شناسایی نشانه‌های گفتمان دولت پزشکیان[1]

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه

فردین قریشی- دکترای روابط بین‌الملل

منتشر شده در مجله انجمن. مرداد 1403. شماره 16

چکیده

هر دولتی که پس از انقلاب اسلامی در ایران به قدرت رسیده خواه و ناخواه دارای گفتمانی بوده است. چنانکه دولت هاشمی رفسنجانی با گفتمان سازندگی، دولت خاتمی با گفتمان اصلاحات و... شناخته می شود. لذا سوال اساسی این مقاله این است که «گفتمان دولت پزشکیان شامل چه نشانه‌هایی می باشد؟» در پاسخ به این سوال، با استفاده از روش تحلیل گفتمان و تحلیل سخنرانی‌ها، مناظره‌ها، میزگردها و نطق‌های پزشکیان، نشانه‌های گفتمان دولت پزشکیان شناسایی شد. بنابراین عدالت دموکراتیک به عنوان دال مرکزی و وقته های آن تحت عناوین مصالحه و وفاق سیاسی در داخل، تنش‌زدایی با خارج، اقتصاد بازار، قانون‌‌گرایی و نهایتا تکثر فرهنگی شناسایی شد. نتیجه گیری مهم اینکه بین دال مرکزی با نشانه های پیرامونی و همچنین بین نشانه های پیرامونی گفتمان، رابطه منطقی و محکمی وجود دارد.

کلمات کلیدی: گفتمان، دولت، عدالت دموکراتیک، پزشکیان.



دکتر مسعود پزشکیان، نماینده مردم تبریز، آذرشهر و اسکو در انتخابات ریاست‌جمهوری دوره چهاردهم در سال ۱۴۰۳ توانست با کسب بیش از ۵۳ درصد آراء از کل آراء ماخوذه به‌عنوان نهمین رئیس‌جمهور ایران انتخاب شود. هر دولتی که پس از انقلاب اسلامی به قدرت رسیده خواه و ناخواه دارای گفتمانی بوده و بر اساس آن نیز شناخته شده است. چنانکه دولت هاشمی رفسنجانی با گفتمان سازندگی، دولت خاتمی با گفتمان اصلاحات، دولت احمدی‌نژاد با گفتمان عدالت محوری، دولت روحانی با گفتمان اعتدال معروف می باشند. لذا سوال اساسی این نوشته بر این است که «گفتمان دولت پزشکیان شامل چه عناصری می باشد؟»

روش پژوهش

روش پژوهش این مقاله، روش تحليل گفتمان در چارچوب نظریة گفتمان لاکلاو و موف می‌باشد. هدف روش تحلیل گفتمان، کشف فرایندهای ساخت معناست. تحلیل گفتمان یا تحلیل کلام که به لحاظ روش در زمره تحلیل‌هاي کیفی قرار می‌گیرد؛ به طور کلی به مطالعاتی اطلاق می‌شود که زبان نوشتاري، گفتاري یا نشانه‌اي یا هرگونه پدیده نشانه‌شناختی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌دهند. نظريه گفتمان لاکلا و موفه به عنوان مهم‌ترين نظريه گفتمان در حوزه علوم سياسي از كارايي بالايي براي تبيين چگونگي ظهور، استمرار و افول گفتمان‌ها و بررسي تعامل ميان آن‌ها برخوردار است و ابزارهاي تحليلي كارآمدي براي تحليل پديده‌هاي اجتماعي و سياسي در سطح كلان در اختيار ما قرار مي‌دهد. به نظر لاکلا و موف ناکارآمدی تلقی مارکسیسم ارتدوکس از تمایز زیربنا- روبنا و جبرگرایی تاریخی و هم چنین مفهوم طبقه، راه را برای گسترش مفهوم هژمونی گشود. از گرامشی به بعد، مفهوم هژمونی به عنوان یک فرآیند سیاسی که عناصر مختلف را مفصل‌بندی کرده و هویت‌ها را شکل می‌دهد، وارد اندیشه مارکسیستی شد. علاوه بر این، آنها نظریه معنایی خود را از سنت زبانشناسی ساخت‌گرای سوسور اخذ می‌کنند. از نظر سوسور نشانه‌ها و کلمات معنای خود را نه به واسطه ارجاع به جهان بیرون، بلکه از طریق رابطه‌ای که بین یکدیگر در درون نظام زبانی برقرار می‌کنند به دست می‌آورند. بنابراین لاکلا و موف در توضيح نظريه‌شان از دو دسته از مفاهيم بهره برده‌اند: نخست، مفاهيمي كه به كمك آن‌ها مي‌توانيم نظريه معنايي آن‌ها را كه براي توصيف صورت‌بندي گفتمان‌ها به كار مي‌رود بيان كنيم. دوم، مفاهيمي كه در نظريه اجتماعي شرح داده شده و از آن‌ها به عنوان مفاهيمي اساسي براي توصيف و تحليل كشمكش‌هاي گفتماني مي‌توان استفاده كرد(سالارکسرایی و سعیدی، 1395: 132). در بخش مفاهیم نظريه معنايي، موارد زير مورد نظر هست:

مفصل‌بندي[2] : عبارت است از تلفیقی از عناصري که با قرار گرفتن در مجموعۀ جدید، هویتی تازه می‌یابند.

دال و مدلول[3]: دال بیانگر اشخاص، مفاهیم، عبارات و نمادهایی انتزاعی یا حقیقی هست که در چارچوب‌هاي گفتمانی خاص بر معانی خاص دلالت می‌کند. معنا و مصداقی که یک دال بر آن دلالت می‌کند، مدلول نامیده می‌شود. براي مثال، تکثر مطبوعات منتقد، دال و آزادي بیان، مدلول آن است.

دال مرکزي[4]: دالی است که سایر دال‌ها در اطراف آن جمع می‌شوند و نقطه ثقل همۀ دال‌ها و انسجام بخش آنها است. مثل عدالت در حکومت امام علی و توسعۀ سیاسی در گفتمان اصلاحات.

دال شناور[5]: دالی است که مدلول‌هاي متعدد، شناور و غیرثابت دارد و گفتمان‌ها براساس نظام معنایی خود و متناسب با آن سعی دارند، مدلول خویش را به آن الحاق کنند و مدلول‌هاي دیگر رقیب) را به حاشیه برانند. مثلاً دال «نظارت» دو مدلول نظارت استطلاعی و استصوابی دارد که در رقابت گفتمانی هر یک می‌تواند برجسته شده، دیگري را کنار بزند.

وقته‌ها يا لحظه‌ها[6]، دال‌هایی هستند که در درون یک گفتمان و حول دال مرکزي به طور موقت و نسبی، تثبیت شده‌اند (زایرکعبه، 1397: 62 - 65).

مسیر تحلیل داده ها بر اساس روش تحلیل گفتمان بر مبنای مراحل زیر طی شده است:

مرحله اول: استخراج داده ها از متون اصلی شامل سخنرانی‌ها، مصاحبه ها، میزگردها ، رفتارهای سیاسی، مناظره‌ها، بیانیه‌ها، نطق‌ها، گفتگوهای دکتر مسعود پزشکیان. نحوه انتخاب متن بر اساس راهبردهای پژوهش های کیفی هدفمند است که از میان متون نوشتاری یا گفتاری احصا شده، متونی که جنبه نمونه یا معرف را داشته اند به عنوان نمونه هدفمند آماری انتخبا شده اند.

مرحله دوم: تحلیل اپیزودهای معنایی و تعیین دال های اصلی از میان دال های شناور و عناصر گفتمانی.

مرحله سوم: ارایه مفصل بندی گفتمان مبتنی بر وضعیت جای گیری عناصر گفتمانی(عبدالهی‌ضیاالدینی و مختاریان پور، 1402: 76)

عدالت دموکراتیک

چنانکه اشاره شد دال مرکزی، دالی است که سایر دال‌ها در اطراف آن جمع می‌شوند و در واقع ستون خیمه گفتمان می‌باشد. چنان که دال مرکزی گفتمان دولت هاشمی رفسنجانی با توسعه اقتصادی، دولت خاتمی با توسعه سیاسی، دولت احمدی‌نژاد با عدالت محوری و دولت روحانی با سیاست خارجی تنش‌زدا شناخته می‌شوند. این نوشته بر این باور است که دال مرکزی گفتمان دولت پزشکیان، عدالت است. زیرا اولا جامعه امروز ما در شرایطی قرار گرفته که در آن بیش از۲۰ میلیون نفر به طور کامل در کشور زیر خط فقر هستند؛ ۷۰ درصد از بازنشستگان کشور حداقل حقوق و مستمری را دریافت می‌کنند؛ سبد هزینه خانوار بیش از۲۰ میلیون تومان در ماه شده است؛ هزینه اجاره مسکن بیش از ۶۵ درصد درآمد ۲۵ میلیون خانوار مستاجر و اجاره نشین را می‌بلعد؛ سینما و به طور کلی «مسائل فرهنگی» از زندگی ۸۵ درصد خانوارهای ایرانی به فنا رفته است و نهایتا بیش از۴ میلیون معتاد در کشور داریم که حدود ۲ میلیون نفر از آن‌ها تفننی هستند و سن اعتیاد و فحشا به زیر ۲۰سال رسیده است (خادمی، روزنامه سیاست روز، ۵ مرداد ۱۴۰۳).

ثانیا جامعه امروز ما به فساد، تبعیض و رانت آلوده شده است. آن قدر كه تبعيض، مردم را آزار مي‌دهد، فقر آنها را آزار نمي‌دهد. اگر مردم حس مي‌كردند، فقر براي همه است، راحت‌تر آن را تحمل مي‌كردند. اما اقليتي با نفوذ ريخت و پاش مي‌كنند و اكثريتي از مردم فقيرند. اين نياز جامعه است كه گفتماني در بطن اصلاحات رشد كند كه بر نفي تبعيض تاكيد كند (علوی‌تبار، 24 تیر1403 روزنامه اعتماد).

ثالثا پزشکیان، مانوس و شیفته حضرت علی(ع) و نهج‌البلاغه است. از نظر امام علی، آسمان و زمین بر پایه عدالت استوارند. امام على مى خواست عدالت را چنان فراگیر کند که تمام ابعاد زندگى انسان را بگیرد. وی مى فرمود: فان فى العدل السعه و من ضاق علیه العدل فالجور علیه إضیق. همانا در عدالت گسترش و رهایى است و هر کس عدالت بر او سخت باشد، ستم بر او سخت تر خواهد بود. زیرا عدالت در همه اجزاى هستى و همه جا وجود دارد و ستم ضد و خلاف سیر و چرخش جهان هستى است. امام على، عدالت را پایه بقا و استمرار حکومت مى داند و حکومت مبتنى بر ظلم را متزلزل و ناپایدار معرفى مى کند. وی حکومتى را داراى ارزش می داند که هدف آن گسترش عدالت و گرفتن حق بر بادرفته ستمدیدگان و انتقام گرفتن از ستمگران باشد. از نظر ایشان عدالت شرط مشروعیت حکومت است و حکومت غیرعادل، مشروعیت ندارد و باید علیه آن مبارزه کرد، زیرا چنین حکومتى جز گسترش فساد و تباهى وآلودگى چیزى به ارمغان نمی آورد(شریعتمدار جزایری،1379).

با توجه به دلایل فوق، عدالت، دال مرکزی دولت پزشکیان است. اما عدالت دولت پزشکیان از نوع عدالت دولت احمدی‌نژاد نیست که به دنبال توزيع عادلانة مواهب و امكانات جامعه بین مردم به صورت پوپولیستی و عوام فریبانه باشد، بلکه اولا عدالتی همه جانبه و در ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه می‌باشد. ثانیا عدالت مورد نظر پزشکیان به تعبیر ليبرال‌هاي كلاسيك و نوليبرال‌هاي معاصر، عدالتی ساختاری است که دولت و نظام سياسي، قوانيني را در جامعه مستقر می سازد كه به افراد اجازه می دهد در كمال آزادي، اهداف و غايات خاص خويش را پيگيري نمايند(زایرکعبه، 1397: 142).

عدالت ساختاری همان چیزی است که علوی‌تبار از آن تحت عنوان «عدالت دموکراتیک» یاد می‌کند. یعنی عدالتی که نه كهنه و سنتي بلكه عدالتي مبتني بر گزاره‌هاي مدرن و دموكراتيك است. عدالتي كه در آن، مضمون‌هاي برابري و دموكراسي ادغام شده باشد و نگاه مدرني به انسان و روابط انسان‌ها وجود داشته باشد(علوی‌تبار، 24 تیر1403). یا به تعبیر دکتر سروش، مهم‌ترین روش برای تحقق عدالت، دموکراسی است. زیرا دموکراسی، فرصت شهروندان یک کشور برای مشارکت آزادانه در تصمیم های سیاسی است. به این ترتیب مؤلفه های مقوم دموکراسی عبارتند از: عدالت و آزادی. یعنی از آنجا که عدالت، ایفاء و استیفای حقوق آدمی است؛ آزادی هم که یکی از حقوق آدمیان است، لذا در کنار سایر حقوق و در دل عدالت جای می گیرد. به عبارتی نسبت آزادی و عدالت، نسبت میان کل و جزء است؛ یعنی عدالت یک کل است که آزادی یکی از اجزای آن محسوب می‌شود و یک حاکم عادل، حاکمی است که به حکم عدالت باید آزادی هم بدهد و عدالت در صورتی که آزادی نباشد، ناقص است. خلاصه این که آزادی یکی از لوازم مهم عدالت و برابری است و در نتیجه برابری در آزادی ها و در فرصت های مساوی از اجزاء و مؤلفه های عدالت می‌باشد (عثمانى، 1385).

پزشکیان در مناظرات تلویزیونی ریاست جمهوری در رابطه با عدالت می‌گوید:« اختلاف بسیاری میان دهک‌های بالا و پایین وجود دارد؛ به کسانی که توانمند هستند، بیشتر امکانات داده شده و به آن‌هایی که ضعیف‌ترند، تخصیص کمتری صورت گرفته است. همچنین وضعیت جمعیت زیر خط فقر بدتر شده که بهتر نشده است. از سوی دیگر مناطق در حاشیه و مرز‌ها به شدت وضعیت نامناسبی دارند؛ لذا برای آنکه بخواهیم این بی‌عدالتی را اصلاح کنیم، بایستی اولویت نخست را پیدا کنیم» (سایت خبری–تحلیلی فرارو، 10 تير ۱۴۰۳).

علوي‌تبار معتقد است تلاش پزشكيان و حاميان او براي تغيير در جامعه و ایجاد عدالت دموکراتیک، بدون ترديد با مقاومت ذينفعاني مواجه مي‌شود كه سال‌هاست از بطن ساختار تبعيض‌آميز فعلي، منافع كلان و ميلياردي برداشت كرده‌اند. به اعتقاد اين تحليلگر مسائل سياسي تنها راه مقابله با اين ذينفعان با نفوذ به كار‌گيري مطبوعات آزاد و آگاهي بخشيدن به مردم در عين شكل‌دهي به توسعه مدني، ايجاد تشكل‌ها و صنوف مدني و كارگري است كه پايه‌هاي توسعه، مدنيت و دموكراسي را در كشور بارور كرده و كلوني‌هاي رانتير را به حاشيه مي‌راند(علوی‌تبار، 24 تیر1403).

مصالحه و وفاق سیاسی در داخل

از نظر پزشکیان اختلاف‌ها و تعارض‌های داخلی بین جناح‌ها و طیف‌های مختلف سیاسی باعث شده کشور نتواند در موضوعات مهم و کلان کشور از‌ جمله سیاست خارجی، موضوع برجام و تحریم‌ها، فعالیت‌های هسته‌ای، نحوه تعامل با غرب و سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، سیاست‌های دفاعی، اقتصادی، موضوع FATF و سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی‌ به اجماع و اتفاق نظر برسد. به همین دلیل پزشکیان معتقد است برخورد جناحی و سیاسی با این مقولات بخش مهمی از منافع ملی کشور را تحت تأثیر قرار داده و اگر ما در داخل کشور نتوانیم مسائل خود را حل کنیم و به اجماع برسیم، ممکن نیست بتوانیم بر مشکلات داخلی فائق آمده و در نتیجه سیاست خارجی فعال و اثرگذاری داشته باشیم؛ چراکه او به‌ خوبی می‌داند سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است.

مصالحه سیاسی به‌عنوان یک کنشگری سیاسی به معنی انفعال و وادادگی نیست و با توجه به اینکه مصالحه سیاسی نافی هویت‌های سیاسی نیست، پس در مصالحه سیاسی می‌توان ضمن حفظ اصول و ارزش‌ها به تفاهم و سازش رسید. ما نیازمند این هستیم که دیگران را به رسمیت بشناسیم؛ چراکه ما در انزوا نمی‌توانیم به هویت‌مان که از طریق گفت‌وگوهای اجتماعی محقق شده است، شکل بدهیم. بنابراین مصالحه سیاسی بر پایه حفظ منافع طرفین طراحی شده و به همین دلیل در فرایند مصالحه ما شاهد بازی با حاصل جمع صفر نیستیم که در آن یک طرف برنده و طرف دیگر بازنده باشد. در فرایند مصالحه، کنشگران طوری رفتار می‌کنند که منافع طرفین مدنظر قرار گرفته و نتیجه نیز منجر به بازی برد‌-‌برد شود.

در مصالحه نوعی عقلانیت معطوف به آینده وجود دارد و نیروهای مصالحه‌گر با یک نگاه بلندمدت درصدد جذب حداکثری مردم هستند. در‌واقع نیروهای مصالحه‌گر منحصر به جمع و گروه معدودی نمی‌شود. آنها سعی می‌کنند حتی از مخالفان یارگیری کنند یا دست‌کم آنها را بی‌تأثیر و خنثی کنند. بر همین اساس است که پزشکیان در چینش کابینه خود سه وزیر دولت رییسی و یک وزیر از جناح قالیباف را در لیست کابینه خود به مجلس شورای اسلامی معرفی کرد. نظرات و تأکید پزشکیان در استفاده از عقلانیت و خرد جمعی، استفاده از نظرات کارشناسان و متخصصان از جناح‌های مختلف سیاسی، شایسته‌سالاری و بهره‌گیری از تجارب موفق بشری در این راستا ارزیابی می‌شود.

اعتدال‌گرایی(میانه‌روی) و پرهیز از رادیکالیسم از شاخصه‌های مهم مصالحه سیاسی به حساب می‌آید که این عنصر در غالب بیانات و سخنرانی‌های دکتر پزشکیان به وضوح مشاهده می‌شود. شجاعت شاخصه دیگری برای مصالحه سیاسی است. بررسی زندگی سیاسی پزشکیان و تحلیل نطق‌های شجاعانه او در ادوار مختلف مجلس که نشئت‌گرفته از پاکدستی، صداقت و وابستگی‌نداشتن او به پست و مقام دنیوی است، باعث می‌شود ایشان برای انجام هرگونه مصالحه‌ای از شجاعت و جسارت لازم برخوردار شود.

در اینجا باید باید به یک نکته اشاره کرد و آن اینکه واژه آشتی ملی یا وفاق ملی که از طرف برخی از صاحب‌نظران برای حل اختلافات داخلی ارائه شده نمی تواند اصطلاح چندان درستی باشد؛ چرا‌که آشتی یا وفاق ملی برای جوامعی کاربرد دارد که با جنگ داخلی، درگیری‌های قومی و مذهبی و خطر تجزیه مواجه هستند. خوشبختانه نشانه‌هایی از ورود جامعه ما به این بحران‌ها دیده نمی‌شود و بیشتر اختلافات و منازعات در زمینه قدرت و میان جریان‌ها و طیف‌های مختلف سیاسی قابل بررسی و ارزیابی است(پورقوشچی، ۳ مرداد ۱۴۰۳).

تنش‌زدایی با خارج

تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی به عنوان بازیگران عقلانی تلاش می کنند تا با توجه به متغیرهای دو محیط داخلی و خارجی، بهترین راهبردها را برای تحقق بیشترین سطح از منافع اتخاذ کنند. یکی از راهبردهای عقلانی در سیاست خارجی، تنش‌زدایی است که در دولتهای هاشمی، خاتمی و روحانی راهبرد اصلی سیاست خارجی ایران بوده است.

تنش‌زدایی عبارتست از تخفیف تشنج بین دولتها با پایان یافتن تیرگی روابط و برطرف کردن اختلافها نه از طریق زور، تهدید و یا جنگ، بلکه از طریق کاهش خصومت و استفاده از فرایند مسالمت‌آمیز و گفتگو است. تنش‌زدایی دارای دو بخش است: نخست، بخش گفتاری-اِعلامی که به همه گفتارهایی اشاره دارد که توسط مقامات ارشد یک کشور با هدف بهبود مناسبات و رفع اختلافات با سایر کشورها بیان می‌شود و فضای ذهنی لازم برای بخش دوم از راهبرد تنش‌زدایی فراهم می کند. دوم، بخش رفتاری-اِعمالی که به همه کردارهای تنش‌زدایی اشاره دارد که در مناسبات بین‌المللی میان کشورها در جریان است و در قالب مذاکرات، قراردادها و موافقت نامه ها، تکمیل کننده گفتار تنش‌زدایی است که قبل از تحقق عینی و عملی، بیان شده اند. راهبرد تنش‌زدایی دارای چهار سیاست به شرح زیر می‌باشد:

الف) سیاست همزیستی مسالمت‌آمیز: بر اساس این سیاست، کشور در عین حفظ هویت، اصول و پیگیری منافع ملی خود، حقوق و منافع کشورهای دیگر را به رسمیت شناخته و با پرهیز از مطلق انگاری سیاسی تلاش می‌کند هویت خود را نه بر پایه کشمکش با دیگران، بلکه بر مبنای منافع مشترک و همسانی با آنان تعریف کند. مثل تاکید بر همزیستی با کشورهای همسایه و مسلمان که در دولت هاشمی با تاکید بر مشترکات قومی، زبانی و مذهبی و در دولت خاتمی با تکیه بر روابط اقتصادی صورت گرفت.

ب) اولویت دادن به سیاست اعتمادسازی: منظور ایجاد یک نوع همکاری بین طرفین متخاصم و یا بین کشورهای رقیب با درک این نکته است که همکاری، امری کم هزینه و رویارویی، امری پرهزینه می‌باشد. اعتمادسازی دولت پزشکیان باید هم با بازیگران منطقه ای مثل کشورهای حوزه خلیج فارس و هم با قدرتهای فرامنطقه ای باشد.

ج) اولویت دادن به رفع سوءتفاهمات و اختلافات از طریق مفاهمه و دیپلماسی: دیپلماسی با تصویر مناسبی که از دولت در سیاست بین الملل ارائه می دهد، می‌تواند زمینه های مساعدی را برای اجرای سیاست خارجی از لحاظ فراهم آوردن متحدین، تبدیل دشمنان به بی‌طرف‌ها و نیز تیدیل بی‌طرف‌ها به دوستان، جلب سرمایه گذاریهای خارجی و جذب کمکهای فنی، مالی و اقتصادی ایجاد کند. مثل تقویت همکاری با سازمانهای منطقه ای، اسلامی و بین‌المللی.

د) اولویت دادن به سیاست حفظ بازدارندگی هسته‌ای: حفظ بازدارندگی هسته‌ای، حاصل پیدایش سلاحهای هسته‌ای و موازنه وحشت میان دو ابرقدرت در زمان جنگ سرد است. دولت پزشکیان ناگزیر است که با ایجاد اعتماد برای جامعه جهانی، سیاست حفظ بازدارندگی هسته‌ای را در پیش گیرد.

