیگانگان خارجي و همچنين در مقابله با بی‌عدالتی‌های اقتصادی، استبداد سیاسی، شكافهاي اجتماعي و تعارضات فرهنگي در داخل كشور، ویژگیهای منحصر به فردی پیدا کرده و هویت تاریخی-اجتماعی وي‍ژه‌اي یافته است. هویت خاصی که مبتنی بر دو عنصر آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی است. چنین هویتی هر گاه، خود را در مقابل عدم آزادی و بی‌عدالتی یافته، در مقابل آنها به عنوان ویژگیهای ‌هویت‌سوز به واکنش دست زده است. بر مبنای چنین هویتی هست که به راحتی، تعریف خود از دیگری، تشخیص دوست از دشمن، تمایز آگاهی راستین از کاذب، تفکیک عدالت از بی‌عدالتی و ترجیح آزادی بر رهایی براي مردمان تبريز میسر می‌شود و همین امر موجب می‌شود که موضع‌گیری حق‌طلبانه، اعتراض اجتماعی و زندگی مسئولانه در آن به وقوع بپیوندد. بنابراین تبریز در طول تاریخ ایران خصوصا در تاریخ معاصر نسبت به کوچکترین عدم آزادی، بی‌عدالتی و تبعیض هم در منشا داخلی و هم در مبدا خارجی واکنش نشان داده و از این طریق یک تحول اجتماعی و نقطه عطف تاریخی را براي اصلاح و توسعه اجتماعي رقم زده است.

 بر اساس این هويت خاص و اين گونه حس مسئولیت و این نوع پتانسیل اجتماعی در تبریز می‌توان پیش‌بینی نمود که هر چقدر میزان فسادهای اقتصادی، تبعیض‌های سیاسی، شکافهای اجتماعی و تعارضات فرهنگی در جامعه بیشتر شود، قطعا بر میزان تحول‌آفرینی این شهر در راستاي اصلاح اجتماعي و ارتقاي شاخصهاي زندگي دموكراتيك و مدني افزوده خواهد شد. امروز نیز که وسایل ارتباطی سریع و قابل دسترس خصوصا شبکه‌های اجتماعی مجازی، میزان آگاهی اجتماعی افراد را در مقابل سلب آزادی‌ها‌ و بی‌عدالتی‌ها ارتقا بخشیده‌اند، پتانسیل بالقوه این شهر در تحول‌آفرینی اجتماعی افزایش یافته است.

 

 

 

 

منابع

-     احمدیاغی، اسماعیل (1390)، دولت عثمانی از اقتدار تا انحلال. ترجمه رسول جعفریان، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

-     امیراحمدیان، بهرام و روحاله صالحی دولت آباد، «ابتکار جاده ابریشم جدید« چین (اهداف، موانع و چالشها)، فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال نهم، شماره 36 ،زمستان 1395.

-     آرین‌پور، یحیی(۱۳۵۰) ، از صبا تا نیما، چاپ اول.

-     خبرگزاری تسنیم، ۳/2/۱۳۹۳، «تقلید تماشاگران استقلال از هواداران تراکتورسازی و شادی عجیب کبه».

-     خبرگزاری تسنیم،۳/10/۱۳۹۴، «از سوی سازمان همکاری‌های اسلامی؛ تبریز شهر نمونه گردشگری جهان اسلام در سال ۲۰۱۸ انتخاب شد»، شناسه خبر: 952269 ،  www.tasnimnews.com.

-     خبرگزاری فارس، ۸/12/۱۳۹۱، «میلا: از حضور تماشاگران تبریزی شگفت‌زده شدم/ در اسپانیا اینقدر هیجان نیست». بایگانی‌شده از نسخه اصلی در ۲۲ اوت ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۹ اسفند ۱۳۹۱.

-     خبرگزاری مهر، ۴/8/۱۳۸۸، «اتفاقی کم سابقه در ورزشگاه آزادی/ تماشاگران تراکتور بیشتر از پرسپولیس» ‎(فارسی)‎. بایگانی‌شده از نسخه اصلی در ۱۸ ژانویه ۲۰۱۳.

-     درگاه ملی آمار ، «تعداد جمعیت و خانوار به تفکیک تقسیمات کشوری براساس سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال ۱۳۹۵»، بازبینی‌شده در ۱۹ ژوئن ۲۰۱۷.

-     رضازاده شفق، صادق، بیاد آموزگار و فرمانده ما هوارد باسکرویل. کیهان، ۱۳۳۸

-     شبکه ورزش ایران ،۱۷/12/۱۳۸۷، «بازی در ورزشگاه اختصاصی تراکتورسازی برای هیچ تیمی آسان نیست».

-     صالحی، نصرالله، جوادیان، مسعود و حداد عادل، غلامعلی. تاریخ معاصر ایران-۲۵۳. چاپ چهارم. تهران: شرکت چاپ و نشر کتاب‌های درسی ایران، ۱۳۸۶. صص ۱۰ و ۱۱.

-     عصر ایران، ۱۷/8/۱۳۹۰، «تراکتورسازی؛ هجده سال پیش از این»، بازبینی‌شده در ۲۳ اسفند ۱۳۹۱.

-     کسروی احمد (1395)، تاریخ مشروطه ایران ، تهران،  نشر پر.

-     محمد تقی موسوی نیا، روند پیدایش احزاب و انجمن‌های سری درانقلاب مشروطه، مجله: اطلاعات سیاسی - اقتصادی، مرداد و شهریور و مهر و آبان ۱۳۸۵ - شماره ۲۲۷-۲۳۰، برگ ۱۴۷.

-     ملک الشعرا، بهار(۱۳۵۷)، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، چاپ چهارم،تهران: امیرکبیر.

-     نظریان، اصغر. جغرافیای شهری ایران (رشته جغرافیا). چاپ دوم. تهران: مرکز چاپ و انتشارات دانشگاه پیام نور، ۱۳۹۴، ص۹۱.

-     وبسایت رسمی برنامه نود، 30/2/1394،  کدخبر  ۱۳۱۴۹، آماری که نشان می دهد تراکتورسازی محبوب تر از استقلال و پرسپولیس است،  http://www.90tv.ir

-     وبسایت فوتبال سه، «هواداران تراکتورسازی بیشتر از رئال مادرید» ‎(فارسی)‎. بایگانی‌شده از نسخه اصلی در ۱۸ ژانویه ۲۰۱۳، http://www.tv3.ir.

-     وبسایت ورزش سه، 5/3/1395، کد خبر: 1328198/35 تراکتورسازی پرطرفدارترین تیم قاره کهن در2016 ، http://www.varzesh3.com.

-     وبگاه رسمی باشگاه تراکتورسازی، ۳۰/4/۱۳۹۱، «تونی: در سی و چهار سالی که در فوتبال هستم چنین تشویق‌هایی را از هواداران ندیده بودم.». بایگانی‌شده از نسخه اصلی در ۱۸ ژانویه ۲۰۱۳. بازبینی‌شده در ۳۱ تیر ۱۳۹۱.

-     وبگاه شهرداری تبریز ، «تاریخچه شهرداری تبریز»، بازبینی‌شده در ۳ ژانویه ۲۰۱۳.

-     وبگاه گل، ۲۹/12/۱۳۸۸، «گزارش ویژه درباره پدیده سال؛ تراکتورسازی و هوادارانش»، حمید رستمی، بایگانی‌شده از نسخه اصلی در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۲. بازبینی‌شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۸.

-                Atabaki ,Touraj (4 November 2000). Azerbaijan: Ethnicity and the Struggle for Power in Iran. I.B.Tauris. ISBN 978-1-86064-554-9.

-                Bayne Fisher William, J. A. Boyle (1968), Tabrīz, Encyclopaedia of Islam, p. 14

-               Teacherweb.2012, “CITY POPULATIONS THROUGH HISTORY”



* از دوست پژوهشگر و  فرزانه‌ام، آقاي كاظم عباسي به دليل نكات سودمندي كه در بازبيني اين اثر داشتند، متشكرم.

[1] . Howard Conklin  Baskerville

[2] . Toni

[3] . Benfica

[4] . Luis Mia

[5] . Buynaksk

خشک شدن دریاچه ارومیه جزو بحرانهای دست ساز بشر است

رحیم زایرکعبه- دانشجوی دکترای جامعه شناسی اقتصاد و توسعه

ماهنامه کارایی . شمار ه 35 . مهر 1396

 

بحرا نها را به لحاظ جامعه شناختی معمولا به دو دسته می توان تقسیم کرد. به عبارتی بحرا نها از لحاظ زمانی به دوسته قابل تقسیم هستند. بحرا نهای مربوط به دنیای ماقبل مدرن و بحرا نهای دوران مدرن. این بحرا نها با بیان برخی ویژگیها از هم قابل تمایز هستند.

در دنیای ماقبل مدرن، بحرا نها یا خطراتی که وجود دارند به شدت طبیعت ساخته هستند. به عبارتی، طبیعت عامل اصلی حادث شدن این گونه بحرا نها هستند. فرضا بروز سیل یک رخداد طبیعی است. در حالی که ماهیت بحرا نها در دنیای مدرن این است که بیشتر انسان ساخته هستند تا طبیعت ساخته. به عنوان مثال یکی از دلایلی که در رابطه با حادث شدن سیل در دنیای مدرن، تبیین می گردد، جنگل زدایی توسط انسا نها است و انسانها در واقع با از بین بردن پوشش جنگلی، باعث بروز سیل می شوند.

از ویژگیهای دیگر می توان گفت در دنیای ماقبل مدرن این بحرانها حالت محلی دارند. بدین معنی که بحرانهای ماقبل مدرن تنها در منطقه ای که حادث می شوند، آثار مخربی به جا می گذارند. در حالی که در دنیای مدرن، در بیشتر موارد محلی نیستند. بلکه اصطلاحا می گوییم فرامحلی هستند. یعنی می توانند از آن مکان خاص عدول کنند و فراتر روند. مثال فرض کنید بیماری ایدز یک بحران زیست شناختی است که می تواند فراتر رود و در قاره های مختلف آثار خود را نمایان سازد.

ویژگی سوم بحرا نهای دوران ماقبل مدرن این است که در یک زمان خاصی اتفاق می افتند و آن زمان خاص را تحت تاثیر قرار می دهند. در حالی که بحرانهای مربوط به دنیای مدرن به این شکل نیستند. بلکه اصطلاحا فرازمانی هستند. فرازمانی بدین معنی که صرفا در یک زمان خاص حادث نمی شوند و آثار آن نیز محدود به یک زمان خاص نمی شود. مثال در نظر بگیرید انفجار بمب اتمی در هیروشیما و ناکازاکی، اکنون با گذشت بیش از 50 سال هنوز هم آسیبهای ژنتیکی خود را نشان می دهد.

 آخرین ویژگی مورد نظر برای این دو تقسیم بندی، قابل محاسبه بودن تبعات این بحرانها است. بحرانهای ماقبل مدرن تبعات قابل محاسبه ای دارد؛ به عبارتی پیامدهای این بحرا نها قابل محاسبه هستند. در حالی که بحرانهای دوران مدرن معمولا قابلیت محاسبه ندارند. در واقعیت از آثار ممکن و محل بروز این آثار آگاه نیستیم.

در همین چارچوب نظری، بحران خشکی دریاچه ارومیه نیز قابل طرح است. به طور خلاصه این طور می توان گفت بحران دریاچه ارومیه، در واقع از نوع بحرا نهای دوران مدرن است که انسان ساخته، فرامحلی و فرازمانی هستند و معمولا تبعات غیرقابل محاسبه دارند. در این قسمت، انسان ساخته بودن این بحران مورد تاکید است. این طور نیست که بحران آب دریاچه ارومیه از قبل هم وجود داشته باشد. بلکه با قرار گرفتن در دنیای مدرن، این چنین بحرانهایی خود را به نمایش گذاشتند. زاینده رود اصفهان، برخی تالابهای مازندران و حتی دریاچه هامون در سیستان و بلوچستان نیز به همین وضعیت دچار هستند. پس درواقع این مساله از آثار و تبعات دنیای مدرن است. در اینجا به جای پرداختن به آثار منفی و تخریبی این بحرا نها، روی راه حلها بحث می شود.

