آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال
رحیم زایرکعبه-دکترای جامعهشناسی
فصلنامه غروب، سال 4، شماره 13، بهار 1398
چکیده
اين نوشته با اتخاذ رویکردي جامعهشناختی، مفاهيم نظري گيدنز درباره آگاهي را به دو نوع آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال تقسيم بندي نموده و سپس هر يك از آنها را به تفصيل مورد بحث و بررسی قرار میدهد. به اين صورت كه آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل موجب ميانذهنيت مشترك در بين مردم شده، تغيير وضعيت اجتماعي را رقم ميزند. آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال نيز با هدايت رهبران فكري غيررسمي و همچنين نخبگان و روشنفكران انجام ميپذيرد. در ادامه، نحوه ارتباط دو آگاهی اجتماعی مورد نظر با يكديگر توضيح داده شده و با مقايسه آن دو به نتیجهگیری از آنها پرداخته میشود.
كلمات كليدي: آگاهی اجتماعی، عمل، استدلال و گیدنز
مقدمه
مردم در جامعه، نیازهای مادی روزمره خود را از فروشگاهها خریداری میکنند؛ با زدن کارت اعتباری، سوار اتوبوس شهری میشوند؛ از حساب بانکی خود، پول برداشت میکنند؛ اخبار روزانه را از طریق رسانههای گروهی دنبال میکنند؛ پيامهاي تبلیغاتی را در ادارات، معابر شهری و برنامههای تلویزیونی مشاهده میکنند و... مردم این اعمال و رفتارها را به طور روزمره، تکراری، اتوماتیک و از روی عادت انجام میدهند. اما گاه اتفاقات و جریاناتي، رخ میدهند یا برخی افراد موثر در جامعه، ایدههایی را مطرح میسازند که متمایز و یا متعارض با قالبهای فکری حاکم بر جامعه میباشند. در این حالت بر روالهای بدیهی، تکراری و روزمرهاي که مردم به آنها عادت کردهاند، خدشه وارد شده، آن امور را از حالت طبیعی خارج میسازند. بنابراین با وارد شدن کوچکترین خدشه و تغییر در روال های عادی، کلیشهای و تکراری زندگی، افراد جامعه به تأمل و بازاندیشی وادار شده و آنها را از نو مورد پرسش قرار می دهند و نگرش متفاوتي نسبت به آنها پيدا ميكنند.
آنتونی گیدنز[1]، جامعهشناس بریتانیایی، رفتارها و عملکردهای اجتماعی عاملان انسانی را در جامعه به لحاظ آگاهی به دو دسته یعنی آگاهی عملی و آگاهی استدلالی تقسیمبندی میکند: آگاهی عملی[2] مستلزم کنشهایی است که کنشگران آنها را بدیهی می انگارند؛ بیآنکه بتوانند این کنشها را با واژهها بیان کنند (ریتزر، 1380: 704-701). این آگاهی مبتنی بر مهارتها، عادتها و روالهای تکراری است (صدیقی،1389: 149-147). مثل کودکی که به نحو بسیار خوبی به زبان مادری خود صحبت میکند، اما قادر نیست قواعد دستوری آن را بیان کند. آگاهی استدلالی[3] نیز مستلزم توانایی توصیف کنشها با واژههاست (ریتزر،1380: 704-701). این نوع آگاهی، هدفمند بوده و فرد در صدد چیستی معرفت برمیآید(صدیقی،1389: 149-147). مثل فردی که به تمامی قواعد و نکات دستوری یک زبان خارجی آگاهی دارد؛ اما در عمل نمیتواند به نحو مطلوبی به آن زبان صحبت کند.
با توجه به مطالب فوق، هدف این نوشتار این است که: آگاهی اجتماعی را با رویکرد جامعهشناختی در قالب دو نوع آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال مورد بحث و بررسی قرار داده، رابطه بين آن دو توضيح دهد و نهايتا با مقايسه آن دو به نتیجهگیری از آنها بپردازد. بنابراین قبل از ورود به بحث، لازم است كلمه كليدي اين نوشتار يعني «آگاهي اجتماعي» تعريف شود. آگاهی اجتماعی، اصطلاحی مرکب بوده و از دو کلمه آگاهی و اجتماعی ترکیب شده است. منظور از آگاهی را شاید در وهله نخست بتوان شناخت و اطلاع از خبری، جریانی و یا امری دانست. اما چنین تعریفی از آگاهی صرفا معنای لغوی آن را در برداشته و چیزی درباره حوزه مفهومی آن بیان نمیکند. لذا آگاهی عبارتست از فرایند سازماندهی، ارتباط، تعبیر و تفسیر اطلاعاتی است که از سوی حواس جمعآوری میشود(کولتز، ۱۳۶۹: ۱۹۷). منظور از کلمه اجتماعی نیز چهار بعد کلان جامعه یعنی ابعاد اقتصادي، سياسي، اجتماعی(به معنی خاص) و فرهنگي میباشد که نهایتا جامعه یا اجتماع را شکل می دهند.
1. آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل
چنانکه اشاره شد، آگاهی عملی مبتنی بر مهارتها، عادتها و روال های تکراری مردم در تجربه زیستهشان است. افراد جامعه بر اساس اين آگاهي، زندگي خود را به صورت طبيعي به جلو ميبرند. وقتي اندك تغيير يا خدشهاي بر روال طبيعي زندگي وارد مي شود، افراد جامعه به سرعت متوجه آن شده، از تغيير وضعيت در جهت مطلوب يا نامطلوب آگاه ميشوند. برای مثال وقتی مردم در خرید مایحتاج روزانه خود با تغییر قیمتها مواجه میشوند، آنان سریعا با مقایسه قیمت اجناس خریداری شده خود در طول چند روز اخیر به راحتی میزان و درصد افزایش قیمتها یا تورم موجود در بازار را برآورد كرده از آن آگاه ميشوند. اين آگاهي و اطلاع از وضعيت تورم با آن آگاهي و اطلاعاتي كه سازمانهایی چون بانک مرکزی و مرکز آمار با استفاده از روشهاي علمي و نظرات كارشناسي درباره میزان و درصد تورم اعلام میکنند، چندان تفاوتی پيدا نميكند. برای ارایه مثالی دیگر میتوان به شعارها و قولهای روسای جمهور در ایام انتخابات اشاره کرد که مردم در رسانههای گروهی، ستادهای انتخاباتی، بنرهای تبلیغاتی و مباحثات موافقان و مخالفان به طور عملی در جریان آنها قرار میگیرند. اما بعد از گذشت چندین سال از آن اتفاقات، افراد جامعه با مقایسه اعمال، رفتار، اقدامات و موضعگیریهای روسای جمهور در دوران ریاست جمهوریشان، میزان پایبندی و عدول آنان را از شعارها و قولهایشان ارزیابی میکنند. آنان بر اساس اين آگاهي، مواضع و رفتارهاي خود را در قبال دولت مذكور برميگزينند. به این ترتیب میتوان گفت مردم، فراز و نشیب، شدت و ضعف، پسرفت و پیشرفت بسیاری از امور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را بر حسب مشاهدات روزمره و عملیشان از وضعیت جامعه، وضعیت زندگی دوستان و آشنایان، رفتار کارمندان در ادارات و... درک و فهم کرده، از آنها آگاهی پیدا میکنند. با توجه به توضیحات فوق میتوان گفت آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل دو تاثیر عمده بر جامعه دارد:
اولا آگاهی اجتماعی به دليل مبتنی بودن بر اعمال و رفتار روزمره مردم موجب ميشود افراد در زندگی روزمره از طریق تجربههای نسبتا یکسان که ناشی از تکراری و روالمندی فعالیتهای روزمره است، به معانی و میانذهنیت[4] مشترکی دست یابند. اين ميانذهنيت مشترك موجب ميشود آگاهي از شکل انفرادی، پراکنده، نامنسجم و جزیی بیرون آمده و به آگاهی اجتماعی فراگیر، منسجم، کلی و همراه با پشتوانه مردمی تبدیل گردد. مردم بر اساس ميانذهنیت مشترک در قبال حوادث و جریانات، رفتار و واکنشهای مشابه و مشترکی اتخاذ کرده و تصمیمات يكساني اتخاذ كنند. تصميمات يكسان از سوي افراد جامعه موجب انسجام اجتماعی در میان آنان میشود. به این ترتیب آگاهی اجتماعی حاصل از میانذهنیت مشترک به روندی اجتماعی منجر میشود. یعنی افراد در رابطه با آگاهی یافتن از وضعیتهای نامطلوب زندگی روزمرهشان در جهتی یکسان و همانند هم، اندیشیده و عمل میکنند و به این ترتیب اثر تراکمی بر جامعه در راستای تغییر برای نیل به وضعیت مطلوب به جا میگذارند(غفاری و ابراهیمی، 1388: 257). برای مثال اقدامات و فعالیتهای ضعیف دولت دوازدهم و واكنشهاي انفعالي آن در میدان عمل از جمله خروج آمريكا از برجام و به تبع آن افزايش قيمت كالاهاي اساسي، افزايش بيرويه نرخ دلار، سقوط سریع ارزش ریال، افزايش سرسامآور قيمت سکه و خوردور، نارضایتی مالباختگان موسسات مالی و اعتباري، سوء استفاده واردکنندگان ارز دولتي و... به تدریج موجب شد افکار عمومی عملا از تغییر وضعیت ناامید گردند. اوج نشانههای ناامیدی و نارضایتی از وضعیت موجود به وضوح در اعتراضات دیماه ۱۳۹۶و اعتراضات بازار در مردادماه 1397 مشاهده شد(جلائیپور، 19/5/1397، سایت امتداد).