البته لازم توجه است که راهبرد تنش‌زدایی به دلیل متغیرهای داخلی و خصوصا متغیرهای خارجی می‌تواند با بن بست روبرو شود. چنانکه در دولت هاشمی، واقعه رستوران میکونوس آلمان باعث شد سفرای اروپایی از ایران فراخوانده شوند. در دولت خاتمی هم با واقعه 11 سپتامبر 2001 نگرانی دولت و افکار عمومی آمریکا نسبت به خطر تروریسم بین‌المللی، گسترش سلاح های هسته‌ای و عملکرد رژیم عراق به نحو بی‌سابقه‌ای افزایش یافت. با حمله آمریکا به افغانستان در 2001 و به عراق در 2003 و افزایش تنشهای منطقه‌ای و بروز بی ثباتی در خاورمیانه و محیط پیرامونی ایران، تداوم راهبرد تنش‌زدایی به مخاطره افتاد.

راهبرد تنش‌زدایی در دولت هاشمی سیاست خارجی ایران را به دوران پساجنگ وارد کرده بود. دولت خاتمی نیز با توجه به مشکلات و نیازهای بین‌المللی کشور، تحولات نظام بین‌الملل و محیط ناامن منطقه‌ای، تنش‌زدایی را به عنوان اصل اساسی سیاست خارجی کشور برای ترمیم وجهه و پرستیژ بین‌المللی و حضور فعالانه در عرصه بین‌المللی، تداوم داد (عطار و علی‌محمدی، 1395). در شرایط نامناسب فعلی هم به لحاظ داخلی و هم به لحاظ خارجی، دولت پزشکیان راهبرد تنش‌زدایی را در دستور کار دولت خود قرار خواهد داد.

پزشکیان در میزگرد تلویزیونی مربوط به رقابتهای ریاست‌جمهوری درباره سیاست خارجی تعاملی و تنش‌زدا دولت خود می‌گوید:«در سیاست خارجی دولت احتمالی خود، شعار‌های دهن پُرکن که جیب مردم را خالی کند، نمی‌دهم. شعاری که مردم را از قافله توسعه عقب اندازد، نمی‌دهم. در سیاست خارجی، توسعه کشور را پیگیری می‌کنم. می‌خواهم از زندگی حداقلی و صرفا تامین معیشت بخور نمیر به یک زندگی رضایت بخش و شایسته مردم ایران برسیم.» (سایت خبری–تحلیلی فرارو، 10 تير ۱۴۰۳).

پزشکیان همچنین در مقاله خود تحت عنوان «پیام من به جهان جدید» که در روزنامه انگلیسی زبان تهران تایمز منتشر شد، می‌گوید:«دولت من قصد دارد سیاستی فرصت‌گرا را پیگیری کند که با ایجاد «تعادل» در روابط با همه کشورها، منطبق با منافع ملی، توسعه اقتصادی و نیاز‌های صلح و امنیت منطقه و جهان باشد. در این راستا از تلاش‌های صادقانه برای کاهش تنش‌ها استقبال می‌کنیم و با صداقت به صداقت پاسخ خواهیم داد.... من قویاً اعتقاد دارم که کشور‌های همسایه و برادر نباید منابع ارزشمند خود را در جهت رقابت‌های فرسایشی، مسابقه تسلیحاتی و محدودسازی بی‌مورد یکدیگر هدر دهند. به جای آن، هدف ما باید ایجاد محیطی باشد که در آن منابع همگان برای پیشرفت و توسعه منطقه، به نفع همه، اختصاص یابد..... با وجود برخی انحراف‌ها، من آماده برگزاری گفتگو‌های سازنده با کشور‌های اروپایی هستم تا با تلاش مشترک، روابط‌مان را بر پایه اصل برابری و احترام متقابل به مسیر صحیح هدایت کنیم..... تصمیم‌گیران در واشنگتن باید دریابند که سیاستی که مبنای آن قرار دادن کشور‌های منطقه در مقابل یکدیگر باشد، نه در گذشته موفق بوده و نه در آینده موفق خواهد شد. آن‌ها باید حقیقت ایران را بپذیرند و از تشدید تنش‌های موجود پرهیز نمایند»(تابناک، ۲۳ تير۱۴۰۳).

اقتصاد بازار

جريانهاي فعال در اقتصاد ايران را با اغماض مي‌توان در چهار جريان: جريان اقتصاد بازار، جريان چپ و دولت‌گرا، جريان اقتصاد نهادگرا و جريان اقتصاد اسلامي خلاصه كرد. البته بايد اشاره شود كه اولاً جريان نهادگرا چندان نقش پررنگ در ادبيات اقتصاد سياسي كشور نداشته، ثانياً قرابت نزديكي با جريان اقتصاد سياسي اسلام ازحيث نگاه تاريخي- سنتي به مسائل اقتصاد دارد. از میان چهار جريان فوق، دو جریان اقتصاد بازار و جريان چپ و دولت‌گرا بیشترین تاثیر را در اقتصاد جمهوری اسلامی ایفا کرده اند که در يك جمع‌بندي كلي به شاخصه ها و اصول محوري آنها به شرح زير اشاره می‌شود.

شاخصه ها و اصول محوري جريان اقتصاد بازار :

بازار (قيمت يا دست نامرئي آدام اسميت) وظيفه توزيع و تخصيص بهينه منابع را برعهده دارد.

مالكيت عمومي در جامعه، ضعيف و نقطه ثقل مالكيت با مالكيت خصوصي و فردي است.

توليد محصولات توسط بخش خصوصي انجام مي گيرد و دولت در صدد خصوصي كردن كالاهاي عمومي است.

حداكثر كردن سود و مطلوبيت شخصي، هدف اصلي اقتصاد است.

اصول و مباني اقتصاد براساس كارگزار فردي تدوين ‌شده و به كل جامعه تعميم داده می‌شود.

برنامه‌ريزي متمركز در اقتصاد وجود ندارد و اقتصاد به صورت پويا داره می‌شود.

دولت فقط در حالت وجود انحصارات، اثرات خارجي، كالاهاي عمومي و زيرساختها بايد در اقتصاد دخالت كند.

اعتقاد به بهينه بودن نظام آزادي و رقابت اقتصادي و نقش بسيار حداقلي براي دولت در سياست داخلي و تجارت خارجي.



شاخصه ها و اصول محوري جريان چپ و دولت گرا :

اصالت جمع و نه فرد.

اصل مالكيت دولتي: چون سوسياليسم با هدف قطع ريشه هاي نابرابري اقتصادي بنيان نهاده شده، لذا مالكيت دولت را بر ابزارهاي توليد پيشنهاد مي كند.

اصل برنامه‌ريزي متمركز اقتصادي نيز مقابل اصل عدم دخالت دولت در فعاليتهاي اقتصادي است كه به عنوان يكي از اصول اساسي نظام سرمايه داري مطرح است.

بايد اشاره شود آنچه در ادبيات اقتصاد سياسي ايران به عنوان جريان چپ يا دولت گرا(اقتصاد دولتي) اطلاق می‌شود، چندان با جريان راديكال يا ماركسيستي همخواني ندارد و بيشتر با اقتصاد سياسي كينزي ها و نئوكينزيها قرابت دارد؛ به طوري كه طرفداران اين طيف معتقدند اقتصاد به صورت خودكار به تعادل نخواهد رسيد و براي تحقق اشتغال كامل و حل مسائل كلان اقتصادي، حضور و دخالت دولت با تمركزگرايي و برنامه‌ريزي متمركز اقتصادي ضروري است.

نتایج حاصل از ارزيابي و تحليل دو جریان فوق بر مبنای پنج محور اصلي در دوره جمهوری اسلامی به شرح زیر می باشد:

1. روند محور «توسعه و حضور فعال بخش خصوصي در اقتصاد» پس از انقلاب اسلامي تا سال 1384 (پايان برنامه سوم توسعه و پایان دولت‌های موسوی، هاشمی و خاتمی) صعودي بوده ولي طي برنامه‌هاي چهارم تا ششم توسعه (دوره 1400- 1385 یا پایان دولت‌های احمدی‌نژاد و روحانی) شاهد افت اين محور اصلي و تضعيف روند حضور بخش خصوصي در اقتصاد ايران مي باشيم.

2. در روند محور «دولت‌محوري و حضور دولت در اقتصاد» پس از انقلاب اسلامي، طي دوره 76-1357 (دولت‌های موسوی و هاشمی) شاهد روند كاهشي می باشیم. با اين حال از سال 76 (شروع دولت خاتمی) به بعد روند محور اصلي دولت محوري در اقتصاد ايران، بالعكس و صعودي شده است. به طوري كه در دهه 90 حضور دولت در ا قتصاد بيشترين اندازه را ثبت كرده است(دولت‌ روحانی).

3. روند محور «رشد و رفاه اقتصادي» پس از انقلاب اسلامي طي دوره 57-1384 (دولت‌های موسوی، هاشمی و خاتمی)به تدريج روبه بهبود گذاشته و در برنامه سوم توسعه بهترين وضعيت ثبت شده است. با اين حال پس از سال 1384 (شروع دولت احمدی‌نژاد) شاهد كاهش اين محور و بدتر شدن وضعيت رشد و رفاه اقتصادي مي باشيم.

4. روند محور «عدالت اقتصادي» پس از انقلاب اسلامي تا پايان برنامه سوم توسعه(دولت‌های موسوی، هاشمی و خاتمی) روندي نسبتاً ثابت داشته، با اين حال در دولت عدالت و مهرورزي احمدی‌نژاد اين محور بهبود معني دار يافته، ولي مجدداً طي دهه 90 (دولت روحانی) شاهد كاهش قابل توجه اين محور اصلي هستيم.

5. از منظر«سهولت تجارت خارجي، بازبودن و آزادي اقتصادي و تجاري» شاهد روند كاهشي يا افزايشي مشخص نمي‌باشيم به طوري كه تا پايان برنامه دوم توسعه روند رو به مثبت بوده است ولي در برنامه سوم توسعه كاهش يافته و مجدد در برنامه چهارم افزايش داشته است. با اين حال در دهه 90 روند كاهنده شده است(شقاقي‌شهري و ذوالفقاري، 1401).

از میان دو جریان اقتصادی یعنی جریان اقتصاد بازار و اقتصاد چپ دولت گرا، گفتمان دولت پزشکیان به جریان اقتصاد بازار نزدیکی بسیار دارد. چنانکه در مناظرات تلویزیونی نیز پزشکیان از دو صاحب نظر اقتصادی یعنی حسین عبده تبریزی به عنوان مدافع نظریه اقتصاد بازار و احمد میدری به عنوان طرفدار نظریه نهادگرا استفاده کرد. از طرف دیگر تفکر اقتصادی طیف اصلاح طلب نیز بیشتر به نظریه اقتصاد بازار گرایش دارد.

پزشکیان در مناظرات تلویزیونی ریاست‌جمهوری در رابطه با اقتصاد بازار و غیرمتمرکز می‌گوید:«باید به تولیدکنندگان، اتاق بازرگانی و مشارکت‌کنندگان در تولید میدان دهیم و دست‌شان باز باشد تا کار کنند؛ نباید بدن تولید کننده بلرزد که فردا قرار است چه بلایی بر سر او بیاید». همچنین وی در مخالفت با اقتصاد دولتی و دستوری می‌گوید:«اگر قرار باشد اقتصاد به صورت دستوری پیش رود، سرمایه‌گذار از سرمایه‌گذاری و تولیدکننده هم از تولید دست کشیده و منصرف می‌شود. مگر می‌شود وقتی قیمت نهایی یک محصول برای تولیدکننده ۱۰ واحد (برای نمونه) تمام می‌شود، به او دستور بدهیم که با قیمت ۸ واحد محصول خود را به فروش برساند و اینکه الان قیمت در کارخانه‌های خودروسازی و بازار آزاد متفاوت است، به خاطر دستوری بودن اقتصاد است». پزشکیان در رابطه با اقتصاد دولتی و فساد حاصل از آن می‌گوید:«ارز ۴۲۰۰ تومانی در اختیار هر کس قرار بگیرد باعث ایجاد رانت می‌شود و اگر قرار است دولت پول بدهد و یک عده با رانت، پول را در جای دیگری خرج کنند، همان بهتر که این کار انجام نشود. لذا من مخالف هر نوع ارز غیرآزاد هستم(سایت خبری–تحلیلی فرارو، 10 تير ۱۴۰۳).

البته برخی معتقدند که دولت پزشکیان، دولت رفاه و تامین اجتماعی خواهد بود. به این معنی که برخی خدمات همچون آموزش و پرورش و بهداشت و درمان طبق گفته خود پزشکیان به طور همگانی، رایگان خواهد شد. در این باره باید گفت چنین امری نیازمند بودجه بسیار کلان است که به ناچار باید از محل منابع نفتی یا مالیات و یا سرمایه گذاری خارجی و خصوصی تامین گردد. جالب اینکه همه این منابع درآمدی نیز خواه و ناخواه به سیاست خارجی تعاملی و تنش‌زدای دولت پزشکیان بستگی دارد. به عبارتی این امر نمی‌تواند یک شبه رخ دهد و نیازمند زمان است تا اعتماد در روابط بین المللی حاصل شود.

قانون‌‌گرایی

هیچ جامعه‌اي نمی‌تواند بدون رعایت قوانین حاکم بر کشور به پیشرفت و توسعه دست یابد. آنچه مسلم است رعایت قوانین حاکم بر جامعـه بـه هـر شـکل کـه باشـد بـا توسـعه و پیشرفت همبستگی مستقیم دارد؛ یعنی اگر در جامعـه اي اکثریـت مـردم قـوانین را در عمـل رعایت کنند، می توان امیدوار بـود کـه بـه اهـداف توسـعه برسـند.

قانون‌گرایی ریشه در نظریه حاکمیت قانون دارد که در چارچوب علم حقوق از جنبه شکلی ، اشاره به مواردی همچون قطعیت و پیش‌بینی‌پذیر بودن و از جنبه ماهوی شامل ویژگیهایی مانند برابری در قانون می‌شود. اگر قانون را قاعده کلی الزام‌آور متکی بر قدرت سیاسی بدانیم، آنگاه تبعیت آگاهانه، داوطلبانه و پایدار اکثریت قریب به اتفاق مردمان(مردم عادی و مقامات) از قوانین، قانون‌گرایی نامیده می‌شود. تبعیت مقامات و مردم یک جامعه از قانون در واقع نشان دهنده گذر آن جامعه از نظام ارباب و رعیتی به نظام شهروندی است. اما متاسفانه در جامعه ما مناسبات مقامات با مردم و مردم میان خود عمدتا بر مدار قانون نیست. چنانکه حجم اختلاس، تبانی در معاملات دولتی، زمین خواری، تصادفات رانندگی، فرار مالیاتی، رشوه گیری، مزاحمت برای زنان و دختران، سرقت و... نشان دهنده قانون‌گریزی است.

قانون‌گرایی در سطح مقامات واجد سه شاخص اصلی است که عبارتند از: الف) نفی رفتار دلبخواهی یا ترجیح نظرشخصی بر حکم قانون است. ب) پویایی دولتها در قبال حکومت قانون است. یعنی اینکه قانون امری ثابت و پایدار در همه دولتهایی باشد که به قدرت دست می یابند. ج) اعمال یکسان قانون بر شهروندان است. یعنی دخالت ندادن پیوندهای فامیلی، قومی و قبیله ای و همچنین عدم تبعیض بین شهروندان است. قانون‌گرایی در سطح شهروندان نیز واجد شاخص‌هایی است از جمله رفتار دلبخواهی نداشتن، پایداری در رفتارهای مطابق قانون در موقعیتهای مختلف، ترس داشتن از مجازات و نهایتا گرایش مثبت به قانون و تبعیت از آن (موسوی‌زاده مرکیه، 1396: 176-183). با توجه به مطالب فوق، دولت پزشکیان تاکید بسیاری بر قانون‌گرایی هم در سطح مقامات و هم در سطح مردم دارد. البته این تاکید در سطح مقامات، بیشتر و جدی است. چنانکه پزشکیان در مناظرات تلویزیونی بر مقامات مسئول اشاره کرده و می‌گفت ما باید همه دور یک سفره بنشینیم نه اینکه مقامات مسئول، سفره جداگانه و خاصی برای خود داشته باشند. زیرا قانون‌گریزی مقامات موجب از بین رفتن اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی می‌شود.

پزشکیان در مناظرات تلویزیونی ریاست‌جمهوری در رابطه با شفافیت به عنوان یکی از ارکان مهم قانونگرایی می‌گوید:«اگر داده‌ها در کشور شفاف شود به راحتی می‌توان جلوی قاچاق، زمین‌خواری، رانت و رشوه را گرفت. من معتقدم که باید FATF داخلی پیاده کنیم و حداقل کاری کنیم که در کشور ما پول گم نشود. علت گم شدن پول در کشور به دلیل عدم شفافیت در داده‌ها است، این در حالی است که قوانین مربوط به این موضوع نیز وجود دارد»(سایت خبری–تحلیلی فرارو، 10 تير ۱۴۰۳).

پزشکیان در مناظره فرهنگی تلویزیونی مربوط به رقابتهای ریاست‌جمهوری در رابطه با قانون و رویه حاکم بر موضوع فیلترینگ و حجاب می‌گوید:«چه کسی اینها (فیلترشکن ها) را می‌فروشد؟ چرا بررسی نمی‌کنند؟ اینکه چرا پیگیری نمی‌کنند، جای بحث است. ما باز هم وقتی صحبت می‌کنیم، انگار اینجا نیستیم و مشکل جای دیگر است. همه موافق هستیم فیلترینگ نباشد و جامعه با زنان و دختران برخورد کرامت گونه داشته باشند. معلوم نیست این حجاب‌بان‌ها را چه کسی می‌گذارد و کلی هزینه می‌کنیم و به علل مختلف بچه‌های مردم را می‌گیریم و بعد از حقوق زنان دفاع می‌کنیم»(مشرق نیوز،۱ تیر ۱۴۰۳).

تکثر فرهنگی

دست كم دو گفتمان فرهنگي در جمهوری اسلامی وجود دارد :گفتمان انقلابي-سنتي و گفتمان توسعه‌اي- ليبرال. اين دو گفتمان، دو منظر متفاوت نسبت به فرهنگ (اعم از فرهنگ داخلي و فرهنگ جهاني) اتخاذ كرده و ادبيات متفاوتي را رقم زده‌اند: گفتمان انقلابي- سنتي که در آن، سياست گذاري در حوزة فرهنگ، تلاشي براي تداوم ارزش‌ها و آرمان هاي انقلاب اسلامي 1357 و نيز صدور اين ارزش‌ها به ديگر جوامع اسلامي و مخاطبان آن در سطح منطقه‌اي و جهاني است. این گفتمان به طور کلی در دولتهای موسوی، احمدی‌نژاد و رییسی بر تهاجم فرهنگي، شبيخون فرهنگي، ناتوي فرهنگي، استحالة فرهنگي و نظاير آن تأكيد داشت. دوم، گفتمان توسعه‌اي-ليبرال که در حوزة فرهنگي به دنبال سياست تعامل با فرهنگ جهاني است. این گفتمان در دولتهای هاشمی، خاتمی، روحانی بر تعامل فرهنگي، مشاركت فرهنگي، مبادلة فرهنگي، گفت وگوي فرهنگي، ارتباطات ميان فرهنگي و مانند آن تكيه داشت.

اسناد رسمی اين دو گفتمان، بر يكديگر و بر اسناد رسمي ثابت جمهوري اسلامي (قانون اساسي و اصول سياست فرهنگي جمهوري اسلامي) انطباق دارد، اما در عمل، تفسيرهاي متفاوت موجب شده تا نتايج متفاوتي به بار آيد .هر دو گفتمان پساانقلابي متأثر از چهار نگاه یا روند كلانِ ذهني مشتركي بوده اند كه در دورة چهل سالة حيات جمهوري اسلامي و حتي قبل از آن بر مختصات فرهنگي– اجتماعي جامعة ايران حاكم بوده اند:

1. نگاه توسعه‌اي: توسعه سياسي و اقتصادي بدون توسعه فرهنگي و تغيير در ارزش‌ها و نگرش هاي افراد جوامع توسعه نيافته، امكان‌پذير نيست. يكي از نتايج عملي به كارگيري برنامه هاي توسعه در كشورهاي توسعه نيافته اي نظير ايرا ن «مركزگرايي» است. یعنی فرض اساسي اين است كه كساني كه در مركز زندگي مي كنند، نمونه نوعيِ انسان مدرن و متمدن و جديد هستند. متخصصان و برنامه ريزان و سياست گذاران در مركز براي ديگر نقاط كشور برنامه‌ريزي می‌كنند و درصددند تا از طريق همانندسازي همه نقاط كشور با مركز، كل جامعه را با مركز حقيقي يعني مادرشهرهاي مدرن غرب، شبيه سازند. در چند دهه از حيات جمهوري اسلامي، نگاه مركزگرا، مانند ديگر حوزه ها در حوزه فرهنگ نيز غلبه داشته است. تهران، همان مركز است كه اولاً در ميان مردم ايران، ميل وافري براي مهاجرت به آن وجود دارد. ثانياً برنامه‌ريزان فرهنگي تلاش كرده اند تا آنچه در تهران مي گذرد را به عنوان فرهنگ مطلوب و آرماني به ديگر نقاط كشور تعميم دهند. خلاصه اینکه عنصر«محليت» در حوزه فرهنگ، ناديده گرفته و به نفع «مركزگرايي» كنار گذاشته می‌شود.

2. نگاه ايدئولوژيك: جمهوري اسلامي به عنوان نظام مستقرِ برآمده از انقلاب اسلامي بر مبناي اصول قانون اساسي آن يك نظام ايدئولوژيك (حكومت ديني مبتني بر شريعت اسلامي) است. بر مبنايِ ايدئولوژي، جامعه يك «كل» پنداشته می‌شود كه ناهمگوني و ناهمواري در آن وجود ندارد و اگر هم وجود دارد، به مثابه يك عارضة كاذب قلمداد می‌شود كه بايد براي رفع آن تلاش كرد. بنابراین كليت‌سازي فرهنگي حاصل از نگاه ايدئولوژيک‌ در جمهوری اسلامی تلاش كرده تا تنوع فرهنگي را همواره تهديدي براي كليت محسوب کرده و از اين رو نوعي نگاه امنیتی نسبت به تنوع فرهنگي شكل یابد. كليت‌سازي فرهنگي وقتي در پيوند با مركزگرايي قرار گرفته، ابزارها و امكانات رسانه اي-تبليغي و برنامه‌ريزي را در اختيار گرفته تا ناهمگوني فرهنگي را به نفعِ كليت همگون فرهنگيِ ترسيم شده، تغيير شكل داده و مهندسي كند.

3. نگاه ملي‌ گرايانه: دولت ملي در نتيجه سياست هاي رضاخان بر حوزة فرهنگي ايران غالب شد وگرنه تا پيش از آن مثلاً در جريان مشروطه يا جنبش تنباكو، اغلب علماي ديني در نجف، عامل تعيين كننده در جريان هاي سياسي-اجتماعي بودند يا اين كه ايرانيان مقيم قفقاز يا هند، رهبران حركتهاي فرهنگي بودند. مهمترين آفت ملي‌گرايی در مبحث فرهنگ، تقليل «حوزه هاي فرهنگي» به «فرهنگ هاي ملي» بود. یعنی پس از تشکیل دولت هاي ملي، ارتباط ملت ها قطع شد، مگر با اجازه دولت ها و امكانات محدود ملي. برنامه‌ريزي فرهنگي نیز در چارچوب ملي، محدود به مرزهاي ملي است و ارتباط افراد را با ديگر فرهنگ ها قطع مي كند. امروزه با روند جهانی شدن، ارتباطات رو به گسترش نهاده و مرزهاي ملي دچار فروپاشي شده است، در حالي كه هنوز هم سياست فرهنگي در جمهوري اسلامي مبتني بر چارچوب مرزهاي ملي است.