به اعتقاد نگارنده برای این بحرانها راه حل وجود دارد و سه دلیل برای این خو شبینی وجود دارد. اول اینکه چون این بحرانها به دنیای مدرن مربوط می شوند و انسان ساخته هستند، پس راه حل نیز در همین انسانها نهفته است. به عبارتی، چون انسانها باعث ایجاد این بحرا نها شده اند، همان انسانها هم اگر بخواهند می توانند راه حل بیابند و در جهت رفع مساله برآیند.

وجود قدرت خلاقیت و تغییر در انسان نیز دلیل دوم امیدواری به وجود راه حل است. انسان موجودی نیست که این بحرانها و خطراتی که در مقابل او ظاهر می شوند، دست بسته بماند و هیچ کاری نکند. انسان خلاقیت دارد. در طول تاریخ هم چنین اتفاقاتی می افتد و انسان در سایه خلاقیت خود توانسته است برای مسائل راه خلاصی بیابد. آبیاری قطره ای، تحول در تکنولوژی شیرآلات، استفاده از تمیزکننده های دی اکسید کربن به جای آب، یا کشت نشایی به جای بذری از جمله مصادیق نشان دهنده قدرت خلاقیت در انسان هستند و می تواند در سایه این خلاقیت موجود، مشکلات را از پیش رو بردارد.

سومین دلیل امید به وجود راه حل، این است که آب یک ماده تجدیدپذیر است. ما نباید این نگرانی را داشته باشیم که روزی آب تمام خواهد شد. چون آب در طبیعت ذاتا تجدیدپذیر است و از بین نخواهد رفت. بلکه از شکلی به شکل و حالت دیگر تبدیل می شود وگرنه حجم ثابتی در هستی و کره خاکی دارد.

سه مولفه اصلی در تحلیل بحران آب، دخیل هستند و ایفای نقش می کنند. تقاضای مردم، عمل سیاستمداران و در نهایت، اندیشه متخصصین. اگر مردم تقاضای حل مشکلات این گونه را داشته باشند، قطعا این انگیزه در سیاستمداران و متخصصین امر ایجاد خواهد شد که به فکر راه حل برون رفت از این مشکلات باشند. پس هر قدر تقاضای حل مساله خشکی دریاچه ارومیه از سوی مردم و جامعه تقویت شود و در واقع به یک مطالبه جدی تبدیل شود، قطعا سیاستمدار مجبور است که راه حلی برای آن بیابد. برای یافتن راه حل هم از متخصصین امر بهره مند خواهد شد. یعنی سیاستمدار به متخصصین امر فشار خواهند آورد که بالاخره راهی بیابند.

البته در این میان فرهنگ سازی نیز واجد اهمیت بسیار است و البته شکل و نحوه فرهنگ سازی خود، متغیر مهم دیگری است. تبلیغ به شیوه مستقیم معمولا آن اندازه تاثیرگذار نیست. هر اندازه تبلیغ به شیوه غیرمستقیم انجام شود، به همان اندازه تاثیرگذاری بالایی خواهد داشت. اگر فرهنگ سازی در قالب یک امر اجتماعی مطرح گردد، قطعا از میزان تاثیرگذاری بالایی برخوردار خواهد بود. بنابراین، نباید این فرهنگ سازی، انجام یک وظیفه دولتی را در ذهن مخاطب تداعی کند و لازم است این فعالیت به عنوان یک امر اختیاری، عاطفی و غیرموظف غیردولتی دنبال کرد.

روند فعلی دانشگاهها دستخوش تغییر خواهد شد

رحیم زایرکعبه-ماهنامه کارایی، شماره 33، مرداد 96

در رابطه با این که به طور کلی چرا دانش¬آموختگان ما قادر به ایجاد قدرت واقعی در عرصه¬های مختلف اعم از علوم انسانی و اقتصادی نیستند، می‌توان در دو سطح خرد یا عاملیتی و کلان یا ساختاری این مساله را مورد توجه قرار داد. سطح عاملیتی، مربوط به کنش¬هاست. از این روی به نظر می‌رسد، تاثیر سطح کلان یا ساختاری در تبیین مساله مذکور بیشتر باشد، چرا که متغیرهای کلان در این سطح حضور دارند و به طور حتم تاثیر یک نهاد یا سازمان از یک فرد کنش‌گر بیشتر است. اگرچه براساس اصول جامعه¬شناسی گیدنز، ساختارها یا سازمان¬ها یا نهادها ازلی و ابدی نیستند و آن¬ها هم در سایه برخی عوامل تشکیل یافته¬اند. در اینجا سطح تحلیل کلان و متغیرهای آن سطح، مورد توجه قرار می‌گیرند. در سطح کلان براساس تفکر پارسونزی، چهار خرده¬نظام اقتصاد، فرهنگ، اجتماع و سیاست قابل شناسایی است. به نظر می‌رسد در کشور ما از میان این چهار خرده نظام، خرده¬نظام سیاسی تاثیر تعیین¬کننده دارد و البته بقیه خرده¬نظام¬ها هم واجد تاثیرات معین و مشخصی هستند و به عنوان مثال به طور حتم خرده¬نظام اقتصادی تاثیرات معین خود را همواره دارد. اما این تعیین¬کنندگی خرده نظام سیاسی به چه معناست؟ به نظر من ساختار کلی کشور تحت عنوان ساختار سنت¬گرای ایدئولوژیکی قابل اطلاق و شناسایی می¬باشد. در این قسمت ساختار کلی بعد از انقلاب اسلامی مدنظر است که تمامی جوانب اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را شامل می¬شود.

شاید خرده گفتمان¬های دیگری نیز در طول این سال‌ها قابل شناسایی بوده باشند که در مقاطعی از زمان دستخوش فراز و نشیب‌هایی شده باشند اما در نهایت به نوعی سنت¬گرای ایدئولوژیکی همواره گفتمان حاکم بوده است؛ به طوری که چتر آن، به عنوان یک فراگفتمان بر سر تمام خرده گفتمان¬ها سایه افکنده است. ایدئولوژی به مجموعه¬ای از افکار، استدلال¬ها و اندیشه¬ها اشاره دارد که در جهت توجیه منافع و آرمان¬های یک طبقه، گروه یا قشر عمل می¬کند. خودِ ایدئولوژی هم یک سری ویژگی¬ها دارد. از جمله اینکه دارای منطق سیاه و سفید است. این منطق سیاه و سفید باعث صف¬کشی و مرزبندی خودی، غیرخودی؛ دوست، دشمن در جامعه می¬شود. در واقع ایدئولوژی¬ها غیریت¬پرور هستند. ایدئولوژی¬ها مطلق¬انگار و قالبی¬اندیش هستند. یکی دیگر از ویژگی¬های ایدئولوژی، اعتقاد به آرمان¬ها و باورهای خود است که آن باور را «آرمان راستین» می‌نامند و تکثر اندیشه¬ها نیز جایی در اعتقادات ایدئولوژیک ندارند. درواقع این¬ها به وحدت اندیشه معتقد هستند. بر همین اساس اعتقاد دارند که آرمان همیشه باید ثابت باشد و واقعیت با آن چرخش یابد نه خود واقعیت. یعنی اگر به جایی برسند که ببینند بین آرمان و واقعیت تناقض وجود دارد، واقعیت را تغییر خواهند داد نه آرمان را. به عبارت دیگر، هیچ تجدیدنظری برای آرمان قائل نخواهند بود. چون آرمان، اساس است.

ویژگی¬هایی که عنوان شد قطعا آثاری نیز در جامعه خواهند داشت. اعتقاد به منطق سیاه و سفید، اعتقاد به وجود حقیقت مطلق باعث بروز تفکر بنیادگرایانه و بروز تفکر غیررقابتی و غیرمشارکتی می¬شود، چرا که اصلا اعتقادی به رقیب وجود ندارد.

در واقع از تبیین ویژگی¬های ساختار کلان می¬خواهیم به مساله آسیب‌شناسی نظام آموزش عالی بپردازیم و اینکه چرا جامعه دانشگاهی قادر به پروراندن نیروهای کاربلد و توانمند نیست. نیروهایی که بتوانند در جامعه، علم پویا و رهایی¬بخش خلق کنند. این مساله تا حدود زیادی به ویژگی¬های ایدئولوژیک و تبعات آن در جامعه مربوط می¬شود. یعنی در یک دولت یا حکومت سنت¬گرای ایدئولوژیک نیازی به مشارکت، رقابت یا مشورت وجود ندارد. تفکر انسان¬ها در قالب¬های از پیش تعریف شده صورت می¬گیرد؛ اگر کسی غیرقالبی بیندیشد، در جامعه محکوم است و دشمن و غیرخودی به حساب می¬آید. بر همین اساس جامعه دانشگاهی ما هر نوع فکری که تغییر و نوآوری داشته باشد را نمی¬پذیرد. چرا که ساختار، این نوع تفکر را نمی¬پذیرد و جامعه دانشگاهی هم درون همان ساختار قرار گرفته است و ناخواسته همان رنگ و بوی سنت¬گرای ایدئولوژیک را به خود گرفته است. جالب است افرادی که قربانی این سیستم هستند، خود عاملیتِ بازتولید ارزش¬های این سیستم هستند. در این زمینه، رابطه تولید و بازتولید حاکم است نه یک رابطه یک طرفه. به عبارتی این رابطه یک رابطه مکانیکی نیست بلکه رابطه‌ای دیالکتیکی برقرار است. به عنوان مثال، معیارهایی برای ورود مدرس به دانشگاه در جایگاه استادی اعمال می¬شود و این فرد نیزهمان معیارها را در قبال دانشجویان اعمال می¬کند.

در نهایت چون ساختار کشور یک ساختار ایدئولوژیک است و ایدئولوژی بر مبنای ویژگی¬هایی همچون مطلق-انگاری، منطق سیاه و سفید، جزمی¬نگری و قالبی¬نگری عمل می‌کند، جامعه دانشگاهی نیز از این ساختار تبعیت می کند. بدین ترتیب فرد تحصیلکرده‌ای که در این ساختار پرورش می¬یابد، در هنگام تولید فکری یا ایده خلاقانه، ناخواسته این ویژگی¬ها را رعایت می¬کند و به ورطه خودسانسوری فرو می¬غلطد؛ چون اگر فرد دانشگاهی به الزامات این ساختار تن ندهد، جایگاه خود را از دست خواهد داد و در نتیجه دستاوردهایی که قرار بود حاصل شود نیز به دست نخواهد آورد.

اما به رغم وجود این روند، هنوز جای خوش¬بینی وجود دارد. بدین معنا که این روند، تداوم همیشگی نخواهد داشت و نباید چنین تصور کرد که روند فعلی که هم‌اکنون بر دانشگاه¬ها حاکم است، برای همیشه ادامه خواهد داشت. دو دلیل نیز برای این خوش¬بینی وجود دارد. اولین دلیل مربوط به فرآیند جهانی¬شدن است. اینجا منظور از جهانی شدن، فرآیند و پروسه جهانی¬شدن است نه پروژه جهانی¬سازی. چون بعضی¬ افراد به جهانی شدن به عنوان پروژه نگاه می¬کنند؛ پروژه¬ای که توسط قدرت¬های غربی و در راس آن¬ها آمریکا هدایت می¬شود و به نظر نمی‌رسد نگاه واقع بینانه¬ای باشد. این فرآیند جهانی¬شدن باعث تاثیر زیاد ملت¬ها بر یکدیگر شده و فضایی تعاملی خلق کرده است. البته در همین فضا، تقابل¬های جدی نیز به چشم می‌خورد که در اینجا مناسب نیست به دلایل آن¬ها پرداخت. درواقع اینطور نباید فکر کرد که هم اکنون کشورها می‌توانند همچون قرن نوزدهم، درهای خود را به روی سایرین ببندند و در داخل سرزمین خود هر کاری که بدان تمایل دارند را انجام دهند. بخش عمده¬ای از روابط بین¬الملل هم اکنون در حیطه سازمان¬های بین¬المللی غیردولتی قرار گرفته و تغییرات عمده¬ای در صحنه و چینش بازیگران جهانی روی داده است. از این روی چه ما بخواهیم و چه نخواهیم، یک سری ایده¬ها و افکار و رفتارها لاجرم بر ما تحمیل شده¬اند که ما مجبور به پذیرش آن¬ها هستیم. دانشگاه به عنوان یک خرده¬نظام هم از این فرآیند جهانی¬شدن تاثیر خواهد پذیرفت و هم، این تاثیرات را بازتولید خواهد کرد.