ثانیا از آنجا که آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل بر مشاهدات و تجربیات مردم از زندگی روزمره استوار است. لذا مردم، برنامه و اقدامات مختلف سیاستمداران حاکم بر جامعه را بر اساس تاثيرات عملي آنها مورد قضاوت قرار ميدهند. بر همین اساس آنچه سیاستمداران حاکم بر جامعه در قالب اقداماتی چون تصویب لایحه یا طرح، صدور بخشنامه یا ابلاغیه، برگزاری همایش یا سخنرانی، انتشار آمار و ارقام رسمی، ارائه گزارشات دورهای، برگزاری نشستهای مطبوعاتی انجام میدهند، برای مردم چندان معنایی ندارند. زیرا برای مردم آن چیزی ارزشمند و مهم است که تاثير آن را در میدان عمل و زندگی روزمره خود مشاهده کنند. یعنی اگر مردم آثار عملی آن اقدامات و فعالیتها را در زندگی روزمره خود مشاهده و لمس نکنند، آن اقدامات و فعالیتها براي آنان بيمعني خواهد بود. برای مثال زمانی که مردم با افزايش سرسامآور قیمت مواد غذایی در بازار مواجه ميشوند، حکومت در واكنش به اين امر به پخش تصاويري از کشف مواد غذایی احتکار شده در انبارهای محتکران اقدام میکند و سعي ميكند به مردم اطمينان بدهد كه مواد غذایی ضبط شده به قیمت دولتی در میان مردم توزیع خواهد شد. در حالي كه چنین برنامههایی از نظر مردم، اموری نمایشی، صوری و فریبنده تلقی شده و چندان تاثیری بر افکار عمومی نخواهد داشت؛ زيرا براي مردم اين امر مهم هست كه افت قیمت مواد غذایی را در بازار و در خریدهای روزانه خود مشاهده کنند. بنابراين ارزيابي و قضاوت مردم از اوضاع اجتماعي بر اساس آگاهی اجتماعی مبتنی بر امور روزمره و عملي رخ ميدهد. اين امر سبب ميشود تا سیاستمداران به این نکته آگاهی پیدا کنند که به جای انجام برنامههای تبلیغی و شعاری، اقدامات و فعالیتهای عملی را سرلوحه برنامههای خود قرار دهند.
2. آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال
چنانکه اشاره شد منظور از آگاهی استدلالی، قدرت تحلیل چیستی امور است. افراد داراي این نوع آگاهی اجتماعی را میتوان به دو دسته زیر تقسیم کرد:
الف) رهبران فکری غیررسمی: در میان عموم افراد جامعه و در درون شبکههای اجتماعی مختلفی چون شبکههای شغلی، رفاقتی، مذهبی، قومی، علمی، فامیلی و... افرادی وجود دارند که کاتز و لازارسفلد[5] از آنان تحت عنوان «رهبران فکری غیررسمی» یاد میکنند. اینان، افرادی هستند که اطلاعات را از رسانههای مختلف دریافت کرده به همگنان خود منتقل میسازند. رهبران فکری در زمره مخاطبان فعال قرار دارند؛ زیرا بسیار جستجوگر عقیدهاند و به محض درگیری با موضوعی خاص، فعالانه به جستجوی آن میپردازند. این رهبران، افزون بر محتوای واقعی رسانهها، تعبیر و تفسیرهای خود را نیز همراه با آن به اطرافیان خود منتقل میکنند و دیگران از خلال تفاسیری که اینان از قضایا دارند، به نظر رسانهها پی میبرند. آنان نسبت به اطرافیانشان اطلاعات روزآمدی دارند و از موضوعهای مختلف آگاهند و دیدگاههای آنها توسط دیگران جدی گرفته میشود. آنان از لحاظ اجتماعی بسیار فعال هستند و درون جامعه خود از ارتباطات قوی برخوردارند. همچنین از لحاظ موقعیت اجتماعی و تحصیلی نیز اندکی بالاتر از افراد تحت نفوذشان قرار دارند؛ اما از لحاظ طبقه اجتماعی تقریبا با آنها هم سطح هستند. به این ترتیب آنها بخشی از گروه مرجع[6] خود به شمار میروند. رهبران فکری خود را رهبر نمیدانند، بلکه این دیگران هستند که آنان را در زمره رهبران فکری به شمار میآورند. بنابراین رهبران فکری قادرند وقتی مساله یا رویدادی در جامعه رخ میدهد، فعالانه به جستجوی ابعاد و زوایای مساله از رسانهها و منابع مختلف پرداخته، اطلاعات سنجیده، مستند و روزآمدی را فراهم کرده، آنها را در اختیار شهروندان جامعه قرار دهند و به این ترتیب افکار توده مردم را در مسیر درستتری هدایت کنند. هر چه تراکم جمعیت در جامعهای، بیشتر باشد؛ تعداد رهبران فکری نیز در آن جامعه بیشتر خواهد بود. به تبع تعداد بیشتر رهبران فکری در جامعه، تاثیرآنها بر افکار عمومی بیشتر و سریعتر خواهد بود. به عبارت دیگر در سایه وجود هر چه بیشتر رهبران فکری در سطح جامعه، نظرات خام، احساسی و گاه غیرمنطقی افکار عمومی سریعتر میتواند به نظرات و قضاوتهایی سنجیده، منطقی، منسجم و درست تبدیل شود (دادگران، 1382: 55).
ب) روشنفکران و نخبگان: از دیگر افرادی که در میان عموم افراد جامعه قادر به تولید آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال هستند، روشنفکران و نخبگان ميباشند. این افراد به لحاظ موقعیت و طبقه اجتماعی برخلاف رهبران فکری معمولا در سطح بالاتری از سایر افراد جامعه قرار دارند. به عبارت بهتر آنان به لحاظ بهرهمندی از سه مزیت اجتماعی «دانش، ثروت و قدرت» در سطح بالاتری قرار داشته و از افراد مهم و تاثیرگذار جامعه محسوب میشوند. بنابراین افرادی چون حقوقدانان، روزنامهنگاران، مدیران صنعتی، تکنوکراتها، روشنفکران، تحلیلگران و فعالان مدنی و سیاسی، اساتید دانشگاه، نمایندگان مجلس، روسای شرکتها و سازمانها را میتوان از این دسته برشمرد. برای ذکر مثالی در اين باره میتوان به برخی از معدود نمایندگاني همچون اکبر اعلمی، محمود صادقی و علی مطهری اشاره کرد که به عنوان نماینده مجلس در دوره نمایندگی خود با اتخاذ مواضع حقطلبانه و مردمی و ارائه آگاهی اجتماعی مستدل شرعی، قانونی و حقوقی توانستهاند تاثیر شگرفی در بین توده مردم برای خود باز کرده و صدای رسای مردم باشند. برای مثال درباره روشنفکران نيز میتوان به اندیشههای دکتر سروش به عنوان روشنفکر دینی اشاره کرد. وی این پرسش اساسی را مطرح کرد که: «چگونه میتوان اسلام را با الزامات و ضروریات دوران مدرن سازگار کرد؟». رهاورد عمده سروش به این پرسش، معرفی «عقلانیت انتقادی یا نقاد» به مثابه یک ابزار قدرتمند برای ارائه پاسخی قانع کننده بوده است. عقلانیت انتقادی، ایدهای