4. نگاه مهندسي: دو رويكرد اصلي در نسبت بين نظرية فرهنگي-اجتماعي و عمل سياسي وجود دارد: نخست، رويكرد پوزيتيويستي با ادعاي عينيت و گزارش دقيق امر واقع كه معتقد به امكان برنامه‌ريزي و سازماندهي اجتماعي به مثابه يك «چيز» است. دوم، رويكرد تفسيري كه در آن افراد داراي قدرت انتخاب هستند و از اين رو نمي‌توان آنها را به عنوان «چيز» مطالعه كرده و مورد برنامه‌ريزي قرار داد. لذا بايد به معاني ذهني كنشگران نيز در برنامه‌ريزيها توجه كرد و برنامه را در موقعيت هاي مختلف، تغيير داد. در اينجا بايد به تفاوتها و ناهمگوني ها توجه شود. به نظر مي رسد كه سياست فرهنگي در جمهوري اسلامي تاكنون بر مبناي الگوي پوزيتيويستي صورت گرفته است. به این ترتیب که علايق كنشگران، موقعيت‌مندي، تفاوتها و انعطاف‌پذيري از برنامه‌ريزي فرهنگي حذف می‌شود و به جاي آن بر تشابه موقعيت ها و همساني افراد، به منظور برنامه‌ريزي تكيه می‌شود(صديق سروستاني و زائري، 1389).

گفتمان دولت پزشکیان تلاش دارد تا در چهار نگاه یا روند کلان (نگاه توسعه‌اي، نگاه ايدئولوژيك، نگاه ملي‌گرايانه و نگاه مهندسی) كه موجب نشانه رفتن تكثر فرهنگي، استراتژي تهديدپنداري تفاوت هاي فرهنگي و رواج نوعي اجبار فرهنگي شده، تغییراتی را به وجود آورد. به این صورت که در نگاه توسعه‌اي، عنصر«محليت» را در حوزه فرهنگ، سهیم نموده و به نفع «مركزگرايي» كنار نگذارد. نگاه ايدئولوژيك و بسته‌ای که به كليت‌سازي توده جامعه می اندیشد و تنوع و تکثر فرهنگي را تهدید دانسته و نگاه امنیتی به آن دارد را از میان بردارد. در برنامه‌ريزي و سياست فرهنگي از نگاه ملي‌گرايانه فراتر رفته و با توجه به روند جهانی شدن فرهنگ به مبادلات و تعاملات فرهنگی توجه داشته و از تجربیات فرهنگ جهانی بهره مندشود. نهایتا در زمینه برنامه‌ريزي و سياست فرهنگي از مهندسی فرهنگی-اجتماعی فاصله گرفته و به نگاه تفسیری و مشارکت همدلانه روی آورد.

پزشکیان در مناظره فرهنگی تلویزیونی مربوط به رقابتهای ریاست‌جمهوری، تحت عنوان «انسجام اجتماعی با حکمرانی فرهنگی» می‌گوید: «با زور و دستور و قانون، رفتار عوض نمی‌شود. همان طور که در گذشته نتوانستند به زور حجاب را از سر زنان بردارند حالا هم با زور نمی‌توانند حجاب روی سر بگذارند.... نمی‌شود در دانشگاه و مدارس با نگاه تحکیمی برخی افراد، انتظار داشته باشیم، دختران پذیرفته شوند. ما داریم دختران خود را عقده‌ای می‌کنیم. حق نداریم با حقوق دانشجویی به زنان و دختران خود زور بگوییم». وی در جای دیگری در همین مناظره می‌گوید:«اجبار در دین وجود ندارد. اگر خدا می‌خواست همه را یک جور درست می‌کرد. .... واقعیت گشت ارشاد، جریمه، توبیخ و غیره باید کنار گذاشته شود. ما باید با آن‌ها به طریقی که برازنده آن‌ها است برخورد کنیم. سخن گفتن از کرامت و احترام را مردم از ما نمی‌پذیرند»(مشرق نیوز،۱ تیر ۱۴۰۳).

پزشکیان در مناظره فرهنگی تلویزیونی مربوط به رقابتهای ریاست‌جمهوری در رابطه با شبکه های اجتماعی مجازی می‌گوید:« توئیتر مکان آموزش و محل خیلی از امکانات است و علم و سرمایه زیادی را می‌توان از آن آموزش دید. من اگر به قدرت برسم جلوی خیلی از این محدودیت‌ها را خواهم گرفت. اگر در بحران خاص نیاز به مداخله باشد همه جای دنیا مداخله می‌کنند، اما در حال حاضر چه لزومی دارد، اینترنت را قطع کنیم و روی آن فیلترشکن بگذاریم» (مشرق نیوز،۱ تیر ۱۴۰۳).

نتیجه‌گیری

در گفتمان دولت پزشکیان، عدالت دموکراتیک، دال مرکزی به شمار می رود؛ در حالی که دال مرکزی دولت اصلاحات نه عدالت دموکراتیک بلکه توسعه سیاسی بود. بنابراین تمایز یا مرزبندی روشنی بین دال مرکزی دولت پزشکیان و دولت اصلاحات وجود دارد. هر چند که عدالت خواهی از عناصر اصلی گفتمان جناح چپ خط امامی در اوایل انقلاب اسلامی به شمار می رفت که با توجه شرایط و مقتضیات زمانی به توسعه سیاسی تغییر کرد. پزشکیان بر مبنای عدالت دموکراتیک معتقد است که باید به شیوه‌ای دموکراتیک و براساس تصمیم جمعی و نخبگانی به انتخاب اعضای کابینه خود پرداخت. وی به همین منظور برای تعیین اعضای کابینه خود، کارگروه ها و کمیته های تخصصی را زیر نظر شورای راهبری تعیین کرد. عدالت دموکراتیک به عنوان دال مرکزی دولت پزشکیان در ابعاد چهارگانه جامعه (سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) بازتاب پیدا می کند. به این معنی که هر یک از وقته های گفتمان دولت پزشکیان در واقع جنبه خاصی از ابعاد جامعه را پوشش می دهد. به این صورت که وقته های «مصالحه و وفاق سیاسی در داخل» و «تنش‌زدایی با خارج» بعد سیاسی جامعه؛ وقته «اقتصاد بازار» بعد اقتصادی جامعه؛ وقته «قانون‌‌گرایی» بعد اجتماعی جامعه و نهایتا وقته «تکثر فرهنگی» بعد فرهنگی جامعه را نشان می دهند.

از طرف دیگر همه این نشانه های گفتمانی یعنی دال مرکزی و وقته ها با یکدیگر ارتباط منطقی دارند. برای مثال بین تنش‌زدایی با خارج و رشد اقتصادی بازارمحور، رابطه نزدیکی وجود دارد. چنانکه پزشکیان در مناظرات تلویزیونی ریاست‌جمهوری خود می‌گوید: «بدون ارتباط مناسب و سازنده با دنیا به رشد اقتصادی هشت درصدی نمی‌رسیم و امکان ندارد بدون ارتباط یا باز کردن مرزهای کشور با دولت‌های منطقه و دنیا به رشد اقتصادی هشت درصدی مورد اشاره در برنامه هفتم توسعه دست یابیم». یا می‌گوید: « اگر بتوانیم تحریم‌ها را برطرف کنیم، مردم می‌توانند راحت زندگی کنند. هیچ استناد علمی در دنیا وجود ندارد که بگوید کشوری در تحریم بوده و اقتصاد آن رشد کرده است». همچنین بین اقتصاد دولتی (یا اقتصاد غیربازاری) با عدم قانون‌گرایی و فساد، رابطه منطقی وجود دارد. چنانکه پزشکیان در مناظرات تلویزیونی ریاست‌جمهوری می‌گوید: « ۸۵ درصد اقتصاد دولتی است که منافع خود را دنبال می‌کند، لذا وقتی مبارزه با فساد رخ می‌دهد که دیوان سالاری و تعارض منافع نباشد؛ در این صورت همه چیز شفاف می‌شود» (سایت خبری–تحلیلی فرارو، 10 تير ۱۴۰۳).

منابع

پایگاه اطلاع‌رسانی تابناک(۲۳تير۱۴۰۳). رونمایی پزشکیان از سیاست‌های خارجی دولت چهاردهم؛ پیام من به «جهان جدید».کد خبر:۱۲۴۷۸۲۷

پورقوشچی، محمدرضا(۳ مرداد ۱۴۰۳) .گفتمان دولت چهاردهم، گفتمانی به سوی مصالحه سیاسی. روزنامه شرق.

خادمی، فرهاد(۵ مرداد ۱۴۰۳). نسبت پزشکیان با گفتمان رفاه و تأمین اجتماعی. روزنامه سیاست روز. کد مطلب : 130191.

زایرکعبه، رحیم(۱۳۹۷). گفتمانهای عدالت در ایران:دوره جمهوری اسلامی. تبریز. نشر تام آی.

سایت خبری–تحلیلی فرارو (۱۰ تير ۱۴۰۳). نگاهی به دیدگاه‌های اقتصادی پزشکیان. کد خبر ۷۴۹۹۵۹.

شریعتمدارجزایری، سیدنورالدین (1379). مفهوم عدالت در اندیشه سیاسى امام على. فصلنامه علوم سیاسى(باقرالعلوم). شماره 11.

شقاقي‌شهري، وحيد و صالح ذوالفقاري (1401). جريان‌شناسي اقتصادي ايران بعد از انقلاب اسلامي. دوفصلنامه بررسي مسائل اقتصاد ايران. پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. سال 9، شمارة 2. صص 158-133.

صديق سروستاني، رحمت الله؛ قاسم زائري(1389) بررسي گفتمان هاي فرهنگي پساانقلابي و روندهاي چهارگانة مؤثر بر سياست فرهنگي در جمهوري اسلامي. پژوهشنامه سیاست فرهنگی. شماره 54. صص 38-10.

عبدالهی‌ضیاالدینی، مسعود؛ و مجید مختاریان پور(1402). تحلیل گفتمان دولت های سازندگی تا اعتدال: واکاوی نظری خلأ گفتمان حکمرانی در دولت های جمهوری اسلامی ایران. مطالعات مدیریت دولتی ایران. سال 6، شماره 2. صص 65-92.

عثمانى، محمد(1385). تعامل عدل و دموکراسی در اندیشه دکتر عبدالکریم سروش. نشریه دانش پژوهان. شماره 8 .

عطار، سعید؛ وآذر علی‌محمدی (1395). راهبرد تنش‌زدایی در سیاست خارجی (84-1368) درس‌هایی برای آینده ایران. فصلنامه سیاست خارجی. سال 30. شماره 3. صص 191-163.

علوی‌تبار، علیرضا(24 تیر1403). مسعود پزشكيان و گفتمان عدالت دموكراتيك. روزنامه اعتماد.

مشرق نیوز (۱ تیر ۱۴۰۳). پزشکیان در مناظره فرهنگی انتخابات ۱۴۰۳ چه گفت؟. کد خبر 1616066.

موسوی‌زاده مرکیه، سیدشهاب الدین (1396). در انتظار قانون گرایی: تحلیل متنیِ نظریه حاکمیت قانون در ایران. نشریه مجلس و راهبرد. دوره24. شماره92. صص175-203.


[1] . از جناب آقای امیرعباس سلطانپور که نقد و نظرات ارزشمندی بر پیش‌نویس مقاله ارایه کردند، سپاسگزاریم.

[2] . Articulation

[3] . Signifier & Signified

[4] . Nodal point

[5] . Floating Signifier

[6] . Moment

تیپولوژی نویسندگان، زنبور عسل حقیقت‌طلب

رحیم زایرکعبه-دکترای جامعه‌شناسی

مندرج در کانال تلگرامی "علوم انسانی"

✔️با گسترده شدن شبکه های اجتماعی مجازی از قبیل تلگرام، واتساپ و ... بسیاری از افراد دست به قلم برده و با تولید محتوای نوشتاری، نقش نویسنده را پیدا می‌کنند. به این ترتیب خواه و ناخواه با تعداد وسیعی از نویسندگان در شبکه های اجتماعی مجازی مواجه هستیم که امکان خواندن مطالب همه آنان وجود ندارد. بنابراین لازم است تا بتوان نویسنده باسواد، خلاق، روشنفکر و ایده‌پرداز را از غیر آن تشخیص داد. بر این اساس نوشته حاضر سعی دارد تا یک تیپولوژی از نویسندگان ارایه دهد تا علاوه بر شناخت انواع نویسندگان، امکان سنجش و ارزیابی علمی و ارزشی نوشته هایشان نیز میسر گردد. بنابراین بر مبنای دو معیار مهم به تیپولوژی نویسندگان مختلف پرداخته می‌شود:

➕1. معیار توانایی علمی

برحسب این معیار، مهارت و توانایی علمی نویسندگان را به اقتباس از فرانسیس بیکن، فیلسوف انگلیسی(1561-1626) به سه نوع می‌توان تقسیم کرد:

✔️نوع اول، نویسندگانی هستند که همانند «عنکبوت» می‌باشند. یعنی صرفا ترا‌وشات ذهنی خود را در قالب تارهایی به هم می‌بافند و عاقبت نیز در درون تور خودشان، حبس می‌شوند؛ بدون اینکه مطالعه‌ای داشته باشند؛ یا تامل اندیشمندانه و جستجوگرانه‌ای انجام دهند؛ و یا اصول و روش علمی را بدانند. در توضیح این گونه نویسندگان می‌توان گفت که اینان معمولا نوشته‌هایشان بیشتر موضوع‌محور است تا مساله‌محور. به عبارت دیگر نوشته هایشان فاقد سوال یا مساله مشخصی می‌باشد و در واقع شامل مطالبی پراکنده درباره یک موضوع می‌باشد. چنین نوشته‌هایی به آسانی قابل خلاصه کردن نیستند؛ زیرا فاقد نظم منطقی و انسجام معنایی می‌باشند.

✔️نوع ‌دوم، نویسندگانی هستند که مثل «مورچه» عمل می‌کنند. به این معنی که اینان یک سری تلاش‌های علمی و تحقیقی نموده‌اند؛ آثار نویسندگان مختلف را خوانده‌اند؛ اصول و روش علمی را بلدند. اینان در واقع همانند مورچه‌ای هستند که دانه‌های علم را با زحمت بسیار جمع کرده و انبار می‌کنند و به لحاظ نظری به اطلاعات علمی مسلط هستند، اما به لحاظ عملی قادر نیستند از آن علم و اطلاعات وسیع، ترکیب نوآورانه ای ارائه دهند؛ یا مطلب جدیدی را به صورت مصداقی خلق کنند که در عمل به درد عموم جامعه بخورد.

✔️نهایتا نوع سوم، نویسندگانی هستند که رفتاری همچون «زنبور عسل» دارند. یعنی آثار نویسندگان مختلف را مطالعه کرده‌اند؛ بر روی مطالعات‌شان، تاملات اندیشمندانه‌ای ورزیده‌اند؛ اصول و روش علمی را فهمیده‌اند. اینان تقریبا همان کارهای دسته دوم را انجام داده‌اند؛ اما فرق‌شان با آنان این است که مطالب خوانده شده را فهم کرده‌اند؛ از صافی اندیشه خود گذرانده‌اند و روی آنها تامل کرده و آنها را نقد و بررسی نموده‌اند. بنابراین اینان همچون زنبور عسلی هستند که گرده‌های اطلاعات را از روی گلهای علم، جمع‌آوری می‌کنند و سپس با هنرمندی و نوآوری خاصی، عسلی شیرین و گوارا از آنها درست می‌کنند که کام هر مخاطب تشنه‌ای را سیراب می‌سازد(مطهری، 1392).

➕2. معیار جهت‌گیری ارزشی

انسان فقط یک موجود فکور و دارای مغز نیست، بلکه موجودی ارزشگرا و دارای دل نیز هست. ارزش‌ها همان اهداف یا امور مطلوبی (خوب‌ها و بد‌های معرفت‌شناختی) هستند که انسانها در انتخاب‌ها و بر سر دوراهی‌ها بر اساس آنها عمل می‌کنند. ارزشها در زندگی فردی و اجتماعی کارکردهای بسیار مهمی دارند. چراکه ارزشها نشانگر آرزو و علایق، مبنای اندیشه، راهنمای عمل(هنجار)، هویت‌دهنده در برابر کنترل‌های اجتماعی و معیار قضاوت هستند. ارزشها به لحاظ اجتماعی نیز علاوه بر معیاری برای قشربندی اجتماعی، موجب همبستگی اعضای درون گروه(مثل نخی که افراد را در تسبیح جامعه نگه می‌دارد) و طرد اعضای گروههای دیگر می‌شوند(طالبی، 1385). ارزشها به خودی خود به وجود نمی‌آیند، بلکه در سایه احساس نیازها، کمبودها و فشارهای ساختاری شکل می‌گیرند. ارزش‌ها پس از شکل‌گیری در ذهن افراد موجب انجام هنجارهای عملی (بایدها و نبایدهای رفتاری) در افراد می‌شوند. بنابراین جهت‌گیری ارزشی نویسندگان را در حالت کلی می توان به دو نوع زیر تقسیم کرد:

✔️ الف) جهت‌گیری ارزشی معطوف به حقیقت:

دغدغه نویسندگان حقیقت‌طلب این است که بتوانند با کنار زدن پرده واقعیت کاذب، چهره حقیقت راستین را برای دیگران آشکار سازند. در واقع چنین نویسندگانی نه به دنبال ساختن حقیقت بلکه در پی کشف حقیقت هستند.

✔️ب) جهت‌گیری ارزشی معطوف به مصلحت:

نویسندگان مصلحت‌طلب نه در سودای کشف حقیقت راستین بلکه در پی ساختن مصلحتی هستند که منافع یا آرزوهای فردی‌اشان را تأمین کنند و یا اینکه مصالح گروهی و حزبی‌اش را فراهم سازند. به این معنی که به قول مانهایم، جامعه‌شناس لهستانی(1893-1947)، اگر مصالح مورد نظر، تنها صورت ذهنی و غیرعملی داشته باشند، در قالب «اتوپیا» ترسیم می‌گردند و اگر صورت عینی و عملی پیدا کنند، آنگاه در قالب «ایدئولوژی» توجیه می‌شوند. بنابراین چنین نویسندگانی آن چیزی را می‌نویسند و به نام حقیقت توجیه می‌کنند که در جهت منافع و آرزوهای فردی و یا ایدئولوژی حزبی‌اشان و یا اتوپیای فرقه‌ای‌اشان باشند(مانهایم،1380).

▪️چنانچه ملاحظه شد دو معیار برای شناخت انواع نویسندگان و ارزیابی اعتبار علمی آنان معرفی شد. نخست، معیار توانایی علمی با سه حالت یعنی به هم بافتن تراوشات ذهنی(عنکبوت)، گردآوري اطلاعات علمی(مورچه) و خلق طرحی نوآورانه از اطلاعات پراکنده (زنبور عسل). دوم، جهت‌گیری ارزشی با دو حالت یعنی گرایش به حقیقت و گرایش به مصلحت. اکنون با قرار دادن آنها در یک جدول متقاطع می‌توان به شش ترکیب دست یافت. از میان این ترکیب‌ها، ترکیب زنبور عسل حقیقت‌طلب، مطلوب‌ترین حالت و در مقابل، عنکبوت مصلحت‌‌طلب، نامطلوب‌ترین حالت ممکن است.

➕ نویسندگان دارای ویژگی زنبور عسل حقیقت‌طلب، نویسندگانی هستند که از یک طرف دارای مطالعات و تاملات علمی بوده و متبحر در اصول و روش علمی هستند؛ از طرف دیگر اینان دغدغه‌ کشف حقیقت راستین را دارند تا مردم را در رسیدن به خیر همگانی یاری دهند. در مقابل، نویسندگان دارای ویژگی عنکبوت مصلحت‌‌طلب، نویسندگانی هستند که از یک طرف فاقد مطالعات و تاملات علمی بوده و ناآشنا به اصول و روش علمی هستند، در نتیجه بر تراوشات ذهنی غیرعلمی و توهمات عاطفی‌اش تکیه دارند؛ از طرف دیگر به دنبال منافع شخصی در قالب کسب ثروت، قدرت و پرستیژ و یا در پی توجیه مصالح ایدئولوژیک حزبی‌اش هستند.

🔻در نهایت باید گفت نویسندگانی در جامعه تاثیرگذارند و جامعه را به سوی خیرِ همگانی و سعادت عمومی سوق می دهند؛ و موجب تغییر مثبت و سازنده در نگرش، افکار، عواطف و رفتارهای عموم مردم جامعه می‌شوند؛ و در تاریخ جامعه خودشان و حتی جهان، ماندگار و جاودانه می‌شوند که نویسندگانی از نوع زنبور عسل حقیقت‌طلب باشند.

▪️منابع:

- مطهری، مرتضی(1392). تعلیم و تربیت در اسلام. انتشارات صدرا.

- مانهایم، کارل (1380). ایدئولوژی و اتوپیا: مقدمه‌ای بر جامعه‌شناسی شناخت. مترجم: فریبرز مجیدی. انتشارات سمت.

- طالبی، ابوتراب (1385). مفهوم و ویژگی ارزشها. مجله رشد علوم اجتماعی. دوره 9. ش 3

روند حقوق شهروندی در ایران

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی

منتشر شده در کانال « شبکه جامعه شناسی » در تلگرام socionet@

در دوره سنتی یا دوره ماقبل مدرن، جوامع به لحاظ سیاسی دارای حکومت‌های پادشاهی و دیکتاتوری؛ به لحاظ اقتصادی دارای اقتصاد کشاورزی سنتی؛ و به لحاظ فرهنگی دارای فرهنگ دینی و اسطوره‌ای بودند. این گونه ساختار اجتماعی که در آن به لحاظ سیاسی، رابطه پادشاه-توده؛ به لحاظ اقتصادی، رابطه ارباب- رعیت و به لحاظ فرهنگی، رابطه مرید-مراد حاکم بود، باعث ایجاد و ترویج رابطه وظیفه‌گرایی یا تکلیف محوری گردید. به این معنی که توده مردم در مقابل پادشاه موظف به اطاعت بودند؛ رعیت، خدمتگزار ارباب‌شان بودند، چرا که به لحاظ اقتصادی وابسته به آنها بودند و نهایتاً توده مردم به لحاظ فرهنگی و دینی، مسخ شده باورها و ارزش‌هایی بودند که از سوی روحانیون، تبلیغ و ترویج می‌شد. بنابراین رابطه مردم (فرودستان) با فرادستان خود در ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، رابطه تکلیف محورانه بود. رابطه‌ای که در آن، فرودستان موظف به اطاعت، سرسپردگی، گوش به فرمان بودن، رضایت داشتن، اعتراض نکردن و... از فرادستان خود بودند؛ در مقابل فرادستان نیز حق اعمال قدرت، دستور دادن، حکم کردن، تنبیه و مجازات کردن و... را بر مردم داشتند.

اما جامعه سنتی در طول زمان دچار تغییرات درونی شد، به طوری که به لحاظ فرهنگی از باورها و ارزش‌های صرفاً دینی و اسطوره‌ای به باورها و ارزش‌های عقلی و تجربی؛ و به لحاظ سیاسی از حکومت پادشاهی و دیکتاتوری به حکومت مشروطه و مردمی؛ و به لحاظ اقتصادی از کشاورزی به صنعت تحول یافت. بنابراین تغییر ساختار اجتماعی موجب شد که رابطه بین فرودستان (مردم) با فرادستان خود در حوزه‌های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی از رابطه تکلیف‌محوری به رابطه حق‌محوری تحول یابد. یعنی در دوره مدرن مردم به لحاظ فرهنگی از دین انتظار دارند که در پی تبیین حقوق انسان‌ها باشد؛ به لحاظ سیاسی از سیاستمداران انتظار دارند که حق آزادی افراد را به رسمیت بشناسد؛ و به لحاظ اقتصادی از کارفرمایان و صاحبان ثروت انتظار دارند حق بیمه و حق عادلانه دستمزد را اجرا کند. خلاصه اینکه در دوره مدرن، انسان‌ها در مقابل هرگونه فرادستی، حق دارند تا وظیفه. علت اصلی این امر نیز در تغییر ساختار اجتماعی از سنتی به مدرن است که در ابعاد سه گانه توضیح داده شد.