دومین عامل هم که بر خوش¬بینی نسبت به تغییر روند می¬افزاید، چرخش قدرت از دهه شصت میان دو جناح عمده موجود در کشور در فضای سیاسی است. این موضوع به ویژه از آن جهت واجد اهمیت است که تاثیرات رویکردِ ایدئولوژیک که دارای منطقی سیاه و سفید و مطلق¬گراست را کم¬رنگ تر می‌کند. با تعویض در جناج-بندی قدرت، بسیاری از امور و شئون اجتماعی نیز دستخوش تحول می‌شوند. یکی از عمده¬ترین این شئون اجتماعی در جامعه دانشگاهی نمود دارد؛ پس جامعه دانشگاهی نیز می¬تواند در خلال دوره‌هایی که چرخش قدرت محقق می‌شود، برخی مفاهیم را بازتولید کند.

در نهایت همانگونه که ذکر شد دو عامل باعث امیدواری به تغییر و تحرک جامعه دانشگاهی می‌شود؛ یکی فرآیند جهانی¬شدن و دیگری وجود ساختاری سیاسی است که در آن قدرت دست به دست می¬شود و تحرک فکری در جامعه را در پی می¬آورد.

 

راهبری یادگیری با محوریت پرورش خلاقیت در پژوهش‌سراها

رحیم زایرکعبه[1] - کاظم عباسی[2]

 دوماهنامه شوق تغییر، شماره 29، خرداد و تیر 96

 

جامعه انسانی همیشه در تغییر و تحول است. در دنیای امروز با حضور رسانه‌های ارتباطی الکترونیکی، سرعت و عمق تغییرات اجتماعی بیشتر هم شده است. آموزش و پرورش نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی از این تغییرات در امان نیست و برای سازگاری با تغییرات جاری ناگزیر باید روشها و شیوه‌های به‌روزی را در پیش گیرد. بر همین مبنا، یادگیری و آموزش از مدیریت آموزشی به رهبری آموزشی و از آن به راهبری یادگیری در مدرسه تحول پیدا کرده است. راهبری یادگیری در مدرسه مبتنی بر رویکرد «ساختن‌گرایی»[3] است. بر مبنای این رویکرد، معلم در امر یادگیری و آموزش، نقش تسهيل كننده و راهنما را داشته و ايده‌هاي فعلي فراگیر را به چالش می‌كشد. فراگیر نیز در موقعیت‌های مسئله‌محور قرار داده شده و به او فرصت تفكر داده می‌شود تا خودش، واقعیت‌ها و روابط را کشف کند. به این ترتیب یادگیری یعنی تغییر نسبتاً دایمی در رفتار فراگیر به معنی واقعی به وقوع می پیوندد. بر اساس این رویکرد، فراگیر به طور فعال، معانی و مفاهیم دانش ويژه خود را بر مبناي تجربيات گذشته و دانش موجود خود می‌سازد. ساخت دانش منحصر به فرد توسط فراگير همان چیزی است که به آن «خلاقیت» می‌گوییم (حقاني و معصومي، 1389: 1250).

خلاقیت‌ و نوآورى از قابليت­های منحصر به فرد انسان به عنوان اشرف مخلوقات است. سير حركت تحولى و تكاملى انسان از آغاز تا تمدن پيچيده و صنعتى امروز، مرهون خلاقيت و نوآورى است. هر چند افراد خلاق واجد ویژگی­های شخصیتی خاصی هستند و به نوعی استعداد ذاتی برای آنها محسوب می‌شود (مظفری و دیگران،417:1393) ولی حضور برخی عوامل ساختاری و محیطی نیز جهت فعلیت­بخشی به آن ویژگی­ها ضرورت تام دارد(قره­خانی و دیگران، 56:1393). به این معنی که خلاقیت یک مهارت اکتسابی بوده و تحت تأثير عوامل و شرايط اجتماعى قابل پرورش است. لذا قواعد و هنجارهاى اجتماعى از یک طرف رفتار خلاق را تحت تأثير قرار می­دهند و از طرف ديگر، خلاقیت­ها خود موجب تغيير مى‌شوند(گلستان هاشمى،1387: 26). به همین دلیل برخی ساختارهای اجتماعی بیشتر قادر به پرورش افراد خلاق هستند.

از نمودهای عینی عوامل اجتماعی مُقوّم خلاقیت، سازمان­های تعلیم و تربیتی هستند که طیف گسترده­ای را از اختصاصی تا عمومی، غیردولتی تا دولتی، کوچک تا بزرگ، واقعی تا مجازی و... در بر می­گیرند. در این میان، مدارس واجد عینی­ترین، گسترده­ترین و بیشترین تاثیرات می باشند. اما مدارس ما به دلیل تسلط الگوی یادگیری حافظه‌محور، کلیشه‌ای بودن دروس، نظری و غیرعملی بودن مطالب، قادر به پرورش خلاقیت در دانش­آموزان نیستند. در حالی که پژوهش‌سراهای دانش‌آموزی از یک طرف به دلیل استوار بودن بر فعالیتهای عملی و آزمایشگاهی همچنین آزادی عمل دانش‌آموز در انتخاب موضوع مورد مطالعه بر حسب علاقه و از طرف دیگر به سبب چالاکی مستتر در ساختار پژوهش‌سراها و بالا بودن قابلیت انعطاف­پذیری در برنامه­ریزی­هایشان می­توانند تکمیل کنندۀ فعالیت­های مدارس بوده و به این ترتیب نقش بسیار مهمی در فعلیت­بخشی به خلاقیت دانش‌آموزان ایفا کنند. چرا که دانش­آموزان به عنوان نیروهای فعال، جوان، پرسشگر و کنجکاو توان بالقوه­ای برای بروز خلاقیت در رفع مشکلات دارند. با توجه به آنچه بیان گردید، پژوهش­سراها می­توانند به عنوان طلایه­داران تحول مدیریت آموزشی و پیشگامان راهبری مدارس به وضعیت مطلوب با محور قرار دادن مفهوم «خلاقیت»، وارد عمل شوند. اما در اینجا این سوال اساسی مطرح می‌شود که: «پژوهش‌سراها چگونه می‌توانند خلاقیت را در دانش‌آموزان کشف و پرورش دهند؟»

قبل از پرداختن به پاسخ سوال به بررسی حوزه معنایی «خلاقیت» به عنوان مفهوم کلیدی این نوشته، پرداخته می‌شود. چنان­که می‌دانیم تعاریف مختلفی از طرف صاحب­نظران دربارۀ خلاقیت و نوآوری ارایه شده است. تقریباً در تمامی تعاریف به دو ویژگی «تازگی و ارزشمندی» اشاره می­شود(البرزی، 30:1393). هر چند که این دو ویژگی نیز بر حسب عواملی چون زمان، مکان، فرهنگ، میزان دانش افراد و سن آنها متغیر بوده و امری نسبی محسوب می‌شود. به هر حال برای پرهیز از اطالۀ کلام، تعریف نسبتاً جامعی از خلاقیت ارایه می­شود. مطابق این تعریف، خلاقیت عبارتست از: «توانایی تجزیه و یا ترکیب به منظور ایجاد محصولی جدید یا بهبود در فرایند تولید محصول». منظور از «تجزیه و ترکیب» در این تعریف، توانایی تجزیه یک پدیده به اجزای مختلف و یا ترکیب اجزای مختلف آن پدیده برای ایجاد محصولی جدید است. منظور از «محصول جدید» نیز صرفاً محصولات مادی نبوده و می­تواند شامل محصولات غیرمادی چون خلق یک قطعه شعر، یک رمان یا ابداع یک راه حل فلسفی و اجتماعی نیز باشد. نهایتا منظور از «بهبود در فرایند تولید» این است که اگر در فرایند تولید یک محصول، مراحل متعددی وجود دارد با استفاده از خلاقیت، آن مراحل، کاهش داده شده، بهره­وری بالا می‌رود یا اینکه با افزودن مرحله­ای جدید در فرایند تولید، کیفیت محصول افزایش می‌یابد.

حال در پاسخ به سوال این نوشته مبنی بر نقش پژوهش­سراها در راهبری یادگیری دانش‌آموزان از طریق شناسایی و تقویت خلاقیت آنها، می‌توان به برخی برنامه­های عملی و اجرایی اشاره کرد که پژوهش­سراها از طریق آن برنامه‌ها می‌توانند خلاقیت دانش‌آموزان را از حالت بالقوه به حالت بالفعل تبدیل ساخته و به این ترتیب راهبر یادگیری شوند. برنامه­های مورد نظر عبارتند از:

 

1. به کارگیری خلاقیت برای حل مشکلات اساسی‌تر

 اولین کاری که پژوهش­سراها در رابطه با خلاقیت دانش‌آموزان می­توانند انجام دهند، برگزاری کارگاه‌های خلاقیت است. در این کارگاه‌ها دو مطلب مهم باید آموزش داده شود: نخست آشنا ساختن دانش‌آموزان با مفاهیم و مبانی خلاقیت است. دوم، ایجاد انگیزه و حساسیت در دانش‌آموزان نسبت به حل مشکلات خصوصا مشکلات اساسی‌تر از طریق خلاقیت است. به این معنی که خلاقیت دانش‌آموزان زمانی خود را نشان می‌دهد که مشکلی، توجه آن­ها را به خود جلب کرده، موجب دغدغه خاطر آنها گردد. بنابراین دغدغه داشتن به یک مساله و تقاضا برای حل آن موجب بروز خلاقیت خواهد شد. چنانکه در مَثل هم گفته می‌شود «احتیاج، مادر اختراع است».

اما منظور از مشکل چیست؟ مشکل یعنی «فاصله بین وضعیت موجود با وضعیت مطلوب» (موسوی، 1394: 146). البته هر مشکلی ارزش آن را ندارد که دانش‌آموزان نیروی خلاقیت خود را صرف آن سازند، بلکه مشکلات اساسی‌تر دارای چنین ارزشی هستند. منظور از مشکلات اساسی‌تر، مشکلاتی هستند که مبتلابه اکثر انسانها می‌باشد. برای مثال ابداع وسیله­ای نوآورانه که بتواند قبل از زلزله هشدار دهد، بسیار اساسی­تر از ابداع وسیله­ای است که حرف­های گفتاری نابینایان را به صورت نوشتاری تبدیل سازد. زیرا مورد دوم صرفا در جهت حل مشکل گروه نابینایان است نه همه مردم. بنابراین یک رسالت مهم پژوهش‌سراهاایجاد انگیزه و حساسیت در دانش‌آموزان برای حل مشکلات اساسی‌تر از طریق به کارگیری خلاقیت است. زیرا خلاقیت پیامد ناخواسته دقت و حساسیت افراد به مشکلات است.