است که سروش آن را از کارل پوپر[7] گرفته و با مهارت بسیار سعی در پیوند آن با دکترینهای بومی در حوزه تفکرات اسلامی کرده است. سروش به عنوان یک مسلمان عقلگرای نقاد به همکیشان مسلمان خود آموخته است که قائل به تمایزات مفهومی زیر باشند. مثل تمایز بین «اسلام» و «درک ما از اسلام»؛ تمایز بین جنبههای ذاتی و عرضی اسلام؛ تمایز بین تفاسیر حداقلی و حداکثری از اسلام؛ تمایز بین ارزشها و هنجارهای درونی و بیرونی نسبت به اسلام؛ تمایز بین ایمان دینی و باور دینی؛ تمایز بین اسلام به مثابه یک نظام ایمانی و اعتقادی و اسلام به مثابه یک ایدئولوژی و... به این ترتیب سروش معتقد است که اقتباس چارچوب عقلانیت انتقادی توسط مسلمانان و جوامع اسلامی مقدمات یک انتقال آرام به دوران مدرن را فراهم خواهد کرد. سروش در مقام یک نظرورز برای حل مشکلات فرهنگی و سیاسی در ایران نیز چاره را در تفسیری عقلانی از دین جست و جو کرد. شاید بتوان مغز پروژه او را این گونه بیان کرد که چنانچه دین به نحو عقلانی درک و فهم شود، دیگرِ منابع و ظرفیتهای فرهنگی نیز (آن هم در جامعهای که گرایش دینی در آن قدرتمند است) متاثر از آن پویشی روشنگرانه و عقلانی خواهند یافت. بر اين اساس او كوشيد با جداسازی دین از فهم دین و تجربه دینی، راهی برای نقدهای عقلانی در دین و بسط پروژه عقلانیت میان باورمندان و مومنان جست و جو کند(پایا، 18/6/1386، روزنامه اعتماد ملی).
در اينجا سوالي قابل طرح است و آن، اينكه رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران به عنوان سردمداران آگاهي اجتماعي مبتني بر استدلال چگونه ميتوانند بر آگاهي اجتماعي مبتني بر عمل در بين مردم تاثير بگذارند؟ در جواب به اين سوال ميتوان چنين گفت كه وقتي مردم در زندگی روزمره خود با مشکلاتی مواجه میشوند، اما نمیتوانند آنها را در قالب کلمات و مفاهیم مستدل و نظاممند بيان کنند. اين رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران هستند كه با استفاده از روشهایی چون مقایسه، استدلال عقلی، تفسیر و تعیین روابط علی و در نتیجه ارایه استدلالهای عمیقتر و دقیقتر، مشکلات مذکور را پروبلماتیزه[8] میکنند. يعني به بینظمیهای فکری مردم معنا میبخشند و گفتارهای شکسته و بسته آنان را منظمتر میسازند. به عبارت دیگر آنان براي مصادیق و مشاهدات مختلف و پراکنده مد نظر مردم، چارچوبی نظری و تحلیلی ارائه داده، آنها را تئوریزه میکنند. برای مثال، اکثریت مردم قادرند موارد بیعدالتی را با مثالهای مختلف در زندگی عملی خود برشمارند؛ اما قادر نیستند آن مصادیق و مشاهدات عملی را در قالب عبارات و کلمات بیان کرده، مشکل بیعدالتی اجتماعی را مفهومسازی کنند. در حالي كه رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران قادرند از مصاديق مختلف بيعدالتي، چارچوبي منسجم و نظاممند فراهم نموده، آن را مفهومسازی کنند.
تئوریزه شدن وضعیت نامطلوب یا مشکلات اجتماعی توسط رهبران فكري، نخبگان و روشنفكران موجب میشود که تلاش برای تغییر وضعیت نامطلوب به مطلوب ایجاد گردد. بنابراین مفاهیم و نظریههای ابداعی روشنفکران و نخبگان، توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده و وارد فعل و انفعال با دنیای اجتماعی مردم میگردد. به این ترتیب افراد جامعه از حالت خاموش و انفعال خارج شده و به کنشگری و مشارکت پرداخته، سازمان پیدا میکنند. البته لازم به ذكر است كه همه روشنفکران و نخبگان قادر به هدایت و جهتدهی افکار عمومی نمیشوند. زیرا برخي از آنان يا معنایی انتزاعی، خودارجاع[9] و بیربط از مشکلات مردم ارائه میدهند و یا در درون معیارهای خشک علمی گیر میافتند و در نتيجه سخنان آنان برای توده مردم قابل درک نشده و نميتوانند براي مردم تاثيرگذار گردند. چنانچه بسيار مشاهده ميشود كه یک روزنامهنگار بیشتر از یک استاد دانشگاه بر روی توده مردم تاثیرگذار بوده و قادر است جریانات روزمره و زودگذر را مورد تحلیل قرار داده و مواضع مردم را در قبال آن جريانات تعیین کند.