حقوق شهروندی در ایران

قبل از ورود به بحث، لازم است اصطلاح شهروندی، تعریف شود. به طور کلی، شهروندی عبارت از «یک نوع قرارداد متقابل اجتماعی و یک سلسله حقوق متقابل دولت بر مردم و مردم بر دولت و همچنین یک احساس مشترک عمومی نسبت به هویت ملی و اجتماعی در یک محدود مشخص است»(محسنی، 1389). بنابراین شهروند در جوامع دموکراتيک به افرادي اطلاق مي‌شود که تابعيت کشوري را دارند و به تبع اين وابستگي از حقوق و مزايايي برخوردار مي‌شوند که در قانون اساسي و ساير قوانين عادي در آن کشور به تصويب رسيده است. البته لازم به ذکر است که در این نوشته، گاه علاوه بر اصطلاح حقوق شهروندی از اصطلاح حقوق بشر که مفهومی وسیع تر از حقوق شهروندی است، نیز استفاده شده است. اما از آنجا که این حقوق در جغرافیای کشور ایران مد نظر می باشد، بنابراین خواه و ناخواه، مفهوم حقوق بشر نیز به مفهوم حقوق شهروندی تبدیل می شود.

چنانچه اشاره شد توجه به حقوق شهروندی در غرب از زمانی رخ داد که ساختار اجتماعی از نوع سنتی به نوع مدرن در قرن هجدهم تغییر یافت. به نظر توماس هامفری مارشال(۱۹۸۱-۱۸۹۳)، جامعه‌شناس انگلیسی، جامعه شناسی تاریخی شهروندی در غرب نشان می‌دهد که به موازات گسترش نهادسازی‌ها و بسترسازیهای ساختاری حقوقی، سیاسی و اجتماعی، ما شاهد شکل گیری سه نوع به هم پیوسته از شهروندی یعنی مدنی، سیاسی، اجتماعی و رفاهی هستیم. به این معنی که در سده 17 و18م به موازات تحول در نظام حقوقی و دسترسی به دادگاهها و حق برخورداری از قضاوت عادلانه و منصفانه، شهروندی مدنی شکل گرفت. در سده 18 و 19 نیز نهادسازی‌های دموکراتیک و پارلمانتاریزم منجر به توسعه حقوق سیاسی و شهروندی سیاسی یعنی حق همگانی برخورداری از رای، عضویت در اجتماعات و مشارکت سیاسی شد. در نهایت با پیدایی دولت رفاه در سده 20 حق شهروندی اجتماعی، یعنی برخورداری از رفاه همگانی پدید آمده است(محسنی، 1389). بنابراین ملاحظه می‌شود که هر یک از حقوق شهروندی به ترتیب در سایه تحولات ساختار اجتماعی یعنی تحول در نظام حقوقی (حقوق مدنی)، نهادسازی‌های دموکراتیک و پارلمانتاریزم (حقوق سیاسی) و نهایتا پیدایی دولت رفاه (حقوق اجتماعی) به وجود آمده‌اند. به عبارتی تحولات ساختار اجتماعی علت پیدایش حقوق شهروندی (به عنوان معلول) می باشد. اکنون به روند حقوق شهروندی در تاریخ معاصر ایران می پردازیم. چراکه در صد سال اخیر و پس از استقرار مشروطیت در ایران است که حقوق شهروندی در ایران مطرح شده است.

1. دوره قاجار

تغییر ساختار اجتماعی در ایران از جامعه سنتی به جامعه مدرن در اواخر دوره قاجار یا قرن بیستم شروع شد. به عبارتی توجه به حقوق شهروندی در غرب در ۱۷۸۹م و طی انقلاب فرانسه مطرح شد؛ در حالی که توجه به حقوق شهروندی در ایران طی انقلاب مشروطه در ۱۹۰۶م/ ۱۲۸۵ش اتفاق افتاد که بسیار متاثر از مفاهیم مدرن مربوط به انقلاب فرانسه خصوصا اندیشه ناسیونالیسم بود. به این معنی که اندیشه ناسیونالیسم (ملی‌گرایی) و مفهوم حقوق شهروندی از مفاهیم و مبانی اندیشه تجدد به شمار می‌آیند. پیدایش این دو گفتمان در اروپا تحت تأثیر زمینه‌های ذهنی، تحولات سیاسی و اجتماعی و انقلاب های دموکراتیک به ویژه انقلاب کبیر فرانسه بود. در ایران عصر قاجاریه به دنبال رشد اندیشه های نوخواهانه، مجالی نیز برای طرح مفاهیم جدید حقوقی از جمله مفهوم حقوق شهروندی فراهم شد. بررسی آثار اندیشه‌گران و نوخواهان دوره قاجار چون فتحعلی آخوندوف، جلال الدین میرزا قاجار، میرزاآقاخان کرمانی، مستشارالدوله تبریزی و طالبوف نشان می‌دهد که گفتمان ملی‌گرایی بستر مناسبی برای طرح مفهوم نوپای حقوق شهروند در آن روزگار بوده است(علیزاده بیرجندی، 1391).

علاوه بر تاثیر مستقیم و تعیین کننده انقلاب فرانسه بر طرح حقوق شهروندی در ایران، تحولات کشورهای همسایه ایران یعنی روسیه و امپراتوری عثمانی نیز موثر بودند. چنانکه امپراتوری عثمانی هم در زمینه‌سازی فکری انقلاب مشروطه در ایران و هم در فرایند وقوع آن از طرق مختلف، اثرگذار بود. بخشی از این اثرگذاری به مقدّم بودن این دولت در امر اصلاحات سیاسی و اجتماعی باز می‌گردد که موجب تبعیت اصلاح‌طلبان ایران از تحولات آن دولت می‌شد. بخشی دیگر به تعاملات و رقابت‌های دایمی دو دولت و بخشی از آن هم به حضور پررنگ ایرانیان از اصناف و طبقات مختلف در امپراتوری عثمانی باز می‌گردد که بالطبع موجب تأثرپذیری آنان از تحولات آن سرزمین می شد (رنجبر، 1387).

قانون اساسی مشروطه در ۸ دی ۱۲۸۵ به امضای مظفرالدین‌شاه رسید و تا سال ۱۳۵۷ قانون اساسی ایران بود. ۵۱ ماده داشت و بیشتر به طرز کار مجلس شورای ملی و مجلس سنا مربوط می‌شد، به همین دلیل در آغاز به «نظامنامه» نیز مشهور بود. از آنجا که این قانون بعد از موفقیت مشروطه‌خواهان، با شتاب تهیه شده بود و در آن ذکری از حقوق ملت و سایر ترتیبات مربوط به رابطه اختیارات حکومت و حقوق ملت نبود، از این رو، تدوین «متمم قانون اساسی» در دستور کار قرار گرفت. بنابراین وقوع انقلاب مشروطه در ایران و نوشتن قانون اساسی مشروطه و خصوصا متمم آن در رابطه با حقوق ملت موجب شکل گیری شهروندی مدرن در کشور شد. به این ترتیب اگر توجه به حقوق شهروندی در غرب امری داخلی و خودجوش بود؛ این پدیده در ایران امری خارجی و عاریتی بود. به عبارت دیگر ایرانیان در سایه آشنایی با تحولات دنیای خارج خصوصا انقلاب فرانسه و آثار سیاسی- اجتماعی آن به فکر توجه به حقوق شهروندی افتادند.

2. دوره پهلوی

خاندان پهلوی از سال ۱۳۰۴ تا ۱۳۵۷ بر ایران حکومت کردند. رضاشاه پهلوی(1320-1304) مثل سایر حاکمان اقتدارگرایانه و دیکتاتور زمان خود، توجه به حقوق بشر و حقوق شهروندی برایش اهمیتی نداشت. چنانکه در دوره حکومت وی مطبوعات آزاد، حقوق کارگران و آزادی بیان محدود شدند. همچنین روزنامه‌های مستقل غالباً بسته بوده و احزاب، ممنوع می‌شدند؛ همه سندیکاها نیز ممنوع بودند و ۱۵۰ نفر از سازمان دهندگان کارگری بین سال‌های 1306 تا 1311 دستگیر شدند. زور فیزیکی علیه برخی انواع زندانیان (مجرمان معمولی، مظنونان به جاسوسی و کسانی که متهم به نقشه برای شاه کشی بودند) نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت. مشخصاً دزدان، فلک و مچ‌کشی می‌شدند تا غارت‌های پنهان‌شان را لو بدهند. مظنونان به جاسوسی و سوءقصد، کتک زده می‌شدند، بی‌خوابی داده می‌شدند و قپانی می‌شدند که گاهی باعث تَرَک خوردن مفاصل می‌شد؛ ولی برای زندانیان سیاسی که بیشترشان کمونیست بودند، نبود شکنجه قابل توجه بود. دلایل این عدم شکنجه در مورد زندانیان سیاسی، اولاً منع صریح قانونی استفاده از زور فیزیکی برای اخذ اطلاعات و نیز این بود که کمینترن به دقت امور را زیر نظر داشت. بنابراین دولت سعی می‌کرد از تبلیغات منفی خارجی به خصوص از سوی کمینترن جلوگیری کند. با این که زندانیان سیاسی اغلب به قپانی تهدید می‌شدند، به ندرت دچار آن می‌شدند(آبراهامیان، 1396 و 1399).

حکومت رضاشاه غالباً به نقض آزادی دینی و سرکوب مسلمانان دیندار نیز متهم می‌شد. چنانکه سوگواری محرم نیز به یک روز محدود شده بود. رضاشاه قانونی تصویب کرد که همه را ملزم می‌کرد لباس‌های غربی بپوشند و معلمان زن را از آمدن به مدرسه با پوشش سر منع می‌کرد(آبراهامیان، 1396 و 1399). بنابراین از یک جنبه دیگر و در راستای حمایت از حقوق شهروندی می‌توان گفت که در دوره رضاشاه، دختران در کنار پسران توانستند به مدرسه رفته و از حق تعلیم و تربیت بهره‌مند شوند. این امر موجب افزایش باسوادی دختران شد و آنان توانستند در شغل‌هایی چون آموزگاری، پرستاری و پزشکی مشغول کار شوند و به این ترتیب آنان از کنج خانه‌ها بیرون آمده و به جامعه و فعالیتهای اجتماعی وارد شوند.

دوره محمدرضا پهلوی(1357-1320):

با روی کار آمدن محمدرضا پهلوی در 1320 اسناد جهانی حقوقی بشری اساسا در دوران وی و پس از پایان جنگ جهانی دوم (1324) تصویب شدند. محمدرضا پهلوی به‌تدریج در اواخر دهه 1340 و با افزایش درآمدهای ناشی از فروش نفت توانست قدرت خود را تحکیم بخشد. چنانکه در سال ۱۳۳۹ برخی قوانین مربوط به حقوق شهروندی نظیر قانون مسئولیت‌های مدنی تدوین شد، هر چند که تاکنون هیچ بازنگری در آن صورت نگرفته است.

محمدرضا شاه در تاریخ ۲۱ دی ۱۳۴۱ خبر اصلاحات و همه‌پرسی را برای پذیرش یا رد آن به کشاورزان و عموم مردم ارائه داد. شاه این اصلاحات را انقلاب سفید یا انقلاب شاه و مردم نامید. این اصلاحات در واقع یک سلسله تغییرات اقتصادی و اجتماعی و شامل اصول شش‌گانه بود. این اصول شش گانه عبارت بودند از : 1. اصلاحات ارضی و الغای رژیم ارباب و رعیتی؛ 2. ملّی کردن جنگل‌ها و مراتع؛ 3. فروش سهام کارخانجات دولتی به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضی؛ 4. اصلاح قانون انتخابات ایران به منظور دادن حق رأی به زنان و حقوق برابر سیاسی با مردان؛ 5. سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها؛ 6. ایجاد سپاه دانش برای سوادآموزی و اشاعه فرهنگ در روستاها. اصول شش‌گانه مذکور در تاریخ ۶ بهمن ۱۳۴۱ به همه‌پرسی مردمی گذاشته شد و با رأی مثبت مردم، تصویب شد. باید گفت که این اصول شش گانه، گام های مهم و موثری در راستای طرح و حمایت از حقوق شهروندی بودند.

در فروردین ۱۳۴۷ نمایندگان ۸۴ کشور در اولین کنفرانس بین‌المللی حقوق بشر سازمان ملل در تهران شرکت کردند. در این کنفرانس، اشرف پهلوی، خواهر دوقلوی شاه به ریاست کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل انتخاب شد. محمدرضا شاه پهلوی در افتتاحیه این کنفرانس با استقبال از مهمانان در ستایش انتخاب تهران برای میزبانی گفت که لوح کورش بزرگ، پایه‌ای برای اسناد حقوقی جدید و از جمله اعلامیه جهانی حقوق بشر بوده است. با وجود چنین ادعایی که حقوق بشر در ایران را بر پایه‌هایی مستحکم و بیش از دو هزارساله استوار می‌دانست، سلطنت پهلوی کارنامه روشنی در این زمینه نداشت. نام سازمان امنیت شاه یا ساواک با شکنجه و وحشت، گره خورده بود، تا جایی که یک نویسنده آمریکایی گفته بود این سازمان در شکنجه زندانیان، روش‌های روم باستان، اسپانیای قرون وسطی و همین طور آشوویتس و سایگون را به حد اعلی رسانده است.

با وجود این در مقطعی از دهه 40 خورشیدی، بدرفتاری با زندانیان سیاسی کم شد؛ اما با آغاز فعالیت‌های مسلحانه مخالفان رژیم و شکل‌گیری سازمان‌هایی مثل چریک‌های فدایی و مجاهدین خلق، سختگیری علیه زندانیان سیاسی شدت گرفت. وضعیت تا جایی پیش رفت که مطابق برآورد یرواند آبراهامیان، مورخ سرشناس امریکایی ایرانی‌تبار بین سال‌‍‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۵ یعنی دوران آغاز و اوج‌گیری مبارزه مسلحانه علیه حکومت شاه، ۴۵ نفر از چریک‌های وابسته به گروه‌های مختلف زیر شکنجه کشته شدند.

در نیمه دهه 50 خورشیدی فشارهای بین‌المللی علیه شاه بالا گرفت و گروه‌های حقوق بشری و روزنامه‌های عمده غربی به طور ویژه از واشنگتن به دلیل رابطه نزدیکش با تهران انتقاد می‌کردند. حدود دو سال پیش از بروز انقلاب در ایران، جیمی کارتر در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا به پیروزی رسید. ریاست جمهوری کارتر در فضای سیاسی پس از جنگ ویتنام و حساسیت بالای افکار عمومی و کنگره آمریکا به نقش دولت آمریکا در نقض حقوق بشر در جهان آغاز شد. بنابراین شاه با شعار «فضای باز سیاسی» جمشید آموزگار را جایگزین امیرعباس هویدا، نخست وزیر پرسابقه خود کرد. بر این اساس در ماه‌های آخر حکومت شاه، احکام دادگاه‌های نظامی سبک‌تر شد و حتی بسیاری از زندانیان سیاسی آزاد شدند(سودایی، ۲۰ بهمن ۱۳۹۷؛ سایت پژوهشکده تاریخ معاصر، 9 مرداد 1399).

3. دوره بعد از انقلاب اسلامی

تنها دو هفته پس از اعلام سقوط سلطنت محمدرضاشاه پهلوی، آیت‌الله خمینی با حکمی به صادق خلخالی دستور تشکیل دادگاه‌های انقلاب را داد. صادق خلخالی علاوه بر مقام‌های رژیم سابق، بسیاری از مخالفان جمهوری اسلامی از جمله کردهای مخالف را در دادگاه‌های صحرایی در کردستان اعدام کرد. وی پس از آن در مقام سرپرست کمیته مبارزه با مواد مخدر موجی از اعدام محکومان جرایم مواد مخدر را به راه انداخت، روندی که تا دهه‌ها ادامه پیدا کرد. از همان ماه‌های نخست پس از انقلاب، رسانه‌های منتقد محدود شدند و تجمعات مخالفان هدف حمله هواداران آیت‌الله خمینی قرار گرفت. در سال‌های پس از آن و خصوصا طی دهه 60 شدت نقض حقوق بشر در زندان‌های جمهوری اسلامی به جایی رسید که آیت‌الله منتظری در نامه‌ای خطاب به آیت‌الله خمینی به انتقاد صریح از آن پرداخت(سودایی، ۲۰ بهمن ۱۳۹۷).

اما با وجود این، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، قانون اساسی جدیدی نوشته شد که در آن در اصل 3 و همچنین در فصل 3 به حقوق ملت اشاره شده است. گرچه بسیاری از كارشناسان بر این باورند كه تفاوت در ماهیت دو مفهوم ملت و شهروند نیازمند‌ به رسمیت شناختن حقوق شهروندی به مثابه حقوقی مجزا از حقوق ملت است. به عبارتی آنچه در اصل 3 و فصل 3 قانون اساسی بیان شده ‌در رابطه با كلیت حقوق ملت بوده و حقوق شهروندی شهروندان ایرانی را مطرح نمی كند. یعنی حقوق ملت به حقوق جمعی مردم اشاره دارد، ‌در حالی كه حقوق شهروندی ناظر بر حقوق تك تك افراد جامعه در برابر دولت هاست كه به واسطه مساله تابعیت، موضوعیت می یابد. همچنین مساله دیگری كه بسیاری از صاحب‌نظران از آن به عنوان یكی از موانع جدی تحقق حقوق شهروندی نام می برند، شرط‌ها و قیدهای كلی است كه به دنبال بسیاری از بندها و مواد قانونی آورده شده است. به عنوان نمونه در اصل 25 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چنین آمده است: «بازرسی‏ و نرساندن‏ نامه‏‌ها، ضبط و فاش‏ كردن‏ مكالمات‏ تلفنی‏، افشای‏ مخابرات‏ تلگرافی‏ و تلكس‏، سانسور و‏ مخابره نكردن و نرساندن آنها، استراق‏ سمع و هر گونه‏ تجسس‏ ممنوع‏ است، مگر به‏ حكم‏ قانون»‏. از نظر كارشناسان حقوقی، قیودی چون «مگر به‏ حكم‏ قانون» که مصداق های مشخصی برای آن ها تعریف نشده،‌ امكان تفسیر به رای و احتمال تضییع حقوق شهروندان را فراهم می كند. نهایتا مساله مهمتر در نقد حقوق شهروندی در ایران، نبود ضمانت های اجرای كارآمد در استیفای حق پایمال شده شهروندان است (رسانه تحلیلی عطنا، ۱۷ آبان ۱۳۹۶).

از دیگر اقدامات در راستای حقوق شهروندی می توان به فرمان هشت ماده‌اي آیت‌الله خميني در ۲۴ آذر سال ۱۳۶۱ درباره حقوق مردم، قانون، قوه قضاييه و لزوم اسلامي شدن روابط و‏ قوانين اشاره كرد که برای اجرا در قوای سه‌گانه نظام جمهوری اسلامی ایران صادر شد. صدور فرمان هشت ماده‌ای در پی نارضایتی شماری از شهروندان از تصمیمات برخی نهادهای نظارتی بود. نداشتن حق توقیف یا احضار فردی بدون حکم قاضی، نداشتن حق ورود به مغازه یا خانه فردی بدون اجازه صاحب خانه، رسیدگی به صلاحیت قضات و دادستان ها و سرعت و دقت عمل و نداشتن حق استراق سمع حتی به بهانه کشف جرم و گناه از جمله بخش های مهم این فرمان هشت ماده‌ای به شمار می رود (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 25 آذر 1398).

در دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی در راستاي وظيفه نظارت رييس‌جمهور بر اجراي قانون اساسي (اصل۱۱۳) براي اولين ‌بار هياتي به نام «پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي» تشكيل شد و رسيدگي به نقض حقوق ملت را هم در دستور كار داشت و گرچه از توجه به حقوق شهروندي سخن مي‌رفت، اما عنوان «هيات» چيز ديگري بود. با اين حال اين هيات گرچه با هجمه‌هاي مختلفي رو به رو بود، اما در مواردي ازجمله زنداني شدن شهرداران، پيگيري‌هاي موثري انجام داد(باقی، 26 شهریور 1403).

در سال پایانی دولت سیدمحمد خاتمی و در فروردین سال 1383 بخشنامه ای از سوی آیت‌الله هاشمی شاهرودی، رئیس وقت قوه قضائیه، به بدنه دستگاه قضایی ابلاغ می شود. عنوان بخشنامه که به دستگاه های قضایی، انتظامی و اطلاعاتی کشور در تاریخ 20/1/83 ابلاغ شد، «احترام به آزادی های مشروع و حقوق شهروندی» بود. در این بخشنامه به مواردی چون عدم توسل به شکنجه برای گرفتن اعتراف، اصل بر برائت متهم و شیوه های بررسی و شناسایی جرم و مجرم به دستگاه های قضایی، انتظامی و اطلاعاتی کشور اشاره شده بود. اما این بخشنامه آخرین رویداد درباره حقوق شهروندی در دوران اصلاحات نبود؛ روز 15 اردیبهشت و تقریبا 25 روز پس از بخشنامه رئیس قوه قضائیه و در آخرین روزهای مجلس ششم طرح « قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی» با قید دو فوریت در دستور کار مجلس وقت قرار گرفت و درست در همان روز به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید. شورای نگهبان نیز روز بعد آن را تصویب کرد. خاتمی، رئیس جمهور وقت نیز این قانون را در 28 همان ماه و چند روز مانده به پایان مجلسی که ترکیب آینده خود را در انتخابات سال قبل مشخص شده می دید، به وزارت دادگستری ابلاغ کرد تا دولت و مجلس اصلاحات نیز برای خود، نقشی در حفظ و صیانت از حقوق شهروندی ایجاد کرده باشد(خبرگزاری فارس، ۱۳ بهمن ۱۳۹۲).

در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد و در فاصله بین سال‌های 1384 تا 1387 نیز رئیس وقت قوه قضائیه یعنی آیت‌الله هاشمی شاهرودی، سه بخشنامه پیایی درباره حفظ حقوق شهروندی به دستگاه های قضایی و انتظامی ابلاغ کرد که بیشتر در زمینه حفظ حقوق متهمان و مجرمان بود. اما احمدی نژاد، رییس جمهور وقت در آذرماه 1387 نگاه جدی‌تری به موضوع حقوق شهروندی را در پیش گرفت. وی در 23 آذرماه آن سال در نامه‌ای به صادق محصولی، وزیر کشور وقت، دستور تشکیل ستادی تحت عنوان «ستاد صیانت از حریم امینت عمومی و حقوق شهروندان» را صادر کرد، دستوری که برخی آن را بی‌ارتباط به فعالیت جدی نیروی انتظامی برای برخورد با معضل بدحجابی با عنوان گشت ارشاد، نمی دانستند (خبرگزاری فارس، ۱۳ بهمن ۱۳۹۲).