 

2. سوق دادن خلاقیت به سمت علوم جدید

 صنعت جدید و پیشرفته در جوامع صنعتی امروزی به علم جدید و پیشرفته نیازمند است. منظور از علوم جدید و پیشرفته نیز علومی چون علم هسته­ای، نانو و پلاسما می‌باشد. این گونه علوم با توجه به نیازهای جهان امروزی به وجود آمده­اند و در نتیجه از اهمیت و بازدهی بالاتری برخوردارند و رقابت زیادی در بهره­گیری از آن­ها وجود دارد. خلاقیت‌ورزی در این علوم می‌تواند پیشرفت زیادی را برای یک کشور به ارمغان آورد. بنابراین پژوهش­سراها از یک سو با برگزاری کارگاه‌های مربوط به علوم جدید می‌توانند موجب آشنایی و جذب دانش­آموزان علاقه‌مند به این علوم شوند. زیرا تا وقتی که فرد، دانش و اطلاعاتی در زمینه‌ای نداشته باشد، قادر نخواهد بود مسایل آن علوم را درک نموده و راه حل خلاقانه ای برای آنها ارایه دهد. لذا داشتن آگاهی و اطلاعات از یک علم، شرط اولیه برای بروز خلاقیت در آن علم است. به عبارت دیگر در ذهن آدمی تا دانش به عنوان ورودی نباشد، خلاقیت به عنوان خروجی اتفاق نمی‌افتد (موسوی، 1394: 148).

پژوهش­سراها از سوی دیگر می­توانند با برگزاری مسابقات مختلف دانش‌آموزی در زمینه علوم جدید چون ایده‌پردازی، ارایه طرح و مقاله، نقاشی، دست‌سازه‌ها، داستان تخیلی و... قدرت خلاقیت دانش­آموزان را در راستای علوم جدید هدایت کرده، موجب پیشرفت در علم و صنعت به‌روز شوند. چنانکه امروز در کشور ما با تاکید معاونت ریاست‌جمهوری بر علم نانو، هشتمین المپیاد دانش‌آموزی نانو و همچنین هشتمین جشنواره دانش‌آموزی نانو در سطح مدارس کشور انجام می‌گیرد. همین امر باعث شده تا دانش آموزان خلاق و نخبه‌ای در عرصه این علم شناسایی شده و در راستای پیشرفت این علوم بکار گرفته شوند.  

 

3. برقراری ارتباط با واحدهای صنعتی و تحقیقاتی

در دنیای امروزی با مورد مطالعه قرار دادن کشورهای ثروتمند می­توان دریافت که ثروت آن­ها معلول توسعه­یافتگی و پیشرفته بودن صنعت آنهاست. پیشرفت و تحول در صنعت، خود وابسته به خلاقیت در تولید محصول جدید یا بهبودبخشی در فرایند تولید است. بی­شک، ظهور چنین خلاقیتی متکی به نیروی انسانی خلاق است. دانش­آموزان به عنوان نیروهای جوان، فعال و کنجکاو از پتانسیل خوبی برای خلاقیت­ورزی برخوردارند. اما دانش­آموزان خلاق در مدارس معمولاً ناشناخته باقی می­مانند. زیرا میدان عملی وجود ندارد که بتوانند خلاقیت خود را به معرض نمایش بگذارند. در حالی که پژوهش‌سراها به دلیل مبتنی بودن بر برنامه‌های  کارگاهی و آزمایشگاهی و همچنین وجود انجمن‌های علمی می­توانند چنین وظیفه­ای را به انجام برسانند. لذا پژوهش‌سراها می­توانند از طریق برگزاری برنامه­های بازدید از واحدهای صنعتی، پارک­های علم و فناوری، شرکت­های دانش­بنیان و... موجب ارتباط دانش‌آموزان با آن واحد­ها شوند. به این ترتیب دو کار عمده انجام می­شود: از یک طرف پژوهش‌سراها، نیازهای مراکز صنعتی را دریافت کرده و راه­حل­های خلاقانه‌ رفع آنها را از دانش­آموزان در قالب پروژه‌های دانش­آموزی تقاضا می‌کنند. از طرف دیگر همین تقاضا موجب ایجاد انگیزه علمی در دانش‌آموزان خلاق می‌شود تا تبدیل علم به ثروت یا همان تجاری‌سازی علم محقق گردد و به این ترتیب امکان كارآفريني و جذب دانش‌آموزان خلاق در واحدهای صنعتی میسر می‌گردد. این، همان چیزی است که در نظریه‌های جامعه‌شناسی علم و تکنولوژی به مدل سه جانبه دولت-دانشگاه-صنعت معروف است. بر اساس این مدل، مراكز آموزشي علاوه بر نقش سنتي خود یعنی آموزش با پذیرش نقش صنعت به انجام تحقيقات كاربردي و راه­اندازي شركت­هاي دانش­بنيان و پارك­هاي علم و فناوري می­پردازند. تعاملات و تبادلات بین مراکز آموزشی با صنعت، تحت مدیریت دولت، موجب تحولات فناورانه، اقتصادی و اجتماعی می­گردد(صمدي­ها، 1392: 68).

با توجه به آنچه بیان گردید، پژوهش‌سراها به عنوان طلایه­داران تحول مدیریت آموزش و یادگیری می‌توانند از طریق کشف و پرورش خلاقیت دانش‌آموزان از طریق برنامه‌های فوق‌الذکر، مکمل نقش مدارس در راهبری یادگیری دانش‌آموزان باشند.

 

 منابع

-        البرزی، محبوبه(1393)، «تبیین رابطۀ انگیزش و خلاقیت با توجه به تفاوت­های فرهنگی»، فصلنامۀ تحقیقات فرهنگی ایران، ش1 (بهار)، صص49-29.

-        حقاني فريبا و معصومي رسول (1389)، «مروري بر نظريه‌هاي يادگيري و كاربرد آنها در آموزش پزشكي»، مجله ايراني آموزش در علوم پزشكي (ويژه نامه توسعه آموزش)، زمستان، صص 1197-1188.

-        صمدي ميارکلائي، حمزه و حسین صمدي ميارکلائي(1392)، «نظريه­ها و الگوهاي ارتباط ميان دانشگاه­ها و صنعت در اقتصاد دانش بنيان»، فصلنامه رشد فناوري، سال نهم، ش35 (تابستان)، صص70-59.

-        قره­خانی، حسن، حمداله الیاسی و نسرین فولادی حیدرلو(1393)، «رابطه بین سبک رهبری مدیران مجتمع­های آموزشی با خلاقیت معلمان تربیت بدنی آموزش و پرورش استان کهکیلویه و بویراحمد»، پژوهشنامۀ مدیریت ورزشی و رفتار حرکتی، سال10، ش20(پاییز-زمستان)، صص62-55

-        گلستان هاشمى، سيدمهدى(1387)، «جامعه­شناسی خلاقیت و نوآوری»، مجله رشد علوم اجتماعى، دوره11، ش٣ (بهار)، صص29-26.

-        مظفری، محدثه، ایمان­اله بیگدلی و عظیم حمزئیان(1393)، «ارتیاط ویژگی­های پنجگانه شخصیتی و خلاقیت دانش­آموزان»، فصلنامۀ روانشناسی، سال18، ش4(زمستان)، صص422-408.

-        موسوی، آرش (1394)، «نظام نوآوری در علوم انسانی»، فصلنامة روش‌شناسی علوم انسانی، س21 ، ش82 ، بهار ، صص 169-144.

 

 

 



[1] . مدیر پژوهش‌سرای دانش‌آموزی ناحیه یک تبریز

[2] . کارشناس پژوهشی پژوهش‌سرای دانش‌آموزی ناحیه یک تبریز

[3] . Constructivism

روند خصوصی‌سازی در جمهوری اسلامی ایران

رحیم زایرکعبه-دانشجوی دکترای جامعه شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه تبریز

 ماهنامه کارایی، شماره 32، تیر 96

 

به طور کلی، اهداف خصوصی‌سازی با توجه به ویژگی‌های خاص هر کشور تعریف می‌گردند، در کشور ما اهداف خصوصی‌سازی بیشتر همان اهداف مطرح شده در سیاست‌های ابلاغی رهبری درباره اصل 44 قانون اساسی می‌باشد. این اهداف شامل شتاب بخشیدن به رشد اقتصاد ملی، گسترش مالکیت در سطح عمومی مردم به منظور تأمین عدالت اجتماعی، ارتقاء کارایی بنگاه‌های اقتصادی و بهره‌وری منابع مادی و انسانی و فناوری، افزایش رقابت‌پذیری در اقتصاد ملی، افزایش سهم بخش‌های خصوصی و تعاون در اقتصاد ملی، افزایش سطح عمومی اشتغال و تشویق اقشار مردم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و بهبود درآمد خانوارها می‌باشد(احمدوند، 1392: 148).

برای ترسیم روند خصوصی‌سازی در دوره جمهوری اسلامی ایران سعی بر این شد که این روند در طی دولت‌هایی که از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون بر سر کار آمده‌اند؛ مورد بررسی قرار گیرد. دولت‌های بعد از انقلاب اسلامی در ایران از ابتدا تاکنون شامل هفت دولت یعنی دولت بازرگان، رجایی، موسوی، هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی می‌باشد که نحوه خصوصی‌سازی در آنها به شرح زیر می‌باشد:

دولت بازرگان(آبان 58 – بهمن 1357)

سیاست کلی دولت موقت در حوزه اقتصاد، تشویق بخش خصوصی بود. چنانکه مهندس بازرگان تاکید داشت که: «آن چه امروز به آن نیاز داریم بخش خصوصی است، زیرا ما هیچ‌گاه بخش خصوصی در اقتصادمان نداشته‌ایم. در گذشته، بخش خصوصی شامل تعدادی از خانواده‌های مرتبط با دربار بود و به همین دلیل نه تجارت آزاد وجود داشت و نه رقابت» (بیانیه حزب در روزنامه اطلاعات، 28 شهریور 1358).

 دولت موقت، کارخانه‌دارانی را که در طی انقلاب از کشور گریخته بودند با این استدلال که «دولت اکنون در حال بررسی عفو عمومی سرمایه‌داران است، دعوت کرد به وطن بازگردند. در واقع دولت اسلامی از سرمایه‌داران صادق حمایت می‌کند و پول‌داران نباید بیم و هراس داشته باشند» (کیهان،20 خرداد 1358). همچنین دولت وام‌هایی برای بازگشایی مجدد کارخانه‌ها در نظر گرفت و تا تیر 1358 پرداخت این وام‌ها را به 260 نفر از مجموع 950 متقاضی پیشنهاد کرد(کیهان،11 تیر 1358). بانک مرکزی به کارخانه‌دارانی که خواهان بازگشت بودند قول هر گونه مساعدتی را داد. دولت موقت تمام اعتصابات را قدغن و برنامه تقسیم سود کارگران را به بهانه ملی کردن صنایع لغو کرد(بشیریه، 1394).

اما با این وصف در فضای انقلابی، نقش دولت در حوزه اقتصادی افزایش می‌یابد و جهت‌گیری‌های بازتوزیعی و مداخله‌گر به خود می‌گیرد. این اقدامات بازتوزیعی پس از انقلاب را می‌توان بر اساس «اقدام از پایین» و «اقدام از بالا» تقسیم بندی کرد. اقدامات بازتوزیعی از پایین اساسا شامل آن دسته از اقدامات رادیکال می‌شدند که از سوی طبقات فرودستی انجام می‌گرفت که با استفاده از آنومی سیاسی ناشی از انقلاب و نبود قدرت مرکزی موثر، اقدام به تصرف دارایی‌های طبقات بالا کردند(حاتمی، 1387). اقدامات بازتوزیعی از بالا نیز شامل لایحه دولت موقت می شد که در شهریور 1358 تقدیم شورای انقلاب کرد که تنها خواهان توزیع اراضی بایر و اراضی کشاورزی متعلق به خاندان پهلوی و وابستگانش بود که پیشتر بر اساس دستور شورای انقلاب مصادره شده بود. لایحه دولت در شورای انقلاب، ماهیت بازتوزیعی رادیکال‌تری گرفته و خواهان توزیع اراضی در میان دهقانان شد. این لایحه با مخالفت گسترده زمین‌داران و به ویژه برخی روحانیون پرنفوذ مواجه شد که آن را غیراسلامی می‌دانستند (Rahnama and etl, 1990:247).