نتیجهگیری
چنانکه ملاحظه گردید بر مبنای مفاهیم نظری گیدنز، آگاهی اجتماعی به دو نوع آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل و استدلال تقسیم بندی شد. با مقایسه اين دو نوع آگاهی اجتماعی میتوان به نتایج زیر دست یافت:
اولا آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل نسبت به آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال از گستره زيادي در جامعه برخوردار است. چرا که عموم مردم بر مبنای زندگی روزمره و عملی با مسایل اجتماعی برخورد کرده و از این طریق به آگاهی اجتماعی دست میيابند. در حالی که تعداد بسیار معدودی از افراد جامعه دارای آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال هستند. زیرا اين آگاهي از یک طرف، نيازمند تخصص و از طرف دیگر مستلزم صرف وقت و هزینه است. اما در عين حال بايد يادآور شد كه امروزه با همگانی شدن علم و دانش در جامعه، شرایط تبدیل آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل به آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال بیشتر شده است. زیرا امروزه با همگاني شدن علم و افزايش سطح تحصيلات در بين افراد جامعه، آنان میتوانند داده ها و تحلیلهای علمی و استدلالی را درک نموده، تحلیل کنند. همچنين امروزه، امکان دسترسی آسان و سریع عموم مردم به رسانههای اطلاعاتی و ارتباطی و شکسته شدن انحصار آنها از سوی حکومتها موجب شده که عموم افراد جامعه بتوانند در جریان تحلیلها و نظرات مختلف قرار گیرند. تحلیلها و نظرات مختلف موجب میشود که افراد جامعه برای تشخیص اخبار و اطلاعات درست از نادرست به تامل و بازاندیشی[10] وادار شوند. منظور از بازاندیشی، عبارتست از اینکه افراد جامعه، اندیشهها، فعالیتها و نیز زمینههای مادی و اجتماعیشان را پیوسته مورد بررسی، اصلاح و بازاندیشی قرار میدهند. چرا که از طریق آن، هم به احساس امنیت بیشتری دست مییابند و هم قادر میشوند به گونهای کارآمدتر با جهان اجتماعیشان برخورد کنند(ریتزر، 1380: 704-701). به اين ترتيب افزايش سطح تحصيلات عموم افراد و همچنين دسترسی آسان و سریع عموم به رسانههای اطلاعاتی و ارتباطی موجب افزايش ميزان آگاهي اجتماعي مبتني بر استدلال در سطح همه جوامع شده است.
ثانيا آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال در مقايسه با آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل از وجه گفتماني بيشتري برخوردار است. به اين معني كه اين نوع آگاهي چون در سایه تاملات فکری افراد خاصی از جامعه يعني رهبران فکری، روشنفکران و نخبگان تولید میشود؛ لذا خواسته و ناخواسته ميتواند قرائت و گفتمان خاصی از واقعیت را بر اساس استدلالات و شواهد، ساخته و پرداخته کند. چرا که گفتمانها ذاتا از ميان نشانههای مختلف، نشانههای خاصي را برگزيده و به مفصلبندی[11] آنها ميپردازند. به عبارت ديگر در مفصلبندی گفتمانها، نشانههایي برجسته شده و نشانههایي طرد[12] میگردند. یعنی «ما» برجسته شده و «آنها» طرد میشوند. البته گفتمانها در جوامع تودهای از ظرفیت بالایی برای طرد و برجستهسازی برخوردارند (زایرکعبه، 1397: 33-29). بنابراین آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال، قرائت و گفتمان خاصی از واقعیت را در جامعه بازتولید میکند که شاید به طور ناخواسته در راستای اهداف و منافع قشر یا طبقه خاصی از جامعه قرار گیرد. در حالی که در آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل، وجه گفتمانی بسیار ضعیفتر است. زيرا این آگاهی اجتماعی نه برخاسته از نظر برخی افراد خاص بلکه ناشی از نظر عموم افراد جامعه بوده و به همین جهت ذاتا بیانگر منافع عمومی میباشد. به همين دلیل است که برخي از عناصر آگاهي اجتماعي مبتني بر عمل در طول زمان به صورت ضربالمثل و داستان عامیانه درآمدهاند.