در دوره ریاست جمهوری حسن روحانی، منشور حقوق شهروندی در آذر ۱۳۹۵ به صورت رسمی در ۲۲ شاخص و۱۲۰ ماده قانونی نوشته شده و به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد. این امر یک اقدام ارزشمند و یک نوآوری اجتماعی در راستای معرفی و شناساندن حقوق شهروندی برای شهروندان ایرانی بود. برای مثال ماده ۳۰ منشور حقوق شهروندی به حق دسترسی به اطلاعات اشاره دارد؛ به این صورت که: «حق شهروندان است که به اطلاعات عمومی موجود در مؤسسات عمومی و مؤسسات خصوصی ارائه دهنده خدمات عمومی دسترسی داشته باشند. همه دستگاه‌ها و نهادها موظف به انتشار مستمر اطلاعات غیرطبقه‌بندی‌شده و مورد نیاز جامعه می‌باشند». بر اساس همین حق شهروندی در دولت دوازدهم (دولت دوم روحانی) شفاف‌سازی برخی اطلاعات از جمله شیوۀ تقسیم بودجۀ دولت بین نهادهای مختلف رخ داد؛ اطلاعاتی که بحث‌های بسیاری را دربارۀ بودجه برخی نهادها از جمله سازمان‌های فعال در حوزۀ مذهبی و فرهنگی بین مردم در فضای اجتماعی و فضای مجازی برانگیخت.

اما با این وجود، منشور حقوق شهروندی فقط براي همان دولت قابل استفاده بود. زیرا چنين منشوري تا در مجلس مورد تصويب قرار نگيرد، دايمي نخواهد بود. از طرف دیگر متاسفانه قوانین و خاصه قوانینی که مردم، بیشترین ارتباط و ابتلا را در تعاملات روز‌مره خود با آنها دارند، واجد زبانی ثقیل و نامفهوم برای مراجعان غیرحقوقی خود هستند و البته در کنار این زبان پیچیده و سخت‌فهم، پراکندگی و شاخه ‌به‌ شاخه ‌شدن فروضات قانونی به نحوی که نوعی سرگشتگی را برای مردم به‌عنوان استفاده‌کنندگان از این قوانین ایجاد می‌کنند. مضافا تفسیربردار بودن بسیاری از متون قانونی که خود به نحوی سلیقه مجریان را در اجرای قانون موجب می‌گرداند، ضرورت بیشتر پرداختن و اهتمام به آموزش‌های حقوقی و قضائی را به مردم توجیه می‌کند(رسانه تحلیلی عطنا، ۱۷ آبان ۱۳۹۶).

مسعود پزشکیان، رييس‌جمهور جدید منتسب به اصلاحات نیز در تبليغات انتخاباتي و پس از تاسيس دولت به حقوق شهروندی توجه بيشتري كردند. از جمله حضور زنان در دولت تا مقابله با گشت‌هاي ارشاد؛ مقاومت در مقابل اخراج اساتيد و دانشجويان و زنداني كردن آنها؛ برداشتن فيلترينگ كه توجه به آزادي ارتباطات و گردش اطلاعات است و... . گرچه هنوز بسیار زود است که درباره عملی شدن یا نشدن حقوق شهروندی توسط پزشکیان قضاوت شود؛ اما وی در این مدت کوتاه به برخی از وعده های خود درباره حقوق شهروندی عمل نموده است. برای مثال استفاده از زنان در سطوح مختلف اجرایی (مثل انتخاب خانم فرزانه صادق مالواجرد به عنوان وزیر راه و شهرسازی، انتخاب خانم زهرا بهروزآذر به عنوان معاون رئیس‌جمهور در امور زنان و خانواده، انتخاب خانم شینا انصاری به عنوان رئیس سازمان محیط زیست ایران)؛ استفاده از هم‌وطنان اهل سنت در معاونت ریاست جمهوری مثل انتصاب عبدالکریم حسین‌زاده به سمت معاون رییس جمهور در امور توسعه روستایی و مناطق محروم کشور می باشد.

نتیجه‌گیری

در دوره قاجاریه، تحولات جهانی یعنی انقلاب کبیر فرانسه در سال 1789 و تحولات در همسایه های ایران یعنی روسیه و عثمانی بر مطالبه حقوق شهروندی در قالب انقلاب و قانون مشروطه تاثیر قابل ملاحظه‌ای داشت. در دوره پهلوی نیز رضاشاه تحت تاثیر مدرنیسم غربی به برخی تغییرات اجتماعی چون ایجاد و گسترش آموزش عمومی برای دختران و پسران، گسترش بهداشت عمومی و... اقدام کرد. البته در کنار اینها دیکتاتوری وی موجب تضییع حقوق سیاسی مخالفان می‌گردید. در دوره محمدرضا شاه پهلوی نیز تحولات جهانی چون تصویب مسایل حقوق بشری بعد از پایان جنگ جهانی دوم در سازمان‌های بین‌المللی و همچنین روی کار آمدن دموکراتها در آمریکا بر موضوعات حقوق شهروندی و ایجاد فضای باز سیاسی تاثیرگذار بودند. البته محمدرضاشاه تحت تاثیر تفکرات مدرنیستی غربی به انجام برخی اصلاحات اقتصادی و اجتماعی در داخل کشور تحت عنوان انقلاب سفید یا همان اصول شش گانه اقدام کرد. نهایتا در دوره جمهوری اسلامی، روی کارآمدن خاتمی و روسای جمهور منتسب به اصلاحات (روحانی و پزشکیان) در داخل و همچنین تحولات جهانی چون ظهور شبکه‌های ارتباطی و اطلاعاتی جهانی چون اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مجازی در طرح و گسترش حقوق شهروندی موثر بوده‌اند.

نتیجه‌گیری نخست نویسنده مقاله حاضر این است که در ایجاد و گسترش حقوق شهروندی و الزام عمل به آنها در ایران، سهم تحولات خارجی و جهانی بیشتر از سهم تحولات داخلی بوده است. چنانکه توجه به حقوق شهروندی در ایران امروزی نه از طریق دولت و به صورت رسمی و قانونی بلکه بیشتر از طریق مکانیسم‌ها و فشارهای جهانی و خارجی خصوصا شبکه‌های اجتماعی مجازی و به صورت غیررسمی صورت می‌گیرد. به این معنی که تغییر و تحولات انجام یافته در دنیای خارج خصوصاً کشورهای غربی موجب تحول در حقوق شهروندان ایرانی می‌شود. برای مثال حق زنان برای حضور در استادیوم‌های ورزشی و تماشای بازی فوتبال در سایه فشارهای حقوقی فیفا در ایران عملی می‌شود، نه اینکه دولت به صورت اختیاری، قانونی و خودخواسته به انجام آن مبادرت ورزد. به عبارتی هسته سخت قدرت بعد از مدتها مقاومت در مقابل حقوق شهروندی از سر ناچاری و قرار گرفتن در بن‌بست‌های داخلی و جهانی، تن به پذیرش حقوق شهروندی می‌دهد.

نتیجه‌گیری دوم اینکه از سال 1970 به بعد در غرب برخی جامعه‌شناسان چون دانیل بل و آلن تورن از کم‌رنگ شدن جامعه صنعتی و ظهور جامعه جدیدی به نام جامعه فراصنعتی یا اطلاعاتی یا شبکه‌ای خبر دادند. به این معنی که اگر مشخصه‌های اصلی ساختاری در جامعه صنعتی «کار» و «سرمایه» بودند. مشخصه‌های اصلی جامعه فراصنعتی یا اطلاعاتی، «اطلاعات» و «دانش» هستند. منظور از «اطلاعات»، همه داده‌های اساسی مانند لیست‌های حقوقی، صورت‌حساب‌های بانکی، جدول برنامه‌ریزی تولید، تحلیل موجودی کالا و... است. در جامعه اطلاعاتی، الگوهای زندگی عادی، ارزشهای فرهنگی، اوقات فراغت، نظام آموزشی، نوع مشاغل (بیشتر مشاغل اطلاعاتی، دانشی و دیجیتال)، زمان و مکان(فشردگی زمان و مکان و همچنین جهانی شدن به جای محلی و منطقه ای بودن) دسترسی آزاد، سریع، راحت و ارزان به اطلاعات از طریق وسایل ارتباطی و اطلاعاتی دیجیتال و حوزه داد و ستد اقتصادی (خدمات به جای کالا) مشخصاً از توسعه و پیشرفت اطلاعات و دانش فنی توزیع و تولید آن متاثر شده است. بر این اساس می‌توان گفت در جامعه اطلاعاتی یا شبکه‌ای، اولا حقوق شهروندی بیشتر حول محور حقوق دانشی و اطلاعاتی شهروندان مثل دسترسی آزاد، سریع، راحت و ارزان به اطلاعات از طریق وسایل ارتباطی و اطلاعاتی دیجیتال می‌باشد. همچنین شهروندان کشورهای مختلف به راحتی از حقوق شهروندی خود در رابطه با دولت‌های‌شان، آگاه شده و میزان مطالبه‌گری آنان از دولتهای خود افزایش می‌یابد. بنابراین می‌توان پیش‌بینی کرد که با سرعت و شدت یافتن جهانی شدن ارتباطات و اطلاعات، روند آتی تحقق حقوق شهروندی در ایران بسیار سریع‌تر خواهد بود.

منابع

  • آبراهامیان، یرواند(1396). تاریخ ایران مدرن. مترجم: محمدابراهیم فتاحی. نشر نی.
  • آبراهامیان، یرواند(1399). ایران بین دو انقلاب. مترجم: احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی. نشر نی.
  • باقی، مریم (26 شهریور 1403). حقوق بشر و شهروندي حلقه مفقوده دولت چهاردهم است. روزنامه اعتماد. شماره 5857 .
  • خبرگزاری جمهوری اسلامی(25 آذر 1398). درباره فرمان هشت ماده‌ای امام خمینی.
  • خبرگزاری فارس(۱۳ بهمن ۱۳۹۲). حقوق شهروندی در دولت‌های خاتمی، احمدی نژاد و روحانی.
  • رسانه تحلیلی عطنا(۱۷ آبان ۱۳۹۶). حقوق شهروندی، حقی که دیر آمد. کد خبر ۱۴۹۹۷۴.
  • رنجبر، مقصود (1387). انقلاب مشروطه در ایران و نقش امپراتوری عثمانی. مجله تاریخ اسلام. دوره 9. شماره 3 و 4 . مسلسل 35 و 36. صص 44-7.
  • سایت پژوهشکده تاریخ معاصر (9 مرداد 1399).مواجهه سازمان‌های بین‌المللی حقوق بشری با حکومت پهلوی. کد مطلب 14025.
  • سودایی، علی(۲۰ بهمن ۱۳۹۷) حقوق بشر در ایران؛ از بیدادگاه نظام سلطنتی تا ویرانه قضایی جمهوری اسلامی. سایت فارسی بی‌بی‌سی.
  • علیزاده بیرجندی، زهرا(1391).پیوندهای گفتمانهای مل یگرایی و حقوق شهروندی در عصر قاجار. دوفصلنامه تاریخ نگری و تاریخ نگاری دانشگاه الزهرا. سال 22. شماره 9، پیاپی 92. صص 86-71.
  • محسنی، رضاعلی(1389). ابعاد و تحلیل حقوق شهروندی؛ راهکارهایی برای تربیت و آموزش حقوق شهروندی. فصلنامه مطالعات سیاسی. سال 3. شماره 10 .صص 144-117.
  • معاونت حقوقی ریاست جمهوری(1395). منشور حقوق شهروندی. تهران. انتشارات شفاف.

تاثیرات عصر جهانی شدن بر حیات روشنفکری رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه

چکیده

سوال اساسی این نوشته این بود که:« عصر جهانی شدن در مقایسه با دنیای گذشته چه تاثیری بر روشنفکران و حیات آنان دارد؟» در پاسخ به این سوال چهار عامل اساسی جهانی شدن، بازشناسی شد که عبارتند از: 1. تشدید اطلاعات و ارتباطات: این امر موجب دسترسی آسان به نظرات روشنفکران و منتقدین آنان، از بین رفتن موقعیت و پایگاه همیشگی و آرمانی روشنفکران و نهایتا ایجاد رابطه افقی (نه عمودی) بین مردم با روشنفکران گردیده است. 2. جریان پست‌مدرنیسم: این جریان موجب ظهور روشنفکری‌های متعدد اصیل و غیراصیل شده است. 3. کاهش اقتدار دولت-ملتها: این عامل موجب عدم امکان ایجاد محدودیت جدی برای روشنفکران منتقد و دگراندیش و همچنین باعث اجبار جهانی دولت-ملتها به پذیرش رویه‌ها و مدل حکمرانی دموکراتیک شده است. 4. مادی‌گرایی و سرمایه‌داری: این امر نیز موجب تغییر پیامهای روشنفکری از ایده‌های آرمانی به ایده‌های واقعی گشته است. کلمات کلیدی: جهانی شدن، روشنفکر، اطلاعات و ارتباطات.

مقدمه

در توسعه یا عدم توسعه یک جامعه، عوامل متعددی نقش دارند. این عوامل را از یک جنبه می‌توان به عوامل غیرانسانی-ساختاری و عوامل انسانی تقسیم‌بندی کرد: منظور از عوامل «غیرانسانی-ساختاری» شامل مواردی چون ویژگی‌های جغرافیایی (مثل موقعیت جغرافیایی، آب و هوا)، گذشته تاریخی (مثل جنگها و پیروزیها)، ویژگیهای اجتماعی (مثل باسوادی، زبان و فرهنگ) می باشد. منظور از عوامل انسانی نیز شامل افراد انسانی البته نه همه افراد جامعه بلکه بیشتر روشنفکران و نخبگان آن جامعه می باشد. می توان گفت از بین دو عامل فوق، عامل انسانی، نقش مهم‌تری دارد. به عبارت دیگر عوامل غیرانسانی-ساختاری در توسعه یا عدم توسعه یک جامعه «اثرگذار» هستند، در حالی که عوامل انسانی نقش«تعیین کننده» دارند. زیرا اولا عوامل ساختاری هم در نهایت ناشی از انسانها و تاثیرات آنها می‌باشد. ثانیا جوامع بسیاری هستند که به لحاظ جغرافیایی، تاریخی و اجتماعی، مشابهت های زیادی دارند؛ اما آن جوامعی به توسعه رسیده اند که روشنفکرانشان، دغدغه توسعه داشته اند. لذا روشنفکران جامعه در تغییر و تحولات اجتماعی نقش مهمی را بر عهده دارند. چنانکه می دانیم ساختار جامعه بر فعالیت روشنفکران و به تبع آن بر موفقیت یا عدم موفقیت روشنفکران تاثیر می گذارد. به این معنی که نقش روشنفکران با توجه به نوع جامعه یعنی جامعه سنتی و یا مدرن فرق می کند. دنیای امروزی که از آن به دنیای پست مدرن یاد می کنند بر ماهیت و نحوه فعالیت روشنفکران تاثیرات چشمگیری نهاده است. بنابراین سوال اساسی این نوشته اینست که: «عصر جهانی شدن در مقایسه با دنیای گذشته چه تاثیری بر روشنفکران و حیات آنان دارد؟»

ویژگیهای عصر جهانی شدن

دنیای امروزی به قول گیدنز، جامعه شناس بریتانیایی، دنیای مدرنیته متاخر یا به قولی دنیای پست مدرن می باشد. جهانی شدن عبارت است از فرایند فشردگی زمان و فضا که به واسطۀ آن مردم دنیا کم و بیش و به صورت آگاهانه در جامعۀ جهانی واحد ادغام می شوند (سلیمی،1401: 31). این دنیا برخی ویژگی‌های خاص خود را دارد که از میان آنها می‌توان به چهار ویژگی مهم یعنی انفجار اطلاعات و ارتباطات، جریان پست‌مدرنیسم، کاهش اقتدار دولت-ملتها و مادی‌گرایی(اولویت‌های اقتصادی) اشاره کرد. این چهار ویژگی مهم عصر جهانی شدن بر ماهیت و نحوه فعالیت روشنفکران تاثیرات چشمگیری نهاده است که به بررسی آنها می‌پردازیم.

1. انفجار اطلاعات و ارتباطات

در گذشته با وجود اینکه اطلاعات کمتری وجود داشت، اما همه آنها توسط مخاطبان به طور کامل مصرف می‌شد. در حالی که در دنیای جهانی شده امروزی، اطلاعات آنقدر زیاد تولید می‌شود که آدمیان قادر به مصرف همه آنها نمی‌شوند. به قول نیل پستمن متخصص رسانه که می گفت: بشر گذشته به اندازه یک کوزه اطلاعات داشت و آن را تا آخرین جرعه می‌نوشید، اما بشر مدرن امروزی در کنار اقیانوس عظیمی از اطلاعات از تشنگی می‌میرد. بنابراین حجم عظیم اطلاعات در دنیای امروزی موجب می‌شود که مخاطبان در برخورد با اطلاعات مذکور، برخوردی سطحی و غیرعمیق داشته و به عبارتی بدون مواجهه انتقادی با آنها، آن اطلاعات را فرو بلعند. چنین مواجه ای با اطلاعات و آگاهی، وضعیتی بسیار دردناک برای پیام‌های روشنفکری است؛ چرا که پیام‌های روشنفکری به دلیل عمق شان باید از سوی عامه مردم، درک و فهم شوند. تولید انبوه اطلاعات در دنیای امروزی موجب می شود که پیام های درست، اصیل و حقیقی روشنفکران از دیگر پیامهای نادرست، تقلبی و کاذب به سختی متمایز گردد. چنانکه بودریار ، جامعه‌شناس فرانسوی، در کتاب «وانمایی» می‌نویسد: که در دنیای امروزی، رسانه ها کاری کرده اند که تشخیص اصل از بدل (کپی) یا واقعیت از بازنمایی واقعیت به راحتی امکان پذیر نیست و گاهی شبیه سازی یا بازنمایی واقعیت به حدی انجام می‌گیرد که از خود واقعیت، واقعی‌تر شده و به فراواقعیت تبدیل می‌گردد. بر این اساس دنیای امروزی برخلاف دنیای گذشته که مبتنی بر تمایز بود، متکی بر تمایززدایی است. در مقابل توده افراد جامعه نیز نشانه‌های رسانه‌ا‌ی را به جای واقعیت با بی‌تفاوتی، دل مردگی و منفعلانه می پذیرند(ریتزر، 1380: 817-818). بر همین مبناست که پیام‌های سلبریتی‌ها که معمولاً پیام‌هایی جزئی نگر، بریده از متن، موضعی، روزمره با اهداف ابزاری، ایدئولوژیک، زودگذر و مبتنی بر آگاهی کاذب هستند؛ در مقایسه با پیام‌های روشنفکران که معمولاً پیام‌هایی کلی‌نگر، اصیل، مبتنی بر اهداف غایی، حقیقی و پایدار هستند، بیشتر مورد اقبال قرار می‌گیرند.

انفجار اطلاعات موجب پیامد دیگری نیز می‌شود و آن بروز سیالیت و عدم قطعیت است. به این معنی که در گذشته، اطلاعات کمتری تولید می‌شد و این اطلاعات تا زمان‌های مدیدی از ثبات و دوام برخودار بود و در نتیجه به باورهای افراد تبدیل می‌شد. اما امروزه به دلیل تشدید تولید اطلاعات و نو شدن مداوم آنها موجب می‌شود که اطلاعات و آگاهی دچار سیالیت، عدم قطعیت و بی‌ثباتی گردد. بنابراین پیام‌های روشنفکری که معمولا بر مفاهیم و حقایقی ثابت، غایی و قطعی استوار است به دلیل تولید انبوه اطلاعات دیگر و همچنین نقد، تغییر و حتی ابطال آنها از سوی دیگران به اطلاعات و آگاهی هایی متغیر، ابزاری و غیرقطعی تبدیل می‌شود. در نتیجه روشنفکران، چهره کاریزمایی و متعالی گذشته خود را در مقابل مخاطبان شان از دست می دهند و به آدمهایی عادی تبدیل شوند. از طرف دیگر برخلاف گذشته که بین روشنفکران و توده مردم ، شکاف عمیقی از آگاهی وجود داشت امرزه در سایه جهانی شدن اطلاعات، این شکاف خیلی کاهش یافته است.

مطلب نهایی در این بخش به انفجار ارتباطات مربوط می‌شود. تکنولوژی‌های ارتباطی مثل هواپیما، ماهواره، موبایل و غیره در دنیای امروزی، امکان ارتباط سریع، سهل و ارزان قیمت را برای عموم افراد فراهم ساخته‌اند؛ در حالی که در گذشته، چنین امکانی فراهم نبود. این ارتباطات سریع، سهل و ارزان قیمت به قول گیدنز موجب کوچک شدن مکان و کوتاه شدن زمان گردیده است. یعنی امروزه مثلا فاصله مکانی بین دو قاره بسیار کمتر و در حد چند ساعت شده است و یا وقوع یک حادثه در یک گوشه از جهان در چند دقیقه بعد در گوشه دیگر جهان منعکس می‌شود. بنابراین ارتباطات سریع، سهل و ارزان قیمت اولا باعث کثرت و تشدید ارتباطات و در عین حال سطحی و موقتی شدن آنها گشته است. ثانیاً با استفاده از مطالعات کاستلز در جهان شبکه ای می توان گفت ارتباطات بین افراد در جهان امروزی بیشتر از نوع ارتباطات افقی است تا عمودی. به این معنی که در جهان امروزی، مردم عادی می‌توانند با افراد مشهور همچون روشنفکران، سلبریتی ها و سیاستمردان، در شبکه های اجتماعی مجازی ارتباط برقرار کرده و به رد و بدل کردن پیام بپردازند. به این ترتیب روشنفکران مثل گذشته افرادی دست نیافتنی یا مرجعی متعالی و شخصیت های کاریزمایی و ایده‌آلی نبوده و حرف‌ها و ایده‌هایشان به سرعت مورد نقد، طرد و یا هجو قرار گیرند.

2. جریان پست مدرنیسم

قبل از عصر مدرن در اروپا، روایات الهی و آسمانی در مورد سرشت و سرنوشت انسان بر جامعه حاکم بود، اما با ظهور عصر مدرن و روشنگری در اواخر قرن 18 روایات الهی و آسمانی جای خود را به روایات غیردینی و علمی مثل کلان‌روایت هگل درباره رهایی و آزادی روح خودآگاه از طریق تاریخ یا کلان‌روایت مارکس درباره پیشرفت به سوی رهایی و برابری داد. مدرنیسم به لحاظ نظری مخالف مهمی داشت و آن جنبش رمانتیک و ضدروشنگری در اروپا بود که نسبت به اصول مدرنیسم خصوصاً عقل سوژه محور یا فلسفه آگاهی، بدبینی نشان داده و گفتمان فلسفی مدرن را به نقد کشید. از دیدگاه آن دیگر نمی‌توان از درون عقلی پالوده به جهان نگریست و حقیقت را با رجوع به نظریات عام دریافت.

جنبش رمانتیک و ضدروشنگری در طول زمان موجب تکوین پساساختارگرایی شد. پساساختارگرایان، اندیشه ساختگرایانه یعنی وجود ساختاری هسته‌ای و نهفته به عنوان مبنای معنا را نفی می‌کنند. به نظر آنان معنا، ثابت و تعیین شده نیست، بلکه همواره در فرایند ساخته شدن است. به عبارت دیگر معنا چیزی جز تعبیرها و تعبیرِتعبیرها نیست. بنابراین معنایی مرکزی و اساسی در جایی نهفته نیست. در دیدگاه پساساختارگرایان در فراسوی گفتمان، هیچ سوژه استعلایی، مفاهیم ماتقدم، حقایق ماقبل گفتمانی، حقایق تجربی و شبیه آنها وجود ندارد. گفتمان‌ها به تعبیر فوکو همواره ریشه در قدرت دارند و قدرت نیز از طریق گفتمان عمل می‌کند. از نظر آنان هرگز نمی‌توان به هیچ شناختی دست یافت، جز شناختی که در چهارچوب گفتمان‌ها، بازی‌های زبانی و نظام‌های دلالتی ممکن است. به این ترتیب پساساختارگرایی زمینه فکری و فلسفی پست مدرنیسم را شکل داد.