دولت رجایی(خرداد 60- بهمن 1358)

دولت رجایی در عمر حدود یک سال و نیم خود، اقدامات و لوایحی را به انجام رساند که نشان دهنده دخالت دولت در اقتصاد است. چنانکه تشکیل ستاد بسیج اقتصادی کشور، لایحه ملی کردن اراضی شهری، لایحه انحصار تجارت خارجی یا دولتی کردن تجارت خارجی، لایحه اسلامی کار که بر اساس آن، شوراهای کارگری مستقل جای خود را به تدریج به شوراهای اسلامی کار دادند که زیر نظر دولت قرار داشتند.

دولت موسوی( مرداد 68- مهر 1360)

اندیشه خصوصی‌سازی در ایران در پی عدم تحقق پیش‌بینی‌هایی که از تاسیس شرکت‌های دولتی در ایران انتظار می‌رفت در سال ۱۳۶۲ مطرح شد، اما اتفاقاتی از جمله جنگ عراق علیه ایران و تحریم‌های اقتصادی مانع اصلی اجرای این سیاست‌ها شد(روزنامه دنیای اقتصاد، 28/11/1385).

«آنها [جناح چپ] استدلال می‌کردند که حاکمیت‌های بزرگ در مورد اراضی، صنایع، سرمایه‌های بازرگانی با سایر فعالیت‌های اقتصادی، زمینه مساعد استثمار اکثریت را فراهم ساخته و موجب تکاثر ثروت در یک طبقه خاص و افزایش فاصله طبقاتی شده و قطب‌های قدرت اقتصادی پدید می‌آورد که می‌توانند اقتصاد جامعه را جهت دهند و هر جا که دولت با آنها همراه نشود، می‌توانند مشکل‌تراشی کرده، دولت را با بحران روبه رو سازند. پس باید مهم‌ترین اهرم‌های اقتصادی در دست دولت باشد» (فوزی، 1384: 104 و105).

بنابراین شرکت‌های بزرگ، صنایع و تمام بانکها که صاحبان آنها از ایران خارج شده بودند، مصادره و در اختیار دولت قرار گرفت و با تشکیل نهادها و سازمانهای جدید مانند سازمان صنایع ملی ایران، جهاد سازندگی، بنیاد مستضعفان و... اداره شرکت‌های مزبور به آنها واگذار شد که از میان آنها، بنیاد مستضعفان با سرپرستی410 شرکت، بنیاد شهید 177 شرکت و سازمان صنایع ملی ایران 371 شرکت بیشترین سهم را داشتند (روزنامه رسالت، 21/5/1372). البته در شرایطی که به اقتصاد چپ در دهه 80 در دنیا توجه خاص می‌شد؛ بازتاب راهکارهای اقتصادی این جریانات در برنامه‌ریزی‌های دولت امری طبیعی می‌نمود (بشیریه، 1381: 43).

بنابراین در دوره هشت ساله جنگ به دلیل شرایط ویژه حاکم بر کشور، ضرورت تامین مایحتاج اساسی مردم و همچنین تدارک نیازهای جنگ توسط دولت، سیاست تثبیت اقتصادی در دستور کار دولت‌مردان قرار گرفت و شرایط اشاره شده نیازمند حضور دولتی مقتدر و پاسخگو بود. از طرف دیگر امنیت اقتصادی پایین و ریسک بالای اقتصاد کلان موجب شده بود شرایط لازم برای حضور و توسعه فعالیتهای بخش خصوصی مهیا نباشد (نبوی و دیگران، 1395: 147).

البته دولت موسوی متوجه بخش خصوصی نیز شد، چنانکه قاسمی رییس اسبق بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران در این باره می‌گوید: «در سال 1360 سهم دولت از تشکیل سرمایه 4/38% بود که تا سال 1367 به 29% کاهش یافت. این موضوع بیانگر توجه جدی دولت به ترغیب بخش خصوصی برای سرمایه‌گذاری است. البته می‌توان استدلال کرد چون دولت دچار کسری بودجه شده بود، سهم آن در سرمایه‌گذاری کاهش یافته است. اما در سال های 1363 و 1362 که اوج درآمدهای نفتی بوده هم توجه کنیم، متوجه می شویم سهم دولت از 32% بالاتر نرفته است. میانگین سهم دولت در تشکیل سرمایه در فاصله سال های 67-1360 تنها 34% بوده که متهم است به بخش خصوصی کم‌توجه بوده است» (روزنامه همشهری 18/11/1383).

 

دولت هاشمی(اردیبهشت 76- مرداد 68)

بعد از پایان جنگ، مساله خصوصی‌سازی در سر لوحه کارهای دولت قرار گرفت و با توجه به اصول ۱۳۴ و ۱۳۸ قانون اساسی و با توجه به بندهای ۳۷-۴، ۱-۸، ۲-۸، ۳-۸ برنامه اول توسعه (۱۳۷۲-۱۳۶۸) به طور رسمی دنبال شد. نخستین برنامه خصوصی‌سازی پس از جنگ تحمیلی مقارن با ترویج برنامه های تعدیل ساختاری نهادهای مالی بین المللی و بخشی از برنامه کلی دولت سازندگی در زمینه تعدیل اقتصادی پس از سال ۱۳۶۸ (سال آغاز برنامه اول توسعه) بود. با بررسی آمار مربوط به واگذاری شرکتهای دولتی منتشر شده از سوی سازمان خصوصی‌سازی، سهم ارزش سهام واگذار شده به بخش خصوصی از طریق بورس، مزایده و مذاکره طى اين دوره (به مبلغ ۱۷۱۷ میلیارد ریال) از مجموع ارزش سهام واگذار شده به همان بخش، در طول برنامه‌های اول، دوم، سوم و چهارم توسعه (به مبلغ ۲۹۳۶۹۴ میلیارد ریال) در مجموع معادل 58/0 درصد بوده است.

در رابطه با خصوصی‌سازی می‌توان گفت که طی سال‌های 1368 تا 1374 سه سازمان صنایع ملی ایران، سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و نهایتا بانک صنعت و معدن در فرایند خصوصی‌سازی فعال بودند و بخشی از سهام شرکت‌های زیر پوشش خود را به ارزش 3,110,589 میلیون ریال واگذار کردند. نتایج کم رنگ خصوصی‌سازی موسسه‌های تحت پوشش سازمان ملی صنایع ایران تا آخر سال 1374 به شرح زیر می باشد: اولا از 312 شرکت زیر پوشش سازمان ملی صنایع ایران حدود 71% آنها به بخش خصوصی واگذار شد. ثانیا از 222 شرکت واگذار شده (همان 71%) حدود نیمی غیرتولیدی بودند. اکثر شرکت‌های مزبور کما فی‌السابق وابسته به نظام بانکی کشور بودند، تولید50% از این شرکت‌ها پس از واگذاری تغییری نیافت و تنها 37% آنها افزایش تولید داشتند، میزان صادرات آنها در بیشترین شرکت‌های بررسی شده پس از واگذاری تغییری نیافته و تنها 23% آنها افزایش صادرات داشتند و از نظر سرمایه‌گذاری نیز تنها 25% این شرکت‌ها از افزایش سرمایه برخوردار بودند. شرکتهای فوق پس از واگذاری طبق ادعای خود به طور متوسط با 15% مازاد نیروی انسانی مواجه شدند اما فقط10% نیروی کار خود را کاستند(ترابی،1389: 169). ثالثا بیشتر كارخانه ها در این میان به افراد معیّن واگذار شد. همچنین مجلس قانوني را در سال 1۳۷۳ تصویب كرد كه به دولت اجازۀ فروش بنگاه‌های دولتي به طرق مختلف، نقدی یا اقساط بلند و میان‌مدت به افرادی كه خودشان را وقف جنگ كرده بودند، مي‌داد (كدی،1۳8۳ :۷5). اما این افراد ممکن بود پول كافي را برای این كار دراختیار نداشته باشند. برای حل این مشکل، همان قانون بنیادهای فرادولتي را به عنوان نمایندۀ آنها تشخیص داده بود(غفاری و عزیزی مهر، 1391: 47). روند خصوصی‌سازی به شدت پیگیری و برای آسان‌سازی و سامان‌یابی امور، بازار بورس تهران مورد توجه فراوان قرار گرفته و پشتیبانی شد.

در این دوره، قانون تأسیس مدارس غیرانتفاعی در پنجم خردادماه 1367 و در دوره دولت موسوی و زمانی که محمدعلی نجفی به‌تازگی عهده‌دار وزارت آموزش‌وپرورش شده بود به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. با شروع دولت هاشمی این مدارس به عنوان یکی از مظاهر خصوصی‌سازی و کوچک‌سازی آموزش و پرورش دولتی در کشور تاسیس شدند.

در برنامه دوم توسعه (۱۳۷۸-۱۳۷۴) با تصویب و اجرای قانون واگذاری سهام دولتی به ایثارگران و کارگران گام قانونی دیگری در راستای تحقق خصوصی‌سازی برداشته شد. از ویژگی‌های این دوره افزایش به روش واگذاری بورس از طریق دو روش(مزایده و مذاکره) در روند واگذاری‌ها بوده است. از سوی دیگر در این دوره سازمان گسترش و نوسازی صنایع بالاترین سهم را به عنوان نهاد واگذار کننده شرکت های دولتی به بخش خصوصی به خود اختصاص داده است. بررسی آماری در طول برنامه دوم توسعه نیز حاکی از آن است که مجموع ارزش سهام واگذار شده به بخش خصوصی در طول برنامه های اول، دوم، سوم و چهارم توسعه سهم ارزش واگذارهای انجام شده در طول برنامه دوم توسعه به مبلغ 4890 میلیارد ریال و معادل 66/1 درصد بوده است (نبوی و دیگران، 1395: 149 و 148).

دولت خاتمی(خرداد 84- خرداد 76)

دولت اصلاحات که مقدمات برنامه سوم توسعه (84-1379) را تهیه نمود، سعی کرد مشکلات اصلی در برنامه خصوصی‌سازی دوره‌های قبل را که فقدان قانون منسجم برای خصوصی‌سازی عنوان شده بود، مرتفع نماید. در این راستا، سازمان گسترش مالکیت واحدهای تولیدی در برنامه سوم توسعه به سازمان خصوصی‌سازی تغییر نام داد. علاوه بر این با صدور تصویب‌نامه هیات وزیران در سال۱۳۸۰ سازمان خصوصی‌سازی در عین انجام وظایف محوله برای واگذاری سهام شرکتهای دولتی خود به عنوان یک شرکت مادر تخصصی تعیین گردید تا از این راهکار نسبت به عرضه و فروش سهام خود در شرکتهای دولتی نیز اقدام نماید.

در تدوین برنامه‌های خصوصی‌سازی پس از پیروزی انقلاب اسلامی برنامه خصوصی‌سازی در برنامه سوم توسعه یک نقطه عطف محسوب می شود. این بدان علت است که دولت با تدوین قوانینی در قالب برنامه سوم تا حدودی مشکلات برنامه‌های خصوصی‌سازی در دوره‌های قبلی از قبیل ضعف قوانین و ضمانت اجرایی آنها و فقدان یک متولی بخصوص برای اجرای سیاستهای خصوصی‌سازی را رفع نمود. هر چند روند کند اجرای سیاستهای خصوصی‌سازی در سال‌های برنامه سوم توسعه نشان داد هنوز اجرای برنامه های خصوصی‌سازی در کشور از منظر قوانین با مشکلات پیچیده‌ای مواجه است. به همین دلیل در رفع این نقیصه باید تدوین سیاستهای کلی اصل ۴۴ قانون اساسی در مجمع تشخیص مصلحت نظام و ابلاغ آنها از سوی رهبرى به سران سه قوه را در راستای اصلاح قوانین با جهت‌گیری سریع در روند حضور هر چه بیشتر بخش خصوصی در نظام اقتصادی کشور ارزیابی نمود. با مقایسه آماری مربوط به واگذاری‌های انجام شده طی این دوره ملاحظه می‌شود که ارزش سهام واگذارشده طی این دوره نسبت به برنامه‌های قبلی توسعه به طور محسوسی بیشتر بوده؛ به طوری که از مجموع ارزش سهام واگذار شده به بخش خصوصی طی برنامه‌های اول، دوم سوم و چهارم توسعه سهم ارزش سهام واگذار شده طی این دوره معادل 34/7 درصد بوده است (نبوی و دیگران، 1395: 150).