ثالثا آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال نسبت به آگاهی اجتماعی مبتنی بر عمل از قابليت انتقالپذيري برخوردار است. به اين معني كه مردم هر چند در زندگی روزمره خود از مسایل مهم جامعه به طور عملی و تجربی، آگاهی دارند؛ اما قادر نیستند این آگاهی را به دیگران انتقال دهند. زیرا آگاهی عملی به علت بدیهی بودن، فقط قابل تجربه است؛ ولی قابل انتقال به دیگران نیست. انتقالناپذیری آگاهی عملی موجب میشود که مردم عادی جامعه نتوانند مشکلات و مسایل اجتماعي خود را در قالب مفاهیم و کلمات منسجم و معنادار به سیاستمداران حاکم، مطرح و بيان کنند. در چنین وضعیتی، روشنفکران و نخبگان وارد میدان شده مسایل اجتماعي را تئوريزه كرده و به اين وسيله مشکلات را از حالتی خصوصی، پراکنده، اتمیزه، جدا از متن، سطحی، نامنسجم و جزئی به مسایلی عام، تاریخی، ساختاری، منسجم و در قالب یک تئوری و ایدئولوژی و به عبارتی به آگاهی اجتماعی مبتنی بر استدلال تبدیل میسازند.
منابع
بیکر، ترز ال (1381). نحوه انجام تحقیقات اجتماعی. مترجم: هوشنگ نایبی. تهران. نشر روش. چاپ دوم.
پایا، علی(18/6/1386).سروش،عقلگرای مردد(متن سخنراني لندن). روزنامه اعتماد ملی.
پریست، گراهام(۱۳۸۷).منطق. مترجم: بهرام اسدیان. تهران: نشر ماهی.
جلائیپور، حمیدرضا (19/5/1397). چرا به دوسال آینده میتوان امیدوار بود؟. سایت خبری تحلیلی امتداد.
دادگران، محمد(1382). افکار عمومی و معیارهای سنجش آن. تهران. نشر مروارید.
ریتزر، جورج(1380). نظریههای جامعهشناسی در دوران معاصر. مترجم: محسن ثلاثی. انتشارات علمی.
زایرکعبه، رحیم(1397).گفتمانهای عدالت در ایران: دوره جمهوری اسلامی. تبریز. نشر تامآی.
سمانه خالدی.ميانذهنيت. سایت پژوهشکده باقرالعلوم(http://pajoohe.net)
صدیقی، بهرنگ(1389). تئوری ساختیابی آنتونی گیدنز: پیامدهای تئوریک و روششناختی و کاربرد عملی آن در جامعهشناسی. فصلنامه پژوهش اجتماعی. سال3 . شماره 9. صص 167-141.
غفاری، غلامرضا و ابراهیمیلویه، عادل (1383). جامعهشناسی تغییرات اجتماعی. تهران. نشر آگرا و لویه.
کولتز، جان، دبلیو (۱۳۶۹). ارتباط گفتاری میان مردم. مترجم: علی اکبری میرحسینی و دیگران. تهران. امیرکبیر.
کوئن، بروس (1374). درآمدی به جامعه شناسی. مترجم: محسن ثلاثی. تهران. نشر فرهنگ معاصر.
[1] . Anthony Giddens
[2] . Purposive consciousness
[3] . Discursive consciousness
.[4] میان ذهینت (Intersubjectivity) عبارتست از نظام ارتباط دوجانبه "ذهن من" و دیگری، آنطور كه در جهان و زندگی روزمره وجود دارد (خالدی، سایت پژوهشکده باقرالعلوم). یا ادراک مشترک مشاهدهگران منفرد (بیکر، 1381: 567).
[5]. Elihu Katz & Paul Lazarsfeld
[6] . گروه مرجع(Reference Group) عبارتست از گروهی که الگوی ارزیابی و داوری رفتار شخص به شمار میآید(کوئن، 1374: 109).
[7] . Karl Popper
[8] .problematization
[9] . خودارجاع(Self-reference): گزارهایی که برای تعیین ارزش صدق آن، هیچ واقعیت خارجی در دست نیست(پریست،۱۳۸۷:۵۹ و۱۵۸).
[10] . Reflexive
[11] .Articulation
[12] . Exclusion and foregrounding
زایرکعبه، رحیم(1397) .گفتمانهای عدالت در ایران. تبریز، نشر تام آی.