چنانکه اشاره شد کلان روایت‌های عصر مدرن همچون کلان روایت‌های هگل و مارکس، قدرتی توتالیتر را اعمال می‌کردند که از طریق آن برخی هویت‌ها، تاریخ‌ها و شیوه‌های زندگی را حفظ و برخی دیگر را حذف می‌کردند؛ اما با ظهور عصر پست مدرن بر حاکمیت این روایات کلان علمی، ناباوری به وجود آمد که بر اساس آن به جای انسانیت کلی و عمومی مفروض در آن کلان روایت‌ها، جهانی از روایت‌های چندگانه، کوچک و جزئی پدیدار شده است که هیچ یک بر دیگری غلبه ندارد.

مواضع عمده پست مدرنیسم عبارتند از ضدیت با گرایش‌های فرجام شناسانه در معرفت شناسی، ساخته شدن واقعیت به وسیله گفتمانها و نشانه‌ها، نفی مواضع استعلایی، فروپاشی روایت‌های کلان در مذهب، فلسفه و علم، فروپاشی روابط عمودی و سلسله مراتبی، افقیت و هم‌سطح شدن همه دیدگاه‌ها و ارزش‌ها، نفی بنیادگرایی و ذاتگرایی، تاکید بر خصلت تاریخی عقلانیت، تکثرگرایی و نفی هرگونه وحدت و بساطت، توصیف علم به عنوان بازی زبانی، تاکید بر هویت غیرذاتی، تاریخی و سیال انسان(بشیریه، 1379: 97-83). جورج ریتزر ، جامعه‌شناس آمریکایی، نیز نظریه پست مدرنیسم را دارای پنج ویژگی اساسی یعنی طرد روایتهای کلان، طرد بنیادگرایی، کثرت‌گرایی، نهیلیسم و عقلانیت‌گریزی می‌داند(ریتزر، 1380: 804). در اینجا از میان مواضع فوق به سه اصل عمده جریان پست مدرنیسم در ارتباط با حیات روشنفکری به شرح زیر اشاره می‌شود:

1-2. طرد بنیادگرایی یا ذات گرایی: مدرنیست‌ها معتقدند که پدیده ها دارای ذات، بنیاد و ساختاری ثابت و تغییرناپذیر دارند که با شناخت آن می توان به مبنای معنای هر پدیده دست یافت. اما در نقطه مقابل این تفکر، پست مدرنیست‌ها معتقدند که هیچ بنیاد یا ساختار ذاتی که امری ثابت و تغییرناپذیر باشد، وجود ندارد؛ زیرا آن بنیاد یا ساختاری که ذاتی، ازلی، ثابت و از پیش تعیین شده جلوه می‌کند، با نگاه عمیق و در گذر زمان دستخوش تغییر و ناپایداری می‌شود. به این ترتیب معرفت و شناخت آدمیان نه امری مطلق ثابت و ازلی بلکه امری نسبی، متغیر و تاریخی می‌باشد. یعنی اینکه هیچ واقعیت ذاتی ساختاری، ماقبل گفتمانی و غیرگفتمانی موجود نیست. چراکه جهان بی شکل زندگی به وسیله گفتمان‌ها شکل یافته و ساخته می‌شود. بر این اساس اموری چون علم، عقلانیت و انسان، پدیده‌های تاریخی، فرایندی، غیرذاتی، متغیر، سیال و نسبی هستند. اصلاً خود حقیقت که امری و ثابت به نظر می‌رسد از طریق گفتمان‌ها ساخته می‌شود و گفتمان‌ها به قول فوکو به شدت تحت تاثیر قدرت قرار دارند(بشیریه، 1379: 94).

بنابراین بر مبنای اصل طرد بنیادگرایی یا ذات‌گرایی می‌توان گفت سخنان و نظریات روشنفکران نمی‌توانند اموری بنیادی، استعلایی و حقایقی مطلق قلمداد شود و مثل دوران گذشته بتوانند توده مردم را شیفته خود ساخته و در آنها ایمانی مطلق به وجود آورند. بلکه سخنان و نظریات روشنفکران اموری غیربنیادی، غیراستعلایی و حقایقی گفتمانی تلقی می‌گردد که نه بر اساس ایمان و باور قلبی بلکه بر مبنای عقل حسابگرایانه افراد جامعه مورد سنجش قرار گرفته و حتی گاهی طرد می‌شود.

2-2. اصل طرد کلان روایت‌ها: از آنجا که مدرنیست‌ها به دنبال بنیاد و ساختاری ذاتی و ثابت بودند لذا سعی می‌کردند نظریات یا روایت‌های کلانی را کشف کنند که بر مبنای آن بتوانند بشر را به سرمنزل سعادت و حقیقت غایی رهنمون سازند. چنانکه هگل، فیلسوف دوره مدرن با کلان روایت خود به دنبال رهایی روح خودآگاه از طریق تاریخ بود یا مارکس با روایت کلانی از پیشرفت و توسعه به سوی رهایی و برابری بود. اما پست مدرنیست‌ها دریافتند که اولاً هیچ کلان روایتی قادر به بازنمایی کل حقیقت نیست، چرا که حقیقت را نمی‌توان در یک کلان روایت محدود و محصور نمود، بلکه حقیقت (البته به تعبیر درست‌تر «حقایق») صورتهای متکثر و متنوعی دارد که از طریق گفتمان‌ها، روایات و نظریات متعدد و متنوع قابل انعکاس است. روایات و گفتمان‌های متعدد نیز هیچ یک بر دیگری از ارجحیت خاصی برخوردار نیستند، چرا که هر یک از آنها از زاویه خاصی حقیقت را توصیف و منعکس می‌کنند. ثانیاً کلان روایت‌ها موجب اعمال قدرتی توتالیتر بر جامعه و انسان‌ها می شوند و زندگی انسان‌ها را با وعده ایجاد بهشت بر روی زمین به دوزخی دردناک تبدیل می‌سازند(بشیریه، 1379: 92).

بنابراین بر مبنای اصل طرد کلان روایت‌ها می‌توان گفت که در دنیای امروزی روشنفکران مثل گذشته نمی‌توانند با ارائه کلان روایتی از حقیقت، دل و ایمان انسانها را بربایند. چرا که انسان امروزی، حقایق را نه بر مبنای ایمان مومنانه بلکه بر مبنای عقل حسابگرانه مورد ارزیابی قرار می دهد. از طرف دیگر در جهان امروزی به دلیل انفجار اطلاعات و ارتباطات، آگاهی‌های متنوع و متکثری از سوی افراد، گروهها، سازمانهای مختلف تولید می‌شوند که روشنفکران در رقابت با آنها قادر به ارائه روایتی کلان، جامع و بی‌چون و چرا از حقیقت کلی نیستند. به این ترتیب مخاطبان روشنفکران نه با یک روایت خاص از حقیقت بلکه با روایات متنوع و متکثری روبرو می‌شوند که ناگزیر سعی می کنند با استفاده از عقل حسابگرانه خود، آنها را سنجیده و تا زمانی که مورد ابطال قرار نگرفته اند به عنوان حقیقتی موقتی و ابطال نشده بپذیرند.

3-2. کثرت‌گرایی: مدرنیست‌ها از آنجا که به بنیاد، ساختار و ذات ثابتی در پدیده‌ها باور داشتند، به همین جهت سعی داشتند در پشت کثرت‌های ظاهری، حقیقتی واحد را کشف نمایند. در حالی که پست مدرنیست‌ها چون به بنیاد و ذات ثابت و ازلی باور ندارند و همه چیز را امری تاریخی، زمانمند، مکانمند و در حال شدن می‌دانند، لذا حقیقت را نه امری واحد، کلی، بسیط، بی‌تعارض و مقایسه‌پذیر بلکه آن را امری متکثر، چندگانه، جزئی، پیچیده، متعارض، چندوجهی و قیاس ناپذیر می‌دانند.

بنابراین بر مبنای اصل کثرت‌گرایی می‌توان گفت که روشنفکران امروزی نمی‌توانند ایده‌هایی مطرح کنند که بر اساس آن قادر به ایجاد وحدت در کثرت‌های مختلف باشند. چرا که در جهان امروزی، مراجع فکری و ارزشی مختلفی مانند ورزشکاران، هنرمندان، سینماگران و غیره وجود دارند که هر یک به ارائه ایده‌های مختلف خود می‌پردازند. به این ترتیب دیدگاه‌ها، گفتمان‌ها و ارزش‌های متنوع و متکثری وجود دارند که هم‌سطح با یکدیگر هستند. یعنی بین روشنفکران یا تولیدگران ایده با افراد جامعه نوعی روابط افقی (نه عمودی) وجود دارد.

نهایتا باید گفت جریان پست مدرنیسم موجب شده اقتدار انحصاری روشنفکران از بین رفته وهمه گروههای تحت ستم توانسته اند روشنفکران خود را به وجود آورند. این امر در سایه جهانی شدن اطلاعات و ارتباطات رخ داده است که بر مبنای آن امکات سریع و ارزان موجب شده همه بتوانند به فعالیتهای روشنفکری بپردازند. به این ترتیب روشنفکران واقعی و اصیل در میان انبوه روشنفکران جعلی و غیراصیل گم شده‌اند.

3. کاهش اقتدار دولت-ملتها

از نظر هابرماس ، جامعه‌شناس آلمانی، جهانی شدن شرایطی به وجود آورده که به تدریج دولت-ملتهای مدرن به خصوص در مرکز جهان سرمایه داری دچار بحران مشروعیت می شوند. زیرا در جهان جدید توقعات از آنها برای حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی بالا رفته اما ابزارهای آنان برای کنترل این مشکلات از آنها گرفته شده است. به عنوان نمونه چون بخش مهمی از اقتصاد دولتها به عرصۀ جهانی رفته و دولتها امکان مالیات گرفتن از این بخش را ندارند، لذا دولتها عملا ابزار اصلی خود یعنی مالیات و توان اقتصادی خود را از دست می دهند و به لحاظ قانونگذاری نیز امکان ایجاد حد و مرز برای شرکتها و پدیده های اقتصادی جهانی شده را ندارند و این باعث می شود مشروعیت و مقبولیت خود به عنوان نهاد نهادها و حلّال مشکلات جامعه را از دست بدهند(سلیمی، 1401).

دولتها در عصر جهانی شدن تداوم پیدا کرده و باقی خواهند ماند اما ماهیت، گستره و نحوۀ کنش آنها تغییر خواهد کرد. یعنی یکه تازی دولتها در فضای روابط جهانی زیر سؤال رفته است. چرا که کنشگران جدید در عرصۀ بین‌المللی ظهور یافته و تأثیرگذار شده اند. به این ترتیب دولتها، با وجود بقا، به لحاظ ماهیت، دچار تغییر و تحول تدریجی می شوند و این تحول می تواند تعریف وبری از دولت را تغییر دهد. چرا که در تعریف وبر، دولت عبارتست از انحصار خشونت مشروع در درون مرزهای ملی. بنابراین شرایط نوین جهانی موجب می شود که مشخصۀ اصلی دولت که از نظر وبر «انحصار خشونت» بود، دیگر این گونه نباشد و موقعیت‌آفرینی اقتصادی در عرصۀ جهانی در کنار آن به مشخصه ای اصلی برای دولت بدل شود(سلیمی، 1401).

همچنین عبارت «مرزهای ملی» مندرج در تعریف وبر، در عصر جهانی شدن مثل گذشته کارایی نداشته و تحت تاثیر کنشگران جهانی مثل شرکتهای چندملیتی، شبکه‌های اجتماعی مجازی، سازمانهای بین‌المللی و جنبشهای جهانی قرار گرفته است. به این معنی که در کنار دولتها کنشگران غول آسای جدیدی پدیدار شده‌اند که آشکار و پنهان، کنترل بسیاری از پدیدارهای اجتماعی و سیاسی را در دست گرفته اند. به عنوان نمونه شرکتهایی که پرمخاطب ترین پایگاهها و شبکه های اجتماعی را در اختیار دارند به عنوان کنشگرانی جدید و تعیین کننده در روابط بین‌الملل حضور خواهند داشت. برای نمونه پلت‌فرم‌های اجتماعی مجازی مثل فیس بوک، یوتیوب، واتساپ امروزه یکی از مهمترین کنشگران جهانی شده‌اند. چنانکه مخاطبان و مشارکت‌کنندگان میلیاردی شبکه‌های اجتماعی مجازی قدرتی بی‌سابقه به آنها می‌بخشد. حضور فعال بیش از نیمی از جمعیت جهان در درون شبکه‌های اجتماعی نه فقط مدل زندگی اجتماعی و هویتهای اجتماعی بلکه ارزشهای جاری و حتی میزان وفاداری های افراد به گروههای اجتماعی را دگرگون می کند و حتی مفهوم جامعه را از قید جغرافیا آزاد کرده و به گسترۀ شبکه های مجازی می آورد. این به معنای آن است که دولتها امکان کنترل کامل خود را بر جامعه از دست داده و به شدت تحت تأثیر اجتماعات جدید و نوع آگاهی جدیدی قرار می گیرند که در بستر شبکه‌های جهانشمول اجتماعی زاده شده و رشد می‌کنند (سلیمی، 1401). بنابراین فرسایش اقتدار دولتها از تاثیرات جهانی شدن است. یعنی دیگر دولتها همچون گذشته مرجع یگانه امور نیستند. نه تنها دولتها در عرصه داخلی توان کنترل همه امور را ندارند حتی قدرتهاي بزرگ نیز قادر به کنترل همه شرایط نیستند (محمودي‌رجا، 1395: 158).

نمودار(1) کاربردی‌ترین پلت‌فرم‌های اجتماعی جهان

از دیگر تاثیرات عظیم جهانی شدن بر دولتها، مدل حکمرانی دموکراتیک است. طبق پژوهش هلد، مک گرو و پرارون، میزان دولتهای اقتدارگرا از حدود 69 درصد در سال 1975 به 26 درصد در سال 1995 رسیده است. دولتهای دموکراتیک نیز از 23 درصد در سال 1975 به 47 درصد در سال 1995 رسیده و مابقی کشورها نیز در وضعیت بینابینی هستند. بنابراین می‌توان گفت مدل حکمرانی دموکراتیک بی‌گمان ماهیت دولتها را متأثر خواهد کرد. چرا که گسترش تعداد دمکراسی‌ها می توانند به کاهش بحرانهای حاد که ماهیت نظامی- امنیتی دارند در برخی از مناطق جهان بیانجامد.

عده‌ای گمان می‌کنند با وقوع دو تحول پیش‌بینی نشده یعنی همه گیری ویروس کرونا و جنگ اوکراین، فرایند جهانی شدن را به چالش کشیده شده و موجب عقبگرد از فرایندهای جهانی شده است، در حالی که چنین نیست. زیرا هر چند فراگیری ویروس کرونا مدتی باعث عقبگرد از روند جهانی شدن و بازگشت دولتها به لاک درونی خود و مرزهای ملی بود. اما از جنبه دیگر باید گفت خود کرونا گویای نوعی به هم پیوستگی جهانی بود، چنانکه تجارت جهانی با کاهش شدید مواجه شد؛ اما پس از مدتی این روند به حال گذشته بازگشت و امواج جهانی شدن دوباره سر از گریبان بیرون آوردند و دنیای ما را درنوردیدند.

در مورد جنگ اوکراین نیز باید گفت که 141 کشوری که از اوکراین طرفداری کرده و در مقابل روسیه ایستاده اند، حدود 61 درصد از تجارت شان را میان خود انجام می دهند و مابقی آن نیز با چین است که لطمۀ زیادی نخورده است. این شاهدی بر این مدعا است که جنگ اوکراین هر چند بر بازارهای انرژی و افزایش تورم در جهان غرب و افزایش قیمت مواد غذایی مؤثر بود اما روند اصلی تجارت جهانی را مختل نکرده است(سلیمی، 1401).

با توجه به مطالب فوق باید گفت دولتها بر حیات روشنفکران خصوصا در کشورهای غیردموکراتیک تاثیر بسزایی دارند. روشنفکران که یکی از ویژگیهای بارزشان، انتقاد از وضعیت نامطلوب جامعه است معمولا از سوی دولتها یا نظام‌های سیاسی غیردموکراتیک مورد تحدید، تهدید و گاه حذف واقع می‌شوند، البته گاهی برخی حکومتهای غیردموکراتیک سعی می‌کنند روشنفکران وابسته به خود را وجود می‌آورند که به جای نقد وضعیت موجود به تحسین آن می‌پردازند و شاید بتوان از آنها تحت عنوان روشنفکران حکومتی یاد نمود. برای مثال در جامعه ما دکتر سروش به عنوان یک روشنفکر دینی از سوی نظام سیاسی طرد شده است، در حالی که حسن رحیم‌پور ازغدی به عنوان یک روشنفکر حکومتی در دانشگاهها و مراکز مذهبی به ارایه نظرات خود می‌پردازد و در سطح وسیعی سخنرانی‌های وی از طریق صدا و سیما برای عموم مردم پخش می‌شود. پس نتیجه اینکه دولتها می توانند هم روشنفکران را محدود کرده و حذف کنند و هم می توانند آنها را پرورش داده ، رشد دهند و به این ترتیب بر حیات روشنفکران تاثیرات جدی بگذارند؛ اما امروزه و در عصر جهانی شدن، دولتها در محدود ساختن و حذف کردن روشنفکران نمی توانند مثل گذشته عمل کنند. چرا که روشنفکران با استفاده از برکات نظام جهانی شدن توانسته اند ابزارهایی به دست آورند که در انحصار دولتها نمی‌باشد. برای مثال امروزه برخی از روشنفکران توانسته اند با استفاده از ایجاد کانال در شبکه های اجتماعی مجازی یا برگزاری جلساتی در کلاب هاوس به ارایه نظرات و اندیشه‌های خود بپردازند. همچنین مخاطبان نیز می‌توانند به راحتی و حتی به صورت ناشناس در شبکه‌های اجتماعی یا کلاب هاوس مشارکت کنند.

از طرف دیگر حکومتهای غیردموکراتیک در دنیای امروزی نمی‌توانند مثل گذشته به اعمال سیاستهای غیردموکراتیک خود بپردازند. زیرا جهانی شدن موجب تاثیرات عمیقی بر اقتدار دولت ملتها شده است. به این معنی که اولا دولت-ملتها دیگر تنها کنشگران روابط بین الملل نیستند و دچار محدودیت در عملکرد در رفتارهای بین‌المللی شان می شوند. ثانیا مدل حکومتگری آنها تحت تأثیر ارزشهای جهانی قرار می‌گیرد و ثالثا ناگزیر از ورود به شبکه‌های جهانی و تنظیم کنشهای خود در درون این شبکه ها هستند.

4. مادی‌گرایی و سرمایه‌داری

از دیگر ویژگی‌های عصر جهانی شدن اهمیت یافتن و در اولویت قرار گرفتن نیازها و تقاضاهای مادی و اقتصادی است. به این معنی که امروزه نیازها و امکانات مادی مثل تلویزیون، منزل شخصی، اتومبیل، موبایل ، مسافرت‌های تفریحی هفتگی و غیره به نیازهای اولیه و ضروری تبدیل شده است؛ در حالی که در گذشته، نیازهای اولیه و ضروری بسیار کمتر و انگشت شمار بود. لذا تامین نیازهای اولیه امروزی نیازمند فعالیت اقتصادی بیشتر انسان‌هاست. زیرا انسانها برای به دست آوردن یا خرید این نیازها ، مجبورند بیشتر کار کنند. به این ترتیب در عصر حاضر، مادی‌گرایی و امور اقتصاد به دغدغه و اولویت اصلی انسان‌ها تبدیل شده است. با اقتباس از مطالعات اینگلهارت ، اندیشمند سیاسی آمریکایی، می‌توان گفت اولویت یافتن نیازهای مادی موجب می‌شود که نیازهای فرامادی چندان مورد توجه قرار نگیرند. منظور از نیازهای فرامادی مواردی چون دموکراسی‌طلبی، برابری جنسیتی، حقوق مدنی، حفاظت از محیط زیست و غیره می‌باشد. بنابراین اولویت یافتن نیازهای مادی موجب می‌شود فعالیت روشنفکران چندان مورد توجه افکار عمومی قرار نمی‌گیرند. زیرا روشنفکران بیشتر حامل پیام‌ها و نیازهای فرامادی برای افکار عمومی هستند.

دکتر محمود سریع‌القلم در باره اهمیت یافتن مادی‌گرایی در عصر کنونی معتقد است که: اگر موضوعات حاد دهه‌‌های ۵۰، ۶۰ و ۷۰ میلادی مانند آزادی سیاسی، دموکراسی، جامعه مدنی و پاسخگویی‌های مدنی بود و آثار وکتابهای نویسندگان و ورشنفکران فلسفی و جامعه‌شناختی مطالعه می‌شد، در در دنیای کنونی این موضوعات به حاشیه رفته و موضوعات اقتصادی به مهمترین مسئله اندیشه ای تبدیل شده اند. به‌نظر می‌رسد چهار دلیل برای انتقال از حوزه اندیشه به اولویت‌های رفاهی و کاهش قابل‌توجه روشنفکران قابل طرح است:

اول اینکه، طی ۵۰ سال گذشته، چهار میلیارد نفر به جمعیت جهان اضافه شده است (از ۷/۳ به ۷/۷ میلیارد نفر). این جهش شگفت انگیز در زمانی کوتاه ریشه در بهبود وضع بهداشت، تغذیه و رشد اقتصادی دارد. طبیعی است که متقاضیان کار در این بازه زمانی فشار قابل‌توجهی برای دولت‌ها، بنگاه‌ها و خانوار‌ها برجای گذاشته‌اند. در گذشته، با اشتغال یک نفر، یک خانواده مدیریت می‌شد اما هم‌اکنون تقریبا در عموم کشورها، چنین چیزی امکان‌پذیر نیست.

دلیل دوم اینکه هزینه‌های زندگی طی نیم قرن گذشته بسیار افزایش یافته است، به‌طوری‌که اکثریت مطلق افراد، به‌کار و فعالیت اقتصادی نیازمند هستند. به‌عنوان مثال درحالی‌که شهریه متوسط سالانه یک دانشگاه خصوصی در سال ۱۹۵۰ در آمریکا ۶۰۰ دلار بود، هم اکنون به ۴۲ هزار دلار افزایش یافته است. در سال ۱۹۵۰، قیمت متوسط یک اتومبیل ۱۵۱۰ دلار بود و اکنون به ۳۲ هزار دلار رسیده است. درحالی‌که متوسط حقوق سالانه در سال ۱۹۵۰ معادل ۳۲۰۰ دلار بود، در سال ۲۰۱۹ این حقوق ۴۸ هزار دلار تخمین زده می‌شود. این ضرورت معاش، نوعی فردگرایی و خودمحوری ناخواسته در انسان‌ها ایجاد کرده که از جامعه به خود و از دغدغه‌های فکری به اولویت‌های اقتصادی تمایل پیدا کنند. با این اوصاف چه در پاریس چه در تهران، چه در نیویورک چه در مسکو، چه در شانگهای چه در دهلی، چند شهروند علاقه دارند یا نیاز دارند که کافکا، ‌هابرماس، چامسکی، تولستوی، پوپر، گرامشی یا سارتر بخوانند؟

دلیل سوم، به ماهیت و سبک زندگی جدید مربوط می‌شود. در گذشته مثل اکنون این سطح از تنوع و لذت بردن از زندگی نبود. آنقدر زندگی کردن، خوب زندگی کردن، به هر روشی پول درآوردن و لذت گسترده از زندگی اهمیت یافته و جنبه جهانی به خود گرفته که ضرورت پرداختن به رشد فردی، سوالات مهم فلسفی، آینده جامعه و سرنوشت جمعی به حاشیه رفته‌اند.