دولت احمدی نژاد(خرداد92- تیر84 )

این دولت همزمان با آغاز برنامه چهارم توسعه(88-1384) برسر کار آمد. با شروع برنامه چهارم توسعه، برنامه‌های خصوصی‌سازی اهمیت بیشتری پیدا کرد؛ به گونه‌ای که این برنامه شامل چندین آیین‌نامه و دستورالعمل بود. از سوی دیگر با ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی از سوی رهبری در سال ۱۳۸۴ خصوصی‌سازی ایران وارد مرحله اقتصادی جدیدی گردید که از نظر ماهیت و دامنه اجرا با فعالیتهای صورت گرفته پیش از آن تفاوت اساسی دارد.

مطابق آمار منتشر شده از طریق سایت رسمی سازمان خصوصی‌سازی، نسبت ارزش سهام واگذار شده به بخش خصوصی در طول برنامه چهارم توسعه (به مبلغ ۲۶۵۵۲۰ میلیارد ریال) به کل ارزش واگذاری‌های انجام شده به بخش خصوصی در طول برنامه‌های توسعه (به مبلغ ۲۹۳۶۹۴ میلیارد ریال) معادل 4/90 درصد بوده است که حکایت از تفاوت ویژه واگذاری‌های انجام گرفته طی این دوره با سایر دوره‌های یادشده دارد. همچنین مطابق با آمار یاد شده، میزان ارزش سهام واگذار شده در قالب سهام عدالت طی این دوره معادل ۳۴۲۱۰۸ میلیارد ریال و معادل ۱۸۳۶۱۰ میلیارد ریال بوده که البته واگذاری‌های انجام گرفته در قالب بابت رد دیون سهام عدالت و رد دیون تنها مربوط به دوره زمانی برنامه چهارم توسعه و عمدتا طی سالهای۱۳۸۶ و ۱۳۸۷ صورت گرفته است(نبوی و دیگران، 1395: 154 و 151).

در یک نگاه کلی می‌توان خصوصی‌سازی را از منظر مبانی حقوقی اجرای سیاست واگذاری سهام شرکت‌های دولتی به دو مقطع زمانی یعنی دوره پیش از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی و دوره پس از آن تقسیم‌بندی نمود. دلیل این تقسیم‌بندی، آثار و تبعات مثبت و بسترسازی مناسبی است که پس از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی برای فرایند واگذاری سهام شرکت‌های دولتی فراهم شده است. تا پیش از این، اگرچه می‌توان در قوانین و مقررات موجود در کشور همواره جایگاهی برای پیگیری واگذاری‌ها پیدا نمود، اما این جایگاه از شرایط لازم و کافی برای تسریع واگذاری‌ها برخوردار نبوده است؛ اما با ابلاغ سیاست‌های اصل 44 قانون اساسی در سال 1384 و قانون اجرای سیاست‌های یاد شده در سال 1387 و متعاقب آن تهیه و تصویب دستورالعمل‌ها و ضوابط اجرایی این قانون می‌توان گفت شرایط لازم و بستر مناسب برای واگذاری ها فراهم گردید(احمدوند، 1392: 148).

دولت احمدی‌نژاد از حیث اقتصادی و حداقل نسبت به دو دولت پیش از خود، دولتی مداخله‌گر شناخته می‌شود. بخشی از سیاست‌های اقتصادی مداخله‌گرایانه این دولت مانند توزیع سهام عدالت یا خصوصی‌سازی مردمی و مسکن مهر در چهار سال اول و برخی دیگر مانند هدفمندی یارانه‌ها و تغییر قابل توجه در فرایند تخصیص منابع استانی در چهار سال بعدی اجرا شدند. این چهار اقدام دولت احمدی‌نژاد ناظر به حضور اقتصادی دولت در پیرامون و به سود پیرامون و به ضرر مرکز بودند(حاتمی و کلاته، 1393: 22).

دولت نهم و دهم به دلایل مختلف نتوانست انتظارات مدنظر این سیاستهای کلی اصل 44  را برآورده سازد. آسیب شناسی از عملکرد دولت نهم و دهم درخصوص اجرای این سیاستها نشان می‌دهد، مادامی که اولین و مهمترین هدف خصوصی‌سازی، عملاً رد دیون دولت، تامین بدهیهای دولت و کاهش کسری های بودجه دولت طی سنوات مختلف باشد و به دلار سایر اهداف در نظر گرفته شده در سیاستهای کلی اصل ۴۴ توجه نشود و در حاشیه قرار گیرد، کیفیت خصوصی‌سازی در کشور به شدت دچار تهدید شده و به همین ترتیب سایر متغیرهای مرتبط با خصوصی‌سازی و بخش خصوصی نیز نظیر سرمایه گذاری، کارآفرینی، رقابت پذیری و غیره نیز آسیب پذیر می شوند(نبوی و دیگران، 1395: 154 و 151).  

 

 

 

 

دولت روحانی(تاکنون- تیر92)

روحانی صراحتا در صفحه 782 کتاب امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران می‌نویسد: «به نظر می‌رسد که نظریه‌های مکاتب نهادگرایان[1] و کینزیهای جدید با الگوی مطلوب توسعه در جمهوری اسلامی ایران قرابت بیشتری داشته باشند».

دولت تدبیر و امید در خردادماه ۱۳۹۲ با  تکیه بر شعار اصلاح نحوه اجرای سیاستهای کلی اصل 44 و روند خصوصی‌سازی در دولتهای پیشین بر روی کار آمد. دولت یازدهم تمرکز خود را بر اصلاح روند خصوصی‌سازی در دولت قبل قرار داد. به طوری که هدف به بخش خصوصی واقعی و توسعه حضور بخش خصوصی در اقتصاد تعیین گردید. بهبود فضای کسب و کار در جهت ترغیب بخش خصوصی به حضور در صحنه اقتصادی کشور و جلوگیری از واگذاری حجم عمده شرکتها به موسسات عمومی غیردولتی و جلوگیری از گسترش شبه دولتی ها جزو محورهای مهم برنامه‌های دولت بود. با این حال باید متذکر شد که حجم غالب واگذاری در دولتهای گذشته صورت گرفته بود و از حدود ۱۵۰ هزار میلیارد تومان حجم برآوردی از کل واگذاری‌ها بالغ بر ۹۳۵ هزار میلیارد ریال واگذاری در دولتهای قبل انجام گرفته بود. آمار واگذاری‌ها نشان می‌دهد از تاریخ ابلاغ سیاستها تا روی کار آمدن دولت یازدهم معادل ۹۳۵ هزار میلیارد ریال حجم واگذاری‌ها بوده و در دولت یازدهم تاتاریخ 11/2/1394 معادل 367 هزار میلیارد ریال واگذاری صورت گرفته است. به عبارت دیگر از مجموع ۱۳۵۳ هزار میلیارد ریال واگذاری تا اردیبهشت ماه ۱۳۹۴ مقدار ۲۷% حجم واگذاری در این دولت صورت پذیرفته است(نبوی و دیگران، 1395: 155).

بررسی وضعیت فضای کسب و کار کشور در مقیاس جهانی بر اساس روش‌شناسی بانک جهانی، گویای آن است که با روی کار آمدن دولت یازدهم بهبود چشمگیری در رتبه جهانی فضای کسب و کار ایران حاصل شده است. به نحوی که رتبه کشور از 152 در سال 1392 به 132 در سال 1393 و رتبه 118 در اواخر سال 1394 بهبود یافته است (ایرنا، 3/6/1395).

در مجموع بررسیها نشان از این دارد علیرغم تلاش دولت تدبیر و امید در اصلاح روند خصوصی‌سازی در کشور، عدم رفع مشکلات ساختاری و نهادی فراروی توسعه بخش خصوصی در کنار طولانی شدن روند مذاکرات هسته‌ای با طرف‌های خارجی، موجب گردید همچنان بخش خصوصی تمایل چندانی به حضور چشمگیر در اقتصاد نداشته باشد و دولت یازدهم دستاورد چشمگیر در جلب و توسعه بخش خصوصی در اقتصاد نداشته باشد. به طوری که وجود مشکلات ساختاری و نهادی متعدد از علاقمندی بخش خصوصی به حضور و خرید سهام شرکت‌های دولتى کاست. از طرف دیگر اقدامات درخور توجه در توسعه بخش تعاون صورت نگرفت و همچنان سهم  این بخش در اقتصاد ناچیز مانده است(نبوی و دیگران، 1395: 155).

***

در پایان باید گفت، سياست خصوصي‌سازي اقتصاد ايران از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار است. نخست اين كه واگذاري‌ها در بخش صنايع كارخانه‌اي (طبق قانون برنامه سوم توسعه) صورت گرفته است و بخش‌هاي امور زيربنايي اقتصاد مانند ارتباطات، انرژي، آب و انحصارات دولتي خارج از سياست خصوصي‌سازي باقي مانده است.

 دوم اينكه واگذاري مالكيت يك بنگاه در چند نوبت طي سال‌هاي مختلف انجام گرفته است. در حالي كه در ساير كشورها معمولا واگذاري مالكيت شركت در يك نوبت انجام مي‌پذيرد.

سوم اين كه عمدتا واگذاري مالكيت شركت‌هاي دولتي به گونه‌اي بوده است كه مديريت شركت مربوطه از حيطه مديريت دولتي خارج نشده است. به این معنی که برخلاف مباني نظري و تجربه ساير كشورها، سياست خصوصي‌سازي در ایران قادر نبوده است اندازه دولت و نقش شركتهاي دولتي را در اقتصاد ايران كاهش دهد؛ بلکه دایما افزايشي بوده است. به طوري كه نسبت بودجه كل كشور به توليد ناخالص داخلی(GDP) به عنوان معیار تعيين اندازه دولت از 1/35% در سال ١٣6٨ به 9/67% در سال 1376 رسیده است. همچنین نسبت بودجه شركتهاي دولتي به توليد ناخالص داخلي به عنوان معیار تعيين اهميت نقش شركت‌هاي دولتي در اقتصاد كشور از 3/16% در سال 1368 به 8/37% در سال 1376 افزایش یافته است. بنابراين مي‌توان بيان كرد كه طي سال‌هاي خصوصي‌سازي نقش تصدّي‌گري دولت در اقتصاد افزايش يافته است. اين مطلب با افزايش ايجاد شده در نسبت بودجه شركت‌هاي دولتي به بودجه كل كشور نيز تأييد مي‌شود. زیرا طي سال هاي 76-1368 نسبت بودجه شرکتهای دولتی به بودجه کل کشور از 6/46% به رقم 6/55% افزايش يافته است(كريمي پتانلار، 1383: 113 و 108). بنا به یک تشبیه می‌توان گفت که خصوصي‌سازي اقتصاد ايران به خالي کردن آب پشت سد با قيف شباهت دارد، آن هم در شرايطي که ميزان آب ورودي به سد، ده‌ها برابر ميزان آب خروجي است (روزنامه ايران، شماره 23 ارديبهشت 1383).