دلیل چهارم اینکه اقتصادی شدن فضای ذهن انسان‌ها، آنها را غیرسیاسی کرده است. حقوق ماهانه یک استاد دانشگاه در کشورهای عربی حوزه خلیج‌فارس بین ۷ تا ۱۲ هزار دلار است. این رقم، از میانگین حقوق همین صنف در اروپا و آمریکا ۲۰ تا ۴۰ درصد بالاتر است. رابطه بین شاخص‌‌های ارزی این کشورها با دلار طی نیم قرن گذشته تقریبا از ثبات مطلق برخوردار بوده است. در چنین شرایطی از وفور و ثبات، چه نیازی به فکر سیاسی، اعتراض سیاسی، جنبش مدنی، دموکراسی‌خواهی و اصولا طرح سوالات فلسفی وجود دارد؟ نتیجه این تحولات برای حوزه حکمرانی این است که: مادامی که حاکمان، از یک طرف رشد و توسعه اقتصادی و از طرف دیگر، ثبات اقتصادی در امتداد آن را ایجاد کنند و نیز ظرفیت‌های مدیریت آن را داشته باشند، می‌توانند نگران ناآرامی‌های سیاسی نباشند. حداقل وضعیت چین، کره‌جنوبی و کشورهای عضو آسه‌آن (ASEAN) این تز را حمایت می‌کند. در جهان امروز، اگر حاکمیت کار خود را در تامین نیازهای عمومی مردم با کارآمدی انجام دهد و مردم احساس کنند خوب زندگی می‌کنند و ثبات و آینده دارند، کار روشنفکران به کسادی می‌رود؛ در حالی که روشنفکر نماینده فکری و فلسفی جامعه در برابر حاکمیت است.

خلاصه و نتیجه‌گیری

تشدید اطلاعات و ارتباطات موجب شده مردم به راحتی به نظرات روشنفکران و منتقدین آنان دسترسی داشته باشد و به این ترتیب مردم بتواند نظرات روشنفکران را نه به صورت خام و بازاندیشی نشده بلکه به صورت پخته و بازاندیشی شده بپذیرد. لذا روشنفکران نمی توانند از موقعیتی همیشگی و آرمانی برخوردار باشند. از طرف دیگر تشدید اطلاعات و ارتباطات موجب شده که فاصله قبلی بین توده با روشنفکران از بین برود و به جای رابطه عمودی، رابطه ای افقی بین توده و روشنفکران ایجاد گردد.

جریان پست مدرنیسم موجب شده حیات روشنفکری های متعدد رونق پیدا کند و اقتدار انحصاری روشنفکری به جود بیاید. یعنی همه گروههای تحت ستم بتوانند روشنفکران خود را پیدا کرده از آنها تغذیه کنند. بنابراین جهانی شدن به روشنفکران، امکاناتی و فرصتهایی ارایه داده که آنان قبلا نداشته اند؛ اما این امکانات سریع و ارزان موجب میدان دادن به همه افراد مدعی روشنفکری شده و در نتیجه روشنفکران واقعی و اصیل در میان انبوه روشنفکران جعلی و غیراصیل گم شده اند.

دولتها مثل گذشته قادر به تحدید روشنفکران منتقد و دگراندیش نیستند و در نتیجه روشنفکران به راحتی می توانند با توده در ارتباط قرار گرفته و پیامهای خود را به گوش توده برسانند. همچنین دولتها مثل گذشته نمی توانند برمبنای مدل غیردموکراتیک حکمرانی کرده و روشنفکران را تحت محدودیتهای شدید و حتی حذف قرار دهند. زیرا گاهی همین محدودیتهای شدید دولتها موجب برجستگی و معروفیت بیشتر روشنفکران منتقد می گردد.

مادی‌گرایی و سرمایه داری موجب شده پیامهای روشنفکری مثل گذشته که به صورت آرمانی و مطلق بود، مورد قبول واقع نشود. یعنی در جهان امروزی روشنفکرانی مورد اقبال هستند که ایده های واقعی ارایه دهند. یعنی جهانی شدن ماهیت پیامهای روشنفکری را از پیامهای آرمانی و مطلق گرا به پیامهای واقعی و شبه مادی تغییر داده است.

جدول (1) تاثیرات جهانی شدن بر حیات روشنفکران

ابعاد جهانی شدن

وضعیت حیات روشنفکران

تشدید اطلاعات و ارتباطات

  • دسترسی آسان به نظرات روشنفکران و منتقدین آنان
  • از بین رفتن موقعیت و پایگاه همیشگی و آرمانی روشنفکران
  • رابطه افقی (نه عمودی) بین مردم با روشنفکران

جریان پست مدرنیسم

  • ظهور روشنفکری های متعدد اصیل و غیراصیل

کاهش اقتدار دولت-ملتها

  • عدم امکان ایجاد محدودیت جدی برای روشنفکران منتقد و دگراندیش
  • اجبار جهانی دولت- ملتها به پذیرش رویه‌ها و مدل حکمرانی دموکراتیک

مادی‌گرایی و سرمایه‌داری

  • تغییر پیامهای روشنفکری از ایده‌های آرمانی به ایده‌های واقعی

نتیجه کلی اینکه جهانی شدن بر حیات روشنفکران اثر گذاشته است، به این صورت که روشنفکران مثل گذشته نمی‌توانند حامل پیامها و اطلاعات ناب و دست اول باشند. از طرف دیگر در عصر جهانی شدن، ارزش‌ها و نیازهای مادی اهمیت بسیار یافته اند، لذا این امر موجب شده روشنفکران به عنوان حاملان پیامها و ارزش‌های فرامادی نتوانند مثل گذشته، توجه افکار عمومی را به سوی خود جلب نمایند. اما با این اوصاف، جهانی شدن با کاهش اقتدار دولت- ملت‌های غیردموکراتیک موجب شده روشنفکران بتوانند با استفاده از وسایل اطلاعاتی و ارتباطی جهانی به آسانی و با سرعت زیاد با مردم ارتباط برقرار کرده و پیامهای خود را به گوش آنان رسانده و بازخورد بگیرند.

منابع

 بشیریه، حسین( 1379). نظریه‌های فرهنگ در قرن بیستم. تهران. نشر آینده پویان.  ریتزر، جورج(1380). نظریه¬های جامعه¬شناسی در دوران معاصر. مترجم: محسن ثلاثی. انتشارات علمی.  سریع‌القلم، محمود(5/12/1398). آیا عصر روشنفکری پایان یافته است؟. روزنامه دنیای اقتصاد. شماره روزنامه: ۴۸۳۶ شماره خبر: ۳۶۲۹۶۹۲.  محمودي‌رجا، سیدزکریا؛ سیدجواد امام جمعه زاده؛ علی باقري دولت‌آبادي(1395). تحلیل رویکرد دولت نهم و دهم نسبت به جهانی شدن فرهنگ با استفاده از نظریه آشوب. فصلنامه پژوهشهاي راهبردي سیاست. سال 5، شماره 17 .شماره پیاپی 47. صص 165-143.  سلیمی، حسین(1401). آینده دولت در نظریه های جهانی شدن. فصلنامه دولت پژوهی. سال 8. شماره 30. صص 57-29.

معیارهای سنجش تاثیر فضای مجازی بر تحولات سیاسی-اجتماعی

رحیم زایرکعبه - دکترای جامعه شناسی

مندرج در شبکه جامعه شناسی @SocionetJune 21, 2023

چنانکه می دانیم در دنیای امروزی ، فضای مجازی اهمیت بسیاری پیدا کرده است. منظور از فضای مجازی عبارتست از محیطی که در آن اشیا، اطلاعاتَ و داده ها به صورت فیزیکی و ملموس وجود ندارد و از اینترنت به عنوان ابزار دستیابی تا شبکه های اجتماعی مانند تلگرام ، اینستاگرام ، فیسبوک ، توییتر و را در بر می گیرد. امروز اکَثریت مردم در جوامع مختلف خصوصا در کشورهای غیردموکراتیک در فضای مجازی به عنوان فضایی باز، آزاد، گسترده، اختیاری، بدون اجبار، غیرتحمیلی، متنوع، متکثر، چندصدایی، لازمان، لامکان، فردمحور، گمنامی هویت، حجم عظیم اطلاعات، حق انتخاب وسیع و... حضور دارند. بنابراین فضای مجازی با توجه به ویژگیهای مذکور افراد جوامع را قادر می سازد که در فضای واقعی، جنبش های اجتماعی راه اندازی کرده و به نقش آفرینی در تغییرات و تحولات سیاسی-اجتماعی بپردازند که از جمله می توان به انقلاب های عربی در کشورهای مصر، تونس و... در بهار عربی اشاره کرد.

این نوشته سعی دارد معیارهایی را معرفی نماید که از طریق آنها بتوان میزان تاثیر فضای مجازی بر تغییر و تحولات سیاسی-اجتماعی را مورد سنجش و اندازه گیری قرار داد. این معیارها عبارتند از:

1. سرعت: سرعت فضای مجازی در بروز تحولات اجتماعی فوق العاده زیاد است. برای مثال با مرگ مهسا امینی به خاطر مسئله حجاب، کشورمان به سرعت دچار اعتراضات اجتماعی شد که چندین ماه به طول انجامید.

2.کم هزینه بودن: انجام فعالیت در فضای مجازی بسیار کم هزینه است. مثلا یک فرد در عرض چند دقیقه و بدون صرف هزینه پولی و مالی می تواند یک کانال واتساپی یا تلگرامی راه اندازی کرده و به اشاعه افکار و اندیشه های خود برای عملی کردن تغییر و تحولات اجتماعی بپردازد و از این طریق مخاطبان و اعضای زیادی را جذب کند.

3. منبع: تحولات اجتماعی متاثر از فضای مجازی هم می توانند درون زا و هم برون زا باشند. اما در ایران، تحولات اجتماعی متاثر از فضای مجازی بیشتر درون زا هستند. به این معنی که شبکه های اجتماعی مجازی، گروههای مجازی، کانال های مجازی، صفحات اینستاگرامی، توییتری و... از سوی مخالفین، اصلاح طلبان، سرنگونی طلبان، تحول طلبان، فمینستها و.... می توانند موجب تغییر افکار عمومی و هدایت آنان در مسیر خاصی شوند و به این ترتیب موجب رقم زدن تحولات اجتماعی-سیاسی شوند. بنابراین دیگر نیاز چندانی به چشم دوختن به به کشورهای خارجی احساس نمی شود.

4. شیوه عمل: شیوه عمل شبکه ها، گروهها و کانال های مجازی هم می تواند به شیوه اصلاحی و هم به شیوه انقلابی و رادیکال باشد. اما به دلیل گستردگی اطلاعات در جهان امروزی معمولا شیوه های عمل انقلابی و رادیکال چندان نمی توانند تداوم یابند. زیرا خرد جمعی موجود در فضای مجازی در نهایت به سوی اصلاحات آرام و مسالمت آمیز گرایش پیدا می کند.

5. عمق: تاثیر فضای مجازی بر تحولات اجتماعی می تواند هم سطحی و هم عمیق باشد. به این معنی که هم می تواند فقط نمادها و هنجارهای جامعه (رفتارهای مبتنی بر باید و نباید که قابل مشاهده هستند) را تغییر دهد که در این صورت با تغییر در لایه سطحی مواجه هستیم. از طرف دیگر فضای مجازی می تواند موجب تغییر در باورهای و ارزشهای مردم جامعه گردد. باورها و ارزشهای اجتماعی در لایه های عمیق فرهنگ هر جامعه قرار دارند. زیرا با تغییر باورها و ارزشهای اجتماعی، فرهنگ یک جامعه تغییر یافته و به هویت فرهنگی متفاوتی تبدیل می شود؛ اما با تغییر نمادها و هنجارها، هویت فرهنگی یک جامعه تغییر اساسی پیدا نکرده و هویت فرهنگی متفاوتی پیدا نمی کند. بنابراین می توان گفت در جامعه ما فضای مجازی توانسته باورها و ارزشهای اجتماعی مردم جامعه را با تحول اساسی مواجه سازد. برای مثال امروزه باورهای مذهبی جامعه ما عوض شده و مردم به سمت سکولاریزاسیون در حرکت هستند. زیرا علاوه بر عملکردهای نادرست حاکمیت، اطلاعات و نگرشهای ناشی از جهانی شدن ارتباطات و اطلاعات موجب از بین رفتن قداست برخی از آموزه های مذهبی و در نتیجه مقبولیت سکولاریزاسیون شده است.

6. نیت و برنامه: فضای مجازی هم مبتنی بر برنامه و نیتمندی است و هم مبتنی بر بی برنامهِ گی و عدم نیتمندی است. به این معنی که تنوع و تکثر افراد مشغول در فضای مجازی از هر کشور، قومیت، ملیت، فرهنگ، مذهب، دین، نژاد، ایدئولوژی و... موجب می شود که بی برنامه گی و عدم نیتمندی در آن مشهود باشد. از طرف دیگر وجود قدرتمندان، ثروتمندان و مالکان رسانه های مجازی موجب می شود که نوعی نیتمندی و برنامه ریزی نیز در فضای مجازی احساس گردد. بنابراین می توان گفت در فضای مجازی نوعی بی برنامه گی برنامه مند و یا نوعی نیتمندی بی نیتمندانه وجود دارد.

7. وسعت: فضای مجازی به لحاظ وسعت، بسیار وسیع، کلان و جهانی است و در نتیجه قدرتهایی که به دنبال قرائت روایتهای محدود، خرد و محلی خود از حقایل و واقعیات هستند، قادر به رقابت نبوده و از عرصه میدان مبارزه طرد می شوند.

8. پیامدها: فضای مجازی هم می تواند دارای پیامدهای منفی و هم دارای پیامدهای مثبت در تحولات سیاسی- اجتماعی باشد. اما پیامدهای مثبت و مفید فضای مجازی در راستای تحولات سیاسی- اجتماعی سازنده بسیار بیشتر از پیامدهای منفی و مخرب آن است.

بنابراین به طور خلاصه می توان گفت تاثیر فضای مجازی بر روی تغییر و تحولات سیاسی- اجتماعی به لحاظ سرعت، زیاد؛ به لحاظ هزینه، کم؛ به لحاظ منبع، بیشتر درون‌زا؛ به لحاظ شیوه عمل، بیشتر اصلاحی تا انقلابی؛ به لحاظ عمق، بیشتر عمیق(باورها و ارزشها) تا سطحی(نمادها و هنجارها)؛ به لحاظ نیت و برنامه، بی‌برنامه ی برنامه‌مند؛ به لحاظ وسعت، کلان و جهانی؛ به لحاظ پیامدها، بیشتر مثبت و مفید تا منفی و مخرب می‌باشد.

[ شبکه جامعه‌شناسی | رویدادنگار علوم انسانی | کاریابی علوم اجتماعی | ‌انگاره ]

آسیب‌شناسی روشنفکران و حلقه‌های روشنفکری تبریز در دوره معاصر

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی اقتصادی و توسعه

چکیده

این نوشته دارای دو سوال اساسی است که پاسخ به آنها با استفاده از روش تاریخی-اجتماعی و به صورت چندعاملی صورت گرفته است: نخست اینکه چرا روشنفکران و حلقه‌های روشنفکری تبریزی در دوره قاجار تاثیری مهم در تغییر و تحولات سیاسی- اجتماعی ایران داشته‌اند؟ در پاسخ به این سوال استدلال شد که تبریز در دوره قاجاریه از موقعیت برتر به لحاظ داخلی برخوردار بوده است. زیرا اولا تبریز پایتخت سیاسی حکومت‌های مختلف در طول تاریخ بوده است. ثانیا تبریز در پذیرش روند مدرن‌گرائی اروپایی به جهت رفت و آمد بازرگانان و مبلغان اروپایی مهد «اولین‌ها» بوده است. ثالثا تبریز در دوره قاجاریه، دارالسلطنه قاجارها و بعد از تهران، دومین شهر سیاسی و اقتصادی تاثیرگذار در ایران بوده است. تبریز به لحاظ موقعیت خارجی نیز با دو همسایه قدرتمند ایران یعنی امپراتوری تزار روسیه و عثمانی همجوار و تحت تاثیر اندیشه‌های آنها بوده است. سوال دوم اینکه چرا روشنفکران و حلقه‌های روشنفکری تبریزی بعد از دوره قاجار ، آن تاثیرگذاری مهم گذشته را از دست داده و رو به افول گذاشته‌اند؟ در پاسخ استدلال شد که در اواخر دوره قاجاریه عوامل مهمی موجب از بین رفتن موقعیت برتر تبریز گردید. نخست با حفر کانال سوئز در 1248ش اهمیت راه‌های خشکی از جمله راه تجاری تبریز به عنوان دروازه اروپا به ایران افول پیدا کرد. دوم، با اکتشاف نفت در جنوب ایران در 1287ش نفت به مهمترین منبع درآمدی کشور تبدیل شده و در نتیجه تجارت و کشاورزی منطقه آذربایجان، تضعیف ‌گردید. سوم، انقراض قاجاریه و برآمدن دولت مطلقه مدرن پهلوی در 1300ش با تاکید بر مرکزیت پایتخت و پیرامونی شدن سایر شهرها در وجه سیاسی-اقتصادی و همچنین تاکید بر گفتمان باستان‌گرایی ایرانی و دفع سایر فرهنگهای محلی در وجه فرهنگی موجب منزوی شدن تبریز گردید. چهارم، فروپاشی امپراتوری عثمانی در 1301ش موجب شد که قطع روابط تجاری و فرهنگی آن با منطقه آذربایجان و در نتیجه تضعیف حیات روشنفکری در تبریز شود. پنجم، اولویت‌یابی ارزشهای مادی بر ارزشهای فرامادی طبق نظریه اینگلهارت موجب می‌‌شود که جامعه تبریز در محدوده ارزشهای مادی محصور مانده و از دستیابی به ارزشهای فرامادی که محور حیات روشنفکری است، ناتوان ‌شود.

کلمات کلیدی: آسیب‌شناسی، روشنفکران، حلقه‌های روشنفکری، تبریز.

اصل مقاله در : مجله انجمن. مرداد 1402. شماره 10


کتابخوانی عقلانیت محور

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه شناسی

برخی از افراد بسیار به این ایده معتقدند که راه و رمز یک جامعه در رسیدن به توسعه منوط به مطالعه کتاب از سوی افراد آن جامعه است. یعنی یک جامعه زمانی به توسعه دست می یابد که افراد آن جامعه، کتابخوان باشند. زیرا کتابخوانی موجب آراسته شدن به فضایل اخلاقی، مقابله با خرافات، جهل زدایی، گشودن دریچه های علم و معرفت، افزایش سطح آگاهی، رشد سطح فکری، تمدنی و فرهنگی هر جامعه و... می شود. در این باره باید گفت که گرچه این ایده در جای خود، حرف درستی است؛ اما افراط در اهمیت آن، قابل پذیرش نیست. زیرا:

اولا افراد بسیاری هستند که کتابهای زیادی را مطالعه می کنند، اما کتابهایی مطالعه می کنند که فاقد محتوا بوده و حاوی یکسری چرندیات، مزخرفات و خزعبلات هستند. بنابراین هر کتابی ارزش مطالعه ندارد و مطالعه آنها چیزی جز هدر دادن وقت نیست. بنابراین باید کتابهایی را خواند که حاصل فکری فردی نخبه و یا نتیجه سالها کار علمی نویسنده باشد و به اصطلاح کتابهای ارزشمند، شاهکار و موثر هستند.

ثانیا افراد زیادی هستند که عمر خود را صرف مطالعه کتاب نموده اند، اما آنان نه تنها دچار هیچ تحول فکری و روحی مطلوب نشده اند، بلکه به حماقت، تعصب، تحجر، توطئه اندیشی، توهم پرستی، غرور علمی، نفرت انگیزی، جزم اندیشی و ارتجاعی گری آنان افزوده است. برای مثال امروزه در کشورمان، افرادی به اصطلاح روشنفکر و نخبه ای داریم که اتفاقا عمر خود را در راه مطالعه کتاب سپری نموده اند. اینان در کرسی های آزاد اندیشی، دانشگاهها، صدا و سیما، تشکل های مختلف، بسیج دانشجویی و... به ایراد سخنرانی های پرشور و مهیج می پردازند، اما خروجی مطالعه شان چیزی جز بلاهت، ارتجاعی گری، تحجرگرایی، واپسگرایی، تجددستیزی، عقلانیت ستیزی، دشمن تراشی، توهم گرایی، ترویج خشونت و... نیست. بنابراین مهمتر از مطالعه کتاب، تحلیل و تفکر انتقادی داشتن به محتوای کتاب مطالعه شده است؛ مهمتر از کتابخوانی، خروجی مطلوب گرفتن از کتاب خوانده شده است؛ مهمتر از کتابخوانی، نیت خوب داشتن برای رساندن جامعه به سوی توسعه و پیشرفت است.

ثالثا در طول تاریخ گذشته، تمدنهایی چون تمدن مایاها، اینکاها، روم و یونان باستان، تمدن بین النهرین، تمدن مصر و... وجود داشته اند که اکثریت مردم جامعه شان، بی سواد بوده اند و در نتیجه قادر به کتاب خواندن نبوده اند؛ اما این جوامع توانسته اند در زمان خود پله های پیشرفت و توسعه هم در بعد مادی (مثل اهرام ثلاثه مصر و معماری معبد آرتمیس) و هم در بعد فرهنگی (مثل اندیشه های سیاسی و اجتماعی فیلسوفان یونان باستان) را طی کنند. چرا که در این جوامع، رهبران و نخبگانی عاقل بوده اند که توانسته بودند در هدایت توده مردم به سوی پیشرفت و توسعه، موثر باشند.

نتیجه : مهمترین رمز توسعه و پیشرفت یک جامعه نه صرفا در کتابخوانی افراد آن جامعه بلکه در عقلانیت و کنش های عقلانی آنهاست. عقلانیت یعنی اینکه هر کاری که انجام می دهیم بر مبنای تعقل باشد؛ هر سخنی که می شنویم با عقل مان بسنجیم؛ هر سخنی که می گوییم مبتنی بر تعقل باشد؛ هر کتابی که می خوانیم در آن تعقل کنیم؛ هر مطلبی که می نویسم، عاقلانه بنویسم؛ هر قضاوتی که می کنیم، عاقلانه باشد و... . بنابراین رمز توسعه و پیشرفت یک جامعه در وجود عقلانیت و کنش های عقلانی افراد آن جامعه است و کتابخوانی تنها یکی از ابزارهای ترویج و تقویت عقلانیت است. خلاصه اینکه باید آن نوع کتابخوانی را داشت که بتواند موجب تقویت عقلانیت در ما شود.

چکیده کتاب «قدرت بی‌قدرتان»

رحیم زایرکعبه- دکترای جامعه‌شناسی

واتسلاف هاول(۲۰۱۱-۱۹۳۶) در سال ۱۹۷۸ و پس از سرکوبی بهار اصلاح‌طلبی در پراگ، کتاب قدرت بی‌قدرتان را درباره ماهیت نظام سیاسی ایدئولوژیک یا پساتوتالیتر منتشر کرد. هاول، تفکر سیاسی خود برای مبارزه با نظام ایدئولوژیک را از طریق مثالی درباره یک سبزی‌فروش توضیح می دهد، سپس با استفاده از این مثال، تفکر سیاسی خود را مطرح می‌سازد.

مثال سبزی فروش

یک سبزی‌فروش، شعارنوشته‌ای با عنوان «کارگران جهان، متحد شوید» را به شیشه مغازه‌اش نصب کرده است. سوال این است که چرا او این کار را کرده است؟ در پاسخ می‌توان گفت نصب شعارنوشته نه به خاطر میل شخصی سبزی‌فروش، نه به خاطر محتوای معنایی آن و نه به خاطر بیان عمومی آرمان نهفته در شعارنوشته، بلکه به خاطر نشانه‌ای برای اعلام وفاداری به رژیم حاکم، یا برای طرد نشدن از جامعه، یا به عنوان سپری در برابر دردسرها و یا به عنوان همنوایی با رژیم حاکم می‌باشد. سبزی‌فروش با وجود اینکه به شعارنوشته، اعتقادی ندارد، اما آن را نصب کرده تا اعتراف کند که قواعد بازی حاکم بر جامعه و مشروعیت نظام حاکم را قبول دارد و به این وسیله، اطاعتش را نشان می‌دهد. به این ترتیب او با این کار، زیستن در دایره دروغ را انتخاب کرده و در نتیجه در خلق و بازتولید نظام حاکم، سهیم شده است. به عبارت دیگر او نظام حاکم را اشاعه داده و اصلاً جزئی از نظام می شود. خلاصه اینکه سبزی‌فروش با این کار خود هم قربانی نظام حاکم و هم سازنده و پشتیبان آن است.

از طرف دیگر خانم کارمندی را در نظر بگیریدکه از همین سبزی‌فروش، ‌خرید می‌‌کند، با وجود اینکه شعارنوشته موجود در سبزی‌فروشی به چشمش می‌خورد، ولی او اصلا توجهی به شعارنوشته و محتوایش نمی‌‌کند، زیرا نظیر این شعارنوشته در همه جا از جمله روی تیرهای چراغ برق، در تابلوی اعلانات و غیره وجود دارد. همچنین او، خودش در محل کارش نظیر این شعارنوشته را نصب کرده است. اما با وجود این، او و همه افراد جامعه از پس‌زمینه و کلیت شعارنوشته کاملاً باخبرند. چراکه شعارنوشته به آنها یادآوری می‌کند که کجا زندگی می‌‌کنند و چه توقعی از آنان می‌رود.

اگر روزی، سبزی‌فروش تصمیم بگیرد آن شعارنوشته را بردارد، آنگاه معنی‌اش این خواهد بود که او قواعد بازی نظام حاکم را بر هم زده است. هر چند سبزی‌فروش با این اقدام از چنبره زیستن در دایره دروغ خارج شده و به دایره حقیقت وارد می‌شود، اما خیلی زود حساب عملش را پس می‌دهد. مثلاً از جامعه، طرد می‌شود یا امکان تحصیلات عالی فرزندانش را به خطر می‌اندازد. البته بیشتر آنانی که این مجازات را علیه او اعمال کرده و طردش می‌سازند، کارشان ناشی از یک اعتقاد درونی خالص نبوده، بلکه صرفاً ناشی از فشار شرایط می‌باشد. زیرا در غیر این صورت، خود آنان باید حساب پس دهند. به هر حال، ورود سبزی‌فروش به دایره حقیقت، عملی است که فراتر از خودش می‌رود و بر دیگران تاثیر می‌گذارد. هم چنانکه قبلاً نصب شعارنوشته از سوی او به طور غیرمستقیم در انقیاد دیگران تاثیر داشت. بنابراین مهمترین تهدید برای یک نظام ایدئولوژیک، پشت کردن به ایدئولوژی و در نتیجه خروج از دایره زندگی دروغین و ورود به دایره زندگی حقیقی است.

زندگی حقیقی و دروغین

هاول با استفاده از مثال سبزی‌فروش به طرح تفکر سیاسی خود یعنی زندگی حقیقی و دروغین می‌پردازد. از نظر وی جامعه و نظام سیاسی ایدئولوژیک، هر یک هدف و برداشت خاصی از زندگی دارند. به این معنی که هدف جامعه، زیستن در دایره حقیقت و هدف نظام ایدئولوژیک، زیستن در دایره دروغ است. نظام ایدئولوژیک وانمود می‌‌کند که اقتضائات آن برآمده از اقتضائات جامعه و زندگی است؛ در حالی که اهداف نظام ایدئولوژیک، تعرضی پیچیده، عمیق و درازمدت به اهداف جامعه است. چرا که ایدئولوژی برای نظام حاکم مانند پلی است که از طریق آن به مردم وصل شده و واقعیت دلخواه خود را شکل می‌دهد. از طریق ایدئولوژی است که هم مشروعیت ساختار قدرت را توجیه می‌کند و هم به آن انسجام درونی می‌بخشد. به این معنی که نظام ایدئولوژیک به اسم آزادی کارگران و انسان‌ها، آنان را به بردگی می‌گیرد؛ به‌ نام دموکراسی، انتخاباتی نمایشی برگزار می‌کند؛ به نام جریان آزاد اطلاعات و آزادی بیان، انسان‌ها را از شنیدن و خواندن دیدگاه‌های مختلف، محروم می‌کند؛ این رژیم، همه‌ چیز را جعل و وارونه نشان می‌دهد و وانمود می‌کند به حقوق بشر احترام می‌گذارد؛ ظواهر و تشریفات قانونی را به دقت رعایت می‌کند، اما در نهایت، نتیجه دلخواه خود را از قانون می‌گیرد؛ کارهای بی‌شرمانه قدرت، ملبس یه جامه فاخر نص قانون می‌شوند؛ توهم خوشایندی به وجود می‌آورد که عدالت در حال اجراست؛ جامعه در امن و امان است و نظارت بی‌طرفانه برای اعمال قدرت وجود دارد. اما در واقع نظام ایدئولوژیک همیشه در حال ملعبه کردن جامعه و وانمود کردن با دستانی پوشیده در دستکش‌های ایدئولوژیک است. برای همین است که زندگی در چنین نظامی، آکنده از دورویی، ریا، جعل و دروغ است.

نظام ایدئولوژیک به جای اهداف اصلی زندگی که به طور طبیعی در وجود هر فردی وجود دارند، سعی می‌کند اهداف دروغین خود را جایگزین کند تا انسان‌ها را از هویت اصیل‌شان دور ساخته و آنان را از خود، بیگانه کند. با گسترش ازخود بیگانگی در افراد، آنان راضی می‌شوند با دروغ‌ کنار بیایند و با دروغ زندگی کنند. لازم نیست مردم، همه دروغ‌ها و مغلطه‌های نظام را باور کنند، اما باید چنان رفتار کنند که گویی باورشان دارند، یا دست کم در سکوت از کنارشان بگذرند. کافی است بپذیرند که با این دروغ‌ها و در بطن آنها زندگی کنند، زیرا بدین‌ترتیب بر نظام، صحه می‌گذارند. بنابراین ساختمان نظام ایدئولوژیک بر پایه های دروغ قرار دارد و تا زمانی دوام خواهد آورد که مردم حاضر باشند زیر سقف دروغ، زندگی کنند.

به نظر هاول میان دو برداشت از زندگی دروغین و حقیقی، تضادی عمیق وجود دارد. زیرا جذب شدن به زندگی حقیقی ناشی از نیازی اصیل در همه انسانهاست که می‌خواهند فارغ از دخالت دیگران به کرامت و حقوق بنیادی و طبیعی خود دست یابند؛ زندگی فردی و خلاقانه‌ای داشته باشند؛ از امنیت قانونی بهره‌مند باشند. در حالی که نظام ایدئولوژیک می‌خواهد افراد همچون چرخ دنده‌هایی باشند که دستگاه غول‌پیکر نظام حاکم را به جلو می‌رانند. اما وقتی کسی در زندگی‌اش از دایره دروغ به دایره حقیقت عبور می‌کند و به ملعبه بودن خود در دستگاه قدرت، پی می‌برد؛ آنگاه نقش چرخ دندگی خود را در دستگاه نظام کنار می‌گذارد که این امر در کار سایر چرخ دنده‌ها اخلال ایجاد می کند و به این ترتیب دستگاه غول‌پیکر نظام از حرکت باز می‌ایستد.

آنان که در دایره حقیقت زندگی می‌‌کنند وابسته و ملعبه بودن خود در دست نظام را تشخیص می‌دهند و به همین جهت می‌خواهند حیات مستقل معنوی، اجتماعی و سیاسی داشته باشند. حیات مستقل در واقع عرصه‌ای است که از طریق تلاش مسالمت‌آمیز افرادی به وجود می‌آید که در بین خودشان، اهدافی حقیقی را برای زندگی برگزیده‌اند تا از گرفتار آمدن در دام نظام ایدئولوژیک رها شوند. اینان خود را پیشرو، رهبر، منجی یا نخبه نمی‌دانند که در سودای هدایت و رهبری دیگران باشند؛ بلکه آنان فقط می‌خواهند فضایی که موجب گسترش زندگی حقیقی می‌شود را بسط دهند و اعتماد به نفس شهروندان را افزایش دهند. اینان به تدریج در کل جامعه، حیات مستقلی را شکل می دهندکه به تعبیر واتسلاف بندا، «ساختارهای موازی» هستند که در عرصه پیشاسیاسی شکل می‌گیرند. مثل افرادی که برای رسیدن جامعه به درجات بالاتری از رهایی درونی به صورت زیرزمینی، کتاب و مجله چاپ می‌‌کنند؛ یا دانشگاه‌های سیار ایجاد می‌‌کنند؛ یا سمینارها و نمایشگاه‌های خصوصی برگزار می‌‌کنند. البته هر چند پوسته ظاهری زندگی دروغین، بسیار سخت و محکم است، اما همین که روزنه‌ای از حقیقت در آن باز می شود، آنگاه آن پوسته سخت، همچون پارچه پوسیده ای است که به راحتی پاره می شود.

در واقع زیستن در دایره حقیقت، مرحله اولیه هر گونه تلاش افراد برای مقابله با فشار بیگانه کننده نظام است که موجب شکل‌گیری حیات مستقل می‌گردد. حیات مستقل از دید رژیم ایدئولوژیک به اپوزیسیون و دگراندیشی تعبیر می‌شود. هاول معتقد است دگراندیشی فقط اختصاص به سیاستمداران، نویسندگان، متخصصان، فیلسوفان و اساتید دانشگاه ندارد، بلکه همه می‌توانند دگراندیش باشند. زیرا دگراندیشی، جنبشی تدافعی و برای دفاع از انسان‌ها و اهداف اصیل زندگی در برابر اهداف نظام ایدئولوژیک است. ضمنا زندگی در دایره حقیقت را نباید فرموله کرد؛ چراکه ذات زندگی حقیقی در مسیر تکثر، تنوع، خودساختگی، خودسامانی و آزادی است؛ در حالی که ذات زندگی دروغین رژیم ایدئولوژیک در مسیر همرنگی، همسانی، نظم، انضباط و محدودیت‌هاست. بنابراین تا وقتی زیستن در دایره دروغ و حقیقت رو در روی یکدیگر قرار نگیرند، کذب و جعلی بودن زندگی دروغین آشکار نمی‌شود. زیستن در دایره حقیقت، راه‌حلی زیستی و وجودی است که افراد را به زمین استوار هویت خودشان برمی‌گرداند.

هاول بر این باور است که تضاد بین دو برداشت از زندگی دروغین و حقیقی، بسیارعمیق‌تر از تضاد بین دو درک سیاسی (درک نظام ایدئولوژیک و اپوزیسیون رسمی) است. زیرا حاملان جنبش زندگی حقیقی، شهروندان عادی هستند که قدرت یا منصبی ندارند که بتوان از آنها گرفت یا اخراج شان کرد و یا ثروت هنگفتی ندارند که بتوان مصادره کرد. شهروندان عادی بر مبنای زندگی اصیل و حقیقی و همچنین بر اساس نیازهای عمیق وجودی و اخلاقی به سوالات «چه باید کرد و چه می توان کرد»، پاسخ می‌دهند. آنان مثل سیاستمداران نیستند که بر مبنای طرح‌ها و الگوهای انتزاعی سیاسی به سوالات مذکور پاسخ دهند. آنان بر مبنای زندگی حقیقی نه به دنبال تاسیس سازمانهای رسمی و تشریفاتی بلکه به دنبال سازمان‌های متنوع، غیررسمی و موقتی هستند و همین که به هدف خود رسیدند، بساط سازمان موقتی‌شان را جمع می‌‌کنند. اقتدار و مرجعیت رهبران در این سازمانها نیز نه ناشی از جایگاه و منصب‌شان، بلکه سرچشمه گرفته از شخصیت‌شان است. این سازمان‌ها برآمده از پایین و حاصل سازماندهی اجتماعی اصیل هستند. این سازمان‌ها، آگاه ، غیربوروکراتیک، پویا و باز هستند.

حاملان جنبش زندگی حقیقی از طریق ابزارهایی چون اعتصاب کارگری، تظاهرات دانشجویی، امتناع از رای در انتخابات نمایشی، اعتصاب غذا و ... به دایره حقیقت وارد می‌شوند که منحصر به افراد خاصی نبوده و همگان می‌توانند از آن ابزارها استفاده کنند. همین اراده عمومی برای زندگی در دایره حقیقت است که موجب بیداری جامعه و در نتیجه اصلاح یا فروپاشی نظام ایدئولوژیک می‌شود. به این ترتیب بر مبنای برداشت حقیقی از زندگی است که یک نظام سیاسی بهتر پرورده می شود نه برعکس، یعنی یک نظام سیاسی بهتر، خود به خود تضمین کننده یک زندگی بهتر نیست. به عبارت دیگر با تشکیل حزب اپوزیسیون یا قوانین انتخاباتی تازه نمی‌توان ضرورتاً در جلوی نظام ایدئولوژیک ایستاد، ولی از راه زیستن در دایره حقیقت، این امر شدنی است.

نتیجه اینکه به نظر هاول ریشه اغلب جنبش‌ها و اعتراضاتی که علیه رژیم‌های ایدئولوژیک یا پساتوتالیتر شکل می‌گیرد از انسان‌های بی‌قدرت غیرسیاسی بوده و بر اساس مسایل غیرسیاسی به وجود می‌آید، زیرا زندگی تحت اسارت رژیم‌های ایدئولوژیک به جایی می‌رسد که هرعمل صادقانه و مسئولانه غیرسیاسی به معنای مقابله با نظام تلقی می‌شود. بنابراین هدف اصلی جنبش زندگی حقیقی، بیشتر تاثیرگذاری بر جامعه است تا تاثیرگذاری در ساختار قدرت. چرا که با زندگی حقیقی و دگرگونی انسانهاست که امکان تغییر نظام ایدئولوژیک به نظام سیاسی مطلوب وجود دارد. هاول در بخش‌های پایانی کتاب نشان می‌دهد که نه تنها از نظام‌های ایدئولوژیک، گریزان است، بلکه از تحقق نظام‌های دموکراتیک پارلمانی سنتی‌‌ای هم که می‌توانند انسان‌ها را «فوق‌العاده ظریف‌تر و تلطیف‌شده‌تر در مقایسه با شیوه‌های خشن جوامع ایدئولوژیک» فریب دهند و بازیچه خودشان کنند، نگران است.

چگونه می توان ساختارهای اجتماعی نامطلوب را تغییر داد؟

رحیم زایرکعبه-دکترای جامعه شناسی

یکی از اصطلاحات مهم علم جامعه شناسی، ساختار اجتماعی است. ساختار اجتماعی به روابط الگومند و نسبتا ثابت در یک جامعه اشاره دارد. روابط الگومند و نسبتا ثابت در واقع ناشی از باورها و ارزشهای یک جامعه هستند که خود را در قالب هنجارها مشاهده می شوند. برای مثال ساختار ارباب و رعیتی در تاریخ جامعه ما به صورت درازمدت حضور داشته و اکنون نیز قابل مشاهده است. بر همین اساس است که رابطه بین والدین با فرزندان در خانواده، رابطه بین استاد با دانشجو در دانشگاه، رابطه بین کارفرما با کارگر در کارخانه، رابطه کارگزار سیاسی با زیردستان خود و... به وضوح کم و بیش نشان دهنده ساختار ارباب و رعیتی است.
ساختارهای اجتماعی یک جامعه هم می توانند مطلوب بوده و موجب پیشرفت و توسعه آن جامعه شوند و هم می توانند ساختارهای نامطلوب بوده موجب پسرفت و زوال آن جامعه گردند. لذا سوال اساسی این نوشته این است که : �چگونه می توان ساختارهای اجتماعی نامطلوب را تغییر داد�؟ در پاسخ به این سوال می توان به عوامل متعددی اشاره کرد اما تاکید این نوشته بر یک عامل مهم یعنی �فشار ساختاری� است. اما فشار ساختاری چیست؟ فشار ساختاری در واقع خود ناشی از دو پدیده اجتماعی مهم یعنی تضادهای اجتماعی و روندهای اجتماعی است که به ترتیب به توضیح آنها پرداخته می شود:

تضادهای اجتماعی عبارتست از ارزشها ، اهداف و منافع متضاد افراد جامعه که موجب تضاد بین آنها می‌شود. برای مثال در جامعه ما دو نوع رسانه ارتباطی رسمی و غیررسمی وجود دارد که نشان دهنده دو نوع ارزش، اهداف و منافع متضاد می باشد. چنانکه صدا‌ و سیما در ایران به عنوان وسیع‌ترین رسانه ارتباطی و اطلاعاتی رسمی و دولتی کشور، بیشتر در پی اشاعه ارزشها، دیدگاهها، نظرات و منافع افراد حاکم بر جامعه عمل می کند. بر این اساس افراد جامعه خصوصا در اخبار و رویدادهای مهم چندان اعتمادی به این رسانه ندارند و در نتیجه به سوی رسانه‌های غیررسمی چون شبکه های ماهواره ای، پیام‌رسان‌های تلگرام، توییتر، اینستاگرام، سایت‌های اینترنتی و... روی می آورند. در این ارتباط عباس عبدی، تحلیلگر سیاسی-اجتماعی، می گوید: اگر قبلا صداوسيما و تا حدي مطبوعات، رویدادها و جریانات را معنا مي‌كردند، اكنون اين مردم هستند که از طريق شبكه‌های اجتماعی مجازی، آنها را تفسير و معنا مي‌کنند. شبكه‌های اجتماعی مجازی نه تنها به نیازهای افراد پاسخ می‌دهند، بلکه گاهی نیازهای جدیدی را نیز خلق می‌کنند.

یکی دیگر از مولفه‌های فشار ساختاری، روندهای اجتماعی است. روندهای اجتماعی عبارتند از کنش‌های افرادی که در رابطه با وضعیت‌های هر روزه‌شان در جهتی همانند هم عمل می‌کنند و ناخواسته اثر تراکمی بر جامعه باقی گذاشته و موجب تغییرات اجتماعی می‌شوند. برای مثال امروزه کمتر کسی را می توان یافت که دارای موبایل نباشد. داشتن موبایل امکان دسترسی سریع و آسان به ابزارهايي چون اينترنت با امكاناتي چون وبلاگها، سايت‌ها، كانال‌هاي ماهواره‌اي، شبکه‌های اجتماعي مجازي چون توييتر و فيس‌بوك و پيام‌رسان‌هاي موبايلي چون واتس‌آپ، تانگو و خصوصا تلگرام را فراهم می سازد. بنابراین کسب اطلاع از فضای اجتماعی مجازی به یک روند اجتماعی تبدیل شده که از طریق آن، اخبار و تفاسیر نادرست رسانه های رسمی برملا می شود. هرچند روندهای اجتماعی این عیب را دارند که زمان‌بَر هستند؛ اما در عوض، این حسن را نیز دارند که معمولا بی‌بازگشت هستند. یعنی وقتی روندی اجتماعی شروع به حرکت کرد، دیگر توقف‌پذیر نیست. یعنی تا حرکت نکرده، قابل کنترل است؛ اما وقتی به راه افتاد، دیگر قابل مهار نیست.

با توجه به آنچه بیان شد می توان گفت که مهمترین عامل در تغییر ساختارهای اجتماعی نامطلوب به ساختارهای اجتماعی مطلوب، عامل فشار ساختاری است که خود شامل دو مولفه تضادها و روندهای اجتماعی است. به عبارت دیگر می توان گفت ابتدا در جامعه، ارزشها، اهداف و منافع متضاد بین دو گروه فرادست یا حاکم و گروه فرودست یا محکوم شکل می گیرد. سپس گروه فرودست برای تحقق ارزش‌ها و اهداف خود، روند اجتماعی را به راه می اندازد که در نهایت موجب فشار بر ساختار نامطلوب شده آن را به ساختار اجتماعی مطلوب تغییر می دهد.

فهم علت اتفاقات ناگوار و خوشایند

رحیم زایرکعبه-دکترای جامعه شناسی

داستان موسی و خضر در قرآن در سوره کهف بیان شده است. در این داستان که خضر به عنوان مربی و موسی به عنوان شاگرد است، سه اتفاق رخ می دهد.

۱. اتفاق قایق : خضر قایقی را که متعلق به افراد تنگدست است، بی دلیل سوراخ می کند.
۲. اتفاق قتل نوجوان: خضر، نوجوانی را به هنگام بازی با همسالان خود، گرفته و بی دلیل می کشد.
۳. اتفاق دیوار : هر دو وارد روستایی شده آب و غذا می خواهند، اما مردم روستا هیچ توجهی نمی‌کند؛ با وجود این ، آن دو به تعمیر دیوار خراب در روستا می‌پردازند.

موسی از خضر دلیل این اتفاقات عجیب را می‌ پرسد. وی در تفسیر اتفاقات مذکور به ترتیب چنین می‌گوید:
۱. قایق را که متعلق به افراد تنگدست بود، سوراخ کردم تا پادشاه زورگو آن را غصب نکند.
۲. نوجوان را که در آینده فردی کافر و مرتد می شد، کشتم تا پدر و مادرش دین و ایمان خود را از دست ندهند.
۳ . دیوار متعلق به دو کودک یتیم بود که در زیرش گنجی نهفته بود، دیوار را تعمیر کردم تا آن دو کودک بزرگ شوند.

نتایجی که از این داستان می توان گرفت:

۱. هر اتفاقی شامل دو صورت ظاهری و باطنی کاملا متفاوت و حتی متضاد است.

۲.انسانها فقط صورت ظاهری اتفاقات را می بینند و از درک صورت باطنی اتفاقات ، ناتوان هستند.

۳. صورت باطنی اتفاقات در واقع نشانگر آینده آن اتفاقات است که انسان‌ها از آنها ناآگاه هستند. چنان که غصب قایق از سوی پادشاه زورگو در آینده، نوجوان با آینده ای مرتد و کافر و نهایتاً کشف گنج مخفی در آینده.

۴. انسانها به دلیل ناآگاهی از آینده اتفاقات، اتفاقات اکنون را اموری عجیب و غریب، نادرست، نابجا و ناعادلانه تفسیر می کنند.

۵. انسانها با سپری شدن زمان و درک روند یک اتفاق به حکمت، چرایی و چگونگی اتفاقات پی برده و آنها را اموری درست، بجا و عادلانه می دانند.

خلاصه اینکه هر اتفاق ناگوار یا خوشایندی که برای انسانها رخ می دهد، دارای علت و حکمتی در آینده و یا حتی در گذشته است که انسان‌ها معمولا به آنها آگاهی ندارند. لذا انسانها با گذشت زمان و تکمیل شدن فرایند زمانی مربوط به آن اتفاق، دلیل و حکمت آن را کشف می کنند. به این ترتیب جهان بی نظم، ناعادلانه و بی حساب و کتاب به جهانی دارای نظم، عادلانه و دارای حساب و کتاب تبدیل می شود.

 
  BLOGFA.COM