 

منابع

-     فوزی، یحیی(1384)،تحولات سیاسی اجتماعی بعد از انقلاب اسلامی در ایران، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جلد دوم، چاپ اول.

-     بشيريه، حسين (1394)، زمينه‌هاي اجتماعي انقلاب ايران، ترجمه علي اردستاني، تهران، نشر نگاه معاصر، چاپ سوم.

-     كدی، نیکي ( 1۳8۳)، نتایج انقلاب ایران، ترجمۀ مهدی حقیقت خواه، تهران: ققنوس

-     غفاری، غلامرضا و خیام عزیزی مهر(1391)، رويكرد نهادي و تحليل سياست‌هاي رفاهي در ايران معاصر، مطالعات جامعه شناختی، شماره 19 (1)، شماره مهر، صص 56-23.

-        احمدوند، محمدرحیم (تابستان 1392)، واکاوی عملکرد خصوصی سازی در ایران، فصلنامه سیاست های مالی و اقتصادی، سال یکم، شماره 2، صص 182-143.

-     حاتمی، عباس و فرزاد کلاته(1393)، دولت در پیرامون و پیرامون در دولت؛ سندروم های در هم تنیدگی اقتصاد، سیاست و اجتماع، فصلنامه مطالعات راهبردی،  سال هفدهم ، شماره اول، بهار، شماره مسلسل 63، صص 35-7.

-     كريمي ‌پتانلار، سعيد(1383)، «خصوصي‌سازي، اندازه دولت و اشتغال در جمهوري اسلامي ايران»، پژوهشنامه علوم انساني و اجتماعي، سال چهارم، شماره سيزدهم،صص 129-105.

-     نبوی، مرتضی و دیگران (1395)، جریان شناسی اقتصادی ایران بعد از انقلاب اسلامی (اقتصاد ایران و نظریه اقتصاد اسلامی)، نشر نورعلم، تهران، چاپ اول.

-        Rahnama, Ali & Farhad Nomani (1990), The secular miracle: religion, politics and economic policy in Iran, London: Zed Book L.t.d.



[1] . اقتصاد نئوكلاسیك با پیش فرض های فردگرایانه خود به رفتار انسانهای معقول اقتصادی (رابطه انسان با کالا) توجه داشت و وظیفه دولت را نظارت بر اقتصاد می دانست. این تفکر در دهه 60 و 70 از سوی نهادگرایان(Institutionalism) مورد نقد قرار گرفت. زیرا آنان بر این اعتقاد بودند که رفتار اقتصادی خود تحت تاثیر نهادهای فرهنگی-اجتماعی و الگوهای رفتار جمعی و بر اساس رابطه انسان با انسان شکل می گیرند. همچنین آنان از دخالت دولت سرمایه‌داری در امور اقتصادی- اجتماعی به منظور توزیع عادلانه تر ثروت و درآمد حمایت می کنند(امامی، 5/12/1385).

فساد سیستمی

 رحیم زایرکعبه- دانشجوی دکترای جامعه شناسی اقتصادی و توسعه دانشگاه تبریز

ماهنامه کارایی، شماره 31، خرداد 96

مقدمه و  بیان مساله

در جامعه انسانی، مزایایی وجود دارد که همه افراد جامعه خواه و ناخواه به دنبال کسب آنها هستند که از آنها به مزایایی اجتماعی یاد می‌شود. این مزایا را می‌توان در سه مزیت قدرت، ثروت و پرستیژ (دانش) خلاصه کرد. در برخی از جوامع بعضی از افراد این گونه مزایای اجتماعی را به طور ناعادلانه در انحصار خود می‌گیرند و به این ترتیب موجب فساد در جامعه می‌شوند. از مصادیق این فسادها در زمینه مزیت قدرت می‌توان به مواردی چون عزل و نصب بر مبناي روابط شخصي‌‌، تأمين مالي احزاب به شيوه‌هاي غيرقانوني (فساد انتخاباتي)، تقلب در انتخابات يا خريد آرا، مداخله در امور قضايي و قانون‌گذاري‌‌، تجارت نفوذ (سوء استفاده از نفوذ) توسط دارندگان مناصب دولتي و... در زمینه مزیت ثروت هم می‌توان به مواردی چون رفیق بازی در سپردن امتیازها به شکل غیررقابتی، خویشاوندگرایی، پارتی‌بازی با انتظار جبران در آینده، ویژه‌خواری، رانت‌خواری، ارتشا و اختلاس، ثروت‌اندوزي غيرقانوني، پول‌شویی، کلاه‌برداري، جابه‌جايي اعتبارات، فرار مالياتی و... اشاره کرد(1).

با توجه به مصادیقی که از فساد در بالا به آنها اشاره شد، فساد را به طور کلی می‌توان «سوء استفاده از منابع عمومی برای دستیابی به مقاصد خصوصی» دانست. این منابع عمومی یا همان مزایای اجتماعی به دو منبع مهم قدرت و ثروت اشاره دارد که توزیع ناعادلانه و غیرقانونی آنها به فساد در دو نوع سیاسی و اقتصادی و نهایتا به فساد کل سیستم منجر می‌شود.

فساد را زمانی می‌توان سيستمي ناميد که اولا کل اجزاي سيستم ‌را متأثر سازد. چنانکه يکي از متفکرين به نام هربرت ورلين‌‌، فساد اتفاقي را به انجام خطا در بازي فوتبال و فساد سیستمی یا نظام‌مند را به خشونت در بازي فوتبال تشبيه نموده است. به طوري که اولی را می توان با جريمه، کنترل کرد، اما در دومی، بازي تغيير ماهيت داده و به ضد بازي تبديل مي‌شود(1). ثانیا فساد سيستمي حتی با تغییر افراد هم حل نشده و از بین نمی‌رود. ثالثا فساد سيستمي، ریشه در گذشته یک جامعه داشته و صرفا مربوط به زمان فعلی نیست. مثلا اینکه ادعا شود فساد سيستمي در ایران پدیده‌ای مربوط به بعد از انقلاب اسلامی است. با توجه به آنچه بیان گردید فساد‌‌ سيستمي، حیات اجتماعی و سیاسی بسياري از کشورهاي در حال توسعه را تهديد مي‌کند و در جامعه آثار زیانبار زیادی به بار می‌آورد از جمله: زایل شدن اصل شایسته‌سالاری، شیوع یافتن بی‌اعتمادی اجتماعی، انحصارگرایی و غیررقابتی شدن امور، گسترده و عمیق‌تر شدن نابرابریها، فقر، بحران مشروعیت، بحران کارایی و تولید مجدد فساد. بنابراین نوشته حاضر سعی دارد در این ارتباط به دو سوال اساسی پاسخ دهد که: اولا عامل اساسی بروز فساد سیستمی چه چیز است؟ ثانیا چگونه می‌توان فساد سیستمی را بی‌اثر کرده و یا از بین برد؟

تحلیل مساله

برای پاسخ به سوالات فوق ابتدا باید رویکرد نظری و سطح تحلیل مساله مشخص گردد. فساد را می‌توان در سه سطح مورد بررسی قرار داد: سطح کلان، میانی و خرد. در هر یک از این سطوح نیز می‌توان از نظریه خاصی برای تحلیل فساد بهره برد. فساد در سطح خرد، مساله‌ای حقوقی-روانشناختی محسوب می‌شود که در آن بر روی کارگزاران و افراد تاکید می‌شود. یعنی از جنبه حقوقی به دنبال یافتن افراد مفسد و متخلف بوده و سعی دارد با آنها برخورد کرده، آنها را به مجازات برساند و به این ترتیب جلوی فساد ممکن را بگیرد. اما باید توجه داشت که این گونه عاملین فساد خود معلول عامل ديگري در سلسه مراتب طولي هستند و در نتیجه نمی‌توان با چنین رویکردی به محو فساد دل خوش کرد. در این سطح می‌توان از نظریه‌های کلاسيک اخلاقي‌-تربيتي و نظریه‌های منطق فردي برای تبیین فساد بهره برد.

فساد در سطح میانی نیز مساله‌ای سازمانی به شمار می‌آید که در آن بر سازمانها و نهادها تاکید شده و سعی می‌گردد علل و عوامل فساد در درون سازمان و یا نهاد با استفاده از نظریه نهادي و اداري مورد کاوش قرار گیرد.

نهایتا فساد در سطح کلان، مساله‌ای جامعه‌شناختی محسوب می‌شود که در آن بر عوامل و زمینه‌های ساختاری تأکید می‌گردد. بحث فساد در این نوشته نیز در سطح کلان و ساختاری مورد توجه هست. چرا که فرض بر این است که فساد در کل سیستم و ساختار جاری بوده و بر آن حاکم است و به همین جهت نیز فساد سیستمی خوانده می‌شود. برای تحلیل فساد در سطح کلان می‌توان از نظریه‌های سياسي، اقتصادي، نظریه توسعه‌نيافتگي و بحران‌ها و نظریه همبستگی توسعه و فساد استفاده کرد(1). البته بايد توجه داشت که فساد در سطوح خرد و مياني تا حد زيادي به فساد در سطح بالا و کلان بستگي دارد. به این معنی که وقتی مقامات عالي‌رتبه‌ فاسد براي دستيابي به درآمدهاي ناشي از فساد از يک طرف به کمک مديران خرد و مياني نيازمندند و از طرف ديگر‌‌ ناچارند برای پوشاندن فسادهای خود، نهادهاي حسابرسي و نظارتي‌‌، سازمان‌هاي بازرسي‌‌، مطبوعات و دستگاه‌هاي قضايي را تضعيف کنند.

با توجه به مطالب فوق، رويکرد نظری اين نوشته در سطح کلان و جامعه شناختی بوده و با نظریه سیستمی پارسونز سعی در تحلیل چرایی زایش و شیوع فساد سیستمی دارد و در نهایت به دنبال یافتن راه چاره‌ای برای درمان آن می‌باشد.

سیستم یا نظام اجتماعی بنا به نظریه پارسونز، جامعه شناس آمریکایی از چهار خرده‌نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تشکیل شده است. هر یک از این خرده‌نظام‌ها‌، وظایف یا کارکردهای خاصی در ارتباط با سیستم به عهده دارند که اگر آنها را خوب انجام ندهند، دچار کژکارکرد شده، در نتیجه کل سیستم را با اختلال و بحران مواجه می‌سازند. خرده‌نظام سیاسی با استفاده از وسیله «قدرت» کارکرد اصلی خود یعنی «دستیابی به اهداف» را در جامعه محقق می‌سازد. خرده‌نظام اقتصادی نیز با استفاده از وسیله «ثروت یا پول» کارکرد اصلی خود یعنی «سازگاری با محیط» بیرونی جامعه را عملی می‌کند. خرده‌نظام اجتماعی، کارکرد «یگانگی» و خرده‌نظام فرهنگی هم کارکرد «حفظ الگوها» را برعهده دارند.

استدلال این نوشته بر این هست که در میان خرده‌نظام های اجتماعی، خرده‌نظام سیاسی از اهمیت خاصی برخوردار است. چرا که اولا دستیابی به اهداف جامعه را از راه قانونگذاری(قوه مقننه)، اجرا (قوه مجریه) و قضاوت (قوه قضاییه) تعیین می‌کند. ثانیا خرده‌نظام سیاسی با توزیع قدرت سروکار دارد و اگر قدرت و فرصت‌های مربوط به قدرت در جامعه به طور عادلانه و بر مبنای شایسته سالاری توزیع نگردد و عده‌ای بخواهند به طور غیررقابتی آن را در انحصار خود درآورند؛ آنگاه همین نابرابری در قدرت موجب نابرابری در عرصه‌های دیگر زندگی اجتماعی از جمله نابرابری در ثروت، آموزش، بهداشت، تامین اجتماعی، رفاه و... خواهد شد. انحصار قدرت در دست عده‌ای خاص موجب می گردد، انسداد و بسته شدن فضای سیاسی در جامعه به وجود آید و انحصارگران قدرت، پاسخگویی به دیگران، شفافیت در امور و قانون‌مندی در رفتار را رعایت نکنند و به این ترتیب بی‌اعتمادی عمومی، بدبینی به دولت، کاهش رشد و سرمایه گذاری و یاس و ناامیدی را در جامعه حکم‌فرما سازند. بنابراین اگر خرده‌نظام سیاسی دچار فساد گردد، لاجرم آثار منفی آن بر سایر خرده‌نظام‌ها‌ نیز نفوذ کرده، کل سیستم را با بحران مواجه خواهد ساخت. نتیجه اینکه بدون حمایت ساختار قدرت، فساد در مقیاس گسترده امکان‌پذیر نیست.

در جوامعی که تمامی و یا اکثر منابع و امکانات جامعه در اختیار دولت قرار دارد و قدرت دولت از قدرت شهروندان آن یا به تعبیری از قدرت جامعه مدنی زیاد است، احتمال سوء استفاده از قدرت و یا فساد سیاسی بسیار زیاد است. همان طور که هابز معتقد بود که قدرت مطلق به فساد مطلق منجر می‌گردد. در چنین جوامعی همه امور جامعه به نوعی در دست دولت متمرکز است. لذا همین تمرکز قدرت باعث می‌شود تا تاثیر منفی اقدامات و عملکردهای دولت بر روی کل سیستم اجتماعی بسیار زیاد باشد. چنانکه قانعی‌راد به عنوان جامعه‌شناس، در این باره می‌گوید: در اقتصاد کشورهایی مانند ایران که80% آن دولتی است و دولت وظیفه کارفرمایی را بر عهده دارد، فساد بیشتر در بخش های دولتی شکل می‌گیرد نه خصوصی(2).

حسين راغفر، یکی از صاحب‌نظران اقتصادی معتقد است از اواخر دوره قاجاریه تا الان اصلی‌ترین و مهمترین درآمدهای ملی با فروش نفت تأمین می‌شود و درآمدهای نفتی اساسی‌ترین پایه ثروت ملی می باشد. تجربه صد سال گذشته نشان مي‌دهد افزايش درآمدهاي نفتي هميشه همراه با پيدايش همزمان رونق نسبي و ظاهري اقتصاد و فسادي ملايم بوده است. در واقع شيوه توزيع درآمدهاي نفتي كه همواره در انحصار ساختار قدرت بوده، موجب رشد ملايم فساد در نظام اقتصادي كشور بوده است، اما اين روند در دولت‌هاي نهم و دهم به طور ناگهاني تغيير پيدا مي‌كند؛ با وجود درآمد عظيم نفتي كشور (رشد56% به نسبت كل درآمدهاي نفتي كشور) در اين دوره نه‌تنها رونق اقتصادي مشاهده نشد، بلكه با ركود و بحران‌هاي شديدي اقتصادي مواجه شديم و همزمان فسادي بسيار گسترده و بي‌سابقه در نظام اقتصادي ايران شكل گرفت. لذا یکی از عوامل اصلی شکل‌گیری فساد در ایران شیوه توزیع درآمدهای نفتی توسط دولت بوده است.

وی در بررسي علل وقوع فساد عظيم دولت احمدي‌نژاد می‌گوید: نخستين عامل فساد، انحصار مطلق قدرت در اين دوره است كه با سركوب گسترده گروه‌هاي رقيب (و نه الزاما مخالفان) ايجاد شد. اخراج اساتيد و دانشجويان، بسته شدن روزنامه‌ها و تعطيلي احزاب همه نشانه‌هاي اين سركوب گسترده است و همين فضاي بسته سياسي بهترين محيط را براي رشد فساد فراهم ‌آورد. دومين عامل، نحوه استفاده از درآمدهاي نفتي بنا به صلاح‌ديد شخصي بود. خلافكاري‌هاي عجيب و غريب در ارايه لايحه بودجه به مجلس و تصويب ديرهنگام آن، دركنار فشارهاي بدنه دولت منجر به اعطاي اعتبارات بودجه‌ اي در زماني شده است كه بودجه هنوز مصوب نبوده و اين فرصت را به وجود آورده كه دولت، منابع را بدون برنامه مشخصي در مكان دلخواه هزينه كند. مجلس نيز به علت همسويي سياسي با اين دولت، در قبال اين مساله سكوت كرد و بسياري از كاستي‌ها را ناديده گرفت. سرانجام چون فضاي سياسي كشور بسته بوده، با اين توجيه كه بهانه‌اي به دست رقبا ندهند، هيچ گونه پاسخگويي در قبال نحوه هزينه‌كرد اين درآمد كلان وجود نداشت (2).

سعید حجاریان، تئوریسین اصلاح‌طلبان نیز با اشاره به فسادزا بودن اقتصاد نفتی در ایران می‌گوید: نفت برای ایران پول مفت بوده‌ و باعث ایجاد فساد شده است. اما در کشوری مثل نروژ که مانند ما نفت داشته، این‌گونه نبوده است. زیرا نظام سیاسی این دو کشور بر مبنای شاخصه‌های دموکراسی متفاوت از هم بوده است. به همین جهت معتقدم که فساد سیاسی بر فساد اقتصادی اولویت داشته و آن را به بار می آورد(3). بنابراین می‌توان ادعا کرد که بین نوع نظام سیاسی و میزان فساد سیستمی در یک جامعه، رابطه و همبستگی معکوس وجود دارد. به این معنی که هر چه درجه دموکراسی یک نظام سیاسی پایین‌تر باشد، درجه فساد اداری و مالی آن جامعه نیز زیادتر می‌شود و برعکس هر چه درجه دموکراسی یک نظام سیاسی بالاتر باشد، درجه فساد اداری و مالی آن جامعه کم‌تر می‌شود. برای اثبات این ادعا به رتبه بندی کشورها از نظر فساد اداری و مالی اشاره می‌گردد که توسط سازمان شفافیت بین‌المللی در سال ۲۰۱۵ انجام گرفته است. بر اساس این ارزیابی، کشور دانمارک از لحاظ وجود فساد اداری و مالی با شاخص ۹۱، سالم‌ترین کشور جهان و کره شمالی و سومالی با شاخص ۸ ، فاسدترین کشور جهان اعلام شده‌اند و در جایگاه 167 جهان قرار گرفته‌اند. همچنین وضعیت ایالات‌متحده آمریکا و بریتانیا به لحاظ شاخص فساد اداری و مالی بهبود یافته و بریتانیا با کسب شاخص۸۱  به جایگاه دهمین کشور سالم جهان و ایالات متحده با کسب شاخص ۷۶ به جایگاه شانزدهم ارتقا یافته است. ایران نیز در این جدول با کسب شاخص ۲۷ در رده 130 قرار دارد و با کشورهایی چون اوکراین، کامرون، نپال، نیکاراگوئه و پاراگوئه در یک ردیف قرار گرفته است. در این ارزیابی وضعیت وجود فساد در کشورهای حوزه صحرای آفریقا رو به وخامت، در کشورهای حوزه آسیا– پاسیفیک رو به افزایش و در حوزه اروپا و آسیای مرکزی رو به کاهش ارزیابی شده است(4).

بنابران به طور خلاصه به دو سوال اساسی این نوشته چنین پاسخ داده شد که فساد سیستمی محصول آمیزش انحصار قدرت و ثروت بدون پاسخگویی است. البته در این میان نقش قدرت و یا همان نظام سیاسی بسیار پررنگ‌تر می‌باشد. چرا که بین نظام سیاسی غیردموکراتیک با فساد سیستمی، همبستگی مستقیم وجود دارد. انحصارگرایی در قدرت به عدم پاسخگویی در مقابل دیگران، عدم شفافیت و عدم رعایت قانون در رفتار می‌انجامد و به این ترتیب سیستم اجتماعی را دچار اختلال و بحران می سازد. لذا معادله فساد سیاسی به عنوان مبدا و منشاء فساد سیستمی را می‌توان به این شکل بیان کرد: «انحصارطلبی به علاوه سوء‌استفاده از قدرت، منهای پاسخگویی و شفافیت عملکرد مساوی فساد سیاسی»(5).

اما مهمترین راه‌حل برای خنثی و یا از بین بردن فساد سیستمی در یک جامعه در درجه اول، توسعه سیاسی و ارتقاء شاخص‌های دموکراسی چون شیوه انتخابات، تکثرگرایی، آزادی‌های مدنی، مشارکت سیاسی و فرهنگ سیاسی است. چرا که کشورهایی که به لحاظ شاخص‌های دموکراسی از نمره بالایی برخوردارند، معمولا فاقد فساد سیستمی هستند و فساد موجود در آنها به لحاظ فراوانی، کم و به لحاظ زمانی نیز مقطعی است. برای شاهدی بر این ادعا می‌توان به کشورهایی با نظام‌های سیاسی دموکراتیک واقع در حوزه اروپا، آمریکای شمالی، استرالیا و ژاپن اشاره کرد. اما کشورهایی که به لحاظ شاخص‌های دموکراسی از نمره پایینی برخوردارند، معمولا فساد سیستمی در آنها امری رایج است و از بین بردن آن نیز به راحتی میسر نمی باشد. زیرا انحصارگران قدرت به آسانی به توزیع عادلانه قدرت اجازه نمی‌دهند و از راههای مختلف چون ارعاب، تهدید، تلقین، تطمیع، ایدئولوژی‌سازی و... سعی در حفظ ساختار موجود برای بهره‌مندی از قدرت متمرکز و منافع ناعادلانه خود دارند. بنابراین دارندگان و عاملان قدرت متمرکز، تولیدکنندگان ساختارهای استبدادی و غیردموکراتیک هستند. اما تنها چیزی که می‌تواند این چرخه بازتولید فساد سیستمی را متوقف کند، همانا افراد جامعه هستند که به عنوان عاملان و کارگزاران جامعه می‌توانند ساختار فاسد و ناسالم موجود را از راههای مسالمت‌آمیز و مدنی چون انتقاد، اعتراض و نافرمانی مدنی به وضعیت سالم و مطلوب تغییر داده و به این ترتیب ساختار جدیدی به وجود آورند. امکان چنین امری در عصر جهانی شده امروزی، خصوصا با انفجار اطلاعات و جریان آزاد و شفاف اطلاعات و آگاهی‌ها و در سایه دسترسی نسبتا سریع و آسان به اطلاعات میسر است. در دنیای امروزی با بین‌المللی و فرامرزی شدن اطلاعات و به نوعی برابری نسبی همگان در دسترسی به اطلاعات، کنترل کامل ذهنیت شهروندان توسط دولت-ملت‌ها و ایجاد یک جامعه توده‌ای از راه تزریق ایدئولوژیهای حاوی منافع فاسدانه و ناعادلانه یک عده خاص به سختی امکان‌پذیر شده است.

  منابع

1. شفق‌خواتی، محمد؛ «نگاه جامعه‌شناختی به پدیده فساد اداری در افغانستان»، تاریخ انتشار: 5 آذر 1394، سایت (www.shafaqnet.com).

2. سایت اقتصادگردان، «فساد سيستماتيك در اقتصاد ايران» گزارشی از نشست بررسی فساد سیستمی در ایران: روندها، زمینه ها، علل و پیامدها، کد خبر: ۵۵۴۶۶، تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ (http://eghtesadgardan.ir).

3. سایت فرارو، «حجاریان:مشکل اساسی فساد سیاسی است»، کد خبر: ۲۹۰۹۵۸، تاریخ انتشار۱۱مهر ۱۳۹۵ (http://fararu.com)

4. سازمان شفافیت بین المللی ۲۰۱۵، «رتبه بندی کشور ها از نظر فساد اداری و مالی».

5. سایت الف، «فساد مالی، زاییده فساد سیاسی»، کد مطلب: 7455، تاریخ انتشار: ۲۱ فروردين ۱۳۸۶ ( http://alef.ir).

 
  BLOGFA.COM